Discoverروانشناسی شخصیت
روانشناسی شخصیت

روانشناسی شخصیت

Author: مُصی

Subscribed: 80,672Played: 4,758,883
Share

Description

دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر محمدرضا سرگلزایی
دکتر حمیدرضا هاشمی مقدم
دکتر آذرخش مکری
دکتر مهدیه کسایی زاده
دکتر ابراهیم میثاق
دکتر مجد
دکتر محمود معظمی
دکتر علی بابایی‌زاد


شخصیت سالم
اختلالات شخصیت
کتابهای مربوط به روانشناسی و توسعه فردی از منظر روانشناسی
افسردگی و شیدایی
خشم و عصبانیت
مکالمات سی دی های دکتر هلاکویی
روانشناسی عزت نفس (حرمت نفس)

کلیه مکالمات دکتر هلاکویی در فصل اول پادکست قرار دارند.
همه مکالمات دکتر هلاکویی در فصل 1 قرار دارند. مکالمات جدید هم بعد از چند روز باقی ماندن در فصل آخر (مثلا فصل 31 کنونی) به فصل 1 منتقل می‌شوند.
برای همکاری با ایمیل زیر در ارتباط باشید:
mjsurfp@gmail.com
860 Episodes
Reverse
دکتر نهضت فرنودی
Dialectical Behavior Therapy (DBT) دکتر مژگان صلواتی رفتاردرمانی زمانی توصیه می شود كه به طور مثال فرد دچار اختلالاتی نظیر افسردگی، ترس یا وحشت زدگی، كمبود یا فقدان اعتماد به نفس، فشار روانی، اعتیاد یا مشكلات بین فردی باشد. علاوه بر این، رفتاردرمانی در مواردی كه فرد دچار تجربه ناگواری است كه در عملكرد وی اختلال ایجاد كرده نیز كاربرد دارد.هدف رفتاردرمانی، افزایش كیفیت زندگی و سازگاری از طریق بازسازی رفتاری است. البته در رفتار درمانی، دلایل ایجاد اختلال در كودكی نیز مورد توجه واقع می شود. اما تاكید بر پیشینه یادگیری فرد است. با وجود این، اساس رفتار درمانی ایجاد تغییر در رفتارهای كنونی ـ رفتارهای نامطلوب ـ و الگوهای فكری ناكارآمد می باشد.اگر چه مزیت اصلی روان درمانی، امكان استفاده كمتر از دارو به علت عوارض جانبی است، اما حذف كامل دارو امكان پذیر نمی باشد. علاوه بر این، برای جلوگیری از بروز اعتیاد به دارو، در صورت استفاده طولانی مدت، متخصص آن را در دوز پایین تجویز می كند. درمانگر در درمان اختلالات نام برده، در روند درمان نقش فعالی را به عهده دارد. در مقابل برای درمان اختلالات روانی با منشاء ارگانیكی مانند اسكیزوفرنی و افسردگی سایكوتیك و غیره مصرف دارو ضروری به نظر می رسد.درمان شناختی – رفتاریمفهوم رفتاردرمانی اولین بار توسط آیزنك ابداع شد. این مفهوم بر كلیه روش های درمانی كه هدف آن ها، تغییر رفتارهای كنونی است، دلالت دارد. برخلاف روان كاوی، در رفتاردرمانی، افشاء و تحلیل تعارضات روانی ناهشیار مورد توجه قرار گرفته نمی شود. رفتاردرمانی، كاربرد بالینی نتایج آزمایشات رفتاری است كه بر پایه تئوری های یادگیری مانند شرطی سازی كلاسیك و عامل بنا شده است.نكته مهم در رفتاردرمانی تغییر رفتار توسط آموزش رفتارهای جدید، اصلاح رفتارهای گذشته و حذف رفتارهای نامطلوب می باشد. هر نشانه اختلالات روانی، روش درمانی متفاوتی را ایجاب می كند. به عنوان مثال برای درمان فوبی (ترس مرضی از موقعیت و یا شئی) از روش حساسیت زدایی منظم استفاده می شود. درمانگر نباید در روند درمان تنها به یك روش درمانی خاص اكتفا كند. روان درمانی فرآیند بسیار پیچیده ای است كه استفاده از روش های درمانی متفاوتی را اقتضا می كند.روش های گفته شده، تنها بخش كوچكی از كلیه روش های درمانی استاندارد در رفتاردرمانی است.مفهوم دیالکتیکلینهان (1993) معتقد است فهم زیر بنایی DBT حایز اهمیت ، چرا که تعیین کننده نگرش در مانگر به رنج بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی است. اما چرا لینهان برای توضیح روش درمانی خود ،اصطلاح دیالکتیک را بکار برده است؟ وی مفهوم دیالکتیک را از هگل گرفته است. در دیدگاه هگل ،دیالکتی « سیر اندیشه » است از طریق« تز » (وضع موجود)، « انتی تز»( وضع مقابل) و « سنتز » (وضع مجامع). در فلسفه هگل ، تز، ایجاب است و انتی تز ، سلب یا نفی ان، وسنتز ، نفی نفی، که عبارت است از حفظ نتایج صحیحی از تقایل دو مقدمه ی پیشین ناشی می شود. به معنا ی دیگر، لینهان معتقد است که اصطلاح دیالکتیک به این عقیده اشاره دارد که حقیقت، نتیجه ی تنش دایمی بین اهداف یا موضوعات مختلف است.هر اتفاقی- که تز نامیده می شود- گرایشی به تولید یک نیروی مخالف خود دارد.( که انتی تز نامیده می شود) و تضاد میان اهداف و اندیشه ها از طریق خلق یک اتفاق جدید (که سنتز نامیده می شود) ، بر طرف خواهد شد ( لینهان و دکستر –مازا2008). به عنوان مثال: کامران عاشق کتایون است (تز) ، ولی از انجا که به تازگی در کتایون خصایصی را دیده که منجر به رنجش او شده ،تدریجا شک کرده که ایا واقعا عاشق تایون هست یا نه( انتی تز ). در نهایت ، کامران به درک این حقیقت می رسد که می تواند همچنان عاشق کتایون بماند ، غلی رغم انکه، کتایون نقاط منفی وقصور های خاص خود را دارد. شاید حتی به خاطر همان خصایص منفی که در او دیده ، همچنان عاشقش مانده است( سنتز). همان طور که اندیشه های هگلی توضیح می دهد ، سنتز عبارت از «حفظ» نتایج صحیحی است که از تقابل دو مقدمه ی پیشین ناشی می شود . بنابر این، لینهان از این اصطلاح برای اشاره به واقعیت بیمار مرزی استفاده می کند تا بگوید که لازم نیست که جهان و حقیقت جهان را به دو بخش کاملا سیاه و سفید دو تکه کند، بلکه می تواند به سنتزی از اهداف و موضوعات برسد. یعنی به جای اینکه دوست، معشوق یا همسر، کاملا بد (تز) یا کاملا خوب ( انتی تز) فرض یا تصور شود ، می تواند انسانی با مجموعه ای از ویژگی های مثبت و منفی در نظر گرفته شود( سنتز).در واقع دیالکتیک به « ماهیت اساسی واقعیت » اشاره دارد و ان را به عنوان امری پیوسته و دایم ، پویا و کل نگرانه می نگرد.DBT که بر یک دیدگاه دیالکتیکی از جهان استوار است براین سه اصل تاکید می کند:1. اصل تمامیت واقعیت و داشتن ارتباط با مناسبات مشترک درونی2. اصل تضاد یا قطبیت3. اصل تغییر پیوسته و دایمرفتار درمانی دیالکتیکیاصل اول به این معنا است که هر سیستمی یک کل واحد است و افراد نه در انزوا، که در ارتباط با سیستم قرار دارند.مشابه نظریه های سیستمی و بافت گرا، دیدگاه دیالکتیکی هم معتقد است که تجزیه و تحلیل بخشی از انسان واجد ارزش محدودی است ، مگر اینکه تحلیل ما به کلیت وجودی وی تسریع پیدا کند. اصل دوم به این معنا است که درون هر چیزی یا هر سیستمی ، نوعی قطبیت وجود دارد. برای مثال؛ فیزیکدان نمی تواند حتی کوچکترین مولکول را به مولکول دیگر کاهش دهد . هر جا که ماده ای وجود دارد، یک ضد ماده هم وجود خواهد داشت ، دقیقا همان طور که درون یک اتم هم پروتون وجود دارد و هم الکترون. واقعیت بیرونی بصورت یک ساختار ایستا در نظر گرفته نمی شود، بلکه ترکیب نیروهای متضاد و پویای تز و آنتی تز باعث تشکیل نیروی سومی به نام سنتز می شود. تمامی قضایا در دل خود حامل اضداد خود هستند. فرض لینهان بر این است که واقعیت، اساسا ماهیتی پارادوکسیکال دارد؛ مضاف بر اینکه هر واقعیتی در برابر واقعیت ضد خود نیز قد علم می کند. این خصیصه دیدگاه دیالکتیکی ، تغییر مداوم یا پیوسته نامیده می شود.در DBT ، تضاد وتنش دایمی دردرون هر سیستم – مثبت و منفی ، خوب وبد ، فرزند و والد، در مانجو و درمانگر ، فرد و محیط- و انسجام و یکپارچگی انهاست که تغییر ایجاد می کند.حالت جدیدی که به دنبال سنتز ایجاد می شود نیز ترکیبی از نیروهای متضاد است ؛ بدین ترتیب ، تغییر، روند پیوسته ای است که ماهیت اصلی زندگی را تشکیل می دهد( میلر، راتوس و لینهان،2007).نکته دیگر اینکه لینهان از واژه ی دیالکتیک استفاده می کند تا وضعیت به ظاهر پاردوکسیکال خاصی که درمانگر می بایست در برابر بیمار مرزی اتخاذ کند، توضیح دهد. در واقع، دیالکتیک اصلی در این رویکرد ، یکپارچگی یا وحدت پذیرش و تغییر است. به این معنا که ارزوی تغییر هر تجربه ی دردناک، باید با تلاشی مشابه برای یادگیری پذیرش دردهای غیر قابل جتناب و ناگزیر زندگی متعادل شود.اهداف درمانیدر جلسات اولیه ، اهداف مورد نظر با بیمار در میان گذاشته می شود و درمانجو و درمانگر پیرامون آنها بحث می کنند. به منظور موفقیت درمانی ، لازم است که درمانگر تعهدی از درمانجو بگیرد، مبنی براینکه در راستای نیل به اهداف درمانی حرکت کند. زمانی که بیمار و درمانگر در مرحله پیش از شروع درمان هستند و تمرکز اصلی درمانگر بر ارزیابی و آشنا سازی بیمار با DBT است، از بیماران خواسته می شود در مورد سه موضوع عمده تعهد کتبی یا شفاهی بدهند:1) برای یک سال زنده بمانند( یعنی ، دست به خود کشی نزنند).2) بر روی رفتارهای که موجب تداخل درمان می شود، تمرکز کرده و با درمانگر همکاری کنند.3) برای یک بازه ی زمانی مشخص( معمولا یک سال ) DBT را ادامه بدهند.این تعهد در DBT ، کاملا آشکار و صریح است؛ بر خلاف اکثر درمانهای دیگر که یا تعهد اصلا وجود ندارد ، یا اگر هم باشد تلویحی و ضمنی است (لینهان،1993). منطق این کار از شواهدی ریشه گرفته که نشان می دهند متعهد شدن درمانجو به رفتار کردن به شیوه ای خاص ارتباطی قوی با عملکرد آینده ی او در جلسات درمانی دارد.