DiscoverChattanooga | Podcast
Chattanooga | Podcast

Chattanooga | Podcast

Author: Golnar | Sepehr

Subscribed: 432Played: 11,748
Share

Description

هر شهری یه پاتوق داره…
یه گوشه‌ی دنج، یه میز قدیمی، یه دیوار ترک‌خورده که انگار قصه‌ها کنارش ته‌نشین شدن.
یه زمانی، تو دل تهران، جایی بود به اسم چاتانوگا.
ما اون‌جا نبودیم، ولی صداش، حال‌وهواش، اون گفت‌وگوهای گرم، هنوز تو خاطره‌ی خیلیا زنده‌ست.
و ما هم خواستیم یه پاتوق بسازیم —
یه چاتانوگای امروزی.
نه با میز و صندلی، با صدا و قصه.
یه جایی برای مکث… برای فکر کردن… برای شنیدن.
16 Episodes
Reverse
هر شهری یه پاتوق داره، جایی که آدم‌ها دور هم جمع می‌شن، حرف می‌زنن، بحث می‌کنن، خاطره تعریف می‌کنن و گاهی هم سر چیزایی که فکر می‌کردن خیلی واضح و مشخصه، به نتیجه‌های عجیبی می‌رسن. ما هم اینجا توی چاتانوگا دور هم جمع می‌شیم تا درباره چیزایی حرف بزنیم که یه جایی از زندگی‌مون باهاشون برخورد کردیم؛ از خاطره و آدم و شهر گرفته تا عادت‌ها، رابطه‌ها و چیزهایی که شاید خیلی وقت‌ها بدون اینکه حواسمون باشه، روی رفتارمون اثر گذاشتن.امروز می‌خوایم درباره یه عبارت خیلی آشنا حرف بزنیم؛ «حرمت نگه داشتن». از همون بچگی یادمون دادن که باید حرمت بزرگ‌تر رو نگه داریم. جواب ندی، بحث نکنی، حرفش رو قطع نکنی… چون بزرگ‌تره. ولی واقعاً بزرگ‌تر بودن یعنی چی؟ یعنی هرچی گفت باید قبول کنیم؟ مخالفت کردن می‌شه بی‌احترامی؟ و اصلاً این چیزی که ما بهش می‌گیم حرمت، کجاش احترامه و کجاش اطاعته؟ امروز ما دوباره کنار هم نشستیم تا درباره همین مرز باریک حرف بزنیم؛ اینکه حرمت نگه داشتن از کجا یه رفتار سالم و محترمانه‌ست و از کجا ممکنه تبدیل بشه به چیزی که دیگه اسمش احترام نیست.به قسمت پونزدهم چاتانوگا خوش اومدین
CHATTANOOGA-E14-وسواس

