Claim Ownership

Author:

Subscribed: 0Played: 0
Share

Description

 Episodes
Reverse
 دکتر هلاکویی  {201014E} 
دنیای نورا ۲۰۸۴

دنیای نورا ۲۰۸۴

2022-06-2301:59:475

یوستین گاردر — نورا در سال ۲۰۸۲ ایمیلی دریافت کرد که با این جمله آغاز شده بود:‌«نورا عزیزم، من نمی‌دانم دنیا با خواندن این نامه چگونه می‌شود...» این ایمیل ۷۰ سال قبل در تاریخ ۲۰۱۲.۱۲.۱۲ از سمت مادربزرگش فرستاده شده است زمانی‌که مادربزرگش هم سن الان نورا بود، یعنی دقیقاً ۱۶ ساله.عجیب است که مادربزرگش ۷۰ سال پییش چطور می‌دانسته قرار اسم نوه‌اش را نورا بگذارند و از همه جالب‌تر او از کجا می‌دانسته که نورا در این زمان دغدغه‌ی زمینی را دارد که دیگر مانند گذشته‌ زیبا نیست؟ دغدغه‌ی ذوب شدن یخ‌های قطبی، زمین‌های در حال غرق شدن و گونه‌های منقرض شده. دریافت پیام از گذشته و ادامه دار شدن ماجرا باعث شد پدر و مادر نورا او را پییش روانپزشک ببرند. روانپزشک نورا نتوانست چیز عجیبی پیدا کند، به نظر می‌رسد همه‌ی چیزهایی که نورا دیده کاملاً واقعی است. حالا باید بفهمدد آیا انگشتر یاقوت سرخ خانوادگی می‌تواند کمکی به حل گرمایش زمین کند؟ ‌درباره‌ی یوستین گاردر نویسنده‌ی کتاب دنیای نورا ۲۰۸۴یوستین گاردر نویسنده‌ی مشهور نروژي متولد سال ۱۹۵۲ در اسلو است. او نویسنده‌ی تعداد زیادی رمان، داستان کوتاه و کتاب کودک است و تلاش می‌کند دنیا را از دید قهرمانان کودک کتاب‌هایش نگاه کند.یوستین گاردر در خانه‌ای آرام بزرگ شد. پدر او مدیر مدرسه و مادرش معلم و نویسنده‌ی کتاب‌های کودکان بودو او سال ۱۹۷۴ و در ۲۲ سالگی با همسرش سیری دانوینگ ازدواج کرد و آن‌ها صاحب دو پسر شدند.یوستین گاردر در دانشگاه جامع اسلو در رشته‎‌های زبان اسکاندیناوی و الهیات درس خوانده است، او پیش از آن که به‌عنوان نویسنده مشغول به کار شود معلم دبیرستان بود.او سال‌هاست دغدغه‌های محیط زیستی دارد. گاردر و همسرش سال ۱۹۹۷ جایزه‌ای تحت عنوان «جایزه‌ی سوفی» راه‌اندازی کردند که یک جایزه‌ی بین‌المللی محیط زیستی بود. این جایزه نامش را مشهورترین اثر گاردر یعنی دنیای سوفی گرفته است. آن‌ها از این طریق تا سال ۲۰۱۳ بیش از یک و نیم میلیون دلار به فعالیت‌های محیط زیستی کمک کردند اما در این سال به دلیل مشکلات اقتصادی آن را متوقف کردند.یوستین گاردر فعالیت‌های بشردوستانه‌ی مختلفی هم انجام داده است. او برای حقوق آوارگان فلسطینی می‌جنگد و تاکنون نسبت به فعالیت‌های اسرائیل واکنش‌های انتقاد آمیز مختلفی داشته است.یوستین گاردر کتاب‌های زیادی نوشته است که از میان آن‌ها می‌توانیم به «درون یک آیینه، درون یک معما»، «راز تولد»، «راز فال ورق»، «سلام، کسی اینجا نیست؟» و «زندگی کوتاه است» اشاره کنیم. او در سال‌های فعالیتش جوایز مختلفی مانند جایزه‌ی ادبی«منتقدین ادبیات نروژ» و جایزه‌ی«وزارت امور علمی و فرهنگی نروژ» را دریافت کرده است.ترجمه‌ی کتاب دنیای نورا ۲۰۸۴به فارسیکتاب دنیای نورا ۲۰۸۴ دو ترجمه‌ی متفاوت دارد. ترجمه‌ی اول این کتاب که با نام «دنیای نورا ۲۰۸۴» در انتشارات کتابسرای تندیس منتشر شده است را مهوش خرمی پور به فارسی برگردانده است. نسخه‌ی الکترونیک این ترجمه را می‌توانید در همین صفحه دانلود کنید و با نصب اپلیکیشن فیدیبو در هر زمان و مکانی آن را مطالعه کنید.. ترجمه‌ی دیگری که از کتاب دنیای نورا ۲۰۸۴ چاپ شده است متعلق به اصغر اندرودی است و انتشارات البرز آن را با عنوان «دنیای آنا» روانه‌ی بازار کتاب ایران کرده است.چرا باید کتاب دنیای نورا ۲۰۸۴ را خواند؟کتاب‌های یوستین گاردر کتاب‌های معمولی نیستند. او متخصص نوشتن کتاب‌های خاص و منحصربه‌فرد برای به چالش کشیدن تفکرات افراد است. او درباره‌ی دلیل آفرینش انسان و نقش او در طبیعت دغدغه‌های مهمی دارد و تلاش می‌کند آن را به خوانندگانش منتقل کند. نویسنده‌ی دنیای سوفی این بار با کتاب دنیای نورا ۲۰۸۴ دوباره وارد میدان شده است و این بار دغدغه‌هایش درباره‌ی انقراض گونه‌های مختلف، ذوب شدن یخ‌ها و بلایی که انسان بر سر خانه‌ی دوست‌داشتنی‌اش آورده است را با بقیه‌ی انسان‌ها در میان گذاشته است. خواندن این کتاب بسیار لذت‌بخش است و می‌تواند ساعت‌های خوشی را برای خوانندگانش رقم بزند.‌در بخشی از کتاب دنیای نورا ۲۰۸۴ می‌خوانیماولین ضربه به در اتاق زده شد و سپس چیزی پروازکنان در اتاق ظاهر شد. آن چیز مادربزرگ بود که یک کیمونوی آبی رنگ به تن داشت. نووا روی لبه‌ی تخت نشست و پیرزن را تماشا کرد. نه اینکه مادربزرگ غیرعادی به‌نظر برسد، اما انگار نووا چیزی اسرارآمیز وبیگانه در او می‌دید. صورت کوچک مادربزرگ پر از چین و چروک بود. او امروز هشتاد و هشت ساله می‌شد اما این حالت غیرعادی پیرزن چیست که نووا را به وحشت می‌اندازد. آیا پیرزن ناگهان تبدیل به روح شده؟ روحی که دور و برش را یک هاله‌ی عجیب و غریب احاطه کرده است و او همان انگشتر قدیمی یاقوت سرخ را در دست داشت. آیا این هاله‌ی عجیب و غریب با انگشتر ارتباط پیدا می‌کند. مادربزرگ نووا روبه روی او ایستاده است و به شبحی می‌ماند که از زمانی دیگر آمده باشدو پیرزن دستش را روی یاقوت سرخ می‌گذارد و با آن بازی می‌کند و می‌گوید: «نووا تو به یاقوت فکر می‌کنی مگر نه؟»نووا سرش را تکان می‌دهد. مادربزرگ فکرخوانی می‌کند. به هرحال فکر نووا را که خوانده بود. پیرزن صندلی میز تحریر را می‌آورد و رو به روی نووا می‌گذراد و روی آن می‌نشیند و می‌گوید:‌«من امروز می‌خواهم برای تو از پرنده‌هایی بگویم که در گذشته در کوهستان زندگی می‌کردند، قصه مرغان طلایی. می‌دانی من هنوز هم آوای غمگین این مرغان طلایی اقیانوس آرام را می‌شنوم.»نووا با لحنی تلخ و گزنده گفت:‌«نیازی نیست که از آن‌ها حرف بزنی کافی است بگویی آن‌ها کی وچگونه دوباره بازخواهند گشت.» سپس به صورت مادربزرگ نگاه کرد و غم عمیق یا شاید پشیمانی را در چهره‌ی او دید. اما نووا هیچ حس ترحمی نداشت و گفت:‌«از آن گذشته من می‌خواهم که میمون‌های انسان نما، شیر و ببرها نیز دوباره برگردند، همه‌ی آن‌ها باید دوباره بیایند می‌فهمی! حتی خرس‌ها و گرگ‌های کشور خودمان را هم می‌خواهم و مرغان دریایی، شاه بلوطها را نیز فراموش نکن.»
در این وانفسا که کرونا مرزهای اعداد قربانیان را درمی‌نوردد، دمی بیاساییم و لختی بخندیم.
 شاید این بار، کمی بهتر نوشت عاشقی را غرقِ در باور نوشت غُصه‌ها را قِصه‌ای دیگر نوشت از کجا این باور آمد که گفت: گر رَوَد سَر، برنگردد سرنوشت؟ گُل بکاریم؛ از دلِ گِل، گُل بَراریم در زمستان، در بهاران، زیرِ باران! گُل بکاریم؛ گر بخواهیم، گر نخواهیم، باغبانِ روزگاریم! گر تو روزی را زِ این بازی بدانی نکته‌یِ رمزش بخوانی لحظه‌هایِ زندگی چون موج دریاست گرچه سرد و سخت، زیباست موجِ این دریا گر از پس سرگذشتت سرنوشتت، سرگذشتت بر فرازِ قله‌یِ باور، سفر کن بالِ خود را بازتر کن همچو حافظ، پای‌کوبان و غزل‌خوان لشگرِ غم را بسوزان در فلک سقفی نمانده این زمانه پَر بِزن تا بی‌کرانه...همایون شجریان
دکتر فرهنگ هلاکویی{200722}
دکتر هلاکویی{201125M-4}
200819
پنهان‌کاری زن درباره فرزندی‌که‌از ازدواج قبل داسته‌است [۲]مکالمه‌با دکتر هلاکویی{201207-M1}
Share & distribute
روایت تکان‌دهنده تجاوز جنسی به ریحانه پارسا توسط سیاوش اسعدی از زبان خود ریحانه در کلاب هاوس
سعید بی‌نیاز در برنامه کتاب‌باز و معرفی چندین کتاب مفید
روایت آزارهای جنسی و کلامی بر زنانروایت لادن طباطبایی از لحظاتی که در اتاق با سعید پورصمیمی تنها بود/سعید پورصمیمی سکوتش را شکست#آیدین_آغداشلو#محسن_نامجو#سیاوش_اسعدی
تفنگت را زمین بگذار/که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجارتفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهنمن اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کنندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ از مهر توای با دوستی دشمنزبان آتش و آهنزبان خشم و خونریزیستزبان قهر چنگیزیستبیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگشایدبرادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروارتفنگت را زمین بگذارتفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو انسان کش برون آیدتو از آیین انسانی چه می دانی؟اگر جان را خدا داده ستچرا باید تو بستانی؟چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر رابه خاک و خون بغلتانی؟گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جوییو حق با توستولی حق را برادرجان، به زور این زبان نافهم آتش بارنباید جست!اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار،تفنگت را زمین بگذار
چندش🗣

