DiscoverHesse Moshtarak | حس مشترک
Hesse Moshtarak | حس مشترک
Claim Ownership

Hesse Moshtarak | حس مشترک

Author: Persian Media Production | رسانه پارسی

Subscribed: 156Played: 2,781
Share

Description

«تا حالا شده شعری را بخونی یا بشنوی، بعد حس کنی شاعر دقیقا دست گذاشته روی حرف دلت؟‌»با شاداب و پادکستش «حس مشترک»، همراه می‌شویم تا ضمن آشنایی با شاعرهای معاصر و خواندن شعرهای‌شان، از حس‌های مشترکی که با آنها داریم لذت ببریم.
22 Episodes
Reverse
روی ورقی که از بین کاغذای دفترم افتاد، تیکه‌ای از نثر مهشید امیرشاهی رو دیدم. رفتم توی فکر. این ورق یادداشت رو وقتی ایران بودم ...
یه وقتایی فرقی نمی‌کنه شاعر اهل کجا باشه. وقتی که شعر از عمق دلش اومده باشه، یه راست، می‌تونه قلب هر آدمی رو اهل هر نقطه‌ای که باشه به وجد یا درد بیاره.
۳. احمد شاملو

۳. احمد شاملو

2019-12-1614:079

شعرهای شاملو برای من یه پناهنگاه بود که بهش تکیه بدم و برای یک ساعت هم که شده، از تو دنیای شلوغ و خسته‌کننده‌ی روزمره کنار بکشم.
اون‌روز این‌قدر به سهراب و شعرهاش فکر کرده بودم، که خوابشو دیدم. تو خواب تمام فضا همونی بود که توی شعرش هست. جوی آب، مادرش در حال ریحان‌چیدن و ما در حال قدم‌زدن.
یادداشت سپهر رو که در مورد گروس خوندم، بیشتر به شعر هاش رو آوردم و دیدم دقیقا، شعر گروس «دستی است که همیشه برای گرفتن زخم‌های‌مان کم داریم».
فریدون مشیری شاعر مهربانیه. توی شعراش می‌شه محبت رو پیدا کرد و تو زندگی به کار برد. می‌شه با شعرهاش دوست شد و دوستی‌ها رو بنا کرد و پایدار.
قیصر امین‌پور رو از زمان مدرسه شناختم. با شعر غنچه و گل‌اش. گفتگویی بود بین یه غنچه‌ی غمگین و یه گلی که انگار طعم خوشبختی و زندگی رو چشیده بود.
شعرهای صدیقی کسمایی، بوی شمال می ده. انگار تمام طبیعت رو می شه توی شعراش دید. از رو نوشته هاش شاید کاملا می شه حدس زد اهل کجاس
۱۰. شبنم آذر