درمانگر به صورت سلسله مراتبی بر اهداف تمرکز می کند ولی چنانچه رفتار ناسازگار قبلی بازگشت کند، مجددا به سمت هدف قبلی حرکت می کند. پسرفت به اهداف قبلی در کار با بیماران مرزی بیشتر یک قاعده است تا استثنا.کاهش رفتارهای تهدید کننده ی زندگی ( رفتارهای خودکشی گرایانه)هدف اول در DBT کنترل رفتارهای خودکشی گرایانه است که مستقیما براساس مولفه های جدی اندیشه پردازی خودکشی و رفتارهای شبه خودکشی منطبق با DSM بکار برده می شود؛ مانند اعمال خود آسیب رسانی عمدی مثل اقدام به خودکشی و رفتار جرح خویشتن. توجه اولیه به « رفتارهای خود کشی گرا » به دلیل ارتباط انها با اقدام به خودکشی های بعدی ، به نظر می رسد که از ضرورت واضحی برخوردار باشد.12ماه پس از یک اپیزود خود زنی ، احتمال خودکشی بین 50 تا 100 برابر بیشتر می شود . همچنین 50% کسانی که با خودکشی مرده اند سابقه ی خود زنی داشته اند؛ این عدد در مورد نوجوانان 75% است. بنابراین « جرح خویشتن» ممکن است خیلی جدی یا فوری به نظر نیاید، اما ارتباط آن با خودکشی و آسیب تصادفی یا مرگ ، موجب می شود که قسمتی ا ز هدف اولیه ی درمان قرار بگیرد . چنانچه رفتارهای شبه خودکشی در فاصله جلسات صورت بگیرد . دست کم قسمتی از جلسه بعدی را می بایست به بحث پیرامون آن اختصاص داد . از آنجا که رفتارهای شبه خودکشی به نحوی در خدمت مسئله گشایی است، لذا درمانگر DBT تلاش می کند تا رفتارهای خودکشی گونه را با رفتارهای مقابله ای کارآمد تر جایگزین کند. توجه به رفتارهای شبه خودکشی ، بیمار را از این نکته که چنین رفتاری برای درمانگر مهم است آگاه می کند. این دیدگاه دلسوزانه درمانگر در تقابل با تجربه بسیاری از بیمارانی است که از محیطهای بی اعتبار ساز آمده اند . درمانگر، یک پیشامد احتمالی واضح را برای بیمار مطرح می کند : اینکه وی نمی تواند درباره ی مسایل مورد علاقه بیمار بحث کند مگر اینکه خطر رفتارهای خودکشی گرا به حداقل برسد.رفتاری درمانی دیالکتیکیکاهش رفتارهای مخل درمانپس از کم شدن رفتارهای خودکشی گرایانه، درمانگر با هدف دوم مواجه می شود: یعنی رفتارهایی که با روند درمان تداخل می کنند. چنین رفتاری به هر گونه پاسخ از سوی درمانگر یا بیمار اطلاق می شودکه هدایت و مسیر ادامه درمان را مورد تهدید قرار می دهد. اندیشه بنیادی از این قرار است که چنانچه بیمار به طور منظم برای درمان مراجعه نکند، درمان موثر واقع نخواهد شد. چنین رفتارهای شامل جر وبحث زیاد، دیر آمدن یا کلا نیامدن به جلسات درمان، امتناع از کار کردن در جلسه درمانی، عدم انجام تکالیف خانگی یا عدم مطالعه راهنمای درمانی، تماسهای تلفنی با درمانگر در ساعات ناموجه، سرزنش قربانی و رفتارهای مشابه می شود( لینهان و دکستر- مازا،2008). لینهان معتقد است که رفتارهای مخل درمان اغلب انعکاسی از الگوهای تعمیم یافته ی بیمار و درمانگر است . درمانگر و بیمار می خواهند در یک سعی مشترک، رفتارهای مخل درمان را شناسای کنند واین درک را به موقعیت های مشابه، در خارج از محیط درمانی تعمیم دهند. از انجا که درمان شامل دو نفرشرکت کننده است لذا DBT ، رفتارهای مخل توسط درمانگر را هم هدف قرار می دهد . رفتارهای درمانگر مثل پاسخ های جزمی، بی اعتبارسازی و کناره گیری به صورت موشکافانه مورد توجه قرار می گیرند.کاهش رفتارهای مخل کیفیت زندگیاین رفتارها مستقیما موجب تهدید زندگی نمی شوند ، اما کیفیت سالم زندگی را تهدید کرده و مانع شانس و فرصت بیمار برای رسیدن به یک زندگی سطح بالاتر می شوند. برای مثال این رفتارها شامل موارد زیر می شود: تکانشگری مفرط، رانندگی بی محابا، بی بند وباری جنسی، ادامه ی روابط بین فردی مخرب و ناکارآمد ( برای مثال: آزار جنسی در داخل خانواده، یا تن دادن به آزار و بهره کشی عاطفی از سوی شریک جنسی یا عاطفی)، رفتارهای پرخطر، سوء مصرف مواد، اختلالات خوردن، افسردگی، بی خانمانی ، دوره های بی کاری طولانی مدت ، مشکلات بین فردی که با فقدان کنترل هیجانی همراه بوده و منجر به رفتارهای ضد اجتماعی مثل درگیری فیزیکی می شود. درمانگر به بیمار درباره ی آسیب زا بودن این رفتارها آموزش می دهد و روشن می کند که چرا رفتارهای مخل درمان می بایست متوقف شوند. بنابراین ، راهبرد اول در برخورد با چنین رفتارهایی، تعهد به تغییر است. این که چه رفتارهایی مختل کننده ی کیفیت زندگی بیمار هستند، مسئله ای است که میان بیمار و درمانگر به بحث گذاشته می شود.افزایش مهارت های رفتاریآموزش مهارتهای بین فردی ، مهارت های تحمل پریشانی ( ناراحتی)، مهارت های تنظیم هیجان و مهارت های هشیاری فراگیر( ذهن آگاهی ) مرکزی، از جمله ی مهارت های رفتاری هستند( میلر، راتوس ولینهان،2007). برای مثال : مهارتهای ذهن آگاهی شامل موارد زیر است : مشاهده کردن، شرح و توصیف حالات هیجانی ، دیدگاه قضاوت گرانه نداشتن، هشیار بودن و تمرکز بر آنچه که در یک موقعیت خاص، کارا و موثر است. برای مثال ، در آموزش هشیار بودن کامل، درمانگر ، بیمارهای مرزی را تشویق می کند تا افکار و هیجانات را به صورت کامل تجربه کند بدون انکه آنها را سرکوب کند، درمورد آنها قضاوت ارزشی کند وهیجانات ثانویه ای مثل شرم و گناه را تجربه کند. با توجه به اینکه تحریک پذیری هیجانی مشخصه ی عمده BPD است، لذا مهارت های تنظیم هیجانی، نقشی اساسی در درمان این اختلال دارد. مسئله ی دیگر که نقش مهمی دارد ، آموزش تحمل پریشانی است که بیمار را جهت پذیرش و کنار آمدن با محیط و هیجانات دردناک به صورت همزمان آماده می کند. بنابراین، یک عمل دیالکتیکی میان دو گروه از مهارتها صورت می گیرد. تحمل پریشانی مربوط به توانایی دیدن و آگاهی داشتن از هیجانات ، افکار و محیط، بدون اقدام به تغییر یا کنترل هر گونه عامل می باشد. آموزش تحمل ناکامی به بیمار می آموزد تا هم هیجانات و مهم محیط پیرامون فعلی خود را با نگاهی عاری از قضاوت بپذیرد.درمانگر می بایست این نکته را برای بیمار روشن سازد که تحمل پریشانی به معنای تسلیم شدن و یا رها کردن و بی تفاوت بودن نسبت به موقعیت نیست ، بلکه در بسیاری از موقعیت ها تحمل ناراحتی و پریشانی، نهایتا به نتیجه دلخواه منجر خواهد شد. خزانه رفتاری بیمار مرزی، اغلب شامل مهارتهای اجتماعی ضروری جهت دیدن وصحبت کردن با مردم است، بنابراین بیمار از نظر اجتماعی با کفایت به نظر می رسد؛ اما مهارت های مقابله ای برای حل تعارض های میان فردی یا وجود ندارد و یا به واسطه ی ترس، مورد بازداری واقع شده است. آموزش مهارت های بین فردی و مهارت های حل مسئله، شرایط ایجاد روابط پایدار را فراهم می کنند . مهارت های مدیریت خود، گروه جامعی از مهارت ها است که بیمار را قادر می سازد تا توانایی های مخصوصی را کسب کرده و انها را حفظ نماید. یادگیری تعین اهداف واقع بینانه و تحلیل رفتاری ، از جمله ی این توانایی هاست.کاهش فشار روانی پس از سانحهتحقیقات زیادی شیوع فشارروانی پس از سانحه و تظاهرات آن را در جمعیت مرزی مورد کاوش قرار داده اند. در بسیاری از این مطالعات ، بر روی سوء استفاده های جنسی ، چه در کودک و چه در بزرگسالی، به عنوان یک واقعه تروماتیک اولیه تمرکز می شود. به یک دلیل کاملا ساده فشار روانی پس از سانحه پنجمین هدف درمان انتخاب شده است: اگر قرار است درمان علامتی فشار روانی پس از سانحه با موفیت همراه باشد، بیمار اول از همه باید زنده بماند، امنیت داشته باشد وتوانایی ادامه درمان در او تقویت شود. از طریق تمرکز بر رفتارهای مخل زندگی و مخل درمان، بیمار مهارتهای را کسب می کند که وی را جهت مقابه ی موثر با فرایند حل وفصل گذشته تروماتیک، کمک می کند.رفتار درمانی دیالکتیکیافزایش احترام به خویشتناحترام به خویشتن شامل پرورش جنبه های گوناگون مثبت « خود »، مثل احترام به خود، اعتماد به خود و آرام کردن یا تسکین خود می شود. این هدف بر روی توانایی بیمار جهت دوست داشتن خود، اعتماد به حس خود و اعتماد به هیجانها و رفتار متمرکز می شود. احترام به خود، عزت نفس و توجه به خویشتن خویش، تحت تاثیر عواملی چون اعتبار بخشی ، هویت و حس کنترل قرار می گیرد. اگر چه موفقیت در تحقق اهداف قبلی حداقل به سطح متوسطی از خود- اعتباردهی و کنترل خویشتن منجر می شود، با این حال بسیاری از بیماران ، زمانی که در می یابند هیچ لزومی ندارد هویت خودشان را بر حسب حالات هیجانی ، رفتارها یا برچسب های تشخیصی تحریف کنند، درباره ی مسائل مربوط به هویت ، همچنان گیج و اشفته باقی می مانند . « اعتماد به خویشتن» بگونه ای کاملا معنی دار در تعامل با « احترام به خویشتن» قرار می گیرد . مهارت اموزی و اعتبار بخشی توسط درمانگر، حس «اعتماد به خود» بیمار را به واسطه ی کسب این احساس که وی دقیقا محیط اطرافش را درک می کند، افزایش می دهد.علاوه بر این، نایل امدن به اهداف فردی، حل و فصل احساس های بی کفایتی و دستیابی به احساس های رهایی و شادکامی از دیگر آماج درمانی DBT هستند( لینهان، 1993؛ میلر راتوس و لینهان، 2007).