Discoverتشویش اذهان فردی در مهلکه
تشویش اذهان فردی در مهلکه

تشویش اذهان فردی در مهلکه

Author: Alireza Barazandehnejad

Subscribed: 18Played: 563
Share

Description

داستان، پرسه‌ای است در جهانی دیگر؛ شبیه یا غریب.

من - علیرضا برازنده نژاد - پس از «ایگلو» (نشر چترنگ) - «سگک، چنگک، عروسک و چند کوچک دیگر» (نشر آپان) - «آدمک باز» و «دختری که صورتش را جا گذاشت» (نشر پیدایش) - «ردپای هیچکس» (نشر تندیس)،... حالا «تشویش اذهان فردی...» اولین داستانی‌ست که در قالب پادکست منتشر می‌کنم. پس از تشویش… داستان‌های دیگری پیش می‌آیند. داستان‌های موجود در سایت شخصی‌ام - پرسه - آنهایی که خواهم نوشت و یا آن‌هایی که نوشته‌ام و هنوز جایی نیستند.

پرسه خواهیم زد. چالشی تازه است و شما بسیار تاثیر دارید.

تولید هر اپیزود، فرآیندی چند ساعته و گاه چند روزه است. نگارش متن، ضبط صدا، موسیقی، تدوین، طراحی پوستر، تبلیغات تصویری و به‌روزسانی متن در سایت پرسه ... هر ده روز 1 یا 2 اپیزود، کاملا رایگان در اختیارتان است.


به اختیار خودتان می‌توانید از لینک خرید/حمایتی که در بخش توضیحی بعضی اپیزودها موجود است، استفاده کنید.

یا از اینجا کپی کنید:

https://hamibash.com/parrseh


حمایت‌تان به نام «پرسه»، به امید داستان‌های بعدی؛ پرسه‌های مشترک‌مان.


و اما تشویش...:

روز سوم شروع کردم به نوشتمش.

روز اول، جمعه 23 خرداد بود. تهران موشک خورد. دوازده روز طول کشید.

شهرهای دیگری هم خوردند! توی ایران توی اسرائیل؛

می‌خوردیم، می‌زدیم، می‌خوردیم... نمی‌شه جمع بست. ما بیشتر خوردیم. ما، منظورم «مردمه» نه حکومت ایران یا اسرائیل. این دوتا رو می‌شه با هم جمع بست: «اونا» زننده و خورنده بودند، ما سردرگم؛ نمی‌دونستیم تمایل یا تاثیرمون چی بوده توی این زد و خورد.

و من جنگی می‌نوشتم.


29 Episodes
Reverse
...لب‌هایش قفل، کلتش حرف نداشت
درود به شما. خوشحالم یک بار دیگه می‌بینم‌تون. بله منم خوبم
این آخرین نفس‌های دیو ...
تفاوت اصلی را آب رقم می‌زد. آب و سرها! این‌که کدام طرف احساس کند آب بیشتری از سرش گذشته.
اگه حتی تصور کردنش سخته...برای حمایت، از این شماره کارت استفاده کنید:6274-1211-8184-4002و یا لینک زیر:https://hamibash.com/parrseh
24 - فضانورد

24 - فضانورد

2025-12-2423:49

فاصله ننداز
23. طی الارض

23. طی الارض

2025-12-1417:39

نور سبز پاشیده به همه‌جای مسجد، دود انفجار را لجنی می‌کرد.
انگشتش را سیخ کرد و گرفت سمت دوربین، علنی تهدید کرد!
20- متارکه

20- متارکه

2025-11-2315:16

انگار سگ دست‌آموزش را فرا بخواند سمت خود!
19- مناقشه

19- مناقشه

2025-11-1514:24

دست‌به‌کمر، به غلاف، به تفنگ، حقش بود هفت‌تیر بکشد ...
18- بلاتشبیه

18- بلاتشبیه

2025-11-0918:03

«آخه ولی من قصد نداشتم تهرون رو تنها بذارم»لینک خرید/حمایت
سلام. این اولین مکث‌مونه؛ پرانتزی بین اپیزودها.
17- هوالباقی

17- هوالباقی

2025-10-2918:11

محله‌ ناموسه؛ نامردیه ول کردنش به امون خداخرید/حمایت اختیاریمتن این اپیزود
حالا چی می‌شه یه لحظه گوش بدی به یه چیز شخصی که فقط واسه من بَدهلینک خرید/حمایت اختیاری
15- لاجرم

15- لاجرم

2025-10-1409:54

من یک منافق‌ مرزی هستم.متن این قسمت
14- دودمان

14- دودمان

2025-10-0814:47

خوشحال شدم از آشنایی‌تون!
13- سابقه

13- سابقه

2025-09-3011:24

در حال و هوای سرطان، احساس می‌کرد…متن این اپیزود
12- تومن

12- تومن

2025-09-2109:47

ترامپ به دست می‌آورد، او از دست می‌داد. متن این قسمت
11- نادم

11- نادم

2025-09-1505:39

طوری گفته بود: ترس افتاده به جونِ چشمهام! انگار داشت به چشمهایش قسم می‌خورد.متن این اپیزود
10- نا صف

10- نا صف

2025-09-1408:23

یاد جان کندن‌های بچگی‌هایش افتاد؛ سفر، مشهد، حرم، هرکس زورش را داشت صف مردمی را بشکافد، دستش به زری می‌رسید.متن این قسمت
loading
Comments (4)

Behzad Ghadimi

👏👏👏

Aug 30th
Reply (1)

Hossein Shams

آقا شما چقدر خوب می‌خونی 😍

Aug 18th
Reply (1)