چندش🗣

2022-06-1850:2210

دکتر آذرخش مکری
Mankind Rising - Where do Humans Come From?
جامعه کلنگی

جامعه کلنگی

2022-06-1819:466

همایون کاتوزیان—نظریه‌پردازی کار آسانی نیست. نه فقط در حوزۀ امور روزمره‌ای چون سیاست که در مواجهه با سخنوران نو‌پردازش، از هر سوی میدان، تیر خدنگی رها می‌شود، بلکه در عرصه‌های آکادمیک‌ چون تاریخ نیز سخت است نظریه‌ای ارائه کنی و بی‌دردسر پای آن بایستی. راه نقد باز است و فرصت حمله، فراخ، چنانکه هیچ کس از خیر آن نمی‌گذرد و با تولید هر نظریه - که چندان نیز پرتعداد نیست - عده‌ای دست به قلم می‌شوند و سخن آماده را به چالش می‌کشند. در این میانه شاید یکی از پرواکنش‌ترین و جنجالی‌ترین نظریه‌پردازان حوزۀ تاریخ معاصر، محمدعلی همایون کاتوزیان باشد. از‌ همان زمستان ۱۳۸۷ که مقالۀ «جامعه کوتاه مدت: بررسی مشکلات توسعه سیاسی و اقتصادی بلند مدت ایران» نوشتۀ دکتر همایون کاتوزیان به ترجمۀ عبدالله کوثری در مجله بخارا به چاپ رسید، ایدۀ «جامعۀ کوتاه مدت» به یکی از بحث‌برانگیز‌ترین نظریه‌ها در حوزۀ جامعه‌شناسی تاریخی ایران تبدیل شد. موضوعی که پس از انتشار کتابی به همین نام در سال ۱۳۹۱، بسیاری از نویسندگان و متفکران معاصر از تاریخ‌پژوهان تا جامعه‌شناسان را وامی‌دارد در موافقت و مخالفت با آن سخن بگویند. اکنون پس از دو سال سخن گفتن دیگران دربارۀ «جامعۀ کوتاه مدت»، کاتوزیان بار دیگر به دعوت کریم ارغنده‌پور، روزنامه‌نگار، طی چند جلسه دربارۀ وجوه دیگری از نظریۀ خود به بحث نشسته و ماحصل آن در قالب کتابی با عنوان «در جست‌وجوی جامعۀ بلند مدت» از سوی «نشر نی» به بازار نشر عرضه شده است.  نظریۀ جامعۀ کوتاه مدت و مخالفانش همایون کاتوزیان در کتاب «جامعه کوتاه مدت»، نظریه جامعه کلنگی خود را اینگونه توضیح می‌دهد: «از آنجا که‌ تداوم‌ درازمدتی‌ در میان‌ نبوده‌، جامعه‌ ایران در فاصله‌ دو دوره‌ کوتاه‌ تغییراتی‌ اساسی‌ به‌ خود دیده‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ تاریخ‌ آن بدل‌ به‌ رشته‌ای‌ از دوره‌های‌ کوتاه مدت‌ بهم‌پیوسته‌ شده‌ است‌. بنابراین‌ اگر به‌ این‌ معنی‌ بگیریم‌ تغییرات‌ این‌ جامعه‌ فراوان‌ - و اغلب‌ نمایان‌ - بوده‌ و چنانکه‌ گفتیم‌ تحرک‌ اجتماعی‌ در درون‌ طبقات‌ گوناگون‌ بسیار بیشتر از جوامع‌ سنتی‌ اروپایی‌ بوده‌ است‌. اما بنابر آنچه گفتیم‌ در این‌ جامعه‌ تغییرات‌ انباشتی‌ درازمدت‌، از جمله‌ انباشت‌ درازمدت‌ مالکیت‌، ثروت‌، سرمایه‌ و نهادهای‌ اجتماعی‌ و خصوصی‌، حتی‌ نهادهای‌ آموزشی‌، بسیار دشوار بوده‌ است‌. بدیهی‌ است‌ که‌ این‌ نهاد‌ها در هر دوره‌ کوتاه مدت‌ وجود داشته‌ یا به‌ وجود آمده است‌، اما در دوره‌های‌ کوتاه مدت‌ بعد یا بازسازی‌ شده‌ یا دستخوش‌ تغییراتی‌ اساسی‌ شده‌ است‌. نشانه‌های‌ ماهیت‌ کوتاه مدت‌ جامعه‌ به‌ معنایی‌ که‌ یاد کردیم‌ در سراسر تاریخ‌ دیرینه‌ ایران‌، خواه‌ دوران‌ پیش‌ از اسلام‌ و خواه‌ دوران‌ اسلامی‌، یافت‌ می‌شود.»(۱) او در بخشی دیگر می‌افزاید: «ما ایرانیان هرازچند‌گاه با یک انقلاب و دگرگونی بنیادی در نظام سیاسی، تمام دستاورد‌ها و تجربه‌های سازنده و سرمایه‌های فرهنگی، تاریخی و اجتماعی که در دوران پیش از آن را داشته‌ایم، نابود می‌کنیم و همه‌ چیز ناگهان به نقطه صفر و آغازین آن باز می‌گردد. این به آن معناست که ما هراز‌چند ‌گاهی عمارتی نو می‌سازیم اما پس از مرور زمان (معمولا ۲۰ یا ۳۰ سال) این ساختمان نو به عنوان عمارتی کلنگی و کهنه، ویران و نابود (صاف) می‌شود.» کاتوزیان این شرایط را مانع «توسعه» می‌داند و در گفت‌وگویی با اشاره به مُرادش از «توسعه» تصریح می‌کند: «البته جامعه ایران توسعه پیدا کرده است. تکنولوژی‌ای که امروز به کار برده می‌شود با صد سال پیش فرق دارد. اما منظور من توسعه اجتماعی و از جمله توسعه سیاسی است و این امر فقط ممکن است در بلند مدت انجام گیرد.»(۲) کاتوزیان به 5نوعی گسست تاریخی در گذشتۀ ایرانیان قائل است؛ گسستی میان روندهای ناکام توسعه که به خاطر عدم انباشت درازمدت مالکیت، ثروت، سرمایه و نهادهای اجتماعی و خصوصی (و آموزشی) اتفاق افتاده است. در مقابل، برخی منتقدان همچون دکتر سیدجواد طباطبایی نظریۀ جامعۀ کلنگی را نظریه‌ای سیاسی و نه تاریخی می‌دانند. طباطبایی می‌گوید: «آیا سیاسی‌تر و بی‌معنا‌تر از این نظریه می‌شود که ایران گویا جامعه‌ای کلنگی است؟ این نظریه مبنایی ندارد، یعنی اگر محور تاریخ ایران را مصداق بدانید، آن هم با تصوری آرمانی، به همین نتیجه می‌رسید، اما اگر مشروطیت بدانید، باید این بحث را مطرح کنید که نقش جنبش ملی در سست کردن شالوده نظام نهاد‌ها چگونه بوده است؟ چرا شالوده نظام نهادهایی که مشروطیت پی ریخت، استوار نشد؟ به جای صدور حکم کلنگی بودن جامعه ایران باید این پرسش را مطرح کرد که نقش ایرانیان در کلنگی کردن آن چه بوده است. این بحث سیاسی ـ در معنای سیاست روز نیست ـ تاریخی است. یعنی باید توضیح داد که در چه مقیاسی و در چه شرایطی دریافت کلنگی در ذهن ایرانیان ـ و به ویژه مورخ آنان ـ تثبیت شده است؟ نظریه جامعه کلنگی فرضیه‌ای تاریخی نیست، سیاسی است، از سنخ امتناع تفکر که می‌گوید ایرانیان مرده به دنیا آمده‌اند و گویا (با خنده) مرده خواهند مرد! تاریخ، تاریخی و بر مردگان زمان نمی‌گذرد! اتفاق مهم تاریخ معاصر ایران جنبش حکومت قانون‌خواهی است. هر یکی دو دهه باید به آن تاریخ برگشت!»(۳)  پاسخ به منتقدان یا نظریه‌پردازی تازه؟ کاتوزیان در یادداشتی بر کتاب «در جست‌وجوی جامعۀ بلند مدت» با بیان اینکه «ظاهرا دربارۀ پاره‌ای از نظریات اینجانب در تاریخ و جامعۀ ایران هنوز برای برخی ابهاماتی هست»، می‌افزاید: «گمان می‌کنم که دلیل این بیشتر توجه به شایعاتی است که در این زمینه وجود دارد وگرنه اگر کارهای بنده را دقیقا بخوانند مطلب روشن می‌شود.» (ص۷) پر واضح است با چنین نگاهی، در جست‌وجوی جامعۀ بلند مدت قرار نیست پاسخی به نقدهای این و آن بر مقالۀ «جامعۀ کوتاه مدت» باشد، بلکه اثری در تکمیل و «به روز» کردن آن است. کریم ارغنده‌پور، مولف این کتاب نیز در مقدمۀ خود همین را می‌گوید، آنجا که نوشته است: «مدعای اصلی این کتاب یک سخن است و آن اینکه تغییر در جامعه اصلا امر نامحتملی نیست و به اراده‌ای متکی است که از روی آگاهی و تجربه برخاسته باشد. تاکید بر این امر است که انتظار تغییر در جامعۀ ایرانی بدون خوانش و درک منطبق بر واقع و دقیق پیشینه‌اش غیرممکن است. نگاه به جامعه است با در نظر گرفتن همۀ خصوصیاتش، چه مثبت و چه منفی. توجه دادن به این نکته است که تلاش‌های اصلاحی پیشین می‌تواند چارچوبۀ مناسبی برای درس‌آموزی در رویدادهای آتی باشد.» (ص۱۱) با این مقدمات کتاب «در جست‌وجوی جامعۀ بلند مدت» نه اثری در حوزۀ نظریه‌پردازی که تلاشی برای یافتن راهبردهایی است برای آنکه چرخۀ مدعای این نظریه (که صحت آن پیشاپیش مورد قبول دو طرف گفت‌وگوست) در آیندۀ ایران تداوم نیابد. به معنای دیگر، همچنانکه از نام کتاب پیداست، همایون کاتوزیان که تا پیش از این نظریه‌ای تاریخی را دربارۀ آنچه بر ایرانیان رفته است ارائه کرده، در کتاب پیش رو، ضمن پاسخ به پرسش‌های ارغنده‌پور، جامعۀ تا پیش از این «کوتاه مدت» را واکاوی می‌کند و با آسیب‌شناسی گذشته، به راهکارهایی اساسی برای جلوگیری از تداوم چرخۀ استبداد - هرج‌ومرج می‌رسد. در اینجاست که تجربیات تاریخی زیر ذره‌بین گفت‌وگو می‌رود، چراکه به عقیدۀ کاتوزیان «درازمدت شدن» خودش به زمان طولانی نیاز دارد (ص۳۰) و از گذشته به عنوان ترم گفت‌وگو عبور می‌شود چراکه «جست‌وجو» نگاه به آینده دارد. برای این کار ابتدا لازم است کاتوزیان با «پیشگویان» مرزبندی و تاکید کند که نظریۀ جامعۀ کوتاه مدت نظریه‌ای در تحلیل آن چیزی است که تا دیروز بر ایران و ایرانی رفته و امری محتوم در تحلیل فردا نیست. بنابراین می‌گوید: «آنچه من گفتم مشاهدات تاریخی بود نه پیشگویی. من هیچ وقت و در هیچ جا راجع به آینده صحبتی نکرده‌ام. انتقاد در صورتی پذیرفته است که بر پایه مطالبی طرح شود که گفته یا نوشته شده است. در تاریخ ایران من نظریاتی را مطرح کرده‌ام و شواهد آن را نیز ارائه داده‌ام.» (ص۵۸) این یکی از معدود جاهای کتاب است که همایون کاتوزیان بدون نام بردن از کسی، پاسخ نقد یکی از مهمترین منتقدانش یعنی سیدجواد طباطبایی را می‌دهد. طباطبایی مهرماه سال گذشته در جریان یک سخنرانی گفته بود: «این نظریه روشنفکری است و نوعی موضع‌گیری سیاسی است به‌ همان شکل که در مورد آل‌احمد گفتم. کشوری را که ۲۵۰۰ سال به‌رغم تمام اتفاقات تاریخی که از سر گذرانده با تداوم فرهنگی و تاریخی پیش آمده می‌توان کلنگی گفت؟ بنایی که قرن‌ها سرپا ایستاده و تداوم داشته را نمی‌توان کلنگی نامید.»(۴) کاتوزیان در این باره می‌گوید: «غالب انتقاداتی که از من مطرح شده بر اساس شایعات است و نه آنچه من نوشته‌ام. مثلا گفته‌اند چطور ممکن است کشوری که ۲۵۰۰ سال تاریخ مدون دارد جامعه‌اش کوتاه مدت باشد؟ پاسخ این است که اول باید معنای مرا از کوتاه مدت بودن جامعه دریابند، مثال‌ها و شواهد ارائه شده در دوره‌های تاریخی مختلف و در وجوه گوناگون جامعه را ببینند و بعد دربارۀ انتقادشان قضاوت کنند. بلند بودن تاریخ به سخن من درباره کوتاه مدت بودن جامعه اصلا ارتباطی پیدا نمی‌کند. به علاوه من هیچ گاه قصد تعیین تکلیف برای آینده نداشته‌ام. در هیچ یک از نظریاتم پیشگویی نیست. مارکس و پیش از او هگل این سنت را پایه‌گذاری کردند که از امروز تا آخر تاریخ را پیش‌بینی کنند. این کار البته مبنای علمی نداشت. هیچ یک از پیشگویی‌های تاریخی علمی نبوده است. منتهی لباس علمی بر سخن‌شان می‌پوشاندند.» (ص۵۸) در گفت‌وگوی کاتوزیان با ارغنده‌پور، از فرصت‌هایی یاد می‌شود که در مقاطع مختلف تاریخ معاصر از دست رفته است و در این میان، نظریه‌پرداز جامعۀ کلنگی، نخستین فرصت را انقلاب مشروطه می‌داند. به گفتۀ او «پس از انقلاب مشروطه افتان و خیزان کارهایی شد... تا پیش از مشروطه استبداد حالت طبیعی حکومت و قدرت بود و نظامی جز آن کلا شناخته‌شده نبود. در نتیجه نوعی پذیرش عمومی هم برای آن وجود داشت. اصلا کسی نمی‌توانست امکان چیزی به غیر از آن را تصور کند. بنابراین تضاد دولت - ملت که قدرت سرکوبگر باشد و جامعه نیز با قدرت حاکم همیشه تخاصم داشته باشد حالت طبیعی جامعه بود.» (ص۲۸)  قانون معنای آزادی به خود گرفت او با بیان اینکه اتفاقی که در مشروطه افتاد این بود که «تخم لق قانون در این کشور شکسته شد و این سرآغاز یک تغییر مهم بود»، دلیل پدید آمدن هرج و مرج از دل مشروطه را به یک اشتباه تاریخی مربوط می‌داند؛ اشتباهی که از یک طرز تلقی نادرست پدید آمد: «ادبیات آن زمان مشحون «تقدس قانون» است. این هم از خصوصیات ما ایرانی‌هاست که وقتی به چیزی باور پیدا کنیم، مقدس می‌شود! گفته می‌شد قانون شفابخش و نجات‌دهنده است.» کاتوزیان با نقل این شعر از فرخی یزدی که گفته بود «چون حافظ آزادی ما قانون است/ ما محو نمی‌شویم تا قانون است»، می‌افزاید: «قانون در نهضت مشروطه معنای آزادی به خود گرفت چنانکه غالبا قانون‌طلبان را آزادی‌خواهان می‌خواندند. در حالی که در غرب به معنی عامل محدودکننده آزادی و نفس آزادی در نظر گرفته می‌شود. در مشروطه قانون تبدیل شد به نفس آزادی و نفس آزادی هم تبدیل به قانون شد. و در نهایت هرج و مرج از دل همین تصویر ذهنی بیرون آمد. اینکه: قانون یعنی آزادی از دولت، یعنی هرج و مرج! بعد از مشروطه به قول اخوان ثالث: اوفتان خیزان / تا بدین غایت که بینی راه پیمودیم...» (ص۵۱) کاتوزیان با اشاره به برخی بزنگاه‌ها که جامعۀ ایرانی می‌توانست به سوی بلند مدت شدن پیش برود از جمله دوران نخست‌وزیری امینی، بازرگان و ریاست جمهوری خاتمی، می‌گوید برای آنکه گسستی در این چرخه اتفاق بیفتد، نیازمند «اجرای اصلاحات گام به گام» هستیم. کاتوزیان می‌افزاید: «در واقع ما اصلاحات را به جای دو آلترناتیو می‌بینیم: انقلاب و استبداد. اصلاحات یعنی یک سری کارها منظم و مستمر و گام به گام پیش برود و نتایجش بر روی هم انباشته شود.» او با بیان اینکه «یکی از مهمترین نکات که از خصوصیات جامعه کوتاه مدت است مساله انقطاع تجربه بوده و نتیجه اولیه و اصلی این انقطاع از دست رفتن حافظه است»، تصریح می‌کند: «در شانزده، هفده سال گذشته اوضاع به گونه‌ای پیش رفته که این حافظه از دست نرفته. در سال‌های قبل از انقلاب من به خیلی از جوان‌ها برمی‌خوردم شاید اصلا اسمی از مصدق نشنیده بودند. اگر هم شنیده بودند چیز زیادی درباره او نمی‌دانستند. بعد که می‌خواستی تجربه نهضت ملی را به آنچه در آن روزها جریان داشت ربط دهی، می‌شنیدی که آن مربوط به آن زمان بوده، حالا شرایط فرق می‌کند! این مهمترین نتیجه‌اش این بود که گویی هیچ درسی از تجربه نهضت ملی گرفته نمی‌شد جز تا اندازه‌ای توسط تعدادی آدم محدود مثل جبهه ملی چهارم یا بزرگتر از آن، نهضت آزادی. این‌ها تنها جریان‌هایی بودند که مقداری حافظه سیاسی‌شان را از جریان نهضت ملی حفظ کرده بودند ولی جامعه حفظ نکرده بود. در نتیجه نتوانست از آن تجارب استفاده کند. نه اینکه عین آن‌ها را تکرار کند بلکه استفاده از تجربه‌ها، تکرار نشدن خطاها و بهره گرفتن از نقاط مشترک است. منظور همان انباشت تجارب است که بتواند سازه‌های جدید را بروی ساخته‌های قبلی بنا کند. شانزده، هفده سال گذشته خوشبختانه در حافظه عمومی جامعه هست. این کمتر در تاریخ ما اتفاق می‌افتد.» (ص۳۵)  انباشت سرمایه بورژوازی ایجاد نمی‌کند کاتوزیان بزرگتر شدن طبقات متوسط و بخش خصوصی را از جمله زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بلند مدت شدن جامعه دانسته و می‌گوید: «عامل اصلی تغییرات در جامعه طبقات متوسط‌ند. من به عمد این کلمه را جمع می‌بندم. چون به نظرم یک واحد خاصی از طبقه متوسط وجود ندارد. پس طبقات مهم‌اند با سطوح گوناگون درآمد، مالکیت، آموزش و غیره. ولی شباهت‌های آن‌ها آنقدر زیاد است که بتوان همه‌شان را زیر عنوان «طبقات متوسط» جمع کرد. این تصور مکانیکی که از تاریخ غرب آمده که صرف انباشت سرمایه سبب ایجاد بورژوازی و غیره بشود، ساده‌اندیشانه است. باید بگویم دورۀ این ساده‌اندیشی‌ها دیگر گذشته است.» (ص۵۹) کاتوزیان «فرد پرستی» را یکی دیگر از موانع بلند مدت شدن جامعۀ ایران می‌داند. او با تاکید بر اینکه «ما زیاد سابقه همکاری و رهبری جمعی نداریم»، می‌گوید: «به جای آنکه تاکیدمان را روی برنامه بگذاریم، بیشترین تاکیدمان را بر روی فرد می‌گذاریم که ممکن است برنامه‌ای داشته یا نداشته باشد. همۀ امیدمان به یک فرد است که بیاید و شخصا جامعه را «نجات» دهد. جامعۀ ایرانی در تاریخش تمایل به یک منجی داشته در حالی که معلوم نیست نجات از چه و برای چه؟» کاتوزیان با بیان اینکه «افراد - هر که باشند - به هر حال نقاط قوت و ضعف دارند و اگر به فرض فرد بی‌نقصی وجود داشته باشد، او به درد حکومت کردن نمی‌خورد»، می‌افزاید: «عرصه سیاست و حکومت در همه جای دنیا خیلی جای تر و تمیزی نیست. ولی افراد «صالح» می‌توانند باشند و حکومت کنند با این فرض که آن‌ها بی‌عیب و نقص نیستند و به همین جهت هم لازم است مورد نقد دائمی باشند ولی این معنایش این نیست که تا آمدند کاری کنند چنان آن‌ها را بکوبیم که دیگر نتوانند قدم از قدم بردارند.» (ص۷۱)  پی‌نوشت‌ها: ۱- ایران جامعه کوتاه مدت و سه مقاله دیگر، محمدعلی همایون کاتوزیان، ترجمه: عبدالله کوثری، نشر نی۲- روایتی تازه از توسعه‌نیافتگی در ایران، گفت‌وگو با همایون کاتوزیان، رادیو فردا، ۲۱ اردیبهشت ۹۱۳- گفت‌وگوی ماهنامه مهرنامه با سیدجواد طباطبایی، تیرماه ۹۲۴- سخنرانی سید جواد طباطبایی در نشست «در کجا ایستاده‌ایم»، ۱۴ مهر ۹۲ *** در جست‌وجوی جامعۀ بلند مدت: گفت‌وگو با دکتر همایون کاتوزیانکریم ارغنده‌پورنشر نیچاپ اول: ۱۳۹۳جامعه کلنگی چه جامعه ای است ؟
