Discoverتشویش اذهان فردی در مهلکه
تشویش اذهان فردی در مهلکه

تشویش اذهان فردی در مهلکه

Author: Alireza Barazandehnejad

Subscribed: 25Played: 830
Share

Description

داستان، پرسه‌ای است در جهانی دیگر؛ شبیه یا غریب.

من - علیرضا برازنده نژاد - پس از «ایگلو» (نشر چترنگ) - «سگک، چنگک، عروسک و چند کوچک دیگر» (نشر آپان) - «آدمک باز» و «دختری که صورتش را جا گذاشت» (نشر پیدایش) - «ردپای هیچکس» (نشر تندیس)،... حالا «تشویش اذهان فردی...» اولین داستانی‌ست که در قالب پادکست منتشر می‌کنم. پس از تشویش… داستان‌های دیگری پیش می‌آیند. داستان‌های موجود در سایت شخصی‌ام - پرسه - آنهایی که خواهم نوشت و یا آن‌هایی که نوشته‌ام و هنوز جایی نیستند.

پرسه خواهیم زد. چالشی تازه است و شما بسیار تاثیر دارید.

تولید هر اپیزود، فرآیندی چند ساعته و گاه چند روزه است. نگارش متن، ضبط صدا، موسیقی، تدوین، طراحی پوستر، تبلیغات تصویری و به‌روزسانی متن در سایت پرسه ... هر ده روز 1 یا 2 اپیزود، کاملا رایگان در اختیارتان است.


به اختیار خودتان می‌توانید از لینک خرید/حمایتی که در بخش توضیحی بعضی اپیزودها موجود است، استفاده کنید.

یا از اینجا کپی کنید:

https://hamibash.com/parrseh


حمایت‌تان به نام «پرسه»، به امید داستان‌های بعدی؛ پرسه‌های مشترک‌مان.


و اما تشویش...:

روز سوم شروع کردم به نوشتمش.

روز اول، جمعه 23 خرداد بود. تهران موشک خورد. دوازده روز طول کشید.

شهرهای دیگری هم خوردند! توی ایران توی اسرائیل؛

می‌خوردیم، می‌زدیم، می‌خوردیم... نمی‌شه جمع بست. ما بیشتر خوردیم. ما، منظورم «مردمه» نه حکومت ایران یا اسرائیل. این دوتا رو می‌شه با هم جمع بست: «اونا» زننده و خورنده بودند، ما سردرگم؛ نمی‌دونستیم تمایل یا تاثیرمون چی بوده توی این زد و خورد.

و من جنگی می‌نوشتم.


32 Episodes
Reverse
۳۰- مد مکث

۳۰- مد مکث

2026-06-0429:59

دوباره آپلود شد.قسمت آخر از فصل یک
۳۰ - مد مکث

۳۰ - مد مکث

2026-05-24--:--

نجات فرد مافوق تصورش بوده؛ خلاف میلش، که کمک از سوی یک فرد عادی غیر این‌ها بود. گذشته‌ها گذشته! شربت کار تصورش را ساخته. دیگر قالب تهی کرده....پایان فصل یک. 3 ماه می‌گذره از قطعی اینترنت در ایران، به زحمت آپلود شد. امیدوارم قابل دانلود باشه، یا قابل دانلود بشه و بتونید گوش بدید.
29- مخابره

29- مخابره

2026-02-2210:42

هر واقعه‌ای شمارش‌معکوس خودشو داره...به سمتت تیر جنگی شلیک میشه
...لب‌هایش قفل، کلتش حرف نداشت
درود به شما. خوشحالم یک بار دیگه می‌بینم‌تون. بله منم خوبم
loading
Comments