راهبردهای درماندرمانگر DBT به اهدافی که ذکر شد،با 5دسته راهبرد وسیع، که تمامی آنها شامل دست کم یک جفت خرده راهبرد دیالکتیکی است، نزدیک می شود:1. راهبردهای اعتبار بخشی2. راهبردهای مسئله گشایی3. راهبردهای دیالکتیکی4. راهبردهای سبک شناختی5. راهبردهای مدیریت بیمارآموزش مهارت ها در DBTرفتار درمانی دیالکتیکی بر این نکته تاکید می کند که رفتار های غیر انطباقی بیماران ( مثل،خودزنی،رفتارهای خود کشی گرایانه، سوء مصرف الکل و داروها) در خدمت تجربه های هیجانی آزار دهنده است. به دنبال این رفتارهای غیر انطباقی ، کاهشی موقتی در برانگیختگی هیجان رخ می دهد ودر نتیجه استفاده از این راهبردهای غیرانطباقی به صورت منفی تقویت می شود. بناببر این، بدنه اصلی تمرکز DBT، حول یادگیری به کار گیری و تعمیم مهارتهای انطباقی خاصی است که در آن روش درمانی آموزش داده می شود و هدف نهایی آن، کمک به بیمار برای شکستن وفایق آمدن براین چرخه ی معیوب است . درDBT چهار دسته از مهارتها آموزش داده می شود:1. مهارت های ذهن آگاهی2. مهارت کارآمدی بین فردی3. مهارت تحمل پریشانی( رنج)4. مهارت تنظیم هیجانیهریک از این مهارتها با کمک بازی نقش یا سایر مولفه های تجربی، آموزش داده می شود وتمرین یا یادگیری آنها بر اساس تکالیف خانگی بررسی می شود. هر جلسه چند برگ کاغذ جهت یادداشت برداری و تعدادی فرمهای مخصوص که حاوی اطلاعاتی درباره مهارت های DBT است به درمانجو( یا درمانجویان، در گروه درمانی ) داده می شود. موضع دیاالکتیکی در مهارت آموزی DBT نیز رعایت شده است ، به این معنی که ذهن آگاهی و تحمل پریشانی،مهارتهای مبتنی بر پذیرش هستند، وتنظیم هیجانی و کارآمدی بین فردی مهارتهای مبتنی برتغییرحساب می آیند. با این حال استفاده موثر و کارآمد از تمام این چهار مهارت به درجه تسلط درمانجو بر ذهن آگاهی بستگی دارد به همین دلیل قبل از آموزش مهارت دیگر همیشه در ابتدا مهارت ذهن آگاهی تمرین می شود. تاکید DBT بیشتر بر مهارت های ذهن آگاهی و تحمل پریشانی است زیرا مهارت های کارآمدی بین فردی و تنظیم هیجانی عمدتا از همان اصول و روشهای رفتار درمانی شناختی( عمدتا، اموزش مهارت های اجتماعی و مهارتهای جرات مندی و ابراز وجود) پیروی می کنند.مهارت های ذهن اگاهیاز آنجا که مهارت های ذهن آگاهی قلب DBT را تشکیل می دهند، گاهی اوقات تحت عنوان مهارت های مرکزی( اصلی ) از آنها یاد می شود. این مهارتها، که نسخه های روانشناختی و رفتاری مهارت های مراقبه به حساب می آیند تا حد زیادی الهام گرفته شده از ذن هستند و با بسیاری از اعمال مراقبه ای مشرق زمین و روشهای تعمقی( تفکری ) مغرب زمین نیز هماهنگ و سازگار هستند. ذهن آگاهی که آگاهی بدون قضاوت تعریف می شود، شالوده ی تمامی مهارت ها درDBT است( لینهان،1993) ونخستین مهارتی است که در DBT آموزش داده می شود. هدف بسیار مهم این مهارت ایجاد توانایی کنترل توجه است. فقدان توانایی در هدایت توجه منجر به مشکلات شایع متعددی می شود که شامل ناتوانی در متوقف سازی فکر کردن درباره گذشته، آینده یا مشکلات فعلی و ناتوانی در تمرکز بر تکالیف مهم می باشد. به طور کلی ترهدف مهارت های ذهن آگاهی درDBT ، رشد خردورزی، توانایی دیدن آنچه درست است، عمل کردن به شکل عاقلانه، مشارکت کامل وعاری از قضاوت در تجارب زندگی به منظور تسهیل ظهور رفتار موثر وماهرانه است. همان طور که پیشتر هم گفته شد، پارادایم ذهن آگاهی لینهان ، تحت تاثیر ذن و آموزش های معنوی مسیحیت قرار دارد و بر رها کردن دلبستگی های ناکارآمد و کاهش تفکر قضاوتی با هدف غایی یکی شدن با تجربه فعلی مبتنی است. مهارت های ذهن آگاهی در دو طبقه سازمان یافته اند : مهارت های « چه چیز» و مهارت های « چگونه» . مهارت های سه گانه ی چه چیز به اعمالی اطلاق می شوند که فرد برای تمرین ذهن اگاهی انجام می دهد و عبارتند از : مشاهده کردن ، توصیف کردن و مشارکت کردن. مهارت های سه گانه چگونه به شیوه های اطلاق می شوند که شخص با کمک آنها مهارت های چه چیز را تمرین می کند . این مهارت ها عبارتند از : غیر قضاوتی بودن ، خود- ذهن آگاهی و کارآمد عمل کردن .مهرت کارآمدی بین فردیاین مهارت به درمانجو کمک می کند تا از جرات مندی بیشتری برخوردار شده و در روابط بین فردی خود چیزی را که می خواهد بدست آورد و قدرت نه گفتن در او تقویت شود و با تعارض ها مقابله کرده، و توانایی استمرار روابط بین فردی و حفظ احترام به خویشتن در او بالاتر برود. برای آموزش این مهارت ها بهتر است که از بازی نقش استفاده کرد . گام های اصلی مهارت کارآمدی بین فردی در سر واژه ی لاتین DEARMAN خلاصه شده است: توصیف کردن ، ببیان کردن، ابراز قاطعانه، تقویت کردن، ذهن آگاه ماندن، با اعتماد بنفس بودن و مذاکره.مهارت تحمل پریشانی ( رنج)این مهارت ترکیبی از مهارت های استاندارد رفتار درمانی شناختی و اعمال ذن به ویژه پذیرش رادیکال است . گام های اصلی تحمل پریشانی در سر واژه ی ACCEPTS خلاصه شده است: فعالیت ها، مشارکت، مقایسه ، هیجان ها، فرونشانی ، افکار و حس ها.در واقع این تکنیک به درمانجو کمک می کند تا با انجام برخی ازفعالیت ها (مثل تلفن زدن به یک دوست صمیمی ، یا حتی مرتب کردن اتاق) مشارکت در برخی از کارها( مثل کمک کردن به دیگری) مقایسه ی خود با کسانی که وضع بدتری دارند، ایجاد تعمدی هیجان های مثبت ( مثل دیدن فیلم) فرونشانی موقتی شرایط دردناک( مثل کشیدن یک دیوار خیالی بین خود و مشکلات) جایگزین کردن افکار و تقویت سایر حس ها ، حواس برگردانی کرده و قدرت تحمل پریشانی و رنج و اندوه را در خود بالا ببرد.مهارت تنظیم هیجانیمهارت « دریا» یکی از مهارت های است که برای تنطیم حالات هیجانی آشفته ساز انجام می شود. می توان از موسیقی یا کلیپ های تصویری برای تحریک واکنش هیجانی حالات خلقی، احساس های بدنی و مواردی از این دست استفاده کرد. سپس از اعضای گروه خواسته می شود تا به صورت غیر قضاوتی کلیپ را تماشا کنند یا موسیقی را بشنوند و در واکنش به کلیپ یا موسیقی ، توجه خودشان را مستقیما به تجربه های درونی معطوف کنند. (میلر، راتوس ولینهان2007).اثر بخشی رفتار درمانی دیالکتیکیدرمان DBT عمدتا روانی- آموزشی است و بر اکتساب مهارت های رفتاری تاکید دارد. در یک مطالعه ی تصادفی کنترل شده لینهان و همکارانش نتیجه ی یک ساله ی یک درمان را با درمان های معمول در دسترس مقایسه کردند.در طی این یک سال بیماران گروه DBT به طور معنی داری رفتار آسیب رسان کمتر از بیماران گروه گواه، داشتند و دوره های شدید خود- آسیب رسانی در میان بیماران گروه تجربی ، کمتر از گروه گواه ( درمان به روش معمول) بود. با این حال اگر چه DBT اپیزودهای جرح خویشتن را در ابتدای درمان کم می کند اما در بلند مدت از اثر بخشی محدودی برخوردار است . همچنین در برخی از مطالعات اثر بخشی خود را در کاهش افسردگی ، ناامیدی و ارتقا باور های مقابله ای یا رضایت مندی کلی از زندگی نشان داده است. روی هم رفته یافته ها نشان می دهند کهDBT بایستی فقط درمان انتخابی آن دسته از از بیماران مرزی باشد که به طور مزمن خودکشی گرا هستند. دلیل اثر بخشی خوب DBTبر کاهش رفتارهای پر خطر بیماران مبتلا به BPD، وجود پاره ای از ویژه گی های متمایز کننده ی DBT است:1. بازنگری دایمی در خطر رفتارهای نظیر خودکشی یا خود زنی در سرتاسر برنامه درمانی2. تمرکز آشکار بر اصلاح این رفتارها در اولین مرحله ی درمان3. تشویق ببیماران برای مشاوره گرفتن از درمانگرانشان از طریق تلفن و به هنگام بر انگیخته شدن رفتار های پر خطر4. جلوگیری از فرسودگی روانی درمانگر از طریق برگزاری جلسات درمان گروهیDialectical behavior therapy (DBT) is an evidence-based[1] psychotherapy that began with efforts to treat borderline personality disorder.[1] There is evidence that DBT can be useful in treating mood disorders, suicidal ideation, and for change in behavioral patterns such as self-harm and substance use.[2] DBT evolved into a process in which the therapist and client work with acceptance and change-oriented strategies, and ultimately balance and synthesize them, in a manner comparable to the philosophical dialectical process of hypothesis and antithesis, followed by synthesis.