من کجا باران کجاباران کجا و راه بی پایان کجامن کجا؟ باران کجا؟ باران کجا و راه بی‎پایان کجا؟ آه این دل دل‌زدن تا منزل جانان کجا؟ آه دل! هرچه کویت دورتردل تنگ‎تر مشتاق‌تردر طریق عشق‌بازانمشکل آسان کجا؟آه این دل دل زدنتا منزل جانان کجاآه دلهرچه کویت دور تردل تنگ تر مشتاق تردر طریق عشق بازانمشکل آسان کجامشکل آسان کجاهمایون شجریانHomayoun Shajarian - Man Koja Baran Koja
✍️سایمون سینِک  🎙محسن پرتوی‌آذربرخی صرفاً عنوان رهبر را یدک می‌کشند و برخی در عمل رهبری می‌کنند. گروم دوم الهام‌بخش ما هستند نه گروه اول. این رهبرانِ فردی یا سازمانی را دنبال می‌کنیم نه به دلیل اینکه مجبوریم، بلکه خودمان می‌خواهیم. آن‌هایی را که رهبری می‌کنند نه به‌خاطر آن‌ها، بلکه به‌خاطر خودمان دنبال می‌کنیم. این کتاب برای کسانی که می‌خواهند الهام‌بخش دیگران باشند و کسانی است که به دنبال فردی الهام‌بخش‌ می‌گردند. این کتاب درباره‌ی الگویی طبیعی، طرز فکر، رفتار و گفتاری است که برخی رهبران را قادر می‌سازد تا الهام‌بخش اطرافیان خود باشند. شاید این «رهبران مادرزادی»، با استعدادِ الهام‌بخشی به دیگران متولد شده باشند، ولی این توانایی در انحصار آن‌ها نیست. همه‌ی ما می‌توانیم این الگو را فرا بگیریم. با اندکی نظم، هر رهبر یا سازمانی قادر است چه در درون و چه در بیرون سازمان، به بقیه الهام ببخشد تا بتوانند ایده‌ها و چشم‌اندازشان را به پیش ببرند. همه‌ی ما می‌توانیم طریقه‌ی رهبری کردن را بیاموزیم. هدف کتاب حاضر این نیست تا فقط برای رفع مشکل ایده‌ها و روش‌های ناکارآمد راه‌حلی ارائه دهد‌. بلکه حکم راهنمایی را دارد که بر ایده‌ها و رو‌ش‌های کارآمد تمرکز کرده و به تقویت آن‌ها می‌پردازدافراد و سازمان‌های موفق چرایی انجام کارشان را می‌دادند. در واقع از چرایی قدم گذاشتن در مسیری که طی می‌کنند، اطلاع دارند و چگونگی طی این مسیر را می‌دانند و ابزارهای لازم برای این کار را نیز در اختیار دارند. در مقابل، سازمان‌هایی هم هستند که در مسیر بسیار هموارتری حرکت می‌کنند ولی چرایی طی آن مسیر را نمی‌دانند یا در جایی از مسیر، چرایی‌شان را از دست داده‌اند و این سردرگمی، خودشان و کارمندان‌شان را دچار ابهام و تردید کرده و از مسیر خارج یا در آن متوقف می‌شوند. به‌طور مثال، شرکت‌هایی مانند گوگل یا اپل در حوزه‌های مختلف موفق‌اند، ولی سایر شرکت‌های مشابه به چنین موفقیتی نمی‌رسند. برادران رایت با کمترین امکانات موفق به اختراع هواپیما می‌شوند، ولی رقیب‌شان با آن همه پول و ارتباطاتی که داشت، راه به جایی نمی‌برد و حتی شاید ماجرای وجود چنین رقیبی را نشنیده باشید. برخی رهبران حتی پس از مرگ‌شان هم الهام‌بخش دیگران هستند، ولی برخی با جذبه و سخنان امیدوارکننده، فقط مدت کوتاهی در اذهان مردم باقی می‌مانند. تا به حال فکر کرده‌اید دلیل این‌ تفاوت چیست؟ در این کتاب، مثال‌هایی از افراد و شرکت‌هایی وجود دارند که کارشان را با چرایی شروع کردند و به موفقیت‌های بزرگ رسیدند. اگر چرایی‌تان را بدانید و فقط با خودتان به رقابت بپردازید، می‌توانید در هر عرصه‌ای که هستید یکه‌تازی کرده و مشتریان و دنبال‌کنندگان وفاداری برای خودتان پیدا کنید. فهرست مطالبي كه در اين كتاب مي خوانيد: مقدمه: چرا باید با چرا شروع کنیم؟ بخش اول: دنیایی که با چرایی شروع نمی‌کند فصل اول: فکر می‌کنیم می‌دانیم فصل دوم: هویج و چماق بخش دوم: دیدگاه جایگزین فصل سوم: دایره‌ی طلایی فصل چهارم: این نظر من نیست، اصول زیست‌شناسی است فصل پنجم: شفافیت، نظم و ثبات‌قدم بخش سوم: رهبران به دنبال‌کننده نیاز دارند فصل ششم: ظهور اعتماد فصل هفتم: چطور به نقطه‌ی عطف می‌رسیم؟ بخش چهارم: چطور کسانی را که باور دارند دور هم جمع کنیم؟ فصل هشتم: با چرایی شروع کنید، اما بدانید چطور فصل نهم: چرایی را بشناسید، چگونگی را بشناسید، سپس به سراغ چیستی بروید فصل دهم: بیشتر گوش کنید تا اینکه حرف بزنید بخش پنجم: موفقیت، بزرگ‌ترین چالش است فصل یازدهم: وقتی چرایی مبهم می‌شود فصل دوازدهم: جدایی اتفاق می‌افتد بخش ششم: چرایی‌تان را کشف کنید فصل سیزدهم: خاستگاه‌های چرایی فصل چهاردهم: رقابت جدیدچند سالی از انتشار کتاب با چرا شروع کنید (Start with Why) می‌گذرد و هنوز این کتاب سایمون سینک (Simon Sinek) را – که نخستین نوشته‌ی او نیز هست – می‌توانید در بخش کتاب‌های پرفروش بسیاری از کتاب‌فروشی‌ها ببینید.این‌که بیش از ۲۰۰۰ نفر در سایت آمازون امتیاز Review مربوط به این کتاب را ثبت کرده‌اند، نشانه‌ی دیگری از پرطرفدار بودن این کتاب است.سایمون سینک در این کتاب، نکته‌ای را مطرح می‌کند که در جمع آشنایان با استراتژی، یک اصل بنیادی است: تا ندانید چرا می‌خواهید کاری را انجام دهید، بهتر است دست به انجام آن کار نزنید.نکته‌ای که پانزده سال قبل از سایمون سینک، کالینز و پوراس در کتاب ساختن برای ماندن مطرح کردند. آن‌ها گفته بودند که Core Purpose و چرایی کسب و کار مهم‌ترین سوال هر کسب و کار است و اگر پاسخ مناسبی برای آن نداشته باشیم، کسب و کار هرگز نمی‌تواند پایدار و ماندگار باشد (عنوان کتاب یعنی ساختن برای ماندن هم به همین ماندگاری اشاره دارد).اما علت مطرح شدن و موفقیت کتاب با چرا شروع کنید شاید در سادگی متن، مثال از شرکت‌های شناخته شده (مثل اپل) و نیز تمرکز آن روی یک کلمه (چرا) باشد.ضمن این‌که کتاب با استفاده از Great Leaders در عنوان فرعی‌اش،‌ خود را از گروه استراتژی سازمانی خارج کرده و در طبقه‌ی کتاب‌های توسعه فردی و رهبری (Leadership) قرار داده است. موضوعی که جذابیت بالایی برای مخاطبان دارد (البته بخش غالب محتوای کتاب، به مثال‌های سازمانی و استراتژی کسب و کارها اختصاص یافته است). الهام بخش بودن در مقابل برانگیختن لحظه‌اییکی از نکاتی که سایمون سینک در کتاب با چرا شروع کنید مطرح می‌کند این است که برای فروش محصولات، دو راه وجود دارد:ManipulationInspirationدر Manipulation، مشتری با انواع تکنیک‌ها برانگیخته می‌شود که یک محصول را بخرد.تخفیف‌ و دستکاری قیمت، سیاست‌های پروموشن و مشوق خرید، القاء بیم و امید (به کمک #طراحی پیام‌های تبلیغاتی) و نیز فشار برای همرنگ شدن با جماعت (بخرید که همه خریده‌اند) نمونه‌هایی از ابزارهایی است که سایمون سینک در کتاب خود، به عنوان ابزارهای اغواگرانه و انگیزاننده‌‌های لحظه‌ای فهرست کرده است.او بر این باور است که این روش‌ها، می‌توانند به صورت مقطعی افزایش فروش به همراه داشته باشند، اما نمی‌توانند در بلندمدت، وفاداری مشتریان را به همراه داشته باشند.تعریفی که سینک از وفاداری مشتری در کتاب خود مطرح می‌کند، کمی سخت‌گیرانه‌تر از تعریف متعارف وفاداری است. به این معنا که او حتی خریدهای مکرر را هم مصداق وفاداری نمی‌داند. بلکه مشتری وفادار را کسی می‌داند که حتی حاضر به آزمودن محصولِ بهترِ رقبا نیز نباشد.سایمون سینک در مقابل این تکنیک‌ها، الهام‌بخش بودن را قرار می‌دهد.الهام‌بخش بودن یعنی این‌که شما یک چرایی بسیار مهم و شفاف برای حضور در بازار و عرضه‌ی محصول داشته باشید و مردم، به خاطر این چرایی (Why) حاضر باشند آنچه (What) شما می‌فروشید را بخرند.او مثل بسیاری از نویسندگان کتاب‌های مشابه، برای طرح یک شرکت موفق به سراغ اپل می‌رود و توضیح می‌دهد که اپل، محصول نمی‌فروشد. بلکه این ادعا را می‌فروشد که: «ما وضعیت موجود را به چالش می‌کشیم و متفاوت فکر می‌کنیم.»دایره طلایی سایمون سینککلیدی‌ترین ایده‌ی کتاب با چرا آغاز کنید، چیزی است که سینک آن را دایره طلایی (Golden Circle) می‌نامد. این دایره سه لایه‌ی تو در تو دارد:سینک توضیح می‌دهد که بسیاری از کسب و کارها، بیشتر مشغول این هستند که چه چیزی عرضه می‌کنند (محصول‌شان چیست و قیمتش چقدر است و چه کارایی‌ها و کارکردهایی دارد).کسانی که کمی عمیق‌تر هستند، چگونگی‌ها را هم جدی می‌گیرند. این‌که کسب و کار چگونه انجام می‌شود و ارزش پیشنهادی، به چه شیوه‌ای خلق می‌شود (مدل کسب و کار در این لایه قرار می‌گیرد).کسب و کارها بعد از این دو مرحله، تازه به هسته‌ی دایره، یعنی چرایی می‌رسند. این‌که علت ‌بودن‌شان چیست و جای چه چیزی را خالی دیده‌اند که می‌خواهند آن را با تلاش و ارزش آفرینی خود پُر کنند.حرف سینک این است که این دایره باید از درون به بیرون شکل بگیرد. اما در فضای رایج میان کسب و کارها، معمولاً لایه‌ی بیرونی آن زودتر تشکیل می‌شود و سپس، لایه‌های درونی شکل می‌گیرند.دستاورد خواندن “کتاب با چرا آغاز کنید” چیست؟همان‌طور که در ابتدای این مطلب اشاره کردیم، حرف کتاب سایمون سینک، حرف تازه‌ای نیست. اما قرار هم نیست هر کتابی حتماً حرف تازه‌ای را مطرح کند.مطرح کردن یک ایده‌ی مهم، به گونه‌ای متفاوت و در چارچوبی جذاب و برانگیزنده، خود کار ارزشمندی است که سایمون سینک به خوبی از عهده‌ی آن برآمده است.کسی که به ابزار تفکر نقادانه مجهز باشد و کتاب را از این منظر بخواند، احتمالاً نقدهای فراوانی به آن خواهد داشت. مهم‌ترین نقد این است که سایمون سینک ایده‌‌ای را مطرح می‌کند (باید «چرا» داشته باشید) و بعد تعدادی شرکت موفق را انتخاب می‌کند و با مصداق‌هایی بسیار عام (گاهی در حد شعار تبلیغاتی) اصرار دارد که همه‌ی این‌ها، به علت داشتن چرایی موفق شده‌اند.سایمون سینک اگر همین کتاب را سال ۱۹۶۰ یا ۱۹۷۰ میلادی می‌نوشت و شرکت‌های موفق آن دوره را انتخاب می‌کرد (مثلاً IBM، Kodak، Nokia یا Xerox)، می‌توانست تمام ادعاهای خود را به سبک همین کتاب، درباره‌ی آن‌ها مطرح کند و بعد امروز، باید درباره‌ی این‌که چرا این کسب و کارها در جایگاه خود باقی نماندند توضیح دهد.البته چنین توضیحی هم دشوار نیست و می‌توان گفت: آن‌ها چرایی خود را گم کرده‌اند!اما این توضیحات، هیچ‌یک از ارزش خواندن کتاب سینک نمی‌کاهد. او دست بر روی قلبِ استراتژی یعنی مأموریت کسب و کار گذاشته است و این نقطه، آن‌قدر مهم هست که هر بهانه‌ای برای تأکید بر آن و تکرار اهمیتش، قابل پذیرش باشد.کسی که فقط برای رهایی از تنش‌های محیط کار یا به شوق داشتن یک استارت آپ و کسب عنوان پرطمطراق کارآفرین وارد مسیر کارآفرینی شده است، باید به خاطر داشته باشد که این‌ها صرفاً انگیزاننده‌های شخصی هستند که اگر چه مهمند، اما نمی‌توانند زیربنای یک کسب و کار را تشکیل دهند.به قول سینک، مردم در نهایت چرای شما را می‌خرند و به آن وفادار می‌مانند.برای یک کارآفرین، خواندن کتاب سینک نوعی مدیتیشن روی مأموریت کسب و کار است. چند ساعتی که به خواندن کتاب می‌گذرد، فرصت خوبی است تا کاغذی کنار دست داشته باشید و بارها همراه نویسنده، این سوال را از خود بپرسید که:  چرا ما می‌خواهیم وارد یک بازار مشخص بشویم (یا شده‌ایم) و چرا فکر می‌کنیم مشتریان باید از ما خرید کنند؟ سخنرانی سایمون سینک در تدسایمون سینک، ایده‌ی مطرح شده در این کتاب را در یک سخنرانی تد شرح داده که با دیدن آن، می‌توانید پیام کلی او در بحث آغاز با چرا را بهتر درک کنید:Start with Why: How Great Leaders Inspire Everyone to Take ActionThe inspirational bestseller that ignited a movement and asked us to find our WHYDiscover the book that is captivating millions on TikTok and that served as the basis for one of the most popular TED Talks of all time—with more than 56 million views and counting. Over a decade ago, Simon Sinek started a movement that inspired millions to demand purpose at work, to ask what was the WHY of their organization. Since then, millions have been touched by the power of his ideas, and these ideas remain as relevant and timely as ever. START WITH WHY asks (and answers) the questions: why are some people and organizations more innovative, more influential, and more profitable than others? Why do some command greater loyalty from customers and employees alike? Even among the successful, why are so few able to repeat their success over and over? People like Martin Luther King Jr., Steve Jobs, and the Wright Brothers had little in common, but they all started with WHY. They realized that people won't truly buy into a product, service, movement, or idea until they understand the WHY behind it.  START WITH WHY shows that the leaders who have had the greatest influence in the world all think, act and communicate the same way—and it's the opposite of what everyone else does. Sinek calls this powerful idea The Golden Circle, and it provides a framework upon which organizations can be built, movements can be led, and people can be inspired. And it all starts with WHY.
کتاب صوتی پول📖

