Discoverداستان‌های تاریخی
داستان‌های تاریخی

داستان‌های تاریخی

Author: فرهاد مهرآبادی

Subscribed: 26,752Played: 577,376
Share

Description

پادکست داستان‌های تاریخی، به دنبال سه کلمه‌ی گمشده است؛ «شناخت» و «اخلاق» و «نتیجه». در اصل میخواهیم در کنارهم با شناسایی خلقیات اجتماعی نتایج مفیدی کسب کنیم.

Website : www.Qajartime.com
instagram : @QajarTime
Support Email : info@Qajartime.com
.
53 Episodes
Reverse
چکیده‌ی اپیزود یازدهم از گزنه (پایانی)؛ زمان دل‌کندن از کسب تجربه‌ است. پدر نویسنده‌ی نوجوان او را مجاب می‌کند تا به‌تهران برگردد؛ چرا که خودش در فکر تغییراتی است. دل‌کندن نه از کار و شهر، بلکه از عشق دوران نوجوانیش اصلاً کار آسانی نیست، اما بی‌چون و چرا باید دستور پدر را اطاعت کند. تو گویی تلخی‌ها را پایانی نیست...! در آینده چه میشود؟ همراه قجرتایم باشید. خودم‌رو از اونچه که بودم، حقيرتر و ناچیزتر تصور کردم...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود دهم از گزنه؛ یک حادثه‌ی ناگوار برای نویسنده‌ی نوجوان موجب روی‌آوری او به‌طبابت می‌شود. همین امر او را در جمعی از افراد قرار می‌دهد که با وجود کم‌و‌کاستی‌ها لذت می‌برد و تجربیات شیرینی کسب می‌کند. او با وجود تمام دردی که دارد به‌زندگی ادامه می‌دهد. روزی از سوی نامادری مورد لطف قرار می‌گیرد و همین لطف، عشق و علاقه‌اش به‌دختر او را برمی‌انگیزد..! به‌هرچی امید ‌می‌بستم به‌ناامیدی و به‌هرکس دلی می‌دادم به‌ناکامی منجر می‌شد...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود نهم از گزنه؛ احوال نویسنده‌ی نوجوان بهتر شد و سرِکار برگشت، اما دکان نانوایی نیز بر اثر اعمال گذشته‌ی پدر از بین می‌رود و بدهی بالا می‌آید. او دوستانی نیز در اراک و محل سکونت پیدا کرده که یکی از آن‌ها ازدواج می‌کند، اما آداب شب زفاف را نمی‌داند و از همه‌چیز بی‌اطلاع است. نویسنده‌ی نوجوان نیز قواعد سنتی را به‌خوبی به‌او آموزش می‌دهد، اما...! چی می‌شد اگر از بینِ فهم یا جهل، یکی‌شون حکومتِ مطلق می‌کرد...؟! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود هشتم از گزنه؛ از آن‌جایی که پدر نویسنده‌ی نوجوان قول سپردن دکان بقالی در اراک را به‌او داده، امور فروشندگی و دیگر وظایف را برایش شرح می‌دهد، اما پدرش چندان مایل به‌پذیرش مسئولیت نیست و همچنان مانند دوران جوانی‌اش رفتار می‌کند. به‌همین دلیل پس از ورشکستگیِ بقالی، یک نانوایی باز می‌کند که آن‌هم چندان جالب از کار درنمی‌آید و ...! دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت/دائماً یکسان نماند حال دوران غم مخور...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود هفتم از گزنه؛ ناپدری نویسنده‌ی نوجوان، دست کمی از پدرش ندارد. همچنین در ادامه‌ی ماجرا او را مجبور به‌همکاری در شغل چراغچی‌گری می‌کند و بارِ سنگینی بر دوشش می‌گذارد. همین امور موجب تفکر مستقل‌شدن می‌شود تا اتاق و اسبابی فراهم کند و دردسرش کم‌تر شود، اما در این میان نامه‌ای از پدرش در اراک دریافت می‌کند...! باز گول خوردم و طمع کردم؛ هیچ‌وقت جبران نخواهد شد...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود ششم از گزنه؛ نویسنده‌ی نوجوان به‌دکان آرایش‌گری می‌رود و آن هم خوش‌ عاقبت نمی‌شود. مادرش از شوهر دوم بچه‌ای می‌آورد که چندان باب مِیل او نیست و رابطه‌اش با مادر و ناپدری را وارد چالشی جدید می‌کند؛ چرا که از طرفی باید بچه را نگهداری کند، از طرف دیگر نیز به‌شغل جدید بپردازد که اصلاً راضی به‌انجام آن نیست...! جامِ جهان‌نما را جلوی کسی نگذاشتند؛ موجودات در مورد آینده و سرنوشت خود، کر و کور و لال و ناتوان هستند...