[1]This approach was developed by Marsha M. Linehan, a psychology researcher at the University of Washington, to help people increase their emotional and cognitive regulation by learning about the triggers that lead to reactive states and helping to assess which coping skills to apply in the sequence of events, thoughts, feelings, and behaviors to help avoid undesired reactions.Linehan developed DBT as a modified form of cognitive behavioral therapy (CBT) in the late 1980s to treat people with borderline personality disorder (BPD) and chronically suicidal individuals. Research on its effectiveness in treating other conditions has been fruitful; DBT has been used by practitioners to treat people with depression, drug and alcohol problems, post-traumatic stress disorder (PTSD), traumatic brain injuries (TBI), binge-eating disorder, and mood disorders. Research indicates DBT might help patients with symptoms and behaviors associated with spectrum mood disorders, including self-injury. Work also suggests its effectiveness with sexual-abuse survivors and chemical dependency.DBT combines standard cognitive-behavioral techniques for emotion regulation and reality-testing with concepts of distress tolerance, acceptance, and mindful awareness largely derived from contemplative meditative practice. DBT is based upon the biosocial theory of mental illness and is the first therapy that has been experimentally demonstrated to be generally effective in treating BPD.[3][4] The first randomized clinical trial of DBT showed reduced rates of suicidal gestures, psychiatric hospitalizations, and treatment drop-outs when compared to treatment as usual.[5] A meta-analysis found that DBT reached moderate effects in individuals with borderline personality disorder.[6]
دکتر شاهین فرهنگ قانون جذب در فلسفهٔ اندیشه نوین، باوری است شبه علمی که طبق آن با تمرکز بر افکار منفی یا مثبت، مردم می‌توانند تجربه‌های مثبت یا منفی را به زندگی خویش و یکدیگر وارد آورند و آن را تجربه کنند. این باور بر اساس ایده‌ای است که مردم و افکارشان هر دو از «انرژی» ساخته شده‌اند و از طریق فرایند «انرژی‌های همانند، همدیگر را جذب می‌کنند» شخص می‌تواند سلامت و روابط شخصی خویش را ارتقا بخشد. - باور به فرضیه جذب مبتنی بر این ایده است که مردم و افکارشان از «انرژی خالص» ساخته شده‌اند، و از آنجا که «انرژی‌های مشابه یکدیگر را جذب می‌کنند»، شخص می‌تواند با «افکار مثبت» سلامتی و ارتباطات فردی اش را بهبود بخشد.هواداران پارادایم ذهن-قدرت عموماً تکنیک‌های تجدید شناختی را با تاییدها و تجسم خلاقانه ترکیب می‌کنند تا افکار مثبت و سازگارانه را محدود سازند و افکار منفی و خود تخریب را جایگزین آن نمایند. مؤلفهٔ کلیدی این فلسفه این است که به منظور تغییر مؤثر الگوهای فکری منفی یک نفر، شخص باید احساس کند که (از طریق تجسم خلاقانه) مایل است این تغییرات رخ دهند. ترکیب افکار مثبت و احساسات مثبت به شخص اجازه می‌دهد تا از طریق قانون انرژیک «پیشنهادی»، تجارب و فرصت‌های مثبت را «جذب» نماید. قانون جذب هیچ اساس علمی ندارد و به عنوان شبه علم و خرافات مورد خطاب قرار گرفته‌است. تعدادی از محققان سوءاستفاده از مفهوم علمی توسط هواداران را مورد انتقاد قرار داده‌اند.تاریخجنبش اندیشه نو از آموزه‌های فینیاس کویمبی در اوایل قرن نوزدهم شروع شد. وی در اوایل زندگی، به بیماری سل مبتلا شد. متأسفانه درمان دارویی جواب نداد، بنابراین تصمیم گرفت تا از وطنش، لبنان به نیو همسفیر برود. او سلامت خود را بازیافت و بهبود یافت. وی مطالعهٔ مبحث «ذهن در برابر بدن» را آغاز کرد. اگرچه او هرگز از واژهٔ قانون جذب استفاده ننمود، اما توصیفات پایهٔ او مشابه بود، ولی فقط مختص به مبحث سلامت بود:مشکل در ذهن است، زیرا بدن فقط خانهٔ ذهن می‌باشد و ما بر اساس اهمیتش میزان ارزش آن را تعیین می‌کنیم؛ بنابراین اگر ذهن شما به وسیلهٔ یک دشمن پنهان به یک باور تبدیل شده‌است، با دانش یا بدون دانش، مجبورید آن را به عنوان نوعی بیماری در نظر بگیرید. با این نظریه یا شاید حقیقت، من با دشمن شما روبرو شدم و سلامت و شادی خود را بازیافتم. این کار را گاهی به صورت ذهنی و گاهی با صحبت انجام می‌دهم تا زمانی که توصیفات اشتباه را اصلاح کنم و حقیقت را بنیان بگذارم، و حقیقت خود درمان است. در سال ۱۸۷۷، واژهٔ قانون جذب در کتابی چاپ شد که توسط محقق روسی، هلنا بلاواتسکی نوشته شده بود. کتاب او به بررسی مطالب مرموز و عرفان کهن می‌پردازد. در پایان قرن نوزدهم، این واژه توسط نویسندگان جنبش اندیشه نو به کار گرفته شد. مانند پرنتایس مالفورد و رالف والدو تراین، اما برای آن‌ها قانون جذب نه فقط بر سلامت، بلکه بر تمام جوانب زندگی تأثیر می‌گذاشت. این موضوع در قرن بیستم بسیار مورد توجه قرار گرفت و در کتاب‌های زیادی به بحث گذاشته شد که برخی از آن‌ها جزو پر فروش‌ترین کتاب‌های تاریخ می‌باشند؛ فکر کنید و ثروتمند شوید (۱۹۳۷) نوشتهٔ ناپلئون هیل و شما می‌توانید خود را شفا دهید (۱۹۸۴) نوشتهٔ لوئیس هِی. حتی اگر جنبش عصر جدید ایده‌های جدید زیادی به کار گرفته باشد، از جمله قانون جذب، قانون جذب همچنان یک مفهوم از فلسفهٔ اندیشه نو باقی می‌ماند. در سال ۲۰۰۶، با انتشار فیلم راز، قانون جذب توجه زیادی را به خود جلب نمود. در سال ۲۰۰۷ این فیلم به صورت کتاب نیز چاپ شد. این فیلم و کتاب توجه زیادی را در رسانه‌ها به خود جلب کردند. کتاب روندا برن نیز تأثیر زیادی بر خلق فیلم سینمایی راز، با بازی کیتی هولمز داشت.توضیحاتنویسندگان جنبش اندیشه نو بر این باورند که قانون جذب همیشه فعال است و تجارب و شرایط هر فرد را بر اساس افکار غالب وی یا تمایلات و انتظاراتش، رقم می‌زند. چارلز هانال در کتابش با عنوان سیستم شاه کلید شوید(۱۹۱۲)، می‌نویسد: بدون شک قانون جذب، شرایط، محیط و تجارب شما در زندگی را بر اساس عادات، خصوصیات و رویکرد ذهنی غالب شما، رقم می‌زند. رالف تراین در کتابش با عنوان با بی‌نهایت تنظیم شوید (۱۸۹۷)، می‌نویسد: قانون جذب یک قانون کیهانی هست که شامل تمام اعمال می‌شود و ما هرچه که می‌طلبیم یا انتظارش را داریم جذب می‌کنیم. اگر ما چیزی را بطلبیم و انتظار دیگری داشته باشیم، به خانه‌ای تبدیل خواهیم شد که علیه خود تقسیم گشته‌است و مسلماً ویران خواهد شد. انتظار چیزی را داشته باشید که می‌طلبید، سپس آنچه که آرزویش را دارید، جذب می‌کنید.راندا برن در فیلم راز بر تفکر به آنچه که هر فرد می‌خواهد به دست آورد تأکید کرد، اما فکر را باید با حداکثر میزان احساس تقویت کرد. او ادعا می‌کند که ترکیب فکر و احساس همان چیزی است که طلب ما را جذب می‌کند. راز می‌گوید که ذهن ناخودآگاه شما می‌تواند هرآنچه اطراف شما رخ می‌دهد را کنترل کند، از جمله تجارب مثبت مانند هنگامی که عزیزان دور از شما با شما تماس می‌گیرند، و تجارب منفی، مانند مرگ. برن بر قدرت ذهن ناخودآگاه تأکید می‌کند و از خواننده می‌خواهد بر این افکار کنترل کامل داشته باشد تا بتواند در زندگی‌اش علاوه بر عمل، با ذهن نیز به آنچه که می‌خواهد دست یابد. کتابی مشابه دیگر، رسالت است که نوشتهٔ جیمز ردفیلد می‌باشد. او می‌گوید واقعیت توسط انسان تجلی می‌یابد. انسان و کائنات قدرت جذب بین جاذبه‌های مغناطیسی مشابه را دارند. قدرت ذهن ناخودآگاه که نوشتهٔ جوزف مورفی است، می‌گوید که خوانندگان می‌توانند اهداف به ظاهر غیرممکن را با به کنترل درآوردن ذهن خویش، به دست آورند. کتاب‌های مشابه دیگری نیز وجود دارند، مانند قدرت، نوشتهٔ روندا برن؛ کیمیاگر، نوشتهٔ پائلو کوئیلو؛ قدرت حال، نوشتهٔ اکهارت تولی. در حالی که شهادت‌های افراد می‌گوید قانون جذب برای آنان جواب داده‌است، برخی از شک‌گرایان، فیلم و کتاب روندا برن را نقد کرده‌اند. یکی از نقدهای نیویورک تایمز، راز را شبه علم و «توهم دانش» دانسته‌است.ادعاهای مطرح شده در رابطه با تأثیرات (قانون جذب)سلامتی جسم و روانادعای اصلی نویسنده این است که افکار ما می‌توانند به‌طور مستقیم بر سلامت ما تأثیر بگذارند و این به خاطر قانون جذب می‌باشد. آن‌ها معتقدند که نگرانی، ترس، استرس و سایر افکار منفی، مردم را مریض می‌کند در حالی که افکار مثبت در رابطه با خوشی و عشق، مردم را سالم نگه می‌دارند و حتی بیماری‌های آنان را درمان می‌کند. هواداران ادعا می‌کنند که بخش مهمی از حفظ سلامت و درمان بیماری این است که بتوانید خود را به صورت سلامت تصور کنید. وقتی به لیمو ترش فکر می‌کنید یا در مورد خوردنش حرف می‌زنید بزاق ترشح می‌شود همین‌طور اگر به سلامتی یا بیماری فکر کنید بدن به آن واکنش نشان می‌دهد.مسائل مالی و ثروتادعا می‌شود که اگر شخصی دائماً افکار موفقیت داشته باشد، صرف نظر از موقعیت واقعی وی، رونق و رفاه را در آینده تجربه خواهد کرد، زیرا «چیزهای مشابه یکدیگر را جذب می‌کنند.» اگر هم شخصی دائماً به فقر فکر کند، آیندهٔ وی با تجربهٔ فقر همراه خواهد بود. یکی از مثال‌هایی که توسط لیزا نیکول در فیلم راز مطرح شده، چنین است: «اگر هر بار که به درون نامهٔ خویش نگاه می‌کنید، انتظار یک صورتحساب داشته باشید، حدس بزنید چه می‌شود؟ حتماً صورت حساب آنجا خواهد بود. هر روز که بیرون می‌روید و از قبوض می‌ترسید، هرگز انتظار رخداد خوب ندارید، به قرض‌هایتان فکر می‌کنید، انتظار قرض را می‌کشید. پس قرض به سمت شما خواهد آمد… خواهد آمد، زیرا قانون جذب همیشه مطیع افکار شماست.» به خاطر پولی که دارید خوشحال و شکرگزار هستید؟ ادعا می‌شود که این سریع‌ترین راه برای جذب پول بیشتر به درون زندگی‌تان می‌باشد.روابطهواداران قانون جذب ادعا می‌کنند که این قانون بر روابط ما تأثیر می‌گذارد، زیرا هر چه که بر آن تمرکز کنیم، بیشتر تجربه‌اش خواهیم کرد؛ برای مثال اگر شخصی بر خصوصیات خوب یک نفر تمرکز کند، آن خصوصیات خوب بزرگ‌تر به چشم خواهند آمد. عکس این قضیه هم صادق است. آن‌ها همچنین ادعا می‌کنند با تجسم شخص خاصی که رفتار خوبی با شما دارد، تجارب مشابه آن تجسم را به خود جذب خواهید نمود. همچنین ادعا می‌شود که افراد می‌توانند روابط رمانتیک با اشخاصی را به خود جذب کنند که خصوصیات مورد پسند آن‌ها را داشته‌اند، فقط کافی است یک تصویر ذهنی از شخص ایدئال ایجاد کرده و آن‌ها را طوری تجسم کرده که گویی واقعی هستند. به شکل مشابهی، این ایده مطرح است که با افزایش اعتماد به نفس، کاریزما و تمایل ناخودآگاه به جذب عشق، می‌توان یک شریک زندگی به خود جذب کرد. موارد مذکور را می‌توان با تمرینات تجسم و تکنیک‌های تجلی‌سازی ارتقا بخشید.بلندپروازی‌هاادعا شده که با تجسم کامل و پرجزییات از آنچه که فرد می‌خواهد تجسم کند و تمرکز بر آن تصویر، یکی سری رخدادها به وقوع خواهد پیوست که آن دیدگاه را عینیت می‌بخشد. چارلز هانل در کتابش با عنوان کلید سیستمیِ ارشد می‌گوید: «شما باید تصویر را کامل و با تمام جزئیات ببینید، با این کار به تدریج راه‌هایی برای متجلی ساختن آن تصویر شکل می‌گیرند. هر اتفاق به اتفاق دیگری می‌انجامد. فکر به عمل می‌انجامد، عمل به توسعهٔ روش‌ها، روش‌ها به پیشرفت دوستان و دوستان نیز شرایطی پدیدمی‌آورند که در نهایت و در گام سوم، عینیت رخ می‌دهد و ما به موفقیت می‌رسیم.»مبانی فلسفی و مذهبیمفهوم قانون جذب در فلسفهٔ اندیشه نو نیز ریشه در سنت‌های مذهبی و فلسفی مختلفی دارد. به‌طور خاص از هرمسیه، تعالی‌گری نیوانگلندی، آیات خاصی از انجیل، و هندوییسم الهام یافته‌است. هرمسیه در دوران رنسانس بر توسعهٔ افکار اروپایی تأثیر گذاشت. ایده‌های آن تا حدودی توسط کیمیاگری منتقل شد. در قرن هجدهم، فرانز مسمر آثار کیمیاگرانی مانند پاراسلسوس و فن هلمونت را مطالعه کرد. فن هلمونت یک طبیب بلژیکی بود که در قرن هفدهم زندگی می‌کرد و مدعی بود که تخیلات قدرت شفابخش دارند. این قضیه باعث شد تا مسمر ایده‌هایش در مورد مغناطیس حیوانی را گسترش دهد که بعدها توسط فینیز کویمبی، بنیان‌گذار اندیشه نو، مورد مطالعه قرار گرفت. جنبش تعالی‌گری قبل از ظهور اندیشه نو، در ایالات متحده توسعه یافت و گمان می‌رود که تأثیر زیادی بر آن داشته‌است. جرج ریپل، یکی از چهره‌های مهم جنبش، اظهار داشت که ایدهٔ اصلی «برتری ذهن بر ماده» بوده‌است. نویسندگان پیرو مکتب اندیشه نو اغلب آیاتی از انجیل نقل می‌کنند و آن را به قانون جذب ربط می‌دهند. یک نمونه فصل ۱۱:۲۴ انجیل می‌باشد:«بنابراین به تو می‌گویم، هرچه که در عبادت خویش می‌خواهی، معتقد باش که آن را دریافت می‌نمایی و مال تو خواهد شد.» در قرن نوزدهم، سوامی ویوکانادا به ایالات متحده سفر کرد و سخنرانی‌هایی در مورد هندوئیسم ایراد نمود. این سخنرانی‌ها تأثیری زیادی بر جنبش اندیشه نو داشت. به خصوص بر ویلیام واکر که یکی از پیشگامان جنبش اندیشه نو بود.انتقاداتمجلهٔ محقق شکاک این ادعاها را به خاطر تحریف شدگی و آزمون‌ناپذیری مورد انتقاد قرار داد. منتقدین می‌گویند شواهد ارائه شده اغلب داستان است، زیرا اشخاص صرفاً تمایل دارند گزارش‌های مثبت را ارائه دهند و نتایج ذهنی خویش را بازگو کنند. این گزارش‌ها مشکوک و احتمالاً گزینشی هستند. برای نمونه، فیزیکدانی به نام علی الوسی انتقاد کرد که تأثیرگذاری افکار بر چیزی خارج از ذهن، نامحتمل و غیرقابل اندازه‌گیری می‌باشد.قانون جذب به وسیلهٔ کتاب‌ها و فیلم‌هایی مانند 'راز و کتابی به همین نام در قرن بیست و یکم محبوب شد. این فیلم و کتاب که در سال ۲۰۰۶ منتشر شدند، از مصاحبه با نویسندگان و سخنرانان جنبش اندیشه نو بهره بردند تا قواعد این قانون متافیزیکی را توضیح دهند. ماری کارمیکل و بن رادفورد در مجلهٔ محقق شکاک نوشتند که «نه فیلم و نه کتاب هیچ اساسی در واقعیت ندارد.» این ماجرا یک جنبهٔ منفی نیز دارد «اگر حادثه‌ای پیش آید یا بیمار شوید، تقصیر خودتان است.» برخی دیگر، ارجاعاتی که به علم مدرن شده را مورد سؤال قرار داده‌اند که برای مثال، قانون جذب چه ارتباطی با امواج الکتریکی مغزی دارد. ویکتور استنجر و لئون لدرمن به عرفان کوانتومی انتقاد می‌کنند و می‌گویند که این ادعا نمی‌تواند حقیقت علمی داشته باشد و بیشتر به شبه علم می‌ماند.حامیان برجستهپرنتایس مالفورد، نویسنده و طنزپرداز کالیفرنیایی، در سال ۱۹۸۱ در مقالات خود با عناوین برخی از قوانین «سلامت و زیبایی» و «خوبی و تأثیرات آن بر فکر»، از واژهٔ قانون جذب استفاده کرده‌است.رالف والدو تراین در سال ۱۸۹۷ کتاب خود را با عنوان همسو با ابدیت منتشر کرد. او در دومین پاراگراف فصل ۹ می‌گوید: «قانون جذب دائماً در تمام کیهان فعال است، یک حقیقت عالی و ابدی این است که ما دریافته‌ایم، می‌توان چیزهای مشابه را جذب کرد.»توماس تروارد که یکی از افراد تأثیرگذار در جنبش اندیشه نو بود، در یکی از سخنرانی‌هایش در سال ۱۹۰۴ ادعا کرد که فکر بر شکل فیزیکی مقدم است و «اعمال ذهنی بذری را می‌کارند که اگر دچار اختلال نشوند، در نهایت تمام تجلی‌های آشکاری که همانند باشند را جذب خواهد کرد و آن‌ها نمود بیرونی خواهند یافت.»جیمز آلن، نویسندهٔ انگلیسی اندیشه نو، بین سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۱۲ یک سری مقالات و کتاب نوشت که پس از آن نیز همسرش لیلی کارهای او را ادامه داد. آلن به خاطر مقاله‌اش با عنوان «هنگامی که انسان فکر می‌کند» معروف است که در سال ۱۹۰۲ نوشته شده‌است.امت فاکس در مقالات و کتاب‌های متعددی در مورد متافیزیک و قدرت دعا نوشت. آموزه‌های او ریشه در مسیحیت و داستان‌های انجیل دارد. او عیسی مسیح را به عنوان بهترین آموزگار متافیزیک می‌داند و توضیح می‌دهد که افکار ما مهم‌ترین افاضه می‌باشند. در گفته‌ها و اعمال ما نیز این اهمیت افزایش می‌یابد. پاور فاکس در کتاب‌هایش با عنوان «قدرت از طریق تفکر سازنده» و «یافتن راهی به قدرت درون»، در مورد ساختن معادل‌هایی ذهنی برای آنچه که می‌خواهید و حذف آنچه که نمی‌خواهید سخن می‌گوید.ویلیام واکر آتکینسون از این واژه در کتاب «ارتعاش فکر» و «قانون جذب در دنیای فکر» (۱۹۰۶) استفاده کرد و اظهار داشت که «چیزهایی همانند، جذب یکدیگر می‌شوند.»بروس مک‌لالند در کتاب فراوانی از طریق نیروی فکر (۱۹۰۷) قواعد کار را چنین خلاصه کرد «شما همان هستید که فکر می‌کنید، نه آنچه که فکر می‌کنید هستید.» این کتاب توسط الیزابت توون منتشر شد. وی سردبیر مجلهٔ ناتیلوس بود. مجله‌ای متعلق به جنبش اندیشه نو.والاس د. واتلز که کتاب علم ثروتمند شدن (۱۹۱۰) را نوشت، قواعد مشابهی را ارائه داد – باور به موضوع خواستهٔ خود و تمرکز بر آن، شما را در دنیای فیزیکی بدان خواهد رساند (والاس در پیش‌گفتار و فصل‌های پایانی کتابش ادعا می‌کند که مطالب او برگفته از آیین هندو می‌باشد. اینکه خدا همه چیز را تأمین می‌نماید و هرچه که بر آن تمرکز کنیم را به ما می‌رساند) همچنین این کتاب ادعا می‌کند که افکار منفی منجر به نتایج منفی خواهند شد.ویلیام کائون جاج، نویسندهٔ عرفانی، در کتابش با عنوان اقیانوس عرفان (۱۹۱۵)، از واژهٔ قانون جذب استفاده کرد.نویسندهٔ عرفانی دیگری به نام آنی بسانت، در سال ۱۹۱۹ قانون جذب را به بحث می‌گذارد. بسانت تجربهٔ خود را مطرح کرد و از آن به عنوان نوعی کارما یاد نمود.ناپلئون هیل نیز دو کتاب در این رابطه چاپ کرد. اولی قانون موفقیت در ۱۶ درس (۱۹۲۸) بود که مستقیماً و مکرراً به قانون جذب اشاره می‌کرد و اعلام داشت که بر اساس امواج رادیویی مغز کار می‌کند. سپس در سال ۱۹۳۷ کتاب دیگری با عنوان فکر کن و پولدار شو چاپ کرد که به یکی از پر فروش‌ترین کتاب‌های تاریخ تبدیل شد و بیش از ۶۰ میلیون جلد فروخت. هیل در کتابش اصرار می‌ورزد که برای موفقیت باید افکار خویش را کنترل کرد. همچنین انرژی درون آن‌ها را نیز باید به کار گرفت تا افکار همانند را جذب کرد. در ابتدای کتاب، او یک «راز» برای موفقیت مطرح می‌کند و قول می‌دهد که حداقل یک بار در هر فصل کتاب به‌طور غیرمستقیم توصیفش کند. او هرگز مستقیماً آن را مورد اشاره قرار نمی‌دهد زیرا معتقد است که اگر خود فرد آن را کشف کند، مفیدتر خواهد بود. در مورد اینکه راز چیست، اختلاف نظر وجود دارد اما برخی می‌گویند که قانون جذب می‌باشد. هیل می‌گوید که «راز» مورد نظر او بیش از صدها بار مورد اشاره قرار گرفته، اما کلمهٔ «جذب» کمتر از ۳۰ بار در کتابش استفاده شده‌است. او در کتابش ادعا می‌کند که مردم می‌توانند هرچه که می‌خواهند را از طریق افکار هدفمند به دست آورند.