کتاب صوتی پول📖

2022-06-1104:43:0116

یووال نوح هراری (Yuval Noah Harari)پول چگونه اختراع شد؟ چرا چنین نقش مهمی در زندگی هایمان ایفا میکند؟ آیا اسباب شادی ما را فراهم میکند یا اینکه حاصلی جز تلخ کامی ندارد؟ بشر در آینده چه برنامه ای برای پول دارد؟یووال نوح هاراری با وضوح و بینش درخشان خود تاریخچه ی پول را از اولین سکه ها تا اقتصاد قرن بیست و یکم تشریح می کند و نشان می دهد که چطور همه ی ما در آستانه یک انقلاب هستیم، فارغ از اینکه ما آن را دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم.«کتاب پول نوشته یووال نوح هراری یکی از کتاب های مجموعه vintage minis انتشارات پنگوئن است که در سال ۲۰۱۹ تدوین شده و در قالب کتاب های کوچک و کم حجم به چاپ رسانده است. در سه فصلی که کتاب دارد مولف به تشریح تاریخچه پول و آینده ای که برای آن در مقایسه با ارزهای دیجیتال رقم می خورد می پردازد. هراری در این کتاب ویرایشی از چند متنی که در آثار دیگرش درباره پول نگاشته ارائه داده و آن را در اثر مستقلی با عنوان «پول» جمع کرده است.
به‌راستی می‌توان گفت که برادران کارامازوف نوشته داستایفسکی یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین رمان‌های تمام دوران باشد. توصیف داستایفسکی از برادران کارامازوف و اتفاقات داستان، پرسش‌هایی در مورد حاکمیت خدا، جایگاه رنج در جهان، اخلاقیات رو به زوال انسانی و رستگاری از طریق رنج را بازگو می‌کند. این کتاب را داستایفسکی در سال 1880 منتشر کرد، یک سال پیش از مرگش. او در جایی گفته بود: «قبل از مرگم، خوشحال می‌شوم بتوانم این رمان را به پایان برسانم، زیرا می‌توانم کاملا خود را بیان کنم.» این کتاب خلاصه‌ای از زندگی و افکار او را در بر می‌گیرد و قطعاً سزاوار آن است که در دسته کتاب‌های کلاسیک جای گیرد.در رمان برادران کارامازوف، ما پنج مرد را می‌بینیم که تلاش می‌کنند از نقطه نظر خود معنی زندگی را پیدا کنند و به دنبال رضایت و کنترل احساساتی که آنها را به سمت عذاب و گناه می‌کشاند، باشند. آنها ظاهراً سرانجامی ملعون شده دارند، هر کدام از پسران تلاش می‌کنند تا از سرنوشت ژنتیکی خود فرار کنند. با این وجود به نظر می‌رسد خانواده در حال فروپاشی اخلاقی است، زیرا آنها نقشه نابودی پدر را در سر دارند.به طور کلی، موارد زیادی وجود دارد که بتوان با داستان ارتباط برقرار کرد. بخش‌هایی از کتاب وجود دارد که در آن مواضع فلسفی و الهیات، بسیار محکم و قابل استدلال بیان شده و خواننده احساس می‌کند که باید چندین بار آنها را بخواند تا بتواند عمق معانی آن را درک کند.برادران کارامازوف در برخی موارد، خوانشی دشوار دارد و مواقعی بسیار فریبنده می‌نماید. همانطور که همیشه در آثار فئودور داستایفسکی، عمق تفکر پشت پرسش‌های فلسفی پنهان شده و آن چیزی است که رمان‌های او را برجسته می‌کند. این طرح به عنوان پایه فلسفه داستایفسکی عمل می‌کند، اینکه ما چرا اراده آزاد داریم؟ آیا خدا وجود دارد؟ چرا انسان باید رنج بکشد؟ طبیعت انسان چیست؟ آیا دلیلی برای محدودیت انسان وجود دارد؟ آیا ما قوانین اخلاقی را محدود می‌کنیم؟ چگونه شادی را به دست آوریم؟چه کسی، پس از خواندن رمان برادران کارامازوف، می‌تواند فئودور پاولوویچ، پدر بیچاره و هوسران خانواده کارامازوف را فراموش کند؟ یا ایوان، پسر عاقل و سرد او را که از اعتقادش به خدا رها شده؟ یا افسر ستوان دمیتری فیودورویچ که بیش از همه با پدر مخالف است؟ و البته، آلیوشا یا آلکسی، پسر خوب داستان که به خدا اعتقاد دارد، اما در متوقف کردن برادرانش ناتوان است؟ توصیفات داستایفسکی از دیگر شخصیت‌های رمان همانند کاترینا، گروشنکا، زوسیما (پدر روحانی) و اسمردیاکوف نیز به همان اندازه قانع کننده است.البته، برادران کارامازوف عمدتا وسیله‌ای برای داستایفسکی برای کشف برخی ایده‌های اساسی هستند. این ایده‌ها به طور کامل بر وضعیت انسانی و ماجرای کتاب نفوذ می‌کنند تا او بتواند از پرسش‌هایی سخت که برای مخاطب طرح می‌شود، راهکاری واقع بینانه بدست آورد. فئودور داستایفسکی از طریق مکالمات بین برادران و همچنین استدلال‌های آنها در دادگاه، خواننده را دعوت می‌کند تا در مورد هر چیزی در زندگی، خویشتن را با چالش‌های گوناگون روبرو کند. کتاب برادران کارامازوف چند جلد است؟ترجمه‌های زیادی از این شاهکار داستایفسکی انجام گرفته است که همگی برگردان نسخه انگلیسی آن بوده‌اند. با اینکه تاکنون از نسخه روسی کتاب ترجمه‌ای صورت نگرفته است، ولی بهترین ترجمه از کتاب برادران کارامازوف توسط صالح حسینی انجام شده که در دو جلد از انتشارات ناهید قابل تهیه است. برای دانلود نسخه الکترونیکی کتاب برادران کارامازوف به سایت فیدیبو مراجعه کنید، همچنین اگر از گوش فرا دادن به داستان بیشتر از خواندن لذت می‌برید، خرید آنلاین نسخه کامل و یا خلاصه برادران کارامازوف را در قالب کتاب صوتی پیشنهاد می‌دهیم. بخشی از کتاب برادران کارامازوف«همه‌اش دروغ است! به ظاهر راست است! اما در باطن دروغ است!» دمیتری از خشم می‌لرزید. «پدر، من عمل خودم را توجیه نمی‌کنم، آری، در حضور جمع به آن اعتراف می‌کنم، نسبت به آن سروان ددمنشانه رفتار کردم، و حالا از آن پشیمانم، و برای خشم ددمنشانه‌ام از خودم بیزارم. اما این سروان، همین نماینده جنابعالی، نزد همان بانویی رفت که ساحره‌اش می‌نامی، و از جانب تو به او پیشنهاد کرد سفته‌های مرا که در اختیار توست بگیرد تا، در صورتی که حساب اموالم را از تو بخواهم، به دادگاه شکایت کند و از بابت سفته‌ها به زندانم بیندازد. و حالا سرزنشم می‌کنی که آن بانو دلم را ربوده است، حال آنکه تو بودی که او را برانگیختی دلم را برباید! خودش توی چشمم این طور گفت. داستان برایم گفت و به تو خندید! می‌خواستی به زندانم بیاندازی چون حسودیت م‌ شود که با اویم، چون بنا کرده بودی در جلب اجباری نظر او؛ از این هم خبر دارم؛ برای همین هم به تو خندید – می‌شنوی – داستان را تعریف که می‌کرد، به تو می‌خندید. ای پدر مقدس، این مرد را باشید، این پدر را که پسر بی‌بندوبارش را سرزنش می‌کند! آقایان، خشمم را بر من ببخشایید، اما پیش بینی می‌کردم که این پیرمرد حقه باز شما را دور هم جمع کرده است تا رسوایی به بار آورد. آمده بودم دستم را پیش بیاورم و او را ببخشم؛ او را ببخشم و تقاضای عفو کنم! اما حالا که در همین لحظه نه تنها به من که به بانویی آبرومند توهین کرده، بانویی که برایش چنان احترام قائلم که جرئت ندارم اسمش را بیهوده به زبان بیاورم، تصمیم گرفته‌ام دستش را رو کنم، هر چند که پدرم است!» جملات زیبا از کتاب برادران کارامازوف«بالاتر از همه، به خودت دروغ نگو. مردی که به خود دروغ می‌گوید و به دروغ خود گوش می‌دهد، به نقطه‌ای می‌رسد که نمی‌تواند حقیقت را درون خود یا در اطرافش تشخیص دهد و بنابراین تمام احترام خود را برای خویشتن و دیگران از دست می‌دهد و بدون هیچ احترامی عشق را متوقف می‌کند.»«شما به اندازه افراد غنی و قدرتمند حق دارید. دریغ نکنید تا نیازهایتان را برآورده کنید؛ در واقع، نیازهای خود را گسترش دهید و بیشتر درخواست کنید. این دکترین دنیای امروز است و آنها بر این باورند که این آزادی است. نتیجه برای غنی انزوا و خودکشی، برای فقرا حسادت و قتل است.»«می‌توانم خورشید را ببینم، اما حتی اگر من خورشید را نبینم، می‌دانم که آن وجود دارد. بدانید که خورشید وجود دارد - این زندگی است.»«خدا و شیطان در آنجا می‌جنگند و میدان جنگ قلب انسان است.»«این آخرین پیام من برای شماست: در غم و اندوه، در طلب شادی باش.»«علاوه بر این، امروزه، تقریبا تمام افراد توانا وحشیانه از مضحک بودن می‌ترسند و از این جهت بدبخت هستند.» درباره نویسنده کتاب برادران کارامازوففئودور داستایفسکی (1821-1881) رمان‌نویس روسی و روزنامه‌نگاری بود که نفوذ روانشناختی او به روح انسانی تاثیر زیادی بر رمان قرن بیستم گذاشت.فئودور در مسکو به عنوان دومین پسر پزشکی ارتشی متولد شد. دوران تحصیل خود را در خانه و مدارس خصوصی گذراند. بلافاصله پس از مرگ مادرش در سال 1837 او به سن پترزبورگ فرستاده شد، جایی که وارد کالج مهندسی ارتش شد. در سال 1839، پدرش نیز فوت کرد.داستایفسکی به عنوان مهندس نظامی فارغ التحصیل شد، اما در سال 1844 استعفا داد تا تمام زمان خود را به نوشتن اختصاص دهد. اولین رمانش، بیچارگان (مردم فقیر) در سال 1846 منتشر شد.در سال 1846، او به گروهی از سوسیالیست‌ها پیوست و در سال 1849 دستگیر و به اعدام محکوم شد. این حکم به زندان در سیبری تغییر یافت. داستایفسکی چهار سال کار سخت را به عنوان سرباز در سمی‌پالاتینسک (در قزاقستان امروزی) گذراند. سپس در سال 1854 به عنوان نویسنده‌ای با مأموریت مذهبی به سنت پترزبورگ بازگشت و سه اثر را که از تجربیات زندگی گذشته‌اش بود را به رشته تحریر درآورد.در سال 1857 با ماریا ایسایوا، بیوه 29 ساله ازدواج کرد. او دو سال بعد از ارتش استعفا داد. بین سال‌های 1861 و 1863 به عنوان سردبیر در نشریه‌ای مشغول به کار شد که بعدها به دلیل مقاله‌ای در باب قیام لهستان بسته شد. در سال‌های 1864-65 همسر و برادرش فوت شدند و زندگی او در این زمان‌ها با قمار و انواع و اقسام بدهی و فقر مالی همراه بود.فئودور در سال 1867 دوباره ازدواج کرد، این‌بار با دختری 22 ساله به نام آنا اسنیتکینا. آنها به خارج از کشور سفر کردند و دوباره در سال 1871 به وطن بازگشتند. در زمانی که رمان برادران کارامازوف در سال‌های 1879-80 منتشر شد، فئودور داستایفسکی در کشورش به عنوان نویسنده‌ای بزرگ و قابل احترام شناخته می‌شد. او که در تمام طول زندگی‌اش از بیماری صرع رنج می‌برد، در 9 سپتامبر 1881 بر اثر خون‌ریزی در سن پترزبورگ درگذشت. سایر آثار فئودور داستايفسكی‌شب های روشنبیچارگانهمزادنیه توچکارویای عمو جانجنایت و مکافاتقماربازابلههمیشه شوهرجن‌زدگان فیلم برادران کارامازوفتاکنون 6 فیلم از رمان برادران کارامازوف ساخته شده است که هیچ کدام حتی سایه‌ای از اثر درخشان فئودور داستایفسکی را در خود ندارد. فیلم‌ها به شرح زیر است:- برادران کارامازوف (1921) – ساخت آلمان- مرگ دمیتری کارامازوف (1931) – ساخت آلمان- برادران کارامازوف (1947) – ساخت ایتالیا- برادران کارامازوف (1958) – ساخت آمریکا- برادران کارامازوف (1969) – ساخت شوروری- کارامازوف‌ها (2008) – ساخت جمهوری چکفیلم سال 1958 ساخت هالیوود از دیگران مشهورتر است. با اینکه به هیچ عنوان جزئیات شاهکار داستایفسکی قابل به تصویر کشیدن نیست و به عبارتی تصویر عمق معنایی کتاب را نمایان نمی‌کند، ولی «ریچارد بروکس» در این فیلم تمام نیروی خود را برای ساخت اثری هالیوودی به نمایش می‌گذارد. فیلم او صحنه ‌باشکوهی دارد که تعادل کامل احساسات، موسیقی و تصویر را نشان می‌دهد. خانواده‌ای کولی در حال نواختن موسیقی هستند و «ماریا شل» که نقش گرونشا را بازی می‌کند، در دایره‌ای که همیشه در حال تردید است، می‌رقصد. در این بین «یول براینر» که نقش دمیتری را بر عهده دارد در حال تماشای اوست. این صحنه 2 دقیقه طول می‌کشد، اما ریچارد بروکس کارگردان، توانسته لحظه‌ای ابدی را ثبت کند. کلام آخراگر به ادبیات کلاسیک علاقه دارید، رمان برادران کارامازوف را بخوانید. فئودور داستایفسکی تمام جنبه‌ها انسانی را در اثری جذاب با ساختاری پیچیده و عاطفی مدیریت می‌کند و در پیچ و تاب روایتش، نمایشی از فضیلت‌های روحانی و بحران‌های روحی آدمی را به رشته تحریر در می‌آورد. هر کسی که می‌خواهد با هزارتوی درون خویش روبرو شود، باید این کتاب را بخواند و دوباره آن را بخواند. بی‌تردید، آخرین اثر داستایفسکی یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های تاریخ ادبیات جهان است.The Brothers Karamazov (Russian: Братья Карамазовы, Brat'ya Karamazovy, pronounced [ˈbratʲjə kərɐˈmazəvɨ]), also translated as The Karamazov Brothers, is the last novel by Russian author Fyodor Dostoevsky. Dostoevsky spent nearly two years writing The Brothers Karamazov, which was published as a serial in The Russian Messenger from January 1879 to November 1880. Dostoevsky died less than four months after its publication.Set in 19th-century Russia, The Brothers Karamazov is a passionate philosophical novel that enters deeply into questions of God, free will, and morality. It is a theological drama dealing with problems of faith, doubt, and reason in the context of a modernizing Russia, with a plot that revolves around the subject of patricide. Dostoevsky composed much of the novel in Staraya Russa, which inspired the main setting.[1] It has been acclaimed as one of the supreme achievements in world literature.Contents1Background2Major characters2.1Fyodor Pavlovich Karamazov2.2Dmitri Fyodorovich Karamazov2.3Ivan Fyodorovich Karamazov2.4Alexei Fyodorovich Karamazov2.5Pavel Fyodorovich Smerdyakov2.6Agrafena Alexandrovna Svetlova2.7Katerina Ivanovna Verkhovtseva2.8Father Zosima, the Elder2.9Ilyusha3Synopsis3.1Book One: A Nice Little Family3.2Book Two: An Inappropriate Gathering3.3Book Three: Sensualists3.4Book Four: Lacerations/Strains3.5Book Five: Pro and Contra3.6Book Six: The Russian Monk3.7Book Seven: Alyosha3.8Book Eight: Mitya3.9Book Nine: The Preliminary Investigation3.10Book Ten: Boys3.11Book Eleven: Brother Ivan Fyodorovich3.12Book Twelve: A Judicial Error3.13Epilogue4Themes4.1Faith and atheism4.2Freedom and mechanistic psychology5Style6Influence7Translations7.1Peter France7.2List of English translations8Adaptations8.1Film8.2Television9Explanatory notes10References10.1Citations10.2General bibliography11External linksBackground[edit]Optina Monastery served as a spiritual center for Russia in the 19th century and inspired many aspects of The Brothers Karamazov.Although Dostoevsky began his first notes for The Brothers Karamazov in April 1878, the novel incorporated elements and themes from an earlier unfinished project he had begun in 1869 entitled The Life of a Great Sinner.[2] Another unfinished project, Drama in Tobolsk (Драма. В Тобольске), is considered to be the first draft of the first chapter of The Brothers Karamazov. Dated 13 September 1874, it tells of a fictional murder in Staraya Russa committed by a praporshchik named Dmitry Ilynskov (based on a real soldier from Omsk), who is thought to have murdered his father. It goes on to note that the father's body was suddenly discovered in a pit under a house.[3] The similarly unfinished Sorokoviny (Сороковины), dated 1 August 1875, is reflected in book IX, chapter 3–5 and book XI, chapter nine.[4]In the October 1877 Writer's Diary article "To the Reader", Dostoevsky mentions a "literary work that has imperceptibly and involuntarily been taking shape within me over these two years of publishing the Diary." The Diary covered a multitude of themes and issues, some of which would be explored in greater depth in The Brothers Karamazov. These include patricide, law and order, and a variety of social problems.[5]The writing of The Brothers Karamazov was altered by a personal tragedy: in May 1878, Dostoevsky's 3-year-old son Alyosha died of epilepsy,[6] a condition inherited from his father. The novelist's grief is apparent throughout the book. Dostoevsky named the hero Alyosha, as well as imbuing him with qualities that he sought and most admired. His loss is also reflected in the story of Captain Snegiryov and his young son Ilyusha.The death of his son brought Dostoevsky to the Optina Monastery later that year. There he found inspiration for several aspects of The Brothers Karamazov, though at the time he intended to write a novel about childhood instead. Parts of the biographical section of Zosima's life are based on "The Life of the Elder Leonid", a text he found at Optina and copied "almost word for word."[7]Major characters[edit]Fyodor Pavlovich Karamazov[edit]Main article: Fyodor Pavlovich KaramazovFyodor Pavlovich, a 55-year-old sensualist and buffoon, is the father of three sons—Dmitri, Ivan and Alexei—from two marriages. He is rumored to have also fathered an illegitimate son, Pavel Fyodorovich Smerdyakov, whom he employs as his servant. Fyodor Pavlovich takes no interest in any of his sons, who are, as a result, raised apart from each other and their father. The relationship between Fyodor and his adult sons drives much of the plot in the novel.Dmitri Fyodorovich Karamazov[edit]Dmitri Fyodorovich (often referred to as Mitya) is Fyodor Karamazov's eldest son and the only offspring of his first marriage, with Adelaida Ivanovna Miusov. Dmitri is considered to be a sensualist, like his father, and regularly indulges in champagne-drinking and carousing. Dmitri is brought into contact with his family when he finds himself in need of his inheritance, which he believes is being withheld by his father. He was engaged to be married to Katerina Ivanovna, but breaks that off after falling in love with Grushenka. Dmitri's relationship with his father is the most volatile of the brothers, escalating to violence as he and his father begin fighting over his inheritance and Grushenka. While he maintains a relationship with Ivan, he is closest to his younger brother Alyosha, referring to him as his "cherub".The character of Dimitri was initially inspired by a convict, D.I. Ilyinsky, whom Dostoevsky met while in prison in Siberia. Ilyinsky, who is described in Dostoevsky's memoir-novel Notes From the House of the Dead as "always in the liveliest, merriest spirits", was in prison for murdering his father in order to obtain his inheritance, although he always steadfastly maintained his innocence. He was later freed after another man confessed to the crime.