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود پنجم از گزنه؛ زندگیِ مادر نویسنده‌ی نوجوان پس از شوهر اول، با شوهر دوم نیز بر همان منوال می‌باشد، اما با توجه به‌ اخلاق این زن، سعی در رفع مشکلات دارد. فرزندش نیز باید کار کند و منتِ نانِ سفره‌ی ناپدری را نپذیرد. از همین رو، او را به‌کبابی گذاشتند و در این شغل هم مشکلاتی وجود داشت که در آینده وارد چالش‌های سختی خواهد شد...! مگرنه اینکه پول؛ پرده‌پوش تمام بدنامی‌هاست؟ آدم بدنام و بی‌آبرو، سرش به‌دنیا نباشه بهتره...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود چهارم از گزنه؛ نویسنده‌ی نوجوان با توجه به‌کنجکاوی‌هایش، نامادری را در وضع شرم‌آوری می‌بیند و همین بهانه کافی‌ست تا پدرش او را پس زند و به‌تهران بازگرداند. او با جستجوی مادرش در تهران، متوجه وضع عجیبی می‌شود که همان باعث طردش می‌شود و باید به‌ اقوام پناه ببرد. نا امیدی نسبت به‌ شرایط از اتفاق جدیدی مطلعش می‌کند...! از معایب خلقت آدمیه که تا زنده‌ست، باید به‌یک نقطه‌ای امید داشته‌ باشه...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود سوم از گزنه؛ نتیجه‌ی اطاعت از دستور پدر، رو آوردن به‌گدایی بود، اما نویسنده‌ی نوجوان برای چنین عملی ساخته نشده‌بود. به‌هرحال باید پول به‌دست آورد. در حین قدم‌ زدن با گونی و پای لَنگ در گورستان قم، گدایی او را جذب و مبهوت می‌کند. گویی هم‌ صحبت به‌جایی پیدا کرده‌است، اما اطاعت از اوامر او، شرمگینش میکند..! می‌گفت به‌عقیدۀ من؛ بیشتر مردم از دو طبقه بیرون نیستن؛ یا دزدن یا گدا...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود دوم از گزنه؛ نامادری مدرسه را برایش در نوجوانی ممنوع کرده و دستور به‌کار داده‌ بود. او را به‌یک حلبی‌ساز سپردند و کنجکاوی‌های بچه‌گانه‌اش از کار بیکارش ساخت. پس از این نیز باید گونی به‌دست می‌گرفت و پشگل و پِهِن و پوست انار جمع می‌کرد، هرچند که آسان نبود و مشکلاتی را برای او به‌ وجود آورد. بعد از این در دکان پسرِ نامادری مشغول به‌کار شد، اما...! تکلیف سختی به‌من تحمیل کرد؛ باید مجازات می‌شدم...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود اول از گزنه؛ ماجرای گزنه با روایت یک عشق از سوی نویسنده در دوران نوجوانی شروع می‌شود، اما در بند و اسارت پدری که فقط به‌ فکر شکم و شهوت خود است. همچنین داستان با وجود جدایی از مادر و زندگی با  نامادری در قم همراه می‌باشد. او در نوجوانی با تمام سختی‌ها و کمبودها در طول روایت، از عشق صحبت می‌کند...! از تولد تا مرگ دروغ گفت؛ نه انسان بود، نه عشق داشت، نه زندگی کرد...!   نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود ششم از فصل پنجم (قسمت پایانی شکر تلخ): وقت تصمیم نهایی رسیده‌است. کبری یا باید به‌میرزاباقر بپیوندد و  زن دوم را تحمل کند، یا طلاق و جدایی از هر دو فرزند را تجربه کند. او با تصمیمی راسخ به‌سوی خانه‌ی جواهر رفت، اما گویی پاهایش حرکت نمی‌کرد و افکار تلخ بسیاری پریشانش ساخته‌بود، اما پایان این داستان چه می‌شود...؟! در فصل دوم همراه قجرتایم باشید. نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود پنجم از فصل پنجم؛ میرزاباقر پس مدتی طولانی و تامل بسیار، متوجه شد هرچه می‌کشد از افکار و اعمال خودش می‌کشد. با جواهر زد و خورد کرد و در عمل، باز هم رامِ او شد. در نهایت تصمیم گرفت تا هر دو زن خود را در یک خانه و زیر یک سقف نگهداری کند. کبری اصلاً راضی نبود و میرزاباقر به‌او اولتیماتوم داد. حال کبری باید تصمیم بگیرد...