۱۰. شبنم آذر

2020-01-2814:411

امید توی شعرهای شبنم موج می‌زنه. حرف از جنگ می‌زنه اولش، بوی خون و خاک می‌آد اما آنچنان با امید و عشق عجینش می‌کنه که آخر شعر، طعم خوش صلح رو می‌شه با تمام وجود حس کرد.
معینی کرمانشاهی رو هاله، یکی از دوستانم، بهم معرفی کرد. می‌گفت که از یازده سالگی، تعریفش برای شعر یکی از بیت‌های معینی کرمانشاهیه: من نگویم که به درد دل من گوش کنید، بهتر آن است که ...
آمدم در مورد زندگی‌نامه‌ی رسول یونان اطلاعاتی پیدا کنم که برخورد کردم به متنی اثر خودش، در مورد زندگی‌اش. کسی که با وجود مخالفت‌های پدر همچنان شاعر مونده و کتاب‌های زیادی رو به بازار عرضه کرده؛ شعرهایی که می‌شه روز و شب ما رو بسازند با زیبایی‌شون.
سید مجدالدین میرفخرایی، متخلص به گلچین گیلانی، از شاعران نوسرای ایران، در ۱۱ دی ۱۲۸۸ در رشت به دنیا آمد. از نوجوانی شعر می‌سرود. گفته می‌شود در همین دوره شعرهایی از او در روزنامه‌های رشت به چاپ می‌رسیده است. گلچین دوره متوسطه را در تهران در مدرسه‌های سیروس و دارالفنون گذراند. وحید دستگردی که از استادان او در دارالفنون بود با کشف قریحه شاعری گلچین، اشعار او را در مجله ادبی خود، ارمغان، منتشر می‌کرد. بعدها اشعار او به دیگر مجله‌های ادبی آن دوران هم، نظیر یغما، فروغ، یادگار و جهان نو راه یافت. گلچین گیلانیاز گلچین چهار مجموعه شعر نهفته، فریب، مهر و کین، و گلی برای تو منتشر شده است. شعر «باران» که شهرت گلچین مدیون آن است و بار اول در مجله سخن در سال ۱۳۲۳ منتشر شد، در این مجموعه آمده است. خلاصه‌ای از این شعر به کتاب‌های دوره ابتدایی هم راه یافت.
نادر نادرپور ۱۶ خرداد ۱۳۰۸ در خانواده‌ای تحصیل‌کرده و فرهنگی در تهران متولد شد. پدرش تقی میرزا از نواده رضاقلی میرزا، پسر ارشد نادر شاه افشار بود. تقی میرزا که نقاشی زبردست و آشنا به ادبیات فارسی و فرانسه بود، نادر را از کودکی با شعر فارسی و زبان فرانسه مأنوس کرد. اولین اشعار و مقالات او در دوران دبیرستان و در نشریات رهبر و مردم منتشر شد. در فوریه ۱۹۵۰ نادرپور به فرانسه رفت تا در رشته زبان و ادبیات فرانسه تحصیل کند. مراجعتش به ایران مصادف شد با سقوط دولت محمد مصدق. نومید از آینده دموکراسی در ایران، از آن پس یکسره به شعر پناه برد. نادر نادرپوراشعار اولیه نادرپور بیشتر در قالب چهارپاره است با لحن و تصاویری عاشقانه. اما بعد از این دوره او چرخشی به سوی افکار فلسفی بدبینانه دارد و تا اواخر عمر در اشعارش می‌توان سایه تنهایی، نومیدی و مرگ را دید. از آثار نادرپور می‌توان مجموعه‌های چشم‌ها و دست‌ها، سرمه خورشید و خون و خاکستر را نام برد.از وجوه تمایز شعر او می‌تواند به جان و شخصیت بخشیدن به طبیعت اشاره کرد. اغلب در اشعار او آسمان و ستاره و خورشید و ماه همراه با پرندگان و درختان و ماهیان به قالب انسان درمی‌آیند تا اندوه و نومیدی او را به تصویر کشند:شب چون زنی که پنجره‌ها را یکان یکانشب چون زنی که پنجره‌ها را یکان یکان می‌بندد و چراغ اتاقش را خاموش می‌کند یک یک ستاره‌ها را خاموش کرد و خفت نادر نادرپور در ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ در خانه‌اش در لس‌آنجلس درگذشت.
کیوان شاهبداغی رو از نوجوانی شناختم. وقتی که برای رفتن به خونه دایی لحظه‌شماری می‌کردم تا برم توی اتاق و از لابه‌لای مجله‌ها شعرهاش رو بخونم.
احمدرضا احمدی، شاعر معاصر ایران، در سال ۱۳۱۹ در کرمان به دنیا آمد. در سال ۱۳۲۷، خانواده پرجمعیت او به تهران مهاجرت کرد. دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون گذراند. از کسانی که او را به کار ادبی کشاندند یکی عبدالرحیم احمدی، پسرخاله‌ی نویسنده‌اش بود و یکی هم محمد شیروانی، معلم ادبیاتش در دارالفنون. دوستی‌اش با کسانی مانند پرویز دوایی، مسعود کیمیایی و اسفندیار منفردزاده به همان دوران برمی‌گردد.  نخستین مجموعه شعرش را با عنوان «طرح» در سال ۱۳۴۱ منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ با نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری‌علاء، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی و شماری دیگر گروه ادبی طُرفه را با هدف دفاع از هنر موج نو راه انداختند.  از ۱۳۴۹ تا بازنشستگی‌اش در سال ۱۳۷۳ در استخدام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. از جمله کارهایی که در این دوران با سرپرستی او تولید شد، می‌شود به     مجموعه صدای شاعر، مجموعه زندگی و آثار موسیقیدانان ایران و جهان، مجموعه آوازهای فولکلور ایران، مجموعه کل ردیف موسیقی ایران، مجموعه بازسازی تصنیف‌های کلاسیک موسیقی ایران و مجموعه قصه برای کودکان اشاره کرد. احمدرضا احمدیدرباره شعر احمدرضا احمدی و اینکه چقدر از دیگران تأثیر گرفته، خودش می‌گوید: «کلام من هر چه بود −طلا بود، مس بود− متعلق به خودم بود. در هر کتاب راه ناهمواری را طی کردم. در هر کتاب چون کتاب نخستینم با هراس آغاز کردم. راهی که در ظلمات بود. من با قطب‌نمای خودم حرکت کردم. من از کسی تقلید نکردم. به گمانم حتی از خودم هم تقلید نکردم. نقادان و خصمان شعر من در