[8]Ivan Fyodorovich Karamazov[edit]Ivan Fyodorovich (sometimes also referred to as Vanya) is the 24-year-old middle son, and the first from Fyodor Pavlovich's second marriage. Ivan is reserved and aloof, but also intellectually brilliant. His dictum "if there is no God, everything is lawful" is a recurring motif in the novel. At first, Ivan seems not to have much time for his brother Alyosha, but later their bond and mutual affection deepens. However, he finds his father repulsive, and also has a strong antipathy towards Dmitri. Ivan falls in love with Katerina Ivanovna, who was Dmitri's betrothed, but she does not start to return his feelings until the end. Fyodor Pavlovich tells Alyosha that he fears Ivan more than he fears Dmitri.Some of the most memorable and acclaimed passages of the novel involve Ivan, including the chapters "Rebellion" and "The Grand Inquisitor" from Book V (Pro and Contra), and the three conversations with Smerdyakov and the subsequent chapter "Ivan's nightmare of the devil" in Book XI (Ivan). The book entitled "Pro and Contra" is primarily about "the inner debate taking place in Ivan between his recognition of the moral sublimity of the Christian ideal and his outrage against a universe of pain and suffering."[9] Ivan's rejection of God is posited in terms of the Christian value of compassion—the value that Dostoevsky himself (through the character of Prince Myshkin in The Idiot) called "the chief and perhaps the only law of all human existence."[9] Thus Ivan's rejection of God is justified by the very principle at the heart of Christianity. For Ivan the absurdity of all human history is proven by the senselessness of the suffering of children: if reason or rationality is the measure, God's world cannot be accepted. All the examples Ivan gives of horrors perpetrated against children were taken by Dostoevsky from actual newspaper accounts and historical sources.[10]Alexei Fyodorovich Karamazov[edit]Main article: Alexei Fyodorovich KaramazovAlexei Fyodorovich (often referred to as Alyosha) is, at age 20, the youngest of the brothers. He is the second child of Fyodor Pavlovich's second wife, Sofya Ivanovna, and is thus Ivan's full brother. The narrator identifies him as the hero of the novel in the opening chapter, as does the author in the preface. At the outset of the events, Alyosha is a novice in the local Russian Orthodox monastery. His faith is in contrast to his brother Ivan's atheism. The Elder, Father Zosima, who is a father figure and spiritual guide to Alyosha throughout the book, sends him into the world, where he becomes involved with the extreme personalities and fraught relationships in his family and elsewhere. At all times he acts as a compassionate and insightful peace maker, and is loved by virtually everyone.In creating the character of Alyosha, Dostoevsky was in large part addressing himself to the contemporary Russian radical youth, as a positive alternative to the atheistic approach to justice and attainment of the good. Alyosha embodies the same aspiration to a society governed by goodness and compassion that is contained in the Socialist ideal, but not divorced from faith in God, from faith in the immortality of the soul in God, or from the Orthodox Christian tradition in Russia.[11]Pavel Fyodorovich Smerdyakov[edit]Pavel Fyodorovich Smerdyakov is the son of "Reeking Lizaveta", a mute woman of the street who died alone giving birth to the child in Fyodor Pavlovich's bathhouse: the name "Smerdyakov" means "son of the reeking one". He is rumored to be the illegitimate son of Fyodor Pavlovich. He was brought up by Fyodor Pavlovich's trusted servant Grigory Vasilievich and his wife Marfa. Grigory tutored him and attempted to give him religious instruction, but Smerdyakov responded with ingratitude and derision. On one occasion Grigory had struck him violently across the face: a week later Smerdyakov had his first epileptic seizure. The narrator notes that as a child, Smerdyakov was fond of hanging cats and giving them ritualistic burials. Grigory told him: "You're not human. You're the spawn of the mildew on the bathhouse wall, that's who you are"—a remark for which Smerdyakov never forgave him. Smerdyakov becomes part of the Karamazov household as a servant, working as Fyodor Pavlovich's lackey and cook. Generally contemptuous of others, Smerdyakov admires Ivan and shares his atheism. Despite his evident shrewdness, other characters—particularly Ivan, Dimitri and Fyodor Pavlovich—underestimate his intelligence.Character namesRussian and romanizationFirst name, nicknamePatronymicFamily nameФёдорFyódorПа́вловичPávlovichКарама́зовKaramázovДми́трий, Ми́тяDmítry, MítyaФёдоровичFyódorovichИва́н, Ва́няIván, VányaАлексе́й, АлёшаAlekséy, AlyóshaПа́велPávelСмердяко́вSmerdyakóvАграфе́на, Гру́шенькаAgraféna, GrúshenkaАлекса́ндровнаAleksándrovnaСветло́ваSvetlóvaКатери́на, Ка́тяKaterína, KátyaИва́новнаIvánovnaВерхо́вцеваVerkhóvtsevaИлья́, Илю́шаIlyá, IlyúshaНикола́евичNikoláyevichСнегирёвSnegiryóvста́рец Зо́симаstárets ZósimaAn acute accent marks the stressed syllable.Agrafena Alexandrovna Svetlova[edit]Agrafena Alexandrovna Svetlova, usually referred to as 'Grushenka', is a beautiful and fiery 22-year-old woman with an uncanny charm for men. In her youth she was jilted by a Polish officer and subsequently came under the protection of a tyrannical miser. The episode leaves Grushenka with an urge for independence and control of her life. Grushenka inspires complete admiration and lust in both Fyodor and Dmitri Karamazov. Their rivalry for her affection becomes the main focus of their conflict, a state of affairs that Grushenka is happy to take advantage of for her own satisfaction and amusement. Belatedly, she realizes that she truly loves Dimitri, and becomes ashamed of her cruelty. Her growing friendship with Alyosha leads her toward a path of spiritual redemption, and hidden qualities of gentleness and generosity emerge, though her fiery temper and pride remain intact.Katerina Ivanovna Verkhovtseva[edit]Katerina Ivanovna (sometimes referred to as Katya) is Dmitri's beautiful fiancée, despite his open forays with Grushenka. Her engagement to Dmitri is chiefly a matter of pride on both their parts, Dmitri having bailed her father out of a debt. Katerina is extremely proud and seeks to act as a noble martyr. Because of this, she cannot bring herself to act on her love for Ivan, and constantly creates moral barriers between him and herself.Father Zosima, the Elder[edit]Father Zosima is an Elder and spiritual advisor (starets) in the town monastery and Alyosha's teacher. He is something of a celebrity among the townspeople for his reputed prophetic and healing abilities. His spiritual status inspires both admiration and jealousy among his fellow monks. Zosima provides a refutation to Ivan's atheistic arguments and helps to explain Alyosha's character. Zosima's teachings shape the way Alyosha deals with the young boys he meets in the Ilyusha storyline.Dostoevsky's intent with the character of Zosima (as with Alyosha) was to portray the Church as a positive social ideal. The character was to some extent based on Father Ambrose of the Optina Monastery, who Dostoevsky had met on a visit to the monastery in 1878. For Zosima's teachings in Book VI, "The Russian Monk", Dostoevsky wrote that the prototype is taken from certain teachings of Tikhon of Zadonsk and "the naïveté of style from the monk Parfeny's book of wanderings".[12] The style and tone in Book VI, where Zosima narrates, is markedly different from the rest of the novel. V. L. Komarovich suggests that the rhythm of the prose is "a departure from all the norms of modern syntax, and at the same time imparts to the entire narration a special, emotional colouring of ceremonial and ideal tranquility."[13]Ilyusha[edit]Ilyusha (sometimes called Ilyushechka) is a local schoolboy, and the central figure of a crucial subplot in the novel. Dimitri assaults and humiliates his father, the impoverished officer Captain Snegiryov, who has been hired by Fyodor Pavlovich to threaten Dmitri over his debts, and the Snegiryov family is brought to shame as a result.Synopsis[edit]Book One: A Nice Little Family[edit]The opening of the novel introduces the Karamazov family and relates the story of their distant and recent past. The details of Fyodor Pavlovich's two marriages, as well as his indifference to the upbringing of his three children, is chronicled. The narrator also establishes the widely varying personalities of the three brothers and the circumstances that have led to their return to their father's town. The first book concludes by describing the mysterious Eastern Orthodox tradition of the Elders. Alyosha has become devoted to the Elder at the local monastery.Book Two: An Inappropriate Gathering[edit]Book Two begins as the Karamazov family arrives at the monastery so that the Elder Zosima can act as a mediator between Dmitri and his father in their dispute over the inheritance. It was the father's idea, apparently as a joke, to have the meeting take place in such a holy place in the presence of the famous Elder. Fyodor Pavlovich's deliberately insulting and provocative behaviour destroys any chance of conciliation, and the meeting only results in intensified hatred and a scandal. This book also contains a scene in which the Elder Zosima consoles a woman mourning the death of her three-year-old son. The poor woman's grief parallels Dostoevsky's own tragedy at the loss of his young son Alyosha.Book Three: Sensualists[edit]An original page of book 3, chapter 3 of The Brothers KaramazovThe third book provides more details of the love triangle among Fyodor Pavlovich, his son Dmitri, and Grushenka. Dmitri hides near his father's home to see if Grushenka will arrive. His personality is explored in a long conversation with Alyosha. Later that evening, Dmitri bursts into his father's house and assaults him. As he leaves, he threatens to come back and kill him. This book also introduces Smerdyakov and his origins, as well as the story of his mother, Lizaveta Smerdyashchaya. At the conclusion of this book, Alyosha is witness to Grushenka's humiliation of Dmitri's betrothed Katerina Ivanovna.Book Four: Lacerations/Strains[edit]This section introduces a side story which resurfaces in more detail later in the novel. It begins with Alyosha observing a group of schoolboys throwing rocks at one of their sickly peers named Ilyusha. When Alyosha admonishes the boys and tries to help, Ilyusha bites Alyosha's finger. It is later learned that Ilyusha's father, a former staff-captain named Snegiryov, was assaulted by Dmitri, who dragged him by the beard out of a bar. Alyosha soon learns of the further hardships present in the Snegiryov household and offers the former staff captain money as an apology for his brother and to help Snegiryov's ailing wife and children. After initially accepting the money with joy, Snegiryov throws it to the ground and stomps it into the mud, before running back into his home.Book Five: Pro and Contra[edit]Here, the rationalist and nihilistic ideology that permeated Russia at this time is defended and espoused by Ivan Karamazov while meeting his brother Alyosha at a restaurant. In the chapter titled "Rebellion", Ivan proclaims that he rejects the world that God has created because it is built on a foundation of suffering. In perhaps the most famous chapter in the novel, "The Grand Inquisitor", Ivan narrates to Alyosha his imagined poem that describes an encounter between a leader from the Spanish Inquisition and Jesus, who has made his return to Earth. The opposition between reason and faith is dramatised and symbolised in a forceful monologue of the Grand Inquisitor who, having ordered the arrest of Jesus, visits him in prison at night.Why hast Thou come now to hinder us? For Thou hast come to hinder us, and Thou knowest that...We are working not with Thee but with him [Satan]...We took from him what Thou didst reject with scorn, that last gift he offered Thee, showing Thee all the kingdoms of the earth. We took from him Rome and the sword of Caesar, and proclaimed ourselves sole rulers of the earth...We shall triumph and shall be Caesars, and then we shall plan the universal happiness of man.The Grand Inquisitor accuses Jesus of having inflicted on humankind the "burden" of free will. At the end of the Grand Inquisitor's lengthy arguments, Jesus silently steps forward and kisses the old man on the lips. The Inquisitor, stunned and moved, tells him he must never come there again, and lets him out. Alyosha, after hearing the story, goes to Ivan and kisses him softly on the lips. Ivan shouts with delight. The brothers part with mutual affection and respect.Book Six: The Russian Monk[edit]The sixth book relates the life and history of the Elder Zosima as he lies near death in his cell. Zosima explains that he found his faith in his rebellious youth, after an unforgivable action toward his trusted servant, consequently deciding to become a monk. Zosima preaches people must forgive others by acknowledging their own sins and guilt before others. He explains that no sin is isolated, making everyone responsible for their neighbor's sins. Zosima represents a philosophy that responds to Ivan's, which had challenged God's creation in the previous book.Book Seven: Alyosha[edit]The book begins immediately following the death of Zosima. It is a commonly held perception in the town and the monastery that true holy men's bodies are incorrupt, i.e., they do not succumb to putrefaction. Thus, the expectation concerning the Elder Zosima is that his deceased body will not decompose. It therefore comes as a great shock that Zosima's body not only decays, but begins the process almost immediately following his death. Within the first day, the smell is already unbearable. For many this calls into question their previous respect and admiration for Zosima. Alyosha is particularly devastated by the sullying of Zosima's name due to nothing more than the corruption of his dead body. One of Alyosha's companions in the monastery—Rakitin—uses Alyosha's vulnerability to set up a meeting between him and Grushenka. However, instead of Alyosha becoming corrupted, he acquires new faith and hope from Grushenka, while Grushenka's troubled mind begins the path of spiritual redemption through his influence: they become close friends. The book ends with the spiritual regeneration of Alyosha as he embraces and kisses the earth outside the monastery (echoing, perhaps, Zosima's last earthly act before his death) and cries convulsively. Renewed, he goes back out into the world, as his Elder instructed.Book Eight: Mitya[edit]This section deals primarily with Dmitri's wild and distraught pursuit of money for the purpose of running away with Grushenka. Dmitri owes money to his fiancée Katerina Ivanovna, and will believe himself to be a thief if he does not find the money to pay her back before embarking on his quest for Grushenka. Dmitri approaches Grushenka's