CHATTANOOGA-E14-وسواس

2026-09-2501:34:246

هر شهری یه پاتوق داره؛ جایی که آدم‌ها مدام بهش برمی‌گردن، چون اونجا براشون آشناست، حالشون رو بهتر می‌کنه یا کمکشون می‌کنه برای چند ساعت از شلوغی بیرون فاصله بگیرن. انگار توی زندگی هرکدوممون هم یه‌سری پاتوق درونی هم وجود داره؛ پاتوق‌ها همون کارهایی هستن که بارها بهشون برمی‌گردیم و کم‌کم بخشی از روزمره‌مون می‌شن.مثلاً یکی تا موسیقی پلی نکنه، نمی‌تونه کارش رو شروع کنه. یکی باید موقع غذاخوردن حتماً یه فیلم، سریال یا ویدیوی یوتیوب جلوش باشه. یکی هر چند دقیقه یک‌بار گوشی‌ش رو چک می‌کنه، حتی وقتی می‌دونه هیچ پیام تازه‌ای نداره. برای بعضی‌هامون هم خوابیدن، رانندگی‌کردن یا حتی فکرکردن، بدون یه کار مشخص کنار اون سخت می‌شه.شاید اولش این کارها رو فقط برای لذت بیشتر انجام می‌دادیم. موسیقی باعث می‌شده کارکردن قابل‌تحمل‌تر بشه، سریال نمی‌ذاشته موقع غذاخوردن حوصله‌مون سر بره یا چک‌کردن گوشی برای چند لحظه ذهنمون رو از چیزی که درگیرمون کرده دور می‌کرده. ولی یه جایی ممکنه مرز بین «دوست دارم انجامش بدم» و «باید انجامش بدم» کم‌رنگ بشه.حالا سؤال اینه که می‌شه اسم این رفتارها رو وسواس گذاشت؟ یا این‌ها فقط عادت‌هایی هستن که با زندگی روزمره‌مون گره خوردن؟ از کجا می‌فهمیم یه کار هنوز انتخاب خودمونه و از کجا تبدیل شده به چیزی که نبودنش کلافه‌مون می‌کنه؟ اصلاً چیزی به اسم وسواس سالم وجود داره؟ و چه زمانی رفتاری که برای خودمون کاملاً عادیه، از نگاه بقیه وسواس‌گونه به نظر می‌رسه؟توی این قسمت می‌خوایم درباره‌ی پاتوق‌های شخصی خودمون حرف بزنیم؛ عادت‌هایی که حالمون رو بهتر می‌کنن، کارهایی که بدون اون‌ها تحمل بعضی موقعیت‌ها برامون سخت می‌شه و رفتارهایی که شاید خودمون باهاشون مشکلی نداشته باشیم، اما شاید اطرافیانمون رو حسابی کلافه کرده باشن.
در کنار آرمان و ارشیامی‌ریم سراغ بخش دومِ دیده شدن؛از میل به دیده شدن،از تصویری که از خودمون به دنیا نشون می‌دیم،و از چیزهایی که پشت این میل پنهان می‌مونه.از کجا شروع می‌شه و وقتی تمام تلاشمون رو می‌کنیم که دیده بشیم،دقیقاً دوست داریم چه کسی، چه چیزی رو در ما ببینه…و این بار،فقط صدای ما چندنفر نیست.صدای شما هم بخشی از این گفت‌وگوست؛تجربه‌هاتون،نگاه‌هاتون،و شاید حتی چیزهایی که گفتنشونبرای خودتون هم ساده نبوده.چون شاید دیده شدن فقط این نباشه کهچند نفر ما رو ببینن.شاید گاهی، دیده شدن یعنی یکی برای چند دقیقه بایسته، گوش بده و بگه:می‌فهمم چی می‌گی.به قسمت سیزدهم چاتانوگا خوش اومدین.
دیده شدن، شاید یکی از ساده‌ترین خواسته‌های آدمیزاد باشه؛اما گاهی رسیدن بهش، سخت‌ترین کار دنیاست.دقیقا شبیه به صدای آمبیانسی که در ابتدا از بازار شنیدیم ؛ ما هر روز از کنار آدم‌های زیادی رد می‌شیم و به این هیاهوی شهری گوش میدیم.آدم‌هایی که می‌بینیم، اما نمی‌شناسیم.و آدم‌هایی که شاید سال‌ها کنارمون زندگی می‌کنن اما واقعاً نمی‌بینیمشون و اونجوری که باید بهشون گوش نمیدیم …این موضوع در دو قسمت منتشر می‌شه، چون دیدیم بعضی حرف‌ها را توی این زمان جا نمیشه از طرفی هم دوست داشتیم برای قسمت دوم، صدای شما را هم بشنویم.اگر بعد از شنیدن این اپیزود چیزی درباره‌ی موضوع اینبار توی ذهنتونه که دوست دارید با ما و بقیه‌ی شنونده‌ها به اشتراک بذارید،یک ویس ۲ تا ۳ دقیقه‌ای برای ما بفرستید؛مثل همیشه از طریق دایرکت یا تلگرام.از تجربه‌تون بگید، از چیزی که هیچ‌وقت درباره‌ش حرف نزدید،یا حتی فقط از اینکه «دیده شدن» برای شما چه معنایی داره.قراره قسمت سیزدهم چاتانوگا، با صدای شما کامل‌تر بشه.
Chattanoga-E11-خیانت

Chattanoga-E11-خیانت

2026-08-1401:41:428

هر شهری یه پاتوق داره؛یه گوشه دنج که آدم‌ها چند ساعتی از شلوغی شهر پناه میارن بهش. پشت هر میز، یه داستان جریان داره. یکی بعد از یه روز سخت کاری اومده فقط چند دقیقه سکوت کنه، یکی اولین قرار عاشقانه‌ش رو گذاشته، یکی داره با دوستش آشتی می‌کنه، یکی تصمیم گرفته برای همیشه خداحافظی کنه…و شاید همین حالا، پشت یکی از همین میزها، کسی نشسته که چند دقیقه دیگه قراره مرزی رو رد کنه؛ مرزی که بعداً اسمش رو می‌ذارن «خیانت».
loading
Comments