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود چهارم از فصل پنجم؛ میرزاباقر و کبری دوباره آشتی کرده‌اند و او از رابطه با جواهر به‌شدت پرهیز می‌کند و دوری می‌جوید. همین امر موجب شد تا جواهر رو به‌خانه‌ی کبری بیاورد و آبروریزی به‌راه اندازد. دعوا و جنجال هَووها ماجراهایی به‌راه انداخت که میرزاباقر بسیار عصبانی شد و تصمیم گرفت با کبری تسویه حساب کند...! اما چه تسویه حسابی...؟ نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود سوم از فصل پنجم؛ میرزاباقر انتخابی کرد که عجولانه بود وسخت پشیمان شد. اما پشیمانی‌اش فایده‌ی چندانی ندارد. او متوجه حضور کبری در تهران می‌شود و آشنایی پیدا می‌کند تا وسیله‌ی آشتیِ کبری با او شود. هرچند کبری دل‌چرکین‌تر از این حرف‌هاست، اما وجود هَوو و شوق پس‌زدن او، کمی با میرزاباقر همراهش می‌سازد. در این بین جواهر هم دست به‌کار خطرناکی می‌زند...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود دوم از فصل پنجم؛ میرزاباقر بدون خبر از کبری و خانواده، برگشت به‌تهران و مشغول به‌ کار بنّایی شد. نیاز به‌مکان او را هم‌صحبت به‌زنی کرد که دلالِ ازدواج‌های محلی بود. میرزاباقر با خودش عهد کرده‌بود که دیگر خانواده را نبیند و مجدداً هم ازدواج نکند. او بر عهد و پیمان خودش راسخ بود، اما دل‌اش جای دیگری را سِیر می‌کرد...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود اول از فصل پنجم؛ با شروع این فصل و بازگشت به‌تهران، متوجه حال و هوای تهران و حکومت جدید خواهید شد. سلسله‌ی قاجاریه به‌دست رضاخان سردارسپه و سیدضیاءالدین طباطبایی و با یک کودتا منقرض می‌شود. حال نوبت اصلاحات سیاسی و اجتماعی و... در تمام شئون مملکت است. میرزاباقر سرگردان است و در همین اوضاع، رو به‌تهران و دیار خود می‌آورد...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود دوازدهم از فصل چهارم؛ کبری دیگر طاقت ندارد. نامه‌ی دوم را می‌نویسد و به‌تهران ارسال می‌کند، اما این‌بار از طرف مادرش، جواب و پول بازگشت به‌تهران را فراهم می‌نماید. نهایتاً با تمام مصائب و مشکلاتی که در مشهد و نبودِ شوهر و سرپرست تجربه کرد، همراه با فرزاندان و خواهرش آن شهر را تَرک کرد و با هزاران امید به‌تهران بازگشت...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود یازدهم از فصل چهارم؛ مشکل جدید کبری، اتهام دزدی بود که به او زدند. هرچند که یک درویش خردمند با مهارت تمام دزد را پیدا می‌کند و کبری تبرئه می‌شود. اما پسر صاحب کار کبری به‌ او چشم دارد و در این بین پدرشان فوت می‌کند. همین نیز بهانه‌ای می‌شود تا همین پسر از جریان مطلع شود و کبری را برای رابطه با خود تحت فشار قرار دهد...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
چکیده‌ی اپیزود دهم از فصل چهارم؛ خواهر کبری و مشکلاتی که دارد، اضافه بر دردهای کبری می‌شود. چالشی که او را سخت به‌مقابله می‌کشد و عاصی‌اش می‌کند. با پیوستن خواهرش به‌او، فرزند خردسالش حسن نیز بهبود یافت و از مصائب کبری کاست. کبری برای ارسال نامه به‌ مادرش اقدام کرد و منتظر جواب نامه نشست، اما باید به‌ فکر کاری جدید باشد...! نویسنده؛ جعفر شهری باف راوی؛ فرهاد مهرآبادی برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.  
loading
Comments (3979)