benefactor, Samsonov, who sends him to a neighboring town on a fabricated promise of a business deal. All the while Dmitri is petrified that Grushenka may go to his father and marry him because of his wealth and lavish promises. When Dmitri returns from his failed dealing in the neighboring town, he escorts Grushenka to her benefactor's home, but later discovers that she has deceived him and left early. Furious, he runs to his father's home with a brass pestle in his hand, and spies on him from the window. He takes the pestle from his pocket. There is a discontinuity in the action, and Dmitri is suddenly running from his father's property. The servant Gregory tries to stop him, yelling "Parricide!", but Dmitri hits him in the head with the pestle. Dmitri, thinking that he has killed the old man, tries to attend to the wound with his handkerchief, but gives up and runs away.Dmitri is next seen in a daze on the street, covered in blood, with a pile of money in his hand. He soon learns that Grushenka's former betrothed has returned and taken her to a nearby lodge. Upon learning this, Dmitri loads a cart with food and wine and pays for a huge orgy to finally confront Grushenka in the presence of her old flame, intending all the while to kill himself at dawn. The "first and rightful lover" is a boorish Pole who cheats the party at a game of cards. When his deception is revealed, he flees, and Grushenka soon reveals to Dmitri that she really is in love with him. The party rages on, and just as Dmitri and Grushenka are making plans to marry, the police enter the lodge and inform Dmitri that he is under arrest for the murder of his father.Book Nine: The Preliminary Investigation[edit]Book Nine introduces the details of Fyodor Pavlovich's murder and describes the interrogation of Dmitri, who vigorously maintains his innocence. The alleged motive for the crime is robbery. Dmitri was known to have been completely destitute earlier that evening, but is suddenly seen with thousands of rubles shortly after his father's murder. Meanwhile, the three thousand rubles that Fyodor Pavlovich had set aside for Grushenka has disappeared. Dmitri explains that the money he spent that evening came from three thousand rubles that Katerina Ivanovna gave him to send to her sister. He spent half that at his first meeting with Grushenka—another drunken orgy—and sewed up the rest in a cloth, intending to give it back to Katerina Ivanovna. The investigators are not convinced by this. All of the evidence points toward Dmitri; the only other person in the house at the time of the murder, apart from Gregory and his wife, was Smerdyakov, who was incapacitated due to an epileptic seizure he suffered the day before. As a result of the overwhelming evidence against him, Dmitri is formally charged with the murder and taken away to prison to await trial.Book Ten: Boys[edit]Boys continues the story of the schoolboys and Ilyusha last referred to in Book Four. The book begins with the introduction of the young boy Kolya Krasotkin. Kolya is a brilliant boy who proclaims his atheism, socialism, and beliefs in the ideas of Europe. Dostoevsky uses Kolya's beliefs, especially in a conversation with Alyosha, to satirize his Westernizer critics by putting their words and beliefs in the mouth of a young boy who doesn't really understand what he is talking about. Kolya is bored with life and constantly torments his mother by putting himself in danger. As part of a prank Kolya lies between railroad tracks as a train passes over and becomes something of a legend for the feat. All the other boys look up to Kolya, especially Ilyusha. Since the narrative left Ilyusha in Book Four, his illness has progressively worsened and the doctor states that he will not recover. Kolya and Ilyusha had a falling out over Ilyusha's maltreatment of a local dog: Ilyusha had fed it a piece of bread in which he had placed a pin, at the bidding of Smerdyakov. But thanks to Alyosha's intervention the other schoolboys have gradually reconciled with Ilyusha, and Kolya soon joins them at his bedside. It is here that Kolya first meets Alyosha and begins to reassess his nihilist beliefs.Book Eleven: Brother Ivan Fyodorovich[edit]Book Eleven chronicles Ivan Fyodorovich's influence on those around him and his descent into madness. It is in this book that Ivan meets three times with Smerdyakov, desperately seeking to solve the riddle of the murder and whether Smerdyakov, and consequently he himself, had anything to do with it. In the final meeting Smerdyakov confesses that he had faked the fit, murdered Fyodor Pavlovich, and stolen the money, which he presents to Ivan. Smerdyakov expresses disbelief at Ivan's professed ignorance and surprise. Smerdyakov claims that Ivan was complicit in the murder by telling Smerdyakov when he would be leaving Fyodor Pavlovich's house, and more importantly by instilling in Smerdyakov the belief that, in a world without God, "everything is permitted." The book ends with Ivan having a hallucination in which he is visited by the devil, in the form of an idle and parasitic former 'gentleman', who torments him by personifying and caricaturing his thoughts and ideas. The nightmare is interrupted by a knocking at the window: it is Alyosha, who has come to inform him that Smerdyakov has hanged himself. Although the Devil disappears, Ivan remains in a delirium and converses irrationally. Alyosha is shocked at his brother's condition and tries to pacify him, but Ivan's raving becomes increasingly incoherent. Eventually he falls into a deep sleep.Book Twelve: A Judicial Error[edit]This book details the trial of Dmitri Karamazov for the murder of his father. The courtroom drama is sharply satirized by Dostoevsky. The men in the crowd are presented as resentful and spiteful, and the women as irrationally drawn to the romanticism of Dmitri's love triangle with Katerina and Grushenka. Ivan's madness takes its final hold over him and he is carried away from the courtroom after his attempt to give evidence about Smerdyakov descends into incomprehensible raving. The turning point in the trial is Katerina's damning testimony. Shocked by Ivan's madness, she passionately defends him and abandons her 'honourable' approach to Dimitri. She produces a letter drunkenly written by Dmitri saying that he would kill his father. The section concludes with lengthy and impassioned closing remarks from the prosecutor and the defence counsel and the verdict that Dmitri is guilty.Epilogue[edit]The final section opens with discussion of a plan developed for Dmitri's escape from his sentence of twenty years of hard labor in Siberia. The plan is never fully described, but it seems to involve Ivan and Katerina bribing some guards. Alyosha cautiously approves, because he feels that Dmitri is not emotionally ready to submit to such a harsh sentence, that he is innocent, and that no guards or officers would suffer for aiding the escape. Dmitri and Grushenka plan to escape to America and work the land there for several years, and then return to Russia under assumed American names, because they cannot imagine living without Russia. Dmitri begs for Katerina to visit him in the hospital, where he is recovering from an illness, before he is due to be taken away. When she does, Dmitri apologizes for having hurt her; she in turn apologizes for bringing up the implicating letter during the trial. They agree to love each other for that one moment, and say they will love each other forever, even though both now love other people. The novel concludes at Ilyusha's funeral, where Ilyusha's schoolboy friends listen to Alyosha's "Speech by the Stone". Alyosha promises to remember Kolya, Ilyusha, and all the boys and keep them close in his heart, even though he will have to leave them and may not see them again until many years have passed. He implores them to love each other and to always remember Ilyusha, and to keep his memory alive in their hearts, and to remember this moment at the stone when they were all together and they all loved each other. Alyosha then recounts the Christian promise that they will all be united one day after the Resurrection. In tears, the twelve boys promise Alyosha that they will keep each other in their memories forever. They join hands, and return to the Snegiryov household for the funeral dinner, chanting "Hurrah for Karamazov!"Themes[edit]Faith and atheism[edit]One of the novel's central themes is the counterposition of the true spiritual meaning of the Orthodox Christian faith, particularly insofar as it is posited as the heart of Russian national identity and history, with the ideas and values emanating from the new doctrines of atheism, rationalism, socialism and nihilism. Not only were these ideas and values alien to Russia's spiritual heritage, they were, in Dostoevsky's opinion, actively working to destroy it, and moreover were becoming increasingly popular and influential, especially among Russia's youth.[14] The theme had already been vividly depicted in all the earlier major novels, particularly Demons, but in The Brothers Karamazov Dostoevsky artistically represents and counterposes the two antithetical worldviews in archetypal forms — the character of Ivan Fyodorovich and his legend of The Grand Inquisitor, and the characters of Alyosha and the Elder Zosima in their expression and embodiment of a lived Christian faith.The character of Ivan Fyodorovich, though he outwardly plays the role of devil's advocate, is inwardly far from being resolved in his atheism. A constantly reappearing motif in the novel is his proposition that without faith in immortality, there is no such thing as virtue, and that if there is no God, everything is permitted. When Zosima encounters the idea in the meeting at the monastery, he doesn't dispute it, but suggests to Ivan that since in all probability he doesn't believe in the immortality of his own soul, his thoughts must be a source of torment to him: "But the martyr likes sometimes to divert himself with his despair, as it were driven to it by despair itself. Meanwhile ... you divert yourself with magazine articles, and discussions in society, though you don't believe your own arguments, and with an aching heart mock at them inwardly.... That question you have not answered, and it is your great grief, for it clamors for an answer."[15] In his relations with Ivan, Alyosha consciously personifies the loving voice of faith that he knows lives in his brother's soul, in opposition to the mocking voice of doubt that ultimately becomes personified in the nightmare of the Devil.[16] Alyosha says of Ivan "His mind is a prisoner of his soul. There is a great and unresolved thought in him. He is one of those who don't need millions, they just need to get a thought straight."[17]Dostoevsky wrote to his editor that his intention with book V, "Pro and Contra", was to portray "the seed of the idea of destruction in our time in Russia among the young people uprooted from reality". This seed is depicted as: "the rejection not of God but of the meaning of His creation. Socialism has sprung from the denial of the meaning of historical reality and ended in a program of destruction and anarchism."[18] In the chapter "Rebellion", the rationale behind Ivan's rejection of God's world is expounded in a long dialogue with Alyosha, in which he justifies his atheism on the grounds of the very principle—universal love and compassion—that is at the heart of the Christian faith. The unmitigated evil in the world, particularly as it relates to the suffering of children, is not something that can be accepted by a heart steeped in love, so Ivan feels bound in his conscience to "humbly return the ticket" to God. The idea of the refusal of love on the grounds of love is taken further in the subsequent "Legend of the Grand Inquisitor". In a long dialogue, in which the second participant (the returned Christ) remains silent for its entire duration, the Inquisitor rejects the freedom and spiritual beauty of Christ's teaching as being beyond the capability of earthly humanity, and affirms instead the bread-and-chains materialism derived from the Devil's Temptations as being the only realistic and truly compassionate basis for the government of men.[19] The Legend is Ivan's confession of the struggle of "pro and contra", in relation to the problem of faith, taking place within his own soul. According to Mikhail Bakhtin, "both the very form of its construction as The Grand Inquisitor's dialogue with Christ and at the same time with himself, and the very unexpectedness and duality of its finale, indicate an internally dialogic disintegration at its ideological core."[20]With Book VI, "The Russian Monk", Dostoevsky sought to provide the refutation of Ivan's negation of God, through the teachings of the dying Elder, Zosima.[21] The dark world of the Inquisitor's reasoning is juxtaposed with the radiant, idyllically stylized communications of the dying Elder and Alyosha's renderings of his life and teachings.[22][23] Zosima, though suffering and near death, unreservedly communicates his love for those around him, and recounts the stories of the crucial moments in his progress along the spiritual path. Alyosha records these accounts for posterity, as well as the Elder's teachings and discourses on various subjects, including: the significance of the Russian Monk; spiritual brotherhood between masters and servants; the impossibility of judging one's fellow creatures; Faith, Prayer, Love, and Contiguity with Other Worlds; and the spiritual meaning of 'hell' as the suffering of being unable to Love. Dostoevsky based Zosima's teachings on those of the 18th century Orthodox saint and spiritual writer Tikhon of Zadonsk, and constructed them around his own formulation of the essence of a true Christian faith: that all are responsible for all, and that "everyone is guilty before all and for everything, and therefore everyone is strong enough also to forgive everything for others". He was acutely aware of the difficulty of the artistic task he had set himself and of the incompatibility of the form and content of his "reply" with ordinary discourse and the everyday concerns of his contemporaries.[24]Freedom and mechanistic psychology[edit]"Dostoevsky could hear dialogic relationships everywhere, in all manifestations of conscious and intelligent human life. Where consciousness began, there dialogue began also. Only purely mechanistic relationships are not dialogic, and Dostoevsky categorically denied their importance for understanding and interpreting life and the acts of man."[25]Throughout the novel, in the very nature of all the characters and their interactions, the freedom of the human personality is affirmed, in opposition to any form of deterministic reduction. The "physiologism" that is being attacked is identified in the repeated references to Claude Bernard, who becomes for Dimitri a despised symbol of the scientific reduction of the human soul to impersonal physiological processes. For Dimitri the word 'Bernard' becomes the most contemptuous of insults. References to Bernard are in part a response to Zola's theories about heredity and environment, gleaned from Bernard's ideas, which functioned as the ideological background to the Les Rougon-Macquart series of novels.