اسرائیل رگاردی، کتاب‌های زیادی با موضوع قانون جذب منتشر کرده و آن را یکی از قانون‌های جهانی می‌داند. او در کتاب «هنر شفابخشی حقیقی: رسالهٔ مکانیزم دعا و عملکرد قانون جذب در طبیعت» (۱۹۳۷) یک تکنیک مدیتیشن آموزش می‌دهد که ذهن می‌تواند به وسیلهٔ آن در سطح جسمانی و معنوی خود را شفا بخشد. رگاردی در ادامه ادعا می‌کند که قانون جذب نه‌تنها روش مفیدی برای کسب سلامت جسمانی است، بلکه در دیگر جنبه‌های زندگی نیز کاربرد دارد.و. کلمنت استون و ناپلئون هیل کتاب موفقیت از طریق رویکرد ذهنی مثبت (۱۹۶۰) را نوشتند.ریچارد ویس، در کتابش با عنوان افسانهٔ آمریکایی موفقیت (۱۹۸۸)، اظهار می‌داد که قاعدهٔ «عدم مقاومت» یک مفهوم محبوب در جنبش اندیشه نو می‌باشد و همسو با قانون جذب آموخته می‌شود.کتاب استر هیکس و جری هیک، «پول و قانون جذب: یادگیری جذب سلامتی، ثروت و خوشبختی» (۲۰۰۸)، در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار گرفت. هیکس از سال ۱۹۹۵ تا کنون مشغول انتشار کتاب در مورد قانون جذب بوده‌است. یوسف اراکات در وبلاگش و کانال یوتوبش به نام Dose of Fousy، توضیح می‌دهد که قانون جذب چگونه بر زندگی‌اش تأثیر گذاشته‌است. کانر مک‌گرگور ادعا کرده که از قانون جذب استفاده می‌کند. بعد از اینکه دومین عنوان قهرمانی در مسابقات یواف‌سی را به دست آورد و حریفش ادی آلوارز را شکست داد، گفت: «این چیزی است که از رؤیا به واقعیت آوردم.»جستارهای وابستهراز (فیلم ۲۰۰۶)راز (کتاب)
یووال نوح هراری انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر کتابی است که در سال ۲۰۱۴ به زبان انگلیسی منتشر شد. ترجمه فارسی این کتاب را نشر نو باترجمه نیک گرگین در سال ۱۳۹۶ منتشر کرد و بلافاصله هم مورد توجه قرار گرفت و طرفداران بسیار زیادی پیدا کرد به طوری که خیلی سریع چاپ یازدهم آن در سال ۱۳۹۷ به چاپ رسید.مطالعه این کتاب از منظر تکامل مغز بشر و فاصله گرفتن از خزندگان (مغز خزندگانی) و در نهایت تشکیل قشر مغز و دستگاه لیمبیک که مسئول کنترل احساسات و عواطف و حافظه بشر است، میتواند مفید باشد.هراری از کتاب اسلحه میکروب و فولاد (۱۹۹۷) به عنوان یکی از منابع الهام بخش خود ناممی‌برد که نشان داد «می‌شود سوال‌های بزرگ پرسید، و به صورت علمی به آن‌ها پاسخ داد». باراک اوباما و بیل گیتس دیگران خواندن این کتاب را توصیه کرده‌اند.کتاب انسان خردمند، تاریخ انسان را از زمان فراگشت انسان باستان در عصر سنگ تا قرن بیست‌ویکم مرور می‌کند.تقسیم‌بندی تاریخ و موقعیت انسان خردمندهراری تاریخ را به چهار بخش تقسیم می‌کند؛انقلاب شناختیانقلاب کشاورزیوحدت انسان‌هاانقلاب علمیبحث اصلی هراری این است که انسان‌های خردمند به این دلیل بر جهان حاکم شده‌اند که تنها حیوانی هستند که می‌توانند در تعداد بالا با انعطاف بالایی همکاری کنند. ۱۰۰ هزار سال پیش انسان خردمند به عنوان موجود ناچیزی بین سایر موجودات در حیطه طبیعت زندگی می‌کرد و تاثیرش بر طبیعت بیشتر از جانوران دیگر نبود. اما در درجه اول پاره‌ای تحولات زیستی، مانند تغییرات بدنی برای تطابق با محیط زیست و تغییرات دیگری مثل کشف آتش، ساختن ابزارهای سنگی و… انسان‌ها را با چنین سرعتی به رأس هرم جانداران فرستاد که حس غلبه جویی بر محیط زیست و سایر موجودات، او را بسیار بی‌رحم و تهاجمی و خطرناک کرده است. هراری استدلال می‌کند که انسان‌های ماقبل تاریخ ممکن است مرتکب یک نسل‌کشی عظیم شده باشند که به انقضای گونه‌های دیگر انسان منجر شده است.فهرست کتاب انسان خردمنددر بخش اول در مورد این عناوین خواهید خواند:موجود بی‌اهمیتدرخت دانشیک روز از زندگی آدم و حواطوفان بزرگبخش دوم با عنوان انقلاب کشاورزی:بزرگ‌ترین فریب تاریخساختن اهراماضافه بار حافظهدر تاریخ عدالتی نیستبخش سوم با عنوان وحدت بشر:پیکان تاریخرایحه پولبینش‌های امپراتوریقانون دینراز موفقیتبخش چهارم شامل عناوین زیر است:کشف نادانیپیوند علم و امپراتوریکیش سرمایه‌داریچرخ‌های صنعتانقلاب دائمیو تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردندفرجام خردمندو کلام آخر: موجودی که خدا شداینها عناوین ۴ بخش اصلی کتاب هستند که با نگاهی به این فهرست می‌توانید گستردگی موضوعات و کامل بودن کتاب مطرح شده را ببینید. در ادامه این چهار فصل بخشی با عنوان یادداشت‌ها و نمایه نیز به چشم می‌خورد.کتاب علاوه بر بخش‌های اصلی خود، یک گاه شمار تاریخی هم دارد که از ۱۳ و نیم میلیارد سال پیش شروع شده و تا آینده می‌رسد.انقلاب‌های نجات دهنده انسان خردمنداولین انقلابی که با عنوان انقلاب شناختی در این کتاب به آن اشاره شده است انقلابی است که حدود ۷۰ هزار سال پیش در گونه هوموساپین یعنی انسان خردمند اتفاق افتاده است و باعث درک بیشتر نسبت به محیط اطراف شده. انسان خردمند با دست پیدا کردن به این شناخت توانسته از قدرت فکر و خیال پردازی استفاده کند و با صحبت کردن درباره آنها، افراد بیشتری را در دسته‌های بزرگ برای مقابله با گونه‌های انسانی دیگر دور هم جمع کند.دومین انقلاب، انقلاب کشاورزی است که حدود ۱۱ هزار سال پیش اتفاق افتاد که انسان‌ها را از شکار کردن و جابجایی‌های مداوم با کاشت محصول و پرورش حیوانات آشنا و تبدیل به یکجا نشینی کرد. با این تغییرات میزان غذا بیشتر و جمعیت انسان‌ها بیشتر شد.انقلاب سوم حدود ۵۰۰سال پیش اتفاق افتاد که یک انقلاب علمی، صنعتی، اطلاعاتی، بیوتکنولوژیکی بود که زندگی بشر را به شکل زندگی امروزی درآورد. به شکلی که امروز می‌توان از انسان‌های نامیرا و سایبرگ‌هایی صحبت کرد که تا چندین سال پیش فقط و فقط موضوع فیلم‌های تخیلی بودند.متن این کتاب تنها محدود به این دو انقلاب نیست. در بخش‌هایی دیگر به تحولات بزرگی که در زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی انسان اتفاق افتاده است اشاره می‌کند. اتفاق‌هایی مثل گسترش زبان که باعث شکل گیری فرهنگ شد، به وجود آمدن مذهب که باعث ایجاد اعتقاد به تک خدایی و چند خدایی و شکل گیری مذاهب دیگر، به وجود آمدن مفهوم پول، اعتبار و اقتصاد که باعث ایجاد و شکل گیری امپراتوری‌های بزرگ و ظهور کاپیتالیسم شد.این کتاب مرجع خوبی برای گرفتن پاسخ سوالاتی است که ذهن هر آدمی را به خود مشغول می‌کند. پاسخ این سوالات کاملا صریح و گاهی غافلگیر کننده است.در بخشی از کتاب می‌خوانید:«پیدایش کشاورزی پدیده‌ای بسیار تدریجی بود که صدها و هزاران سال به درازا کشیده… وقتی انسان جنگل‌ها و بیشه‌ها را می‌سوزاند این هم به رشد گندم کمک می‌کرد. این انسان نبود که گندم را اهلی کرد بلکه این گندم بود که انسان را اهلی کرد. چون طبق اصول تکاملی، موفقیت یک گونه گیاهی و جانوری در افزایش تعداد آن است و گندم نیز چند هزار سال پیش یک گونه محدود بود که به طور وحشی در مناطق بسیار کمی می‌رویید اما به لطف انقلاب کشاورزی امروزه میلیون‌ها هکتار از اراضی در کره زمین محل رشد این گونه گیاهی شده است.»بعد از انقلاب کشاورزی چه بر سر انسان خردمند آمد؟تغییرات همیشه زندگی را آسان‌تر نمی‌کند و در این کتاب متوجه این موضوع خواهید شد که انقلاب کشاورزی اگرچه جمعیت بشر را بیشتر کرد و دسترسی به غذا آسان‌تر شد اما زندگی او را دشوارتر کرد. این انقلاب در کنار همه امکاناتی که در دسترس مردم گذاشته بود اما خطر قحطی، بیماری مسری و ناامنی، نسل بشر را تهدید می‌کرد.انسان‌ها برای ادامه حیات و به این خاطر که دچار خطراتی مانند قحطی و… نشوند مجبور بود بیشتر کار کنند و زندگی دشوارتری نسبت به دوران شکارگری و خوراک جویی داشته باشند.در بخش‌های دیگر کتاب، هراری به زندگی مدرن بشر می‌پردازد و می‌گوید که «ژن انسانی قبل از اتفاق افتادن انقلاب کشاورزی شکل گرفته و تکامل پیدا کرده و بعد از از این اتفاق هر تغییری که در زندگی بشر رخ داد با ذات و طبیعت او هماهنگی نداشت.»به طور مثال ما در عصر تکنولوژی زندگی می‌کنیم. بسیاری معتقدند که علم و تکنولوژی پاسخ تمام مسائل ما را دارد. فقط باید برای دانشمندان و متخصصان عرصه عمل را فراهم کنیم تا آنها بهشت را در همین جا، در زمین، برای ما تدارک ببینند. … یک زیست شناس را در نظر بگیرید که در جستجوی درک سیستم دفاعی بدن است، به آزمایشگاه و لوله‌های آزمایش و میکروسکوپ‌های الکترونی نیاز خواهد داشت. این زیست شناس در هر مرحله که پشت سر می‌گذارد در پی شکل دادن به بازارهای اعتباری است. باید کامپیوتر بخرد، بانک‌های عظیم اطلاعاتی به وجود بیاورد و… این‌ها اتفاقاتی است که سرمایه داری به عنوان یک سبک زندگی در ذهن ما قرار داده است تا بیشتر از قبل پیشرفت داشته باشیم.آدم، ارباب جهانتاریخ بشر از اولین انسان‌ها گرفته تا نقاط تحول بنیادین انقلاب‌های کشاورزی، انقلاب‌های شناختی و علمی بازه‌ای است که توسط دکتر هراری در این کتاب مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. اگر تا به حال از خودتان پرسیده‌اید که: «اگر من فلان ژن از اجدادم را نداشتم می‌توانستم آدم خوشحال‌تر و سعادتمندتری باشم؟ یا اینکه چطور می‌توانم بر نسل‌ها و قرن‌های آینده تاثیرگذار باشم؟» دکتر هراری با استفاده از علوم مردم شناسی، دیرینه شناسی، زیست شناسی و اقتصاد، دراین کتاب عنوان می‌کند که چگونه فراز و نشیب‌های تاریخ، جوامع بشری، حیوانات و گیاهان پیرامون و حتی افکار و شخصیت‌های ما را شکل داده است.زبان عامل موفقیت آدمییکی از عواملی که باعث موفقیت انسان خردمند شد زبان منحصر به فرد بود.«همه حیوانات نوعی زبان دارند. حتی حشراتی مثل زنبور و مورچه نیز می‌توانند با شیوه پیچیده خاص خود با هم رابطه برقرار کنند و محل غذا را به همدیگر اطلاع دهند.»اگرچه زبان عاملی اساسی در پیشرفت انسان بود اما کافی نبود:«سر این کار احتمالا در شکل گیری قدرت تخیل بود. تعداد زیادی از افراد غریبه و ناآشنا، با اعتقاد به اسطوره‌های مشترک، می‌توانند با موفقیت با هم همکاری کنند. … دو کاتولیک که هرگز یکدیگر را ندیده‌اند می‌توانند در کنار هم به جنگ صلیبی بروند… چرا که معتقدند خدا در قالب انسان تجسد یافت و اجازه داد به صلیبش بکشند تا ما را از بار گناه برهاند. دو نفر صرب که اصلا یکدیگر را نمی‌شناسند ممکن است جانشان را برای یکدیگر به خطر اندازند زیرا هر دو به وجود ملت صرب و سرزمین صرب اعتقاد دارند.»اسطوره‌های مشترک با توانایی ایجاد واقعیت‌هایی خیالی قانون‌ها، مثل حقوق بشر، پول، ملت، باعث همکاری گروه‌های بزرگ بیشتری می‌شوند. همانطور که در سطرهای بالایی اشاره شد این اتفاق ناشی از انتخاب سرمایه داری به عنوان یک سبک زندگی است. در کتاب «انسان خردمند» نوشته دکتر هراری داستان به وجود آمدن این اسطوره‌های مشترک به واسطه پول، انقلاب کشاورزی، انقلاب علمی و صنعتی، امپراتوری‌ها، ادیان، خط، عدالت، سرمایه‌داری، معنای زندگی و تاریخ خوشبختی و فرجام انسان خردمند به شکل بسیار جذاب روایت شده است.
یووال نوح هَراریمترجم: زهرا عالیمعرفی کتاب انسان خداگونه؛ تاریخ مختصر آیندهدر کتاب جنجالی و پرفروش «انسان خردمند» یوال نوح هراری خواندید که وقتی انسان در گذر زمان از موجودی ابتدایی به تدریج تبدیل به موجودی هوشمند و در نهایت خردمند شد، زمان آن می‌رسد که ادعای برتری کند. با این تفسیر جهان پر می‌شود از خداگونه‌هایی که باهم دچار تناقض و تضارب آرا هستند.در کتاب «انسان خداگونه» که ادامه کتاب «انسان خردمند» است، هراری درباره آینده انسان سخن می‌گوید. انسانی که حالا خود را هم‌ردیف خالقش می‌داند.هراری در این اثر هم همان سبک و سیاق کتاب قبل را پی می‌گیرد. به تاریخ از منظری کلان نگاه کرده و این بار رد پای انسان خداگونه را دنبال می‌کند. او می‌گوید انسان خداگونه برای رسیدن به وضعتی که امروز دارد، سه انقلاب کلی را پشت سر گذاشته است:دوره‌ای که انسان خود را در احاطه یک وجود برتر می‌دید. این ذات برتر برای خود نمایندگانی داشت که آنها بر بشر حکمرانی می‌کردند و درست و غلط را به او می‌نمایاندند.در دوره دوم انسان بر آن چیزی که خودش به او سلطنت و قداست داده بود، شورش کرد و انسانگرایی زاده شد. به این ترتیب انسان فرمانروای عالم و خود شد، البته مشروعیت و قداست ذات برتر کاملا از بین نرفت. اما تبدیل به امری شخصی شد. هراری عقیده دارد در این دوره جدید سه ایدئولوژی سربرآورده‌اند: کاپیتالیسم، سوسیالیسم و فاشیسم. اما جریان غالب تا کنون همیشه کاپیتالیسم لیبرالیستی بوده است.دوره سوم یا انقلاب سوم شامل دوره‌ای است که بشر حاکمیت خود را از دست می‌دهد و آن را به موجودی می‌سپارد که خود ساخته اما آن را نمی‌شناسد، یعنی امکان شناختنش را ندارد. این موجود همان دیتا است، که در ابرموتورهای جست‌وجوی مجازی رشد می‌کند و کم‌کم انسان را برده خودش می‌کند. او را از عرصه به‌در می‌کند و ربات‌های دست‌ساخته‌ی بشر جای خود بشر را می‌گیرند. درواقع آنچه بر انسان تسلط پیدا می‌کند یک ابرذهن است. ابرذهن یا شاید مجموعه‌ای از ذهن‌هایی که انسان خودش ساخته است. ساختاری که تبدیل به نیروی قدرتمند و حاکم خواهد شد و انسان را کنار خواهد زد.هراری می‌گوید در آینده انسان دو راه دارد: یا با آن نیروی برتر شریک شود، یعنی در هستی خود دست ببرد، با استفاده از کشت ژن و تزریق ریزتراشه و... به جسم خود، به انسان نامیرا تبدیل شود، مرگ را بخرد و برای خودش راهی به عالم بی‌نهایت بگشاید. یا کارها را یک‌سره به خدمت‌کاران برنامه‌ریزی‌شده‌اش تحویل دهد و حکم انقضای خود را امضا کند.این تصویر کلی کتاب «انسان خداگونه» نوح هراری است که در پشت آن افکار درخشانی هم مطرح می‌شود، از جمله این که مبنای زندگی سیاسی در آینده، امر ماورای طبیعی نخواهد بود؛ مبنای فلسفه و سیاست آینده؛ زیست‌شناسی و اقتصاد خواهد بود؛ مرزهای سیاسی معنای خود را از دست خواهند داد و...هراری در این کتاب کوشیده است به پرسش‌های زیادی پاسخ دهد، پاسخ‌هایی که ممکن است از آنها خوشمان نیاید و قانع نشویم اما به سختی درگیرش خواهیم شد.برای خواندن کتاب هراری شما لازم نیست متخصص علوم سیاسی یا جامعه‌شناسی و... باشید، فقط باید به آینده بشر علاقه‌مند باشید. بزرگ‌ترین کشف زمان ما این است که:  شخص با تغییر رفتار، زندگی‌اش را تغییر خواهد داد. چکیده مطالبکتاب پیشامدهای احتمالی در آینده را بررسی می‌کند. و این گونه استدلال می‌شود که انسان‌ها طی قرن ۲۱ کوشش می‌کنند تا بتوانند به شادی، جاودانگی و قدرت خداگونه دست پیدا کنند. و در سرتاسر کتاب هراری با توجه به وقایع گذشته و حال سعی می‌کند شیوهٔ رسیدن انسان به این خواسته‌ها را پیش‌بینی کند.[۲]انسان خردمند بر جهان چیره می‌شودفصل اول به رابطه میان انسان و حیوانات و عواملی که باعث تسلط انسان بر آن‌ها شد می‌پردازدانسان خردمند به جهان معنا می‌بخشددر ادامه بیان می‌کند که انقلاب زبانی و واقعیت‌های قراردادی همچون کشورها، مرزها، پول و ... سبب شد تا همکاری و تعامل‌های منعطف و گسترده‌ای میان انسان‌ها صورت بگیرد. انسان‌ها از حیوانات به دلیل باور به همین واقعیت‌های قراردادی و تخیلی توانست پیشی بگیرد و رشد کند و گسترش پیدا کند. هراری همچنین بیان می‌کند که انسان گرایی در واقع نوعی مذهب است که بجای خدا انسان را مورد پرستش قرار می‌دهد.انسان خردمند کنترل شرایط را از دست می‌دهدپیشرفت‌های تکنولوژیکی قابلیت معنا بخشیدن انسان‌ها به زندگی را مورد تهدید قرار می‌دهند. هراری این احتمال را که ممکن است یک انسان ابرقدرت یا یک انسان خداگونه جایگزین انسان‌ها و جوامع انسانی شود بررسی می‌کند. وی کتاب را با این پرسش که خطاب به خوانندگان است به پایان می‌رساند: چه اتفاقی برای جوامع و سیاست و زندگی روزانه خواهد افتاد اگر الگوریتم های ناهوشیار اما بسیار هوشمند ما را از خودمان بهتر بشناسند؟ [۳]همچنین هراری اعلام میکند که هم اکنون ما برای کمک گرفتن از دستیارهای هوشمند خود تمام اطلاعات خود را در دسترس شرکت هایی نظیر گوگل و فیسبوک قرار داده ایم و هم اکنون وقوع یک آنفولانزای همه گیر را قبل از سازمان بهداشت، گوگل خواهد فهمید. حال چه میشود اگر تمام اطلاعات در دست یک. سیستم مرکزی پردازش قرار بگیرد که نه تنها بسیار باهوش هست بلکه نوعی از هشیاری و " من" بودن را هم کسب کرده است.هرارری همچنین حدس میزند که انسان قرن 21 در حال گذار از انسان گرایی و شروع دوره دیتاایسم هست. (اطلاعات محوری) که در این برهه این اطلاعات هست که مهمترین عامل هست و محور همه چیز هست. درواقع مبحث گردش اطلاعات و گردش آزاد اطلاعات و جلوگیری از سانسور اطلاعات و تقاضا برای دسترسی آزاد همه به اطلاعات همه بخش هایی از دیتاایسم هستند. البته جمله آخر کتاب این است که این مطالب پیشگویی نیستند چون تاریخ نشان داده انسان هیچوقت پیشگوی خوبی نبوده و تنها فرضیاتی هستند که ممکن است رخ دهند و شاید هم بشریت کلا مسیر دیگری انتخاب کند.میزان پذیرشاین کتاب به بیش از بیست زبان ترجمه شده و همچنین در لیست کتاب‌های برتر نشریه تایم آمده‌است.به گزارش حوزه ادبیات گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان، ایوب دهقان کار مشاور معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از لغو مجوز نشر کتاب‌های انسان خردمند و انسان خداگونه، نوشته یووال نوح هراری نویسنده اسرائیلی خبرداد.مشاور معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی افزود: این کتب از سراسر کشور جمع آوری خواهد شد. گفتنی است در پاییز 1398 این کتاب از کتاب فروشی های مجازی نیز حذف گردید.
خلقیات ما ایرانیان، نام کتابی از محمدعلی جمالزاده می‌باشد که در سال ۱۳۴۵ انتشار یافت. این کتاب، کندوکاوی‌است در خصوص خصوصیات اخلاقی ایرانیان.
هارد تاک
 دکتر هلاکویی   {200928}
جملات قصار
.
دکتر هلاکویی{161128}
دکتر فرهنگ هلاکویی
نوشته: فرخ سرآمد به‌روایت محسن نامجو خاطرات سه نقطه السلطنه طنز
قدرت حال