elham razi

اخه تو که آنقدر خوبی تو که آنقدر صدات دلنشینه حیف نیست دیگه پادکست جدید نمیزاری با اختلاف بهترینی زود بیا دلمون تنگ شده

Dec 1st
Reply

elham razi

اخه تو که آنقدر خوبی تو که آنقدر صدات دلنشینه حیف نیست دیگه پادکست جدید نمیزاری با اختلاف بهترینی زود بیا دلمون تنگ شده

Dec 1st
Reply

Hamed.P

فصل سوم و شروع کن فرهاااااااد لطفا

Dec 1st
Reply

Ali Astavi

کوجایید خیلی وقته نیستید 🥺 امیدوارم حالتون خوب باشه 🥺 واقعا دلم برای صداتون تنگ شده امیدوارم به زودی برگردید ♥️

Nov 29th
Reply

ella

چه خوشفکر بوده کبری توی اون دوران!=))

Nov 23rd
Reply

S.fatemi

راوی جان، اینکار را نکن تو را خدا، دین ایمان شنونده ها را به باد میدی، جان مادرت هرچه زودتر بگو کبری چه شد و آخرش میرزا باقر جذام گرفت و سگ گونه ریق لعنت را سر کشید

Nov 22nd
Reply

S.fatemi

آدم پست تر و نامرد تر و بی شرف تر از میرزا باقر زاده نشده، آدم پستی که به زن و بچه هاش رحم نکرد و ترکشون کرد و پدر و مادر پیرش را به تباهی کشیدو دست به زن بازی و بار دار کردن دختر کم سن و ارتباط با زن شوهر دار و .......

Nov 22nd
Reply

S.fatemi

سلام و خدا قوت: خیلی جالب بود و از گوینده هم با صدای لطیف و دلچسبش کمال تشکر و سپاس را دارم، مجددا خسته نباشید و نوفق و پیروز باشید🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Nov 22nd
Reply

AmirHosein Orojlo

بسیار دلتنگ صدای گرم و شیوای شما هستیم فرهاد عزیز با آرزوی موفقیت برای شما و دوستان عزیزم در قجرتایم

Nov 21st
Reply

hamid reza Karimi

کی بر می‌گردید، من کتاب رو هم خریدم ولی اصلا با فصل بندی کتاب جور در نیامد ، اگر هم می اومد باز مثل خواندن شما نیست

Nov 19th
Reply

narges

چقدر این قسمت قشنگ بود مرسی ازتون

Nov 17th
Reply

VJ

خدا‌قوت‌‌دست‌حق‌همواره‌همراهتان‌شادوتندرست‌باشید

Nov 16th
Reply

Ghazaal Shahani

مدتها از شنیدن آخرین اپیزود میگذره... اول امیدوارم هرجا هستید خوب باشید و بعد امیدوارم کتاب بعدی رو به زودی منتشر کنید ما این پادکست رو فراموش نکردیم

Nov 16th
Reply

nazanin nayebi

سلام ممنون از وقتی که گذاشتید ،بسیار آموختم و حقیقتا لذت بردم بدون وقفه تا آخر همه رو شنیدم

Nov 11th
Reply

mahmod mohamadi

قسمت اخر گزنه واقعا ادمو داغون میکنه، حالم از جعفر شهری بهم خورد که اینقدر بی وفایی کرد

Nov 10th
Reply

Somi Zomorodi

آقای مهرابادی جلد سوم رو کی میخونید؟

Nov 9th
Reply

mahmod mohamadi

خیلی خوب بود ممنون از شما بابت این دو کتاب، مشتاقانه منتظر کتاب سوم و تکمیل سه گانه هستم،به قلم سرنوشت

Nov 8th
Reply

Asana Ebadi

جناب مهرآبادی این داستان و روایتگری بی نقص شمابه حدی عالی و دلنوازه که برای بارسوم یاچهارم دارم مرورش میکنم☺️💛کاش باقی داستان هم روایت کنید مامشتاقانه منتظریم🌺💎💫👌🙏🌹

Nov 8th
Reply

narges

مرسی ازتون 🙏🏻🌻

Nov 6th
Reply

Asana Ebadi

درود جناب مهرآبادی عزیز،من همچنان منتظر شنیدن کتاب بعدی ؤ انتهایی این مجموعه باصدای گرم ولحن و ببان دلنشین شماهستم🙏💚👌💎🔥

Oct 29th
Reply
Download from Google Play
Download from App Store