Discover
Shabaneh-ha | شبانهها
Shabaneh-ha | شبانهها
Author: Persian Media Production | رسانه پارسی
Subscribed: 182Played: 4,370Subscribe
Share
©Copyright Persian Media Production
Description
«شبانهها» مجموعهای است از داستانهای صوتی که برای کودکان تهیه شده است. در هر یک از این داستانها که از منابع مختلف برگرفته شده، پند یا نکتهای نهفته است که کودکان میتوانند از آن بهرهمند شوند.
کاری از شبنم معینیپور
کاری از شبنم معینیپور
25 Episodes
Reverse
خرگوش قصهی ما خیلی بازیگوشه و طبق معمول در مسابقه از لاکپشت میبازه اما در عوض یه چیز ارزشمند دیگه به دست میآره.
پیچک گیاه مغروری است که رشد سریع خودش را به رخ همسایهاش، درخت گردو، میکشد.
ارنی پسر خوبیست که کسی او را بازی نمیدهد. اما چتر بزرگی هدیه میگیرد که با آن دل همه رو به دست میآورد.
دختر کوچولوی قصهی ما خیلی از قد بلندش ناراحت است اما بالاخره به این نتیجه میرسد که قد بلند فایدههایی هم دارد.
دکتر نخودی با کیف و بساط دکتریش خیلی به فکر بقیه است. دلش میخواد دکتر درختها باشه اما در جریانی نشون میده که نسبت به حیوانهای دیگه هم اهمیت قائله.
شاهزادهی کوچولو با تمام مال و منالش اصلاً خوشحال نبود تا روزی که با پسر باغبان خوش صدا همصحبت میشود.
فلاکوی قهرمان الاغی است که صاحب فقیر خودش رو جلوی پسرعموی شهریاش روسفید میکند.
توی این قصهی ما فقط یه نفر از عهدهی فیلی که همه چیز رو لگد میکنه بر میآد. اون هم کسی نیست که شما فکر میکنین.
ماهی دماغ سیاه قصهی ما خیلی کنجکاوه و همین کنجکاوی باعث میشه که او به ظاهر تو هچل بیفته اما این هچل در آخر باعث خوشحالیش میشه.
مترسک باید بین دوستی با گنجشکها و داشتن سر و ظاهری شبیه آدمها یکی را انتخاب کند.
سعید، پسر کوچولویی است که از کنار گنجشک زخمیای میگذره به امید اینکه شخص دیگری حتماً به او کمک میکنه ولی بعد خوابی میبینه که زندگیش رو تغییر میده.
روزی پسر کوچولویی از اینکه از بزرگتران خودش نصیحت بشنوه خسته شده بود بنابراین تصمیم میگیره که یک درخت بشه تا کسی نتونه به اون چیزی بگه ولی کم کم نظرش عوض میشه... اما چرا؟
زیبا دختر بچهی کوچولویی است که به ستارهها علاقهی زیادی داره و میخواد تمام ستارههای آسمون مال اون باشه. وقتی تمام ستارههای آسمون مال اون میشن تازه میفهمه این کار چه عواقبی داره.
فلیس مرد پیری است که در شهر فقیرنشینی در ایتالیا زندگی میکند. او معلم موسیقی است و سازهای خود را میسازد. یکی از سازهای او گیتار زیبایی است که در آن دو عروسک کوچک آویخته. بچههای محل از او میخواهند که به آنها نشان دهد این دو عروسک چطور در این گیتار میرقصند.
مرد ثروتمندی که خیلی طلا دوست داشت به مغازهی فلیس پیر میره و گیتار طلایی او را با قیمت زیادی میخره. دودو و میمی از اینکه از پیش فلیس و بچهها میرن ناراحت میشن و تصمیم میگیرن گوشهی تاریک گیتار مخفی بشن. مرد ثروتمند از اینکه نمیتونه گیتار رو بنوازه خشمگین میشه و از فلیس میخواد تمام پولش رو بهش پس بده.
چون فلیس همهی پولی را که مرد ثروتمند برای گیتار طلایی به او داده خرج کرده نمیتونه پول رو پس بده. مرد ثروتمند شکایت میکنه و همه پیش قاضی شهر میرن. قاضی پیشنهاد میده که گیتار رو به میدان شهر ببرن. اگر گیتار رو کسی نتونه بزنه حق با مرد ثروتمنده. اگر کسی بتونه اون رو بزنه حق با فلیسه. شما فکر میکنین حق با کیه؟
خرگوش که مشغول راه رفتن توی جنگله با آواز خوندنش خرس را از خواب بیدار میکنه. خرس خیلی عصبانی میشه و خرگوش برای اینکه خرس رو آروم کنه توجهش رو به چند مورد بهداشتی جلب میکنه. به نظر شما خرگوش زرنگ به خرس چه توصیههایی میکنه؟
عمه موشه با صدای هولناکی از خواب بیدار میشه و میبینه خونش خراب شده. با گریه و زاری کمک میخواد و چهارتا دوست بیدرنگ به کمک اون میآن.
تمام حیوانهای جنگل ادعا میکنن که انگورهای درخت مال اونهاست و بقیه حق ندارند سهمی داشته باشند تا اینکه موش پیر به اونها درس زندگی میده.
جوجهتیغی مهربان در راه بازار به دوستاش که محتاج بودن کمک میکنه به همین دلیل وقتی به بازار میرسه، همهی مغازهها بسته بودن. ولی دوستای جوجهتیغی کاری میکنن که دل جوجهتیغی هم شاد بشه.