قدرت حال

2021-07-2407:11:1633

کتاب قدرت حال (نیروی حال) نوشته اکهارت تُله، تا کنون به بیش از ۳۰ زبان زنده ی دنیا ترجمه شده و زندگی بسیاری را متحول کرده است. از هر منظری که به جهان بنگریم، لحظه ی حال تنها ثروتی است که در دسترس ماست. گذشته باز نمی گردد و آینده نیز خود روزی گذشته خواهد شد.واژه چیست وقتی نگاه سخن می­گوید؟ نگاه چیست وقتی الماس درون می­درخشد؟ نور مانند سایه بی رد پا نیست. نشانه­ های نور را دنبال کردم و می­دانم این نور کورسوی چراغی در باد نیست که رو به خاموشی می­رود؛ بلکه درخشش حقیقتی است که می­تابد، چه روز باشد و چه شب...رمز موفقیت این کتاب را باید از دل بر آمدن و لاجرم بر دل نشستن آن دانست زیرا نویسنده در این کتاب به شرح داستان و افسانه سرایی نپرداخته بلکه تجربه ی عینی خود در کشف گوهر زندگی را در قالب پرسش و پاسخ به رشته ی تحریر درآورده است.از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکنفردا که نیامده‌ست فریاد مکنبر نآمده‌وگذشته بنیاد مکنحالی خوش‌باش و عمر بر باد مکنفصل اول: وجود شما در ذهنتان خلاصه نمیشودبزرگترین مانع در روشن بینیرها کردن خود از ذهنروشن بینی، رفتن به ماورای فکراحساس: واکنش بدن به ذهنفصل دوم: آگاهی، راه خروج از درد و رنجدیگر دردی در زمان حال برای خود خلق نکنیددرد گذشته: انحلال پیکرهی دردهویت یافتن ضمیر با پیکره ی دردریشه ی ترسجستجوی ایگو برای یکی بودن و تکاملفصل سوم: حرکتی ژرف به زمان حالخود را در ذهنتان جستجو نکنیدبه وهم زمان پایان دهیدهیچ چیز بیرون از حال وجود نداردکلید دسترسی به بعد معنویدسترسی به قدرت حالرها کردن زمان روانشناختیجنون و دیوانگی زمان روانشناختیریشه ی رنج و حالات منفی در زمان استیافتن حیات در زیرلایه ی موقعیت های زندگیتمام مشکلات اوهام ذهن هستندجهش کوانتومی در تحول آگاهیلذت هستیفصل چهارم: استراتژی های ذهن برای اجتناب ازحالفقدان لحظه: فریب اصلیناآگاهی معمولی و ناآگاهی عمیقآنها به دنبال چه چیزی هستند؟از بین بردن ناآگاهی معمولیآزادی از ناراحتی و عدم سعادتکاملاً همان جایی باشید که هستیدهدف درونی از سفر زندگی شماگذشته نمیتواند در حال شما باقی بماندفصل پنجم: وضعیت حالحال آنچه که شما فکر میکنید نیستمعنای سری و پنهان در واژه ی «انتظار»زیبایی از آرامش شما در حضورتان بر میخیزدادراک آگاهی نابفصل ششم: وجود درونیهستی ژرفترین خود شماستپیدا کردن حقیقت ناآشکار و بی زوال خودمتصل شدن به وجود درونیتحول از طریق جسمخطابه ای بر بدنریشه هایی عمیق در درون داشته باشیدقبل از اینکه وارد بدنتان شوید، ببخشیدارتباط شما با ابراز نشدهکند کردن فرآیند پیریقوی کردن سیستم دفاعیاجازه دهید نَفَس، شما را درون جسمتان ببرداستفاده ی خلاقانه از ذهنهنر گوش کردنفصل هفتم: دروازه هایی به ابراز نشدهرفتن به ژرفای بدنخواب بدون رؤیادروازه های دیگرسکوتفضاماهیت حقیقی فضا و زمانمرگ آگاهانهفصل هشتم: روابط آگاهانه (روشن)از هر جایی که هستید، وارد حال شویدارتباطات عشق/ تنفراعتیاد و جستجو برای یکی شدناز روابط اعتیاد گونه، تا روابط آگاهانهروابط به عنوان تمرین درونیچرا زنها به روشنایی و آگاهی نزدیکتر هستند؟از بین بردن پیکره ی درد گروهی زنانرابطه با خود را رها کنیدفصل نهم: ماورای شادی و عدم شادی آرامش استحقیقت متعالی ورای خوب و بدپایان درام زندگیناپایداری و چرخه های زندگیبهره بری از مسائل منفی و رها کردن آنهاماهیت شفقتبه سوی واقعیتی دیگرگونفصل دهم: معنای تسلیمپذیرش حالاز انرژی ذهنی به انرژی معنویتسلیم در روابط فردیتبدیل بیماری به آگاهیوقتی مصیبت از راه می رسدتبدیل رنج به آرامشراه رستگاریقدرت انتخاب
CD self esteem سی دی حرمت نفسحرمت‌نفس (عزت نفس، احترام‌به‌خویشتن): میزان ارزشی که شخص برای خود قائل است که ناشی از افكار، احساسات، عواطف و تجربيات ما در طول زندگی است. به‌عبارتی دیگر حرمت نفس یعنی، احساس ارزشمندی درونی و احترام گذاشتن به خویشتن، ارتباط صادقانه با خود و حقیقت‌گویی، توانایی در دوست داشتن و عشق ورزیدن به همه و بالأخره داشتن تصویر ذهنی خوب از خود و سازگاری با جهان هستی و در کل امنیت معنوی و تفاهم با آنچه که هستیم.دکتر فرهنگ هلاکویی
دُن کیشوت

دُن کیشوت

2021-07-2503:37:374

اثر افسانه‌ای سروانتس ترجمه محمد قاضی دُن کیشوت یا به اسپانیایی دُن کیخوته دِ لا مانچا (به اسپانیایی: Don Quijote de la Mancha) نام رمانی اثر نویسندهٔ اسپانیایی میگِل سِروانتِس ساآوِدرا (۱۶۱۶–۱۵۴۷) است. این اثر از قدیمی‌ترین رمانها در زبان‌های نوین اروپایی است. بسیاری آن را بهترین کتابِ نوشته‌شده به زبان اسپانیایی و از برجسته‌ترین نمونه‌های رمان پیکارِسک می‌دانند.سروانتس بخش اول دن کیشوت را در زندان نوشت. این بخش نخستین بار در سال ۱۶۰۵ و بخش دوم در سال ۱۶۱۵ چاپ شد. بخش اولِ رمان دن کیشوت در سال ۱۶۰۵ در مادرید منتشر شد و بخش دوم آن ده سال بعد، در ۱۶۱۵ به چاپ رسید.دُن کیشوت زندگی فردی را به مخاطب نشان می‌دهد که دچار توهم است و وقت خود را با خواندن آثار ممنوعه می‌گذرانَد. در زمان روایت داستان، نوشتن و خواندن آثاری که به شوالیه ها می‌پرداخت ممنوع بود و شخصیت اصلی داستان، خود را جای یکی از همین شوالیه‌ها می‌بیند و دشمنانی فرضی در برابر خود می‌بیند که اغلب،کوه‌ها و درخت‌ها هستند. «دُن کیشوت» پهلوانی خیالی و بی‌دست‌وپاست که خود را شکست‌ناپذیر می‌پندارد.او، با همراهی خدمتکارش، سانچو پانزا، به سفرهایی طولانی می‌رود و در میانهٔ همین سفرهاست که اعمالی عجیب و غریب از وی سر می‌زند. او که هدفی جز نجات مردم از ظلم و استبداد حاکمان ظالم ندارد، نگاهی تخیلی به اطرافش دارد و همه چیز را در قالب ابزار جنگی می‌بیند.[۱]آلونسو کیشانو پنجاه‌ساله و نه چندان ثروتمند، لاغر اندام و با صورت استخوانی، به همراه خواهرزاده‌اش، آنتونیا و خدمتکار بداخلاقش در روستای اسپانیایی لامانچا زندگی می‌کند. کیشانو در اغلب کارهایش مردی عملگراست. او نسبت به هم‌رده‌هایش در جامعه، کشیش روستا و طبقهٔ خدمتکاران مهربان است. کیشانو برای طبقهٔ حاکم احترام ویژه‌ای قائل است و آن‌ها را بدون چون و چرا از خود بالاتر می‌داند. او نه میلی به ثروت و مقام دارد و نه فقر آبرومندانه‌اش مایهٔ کج‌خلقی‌اش می‌شود.باارزش‌ترین دارایی کیشانو که کتاب‌خوان و اهل تفکر است، کتاب‌هایش هستند. او تحت تأثیر کتاب‌هایش، ابتدا به آیین‌ها، ماجراها و قصه‌های شوالیه‌گری علاقه‌مند می‌شود و سپس به تدریج شیفتهٔ شوالیه‌های ماجراجویی می‌شود که دنبال مأموریتی شرافتمندانه و آرمانی هستند. اشتهای کیشانو به داستان‌های شوالیه‌گری تشدید می‌شود و برای خرید کتاب‌های بیشتر زمین‌هایش را می‌فروشد. کتاب‌ها پشت سر هم قطار می‌شوند و او بیشتر از قبل خودش را غرق مطالعه می‌کند. به گفتهٔ سروانتس بر اثر مطالعهٔ زیاد و خواب کم، مغز دن‌کیشوت آب می‌رود و هوش و حواسش را از دست می‌دهد. رؤیای کیشانو این است که شوالیه‌ای ماجراجو شود و سوار بر اسب و زره بر تن در دنیا ماجراجویی کند. با این هدف که تمام اشتباهات عالم را درست کند.پس از مدتی طولانی شیفتگی‌اش به آیین شوالیه‌گری او را وادار می‌کند تا دست به عمل بزند. کیشانو ملبس به زره‌ای زنگ‌زده، بر اسبی لنگ سوار می‌شود تا به جستجوی ماجراهای شوالیه‌ای برود. او که امیدوار است اشراف‌زاده‌ای محترم به او لقبی اعطا کند، سرانجام به دست مسافرخانه‌داری که کیشانو را صاحب تیول می‌پندارد به دن‌کیشوت دِ لامانچا ملقب می‌شود. اسب لنگ و از پا افتاده‌اش هم به مقام رزینانته ارتقا پیدا می‌کند.اکنون دن‌کیشوت برای آغاز سفرش تنها به دو چیز احتیاج دارد؛ بانویی که دن‌کیشوت خودش را وقف او کند و یک خدمتکار. برای اولی، دن‌کیشوت نام دولسینیا دل توبوسا را برمی‌گزیند، به‌یاد آلدونزا لورنزو، همان دختر روستایی که زمانی دلش را برده‌است…
دکتر هلاکویی {201028M}
دکتر فرهنگ هلاکویی  {210704M-1} 
دکتر هلاکویی 
کاوه مدنی، امید معماریان، حسین قاضیان، تقی رحمانی
loading
Comments (1220)

Mohamadreza Ramezani

این خانمه بچه اش ۴۰ سالشه همش میگه بچم بوم..دیوانه شدم از دست این مادر

Aug 4th
Reply

zahra

چقد کیفیت صدا بد بود

Aug 3rd
Reply

Mamad

Sedash khob bod

Aug 3rd
Reply (1)

mina hajjar

چه آخرش شوکه کننده بود

Aug 3rd
Reply

علیرضا قاسمی

ممنون بابت مطالب فوق العاده ای که میزارید اگه امکانش هست کتاب ۴۵ کهن الگوی شخصیتی رو بزارید

Aug 3rd
Reply

Bardia

با احترام ولی لغتی به جز اراجیف محض و جنایت به ذهنم نمیرسه با شنیدن این حرفا و خرافات

Aug 2nd
Reply (1)

Behzad Khosravian

ادامه کتاب رو نمیزارین؟

Aug 2nd
Reply

mohammad tehrani

صدا نداره

Aug 2nd
Reply

Mohamadreza Ramezani

به نظرم اگر روزی ده نفر زنگ بزنند و از بدبختی های خود بگه آدم دیونه میشه..حق بدهید.

Aug 2nd
Reply

مهدی

سخنران جلف بود،😏

Aug 2nd
Reply

milad solati

ò

Aug 2nd
Reply

Orpheus

این الان چاپ چندمه؟ گفته نشده تو توضیحات

Aug 2nd
Reply

ladan mokhtari

با گوش جان نیوش کردم. بی نظیر بود هم کتاب و هم صدای بسیار فوق العاده خواننده کتاب. از لحظه به لحظه اش لذت بردم. پیشنهاد میکنم اول کتاب انسان خردمند را گوش کنید (پادکست ناوکست) و بعد به سراغ کتاب انسان خداگونه بروید.

Jul 31st
Reply (1)

Maryam Zm

sepas awli bod👌🏻

Jul 30th
Reply (1)

shakila ramezani

خیلی داستان قشنگی بود

Jul 30th
Reply

MILAD RAZZAZAN

اجرای پادکست فقط قراءت یک متن از روی نوشته نیست لحن و مکث و دینامیک صدا کمک میکنه که شنونده بیشتر جذب شده و تا انتها شنونده بوده و لذت صرف وقت در این خصوص رو ببره برقرار باشید🙏

Jul 30th
Reply

Elham Arab

بسیارعالی ممنون🌹🙏

Jul 29th
Reply

امیر محمدی

خیلی عالی

Jul 29th
Reply

Ahmad Farahani

خیلی وقت بود دوست داشتم همچین مطلبی گوش کنم. عالی بود

Jul 29th
Reply

ghazal mo

ضبط صدا افتضاح بود

Jul 28th
Reply
Download from Google Play
Download from App Store