[26]Though the affirmation of freedom and rejection of mechanistic psychology is most openly and forcefully expressed through the character of Dimitri, as a theme it pervades the entire novel and virtually all of Dostoevsky's other writings. Bakhtin discusses it in terms of what he calls the unfinalizability of Dostoevsky's characters. In Dostoevsky, a fundamental refusal to be wholly defined by an external source (another person, a social interpretation, an ideology, a system of 'knowledge', or anything at all that places a finalizing limit on the primordial freedom of the living soul, including even death) is at the heart of the character. He sees this quality as essential to the human being, to being human, and in his most fiercely independent characters, such as Ivan and Dimitri in The Brothers Karamazov, Raskolnikov in Crime and Punishment, Nastasya Filippovna in The Idiot, or the Underground man in Notes From Underground, it is actively expressed in virtually all their words and deeds.[27] According to Bakhtin, for Dostoevsky:A man never coincides with himself. One cannot apply the formula of identity A≡A. In Dostoevsky's artistic thinking the genuine life of the personality takes place at the point of non-coincidence between a man and himself, at his point of departure beyond the limits of all that he is as a material being – a being that can be spied on, defined, predicted apart from its own will, "at second hand". The genuine life of the personality is made available only through a dialogic penetration of that personality, during which it freely and reciprocally reveals itself.Style[edit]Dostoyevsky's notes for Chapter 5 of The Brothers KaramazovAlthough written in the 19th century, The Brothers Karamazov displays a number of modern elements. Dostoevsky composed the book with a variety of literary techniques. Though privy to many of the thoughts and feelings of the protagonists, the narrator is a self-proclaimed writer; he discusses his own mannerisms and personal perceptions so often in the novel that he becomes a character. Through his descriptions, the narrator's voice merges imperceptibly into the tone of the people he is describing, often extending into the characters' most personal thoughts. There is no voice of authority in the story.[i] In addition to the principal narrator, there are several sections narrated by other characters entirely, such as the story of The Grand Inquisitor and Zosima's confessions.Dostoevsky uses individual styles of speech to express the inner personality of each person. For example, the attorney Fetyukovich (based on Vladimir Spasovich) is characterized by malapropisms (e.g. 'robbed' for 'stolen', and at one point declares possible suspects in the murder 'irresponsible' rather than innocent).[citation needed] Several plot digressions provide insight into other apparently minor characters. For example, the narrative in Book Six is almost entirely devoted to Zosima's biography, which contains a confession from a man whom he met many years before. Dostoevsky does not rely on a single source or a group of major characters to convey the themes of this book, but uses a variety of viewpoints, narratives and characters throughout.Influence[edit]The Brothers Karamazov has had a deep influence on many public figures over the years for widely varying reasons. Admirers include scientists such as Albert Einstein,[28] philosophers Ludwig Wittgenstein[29] and Martin Heidegger,[30] as well as writers such as Virginia Woolf,[31] Cormac McCarthy,[32] Kurt Vonnegut,[33] Haruki Murakami,[34] and Frederick Buechner.[35]British writer C.P. Snow writes of Einstein's admiration for the novel: "The Brothers Karamazov—that for him in 1919 was the supreme summit of all literature. It remained so when I talked to him in 1937, and probably until the end of his life."[36]Sigmund Freud called it "the most magnificent novel ever written" and was fascinated with what he saw as its Oedipal themes. In 1928 Freud published a paper titled "Dostoevsky and Parricide" in which he investigated Dostoevsky's own neuroses.[37] Freud claimed that Dostoevsky's epilepsy was not a natural condition but instead a physical manifestation of the author's hidden guilt over his own father's death. According to Freud, Dostoevsky (and all other sons) wished for the death of his father because of latent desire for his mother; citing the fact that Dostoevsky's epileptic fits began at age 18, the year his father died. It followed that more obvious themes of patricide and guilt, especially in the form of the moral guilt illustrated by Ivan Karamazov, were further literary evidence of his theory.Franz Kafka felt indebted to Dostoevsky and The Brothers Karamazov for its influence on his own work. Kafka called himself and Dostoevsky "blood relatives", perhaps because of the Russian writer's similar existential motifs. Kafka felt immensely drawn to the hatred the brothers demonstrated toward their father in the novel, dealing with his version of the strained father-son relationship, such as he personally experienced, in many of his works (most explicitly in the short story "The Judgment").[38]James Joyce wrote:[Leo] Tolstoy admired him but he thought that he had little artistic accomplishment or mind. Yet, as he said, 'he admired his heart', a criticism which contains a great deal of truth, for though his characters do act extravagantly, madly, almost, still their basis is firm enough underneath.... The Brothers Karamazov ... made a deep impression on me ... he created some unforgettable scenes [detail].... Madness you may call it, but therein may be the secret of his genius.... I prefer the word exaltation, exaltation which can merge into madness, perhaps. In fact all great men have had that vein in them; it was the source of their greatness; the reasonable man achieves nothing.[39]The philosopher Ludwig Wittgenstein is said to have read The Brothers Karamazov "so often he knew whole passages of it by heart".[40] A copy of the novel was one of the few possessions Wittgenstein brought with him to the front during World War I.[40]Martin Heidegger identified Dostoevsky's thought as one of the most important sources for his early and best known book, Being and Time.[41] Of the two portraits Heidegger kept on the wall of his office, one was of Dostoevsky.[42]According to philosopher Charles B. Guignon, the novel's most fascinating character, Ivan Karamazov, had by the middle of the twentieth century become the icon of existentialist rebellion in the writings of existentialist philosophers Albert Camus and Jean-Paul Sartre.[42] Camus centered on a discussion of Ivan Karamazov's revolt in his 1951 book Rebel. Ivan's poem "The Grand Inquisitor" is arguably one of the best-known passages in modern literature due to its ideas about human nature, freedom, power, authority, and religion, as well as for its fundamental ambiguity.[42] A reference to the poem can be found in English novelist Aldous Huxley's Brave New World Revisited and American writer David Foster Wallace's novel Infinite Jest.Nobel Prize laureate William Faulkner reread the book regularly, claiming it as his greatest literary inspiration next to Shakespeare's works and the Bible. He once wrote that he felt American literature had produced nothing yet great enough that might compare to Dostoyevsky's novel.[31]In an essay on The Brothers Karamazov, written after the Russian Revolution and the First World War, Nobel Prize-winning author Hermann Hesse described Dostoevsky as not a "poet" but a "prophet".[43] British writer W. Somerset Maugham included the book in his list of ten greatest novels in the world.[44]Contemporary Turkish Nobel Prize-winning writer Orhan Pamuk said during a lecture in St. Petersburg that the first time he read The Brothers Karamazov, his life was changed. He felt Dostoyevsky, through his storytelling, revealed completely unique insight into life and human nature.[31]American philosophical novelist Walker Percy said in an interview:[45]I suppose my model is nearly always Dostoevsky, who was a man of very strong convictions, but his characters illustrated and incarnated the most powerful themes and issues and trends of his day. I think maybe the greatest novel of all time is The Brothers Karamazov which...almost prophesies and prefigures everything—all the bloody mess and the issues of the 20th century.Pope Benedict XVI cited the book in the 2007 encyclical Spe Salvi.[46]Soviet leader Joseph Stalin had read Dostoevsky since his youth and considered the author as a great psychologist. His copy of The Brothers Karamazov reveals extensive highlights and notes in the margins that he made while reading the work, which have been studied and analyzed by multiple researchers.[47][48] Russian president Vladimir Putin has described The Brothers Karamazov as one of his favorite books.[49]According to Serbian state news agency Tanjug, Serbian president Aleksandar Vučić described Dostoevsky as his best-loved novelist, saying: "The Brothers Karamazov may be the best work of world literature."[50] American First Lady Laura Bush has said she is an admirer of the novel.[51]Translations[edit]Although The Brothers Karamazov has been translated from the original Russian into a number of languages, the novel's diverse array of distinct voices and literary techniques makes its translation difficult. Constance Garnett did the first English translation, in 1912.[52]In 1958, David Magarshack and Manuel Komroff released translations of the novel, published respectively by Penguin and The New American Library of World Literature.[53] In 1976, Ralph Matlaw thoroughly revised Garnett's work for his Norton Critical Edition volume.[54] This in turn was the basis for Victor Terras' influential A Karamazov Companion.[55] Another translation is by Julius Katzer, published by Progress Publishers in 1981 and later re-printed by Raduga Publishers Moscow.In 1990 Richard Pevear and Larissa Volokhonsky released a new translation; it won a PEN/Book-of-the-Month Club Translation Prize in 1991 and garnered positive reviews from The New York Times Book Review and the Dostoevsky scholar Joseph Frank, who praised it for being the most faithful to Dostoevsky's original Russian.[56]Peter France[edit]In The Oxford Guide to Literature in English Translations, academic Peter France comments on several translations of Dostoevsky's work. In regard to Constance Garnett's translations, he writes:[57]: 595–6[Her] translations read easily...the basic meaning of the Russian text is accurately rendered on the whole. It is true, as critics such as Nikoliukin have demonstrated, that she shortens and simplifies, muting Dostoevsky's jarring contrasts, sacrificing his insistent rhythms and repetitions, toning down the Russian colouring, explaining and normalizing in all kinds of ways...Garnett shortens some of Dostoevsky's idiosyncrasy in order to produce an acceptable English text, but her versions were in many cases pioneering versions; decorous they may be, but they allowed this strange new voice to invade English literature and thus made it possible for later translators to go further in the search for more authentic voice.On David Magarshack's Dostoevsky translations, France says:[57]: 596[I]t is not certain that Magarshack has worn as well as Garnett. He certainly corrects some of her errors; he also aims for a more up-to-date style which flows more easily in English...Being even more thoroughly englished than Garnett's, Magarshack's translations lack some of the excitement of the foreign.On Andrew R. MacAndrew's American version, he comments: "He translates fairly freely, altering details, rearranging, shortening and explaining the Russian to produce texts which lack a distinctive voice."[57]: 596On David McDuff's Penguin translation:[57]: 596–7McDuff carries this literalism the furthest of any of the translators. In his Brothers Karamazov the odd, fussy tone of the narrator is well rendered in the preface...At times, indeed, the convoluted style might make the reader unfamiliar with Dostoevsky's Russian question the translator's command of English. More seriously, this literalism means that the dialogue is sometimes impossibly odd—and as a result rather dead...Such 'foreignizing' fidelity makes for difficult reading.On the Pevear and Volokhonsky's translation, France writes:[57]: 597Pevear and Volokhonsky, while they too stress the need to exhume the real, rough-edged Dostoevsky from the normalization practised by earlier translators, generally offer a rather more satisfactory compromise between the literal and the readable. In particular, their rendering of dialogue is often livelier and more colloquial than McDuff's...Elsewhere, it has to be said, the desire to replicate the vocabulary or syntax of the Russian results in unnecessary awkwardness and obscurity.In commenting on Ignat Avsey's translation, he writes: "His not entirely unprecedented choice of a more natural-sounding English formulation is symptomatic of his general desire to make his text English...His is an enjoyable version in the domesticating tradition."[57]: 597List of English translations[edit]This is a list of the unabridged English translations of the novel:[58][57]: 598Constance Garnett (1912)revised by Alexandra Kropotkin (1949)revised by Susan McReynolds Oddo (2011)David Magarshack (1958)Andrew R. MacAndrew (1970)Julius Katzer (1980, as The Karamazov Brothers)Richard Pevear and Larissa Volokhonsky (1990)David McDuff (1993)Ignat Avsey (1994, as The Karamazov Brothers)Adaptations[edit]Film[edit]There have been several film adaptations of The Brothers Karamazov, including:The Brothers Karamazov (1915 silent film, lost, directed by Victor Tourjansky)[59]Die Brüder Karamasoff (1921, directed by Carl Froelich)[60]Der Mörder Dimitri Karamasoff (1931, directed by Erich Engels & Fyodor Otsep, starring Fritz Kortner, Anna Sten)[61]I fratelli Karamazoff (1947, directed by Giacomo Gentilomo)[62]The Brothers Karamazov (1958, directed by Richard Brooks, starring Yul Brynner and William Shatner)The Brothers Karamazov (1969, directed by Kirill Lavrov, Ivan Pyryev and Mikhail Ulyanov)The Brothers Karamazov (1969, directed by Marcel Bluwal)Television[edit]A Russian 12-episode miniseries was produced in 2009, and is considered to be as close to the book as possible.[63]The 2013 Japanese TV drama Karamazov no Kyōdai is an adaptation of the book set in modern-day Japan[64][65] that was created by executive producer Sato Misato, screenwriters Ouka Shizuka and Takei Aya, and directors Tsuzuki Junichi, Murakami Shosuke, and Satō Genta.[66]The Open University produced a version of "The Grand Inquisitor" in 1975 starring John Gielgud.[67]"The Grand Inquisitor" was adapted for British television as a one-hour drama titled Inquisition. Starring Derek Jacobi as the inquisitor, it was first broadcast on Channel 5 on 22 December 2002.A 30-episode drama series named Oulad El Moukhtar ("Mokhtar's Sons") was produced by Nabil Ayouch for Al Aoula in 2020. The adaptation of the book is set in Morocco, with some aspects changed to resemble the local Moroccan culture.[68]Explanatory notes[edit]^ See Mikhail Bakhtin's Problems of Dostoevsky's Poetics for more on the relationship between Dostoevsky and his characters.
Comments (2154)

