Discover
شعر | با صدای شاعر

شعر | با صدای شاعر
Author: Schahrouz
Subscribed: 1,964Played: 111,412Subscribe
Share
© Schahrouz
Description
شعرهای معاصر ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید
ــــــــــــــ♬ــــــــــــــ
برای شنیدن شعرها به تفکیک شاعر، در ساندکلاد ما، بخش پلیلیستها را ببنید.
برای دانلود شعرها، در تلگرام ما عضو شوید.
🔁 لینک کانال تلگرام
https://t.me/schahrouzk
🔁لینک ساندکلاد
https://soundcloud.com/shah-rouz
ــــــــــــــ♬ــــــــــــــ
برای شنیدن شعرها به تفکیک شاعر، در ساندکلاد ما، بخش پلیلیستها را ببنید.
برای دانلود شعرها، در تلگرام ما عضو شوید.
🔁 لینک کانال تلگرام
https://t.me/schahrouzk
🔁لینک ساندکلاد
https://soundcloud.com/shah-rouz
397 Episodes
Reverse
▨ نام شعر: تصویرهای بامدادی ۱۵▨ شاعر: کاظم سادات اشکوری▨ با صدای: کاظم سادات اشکوری▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــباران هزار بار از این بوتههاصدای خشک شدن را شنیده استاما سکوت میکند این بارو با نسیم و تبسمبه انتظار ِ پیک ِ مشرقی بامداد میماندتا در حضور رودخانه ونوری که در کنار ِچمنهای شُسته سرگردان استخاکستر ِ هوا را بشکافدو یال رنگ رنگی رابر تپهی مقابل بنشاندباران هزار بار از این تخته سنگهاخاطرات سفرهای سختِ درّههای سنگلاخی ِ کوهستانی را شنیده استاما درنگ میکند این بارتا باد ابرهای تازهنفس رااز قلهها براند و با اوبر تختهسنگی بنشینددر انتظار صبح ▨
▨ نام شعر: آذربایجان▨ شاعر: استاد شهریار▨ با صدای: استاد شهریار▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پر میزند مرغ ِ دلم با یاد آذربایجان خوشباد وقت ِ مردم ِ آزاد آذربایجان دیریست دور از دامن ِ مهرش مرا افسرده دل باز ای عزیزان زندهام با یاد آذربایجانآزادی ایران ز تو، آبادی ایران ز توآزاد باش ای خطّهی آباد آذربایجان تا باشد آذربایجان، پیوند ِایران است و بساین گفت با صوتی رسا؛ فریاد ِ آذربایجان در بیستون ِ انقلاب، از شور ِ شیرین ِ وطن بس تیشه بر سر کوفته، فرهاد ِ آذربایجان در مکتب ِ عشق ِ وطن، جانباختن آموخته یارب که بودست از ازل استاد آذربایجان؟شمشاد ِ ری را تا بُوَد آزادی از جلاد ِ دیدر خاک و خون غلتیده بس شمشاد آذربایجانآوخ که نیرنگ ِعدو، با دست ِ ناپاک ِ خودیبگسیخت طوق ِ طاعت از اکراد آذربایجاناشک ارومی بین که با، خون دل سلماس و خویدریا شد و برمیکَنَد بنیاد ِآذربایجان ضحاکیان ِمرکزی بیرون برند از حد ستم تا سر برآرد کاوهی حداد ِآذربایجان خون شد دل ِ آزادگان یارب پس از چندین ستمکام ستمگر میدهی؛ یا داد ِ آذربایجان؟ جان داده آذربایجان امداد ِ ایران را و، نیست ایرانمداران را سَر ِ امداد ِآذربایجانتا چند در هر بوم و بر آوارهاید و دربهدردستی به هم ای نامور اولاد آذربایجاناز آتش ِ پاشیدگی تا چند خاکسترنشینآباد باید خانهی بر باد ِ آذربایجانبر زخم آذرباییان هان شهریارا مرهمی تا شاد گردانی دل ِ ناشاد ِ آذربایجان▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
