Discover
درادیوکولا
13 Episodes
Reverse
گفتم بیام امشب دنبالت که بریم یه فری بخوریم بلکه کسالت منزل بشوری از تن. دیگه دیدم تو آقا جون نیستی که فقط بکوبی رو در دیوار رادیو. تو رو نگران سکته کردنت نیستم. تو رو نگران دل کندنتم. نه از من. از زندگی. از هر آشغالی که هنوز مونده…که خب مونده که هنوز اینجاییم. وگرنه که…
هنوز نمیخوای حرف بزنی؟ حرفی نیست.
ما خب چیزه… یه آدم آهنی داریم تو انباری خونمون. این از خنزر پنزرا خودشو درست کرده. عشقشم یه مارمولکه. در واقع از خاطرات مون و چیز میزای گم شدمون ساخته شده، که این حرف میزنه ما ضبط میکنیم. والا ما تو زندگیمون با همم درست حرف نزدیم…چه برسه برا دیگرون حرف بزنیم.
دایی محمود شب یلدا غزلی از حافظ خواند.
اعتبارم بیاعتبار شده...
تکهپارههای هر چیز از جنس خود آن چیز است. تکهپارههای تکهپارههای هر چیز از جنس تکهپارههای خودِ آن چیز است و تکهپارههای تکهپارههای تکهپارههای هرچیز از جنسِ... چه میگویم؟