Mohammad Arab Juneqani

عالی

Jun 27th
Reply

Sara Ebrahimi

پس‌ کی بارون میاد🙂 بارون بیاد بشوره ببره این همه دردو غمو👩🏼‍🦯 کاش ی بارونی بود میومد مغزمونو میشت🙂 قلبمونو میشت 🙂 کاش میشد رفت....

Jun 27th
Reply

Hamid Naghavi

عجب اپیسودی بود دم شما خوانشگر نویسنده گرم

Jun 25th
Reply (1)

opl 1079

بسیار عالی و آموزنده ممنون از گوینده

Jun 25th
Reply

Hossein Yousefnia

👎

Jun 25th
Reply

Sean Slmt

خیلی عالی 👏🏽👏🏽 آثار داستایوفسکی به حدی عالی نوشته شدند که مثل یک نمایشنامه کاملا میشه وقایع رو کاملا تصویری دید و تصور کرد و انگار درون داستان به عنوان ناظر ، شاهد تمام جزییات هستیم اجرای کتاب هم خیلی عالی و حرفه ای ، صدا سازی ها فوق العاده بودند کیفیت پایین صدا هم فکر کنم به خاطر ضبط یا تبدیل از فایل اصلی بوده که در حد نویز ایجاد کرده

Jun 23rd
Reply

siina78

اپیزود بی پایه و اساس

Jun 23rd
Reply

آرزو محمدی

👌👌👌ممنونم

Jun 22nd
Reply

Somaye Ganji

گویش بسیار عالیست

Jun 22nd
Reply

𝐃𝐢𝐯𝐢𝐧𝐞 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐢𝐛𝐚𝐥々

تعرض واژهٔ درستشه.

Jun 22nd
Reply

چکاوک

💛

Jun 21st
Reply

Mohammad Arab Juneqani

عالی

Jun 21st
Reply

aref

بنظرم این خانوم یکم غیر منطقی هستن...

Jun 20th
Reply

شیرین لطیفی

خیلی مزخرف و جفنگ و مفرح بود و ای کاش اون بحث نمازشون هم بود، حسابی میخندیدیم 😁😁😁😁

Jun 19th
Reply

Hamed Komi

استاد بی نظیر 👏👏

Jun 19th
Reply

E.book

دکتر مکری فوق العاده

Jun 18th
Reply (1)

Babak Fayli

ای وای!!! کامل انگلیسیه🤐🤐🤐

Jun 18th
Reply

a backer

چه صدای دلنشینی 💓 واقعا عالی بود این اپیزود 👏

Jun 18th
Reply

Mohammad Hussein Golkarfard

کتابه؟

Jun 18th
Reply

Asma ghazijahani

خیلی عالی خوندین با صدای گرم و صمیمی ممنونم ازتون.

Jun 16th
Reply
loading
Download from Google Play
Download from App Store