▨ نام شعر: بهانه▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــای عشق همه بهانه از توستمن خامُشم این ترانه از توست آن بانگِ بلندِ صبحگاهی وین زمزمهی شبانه از توست من اندُه خویش را ندانماین گریهی بیبهانه از توست آی آتشِ جانِ پاکبازان در خرمنِ من زبانه از توست افسون شدهی تو را زبان نیست ور هست، همه فسانه از توست کشتیِ مرا چه بیمِ دریا؟طوفان ز تو و کرانه از توست گر باده دهی و گر نه، غم نیستمست از تو، شرابخانه از توست مِی را چه اثر به پیشِ چشمت؟کاین مستیِ شادمانه از توست پیش تو چه توسنی کُند عقل؟رام است که تازیانه از توست من میگذرم خموش و گمنام آوازهی جاودانه از توست چون «سایه» مرا ز خاک برگیر کاینجا سر و آستانه از توست
▨ نام شعر: آن لحظههای روشن▨ شاعر: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)▨ با صدای: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)▨ موسیقی: olafur arnalds▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــــــــــوقتی که دوست داشتنت زیباست،مثل خیالِ آبیِ نیلوفردر باغِ باژگونهی تالاب؛و مثل جشن سرخ شقایقهادر بامداد روشن بارانی؛وقتی که میخوانند مرغان آبزیآواز رودها را؛آنگاه میبینم،بیدار-خوابِ شادی دیدار؛گیسوی باد را که پریشان استو مرگ عاشقانهی ماهیها رادر چشمههای کوچک بارانی▨ م. آزاد
▨ نام شعر: از زخمِ قلبِ «آبائی»▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــدخترانِ دشت!دخترانِ انتظار!دخترانِ امیدِ تنگدر دشتِ بیکران،و آرزوهای بیکراندر خُلقهای تنگ!دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نودر آلاچیقهایی که صد سال! ــاز زرهِ جامهتان اگر بشکوفیدبادِ دیوانهیالِ بلندِ اسبِ تمنا راآشفته کرد خواهد…□دخترانِ رودِ گِلآلود!دخترانِ هزار ستونِ شعله به تاقِ بلندِ دود!دخترانِ عشقهای دورروزِ سکوت و کارشبهای خستگی!دخترانِ روزبیخستگی دویدن،شبسرشکستگی! ــدر باغِ راز و خلوتِ مردِ کدام عشق ــدر رقصِ راهبانهی شکرانهی کدامآتشزدای کامبازوانِ فوارهییِتان راخواهید برفراشت؟□افسوس!موها، نگاههابهعبثعطرِ لغاتِ شاعر را تاریک میکنند.دخترانِ رفتوآمددر دشتِ مهزده!دخترانِ شرمشبنمافتادگیرمه! ــاز زخمِ قلبِ آبائیدر سینهی کدامِ شما خون چکیده است؟پستانِتان، کدامِ شماگُل داده در بهارِ بلوغش؟لبهایتان کدامِ شمالبهایتان کدامــ بگویید! ــدر کامِ او شکفته، نهان، عطرِ بوسهیی؟شبهای تارِ نمنمِ باران ــ که نیست کار ــاکنون کدامیک ز شمابیدار میمانیددر بسترِ خشونتِ نومیدیدر بسترِ فشردهی دلتنگیدر بسترِ تفکرِ پُردردِ رازِتانتا یادِ آن ــ که خشم و جسارت بود ــبدرخشاندتا دیرگاه، شعلهی آتش رادر چشمِ بازِتان؟□بینِ شما کدامــ بگویید! ــبینِ شما کدامصیقل میدهیدسلاحِ آبائی رابرایروزِانتقام؟▨ احمد شاملو - ۱۳۳۰ترکمنصحرا ـ اوبه سفلیاز دفتر شعر هوای تازهچاپ شده به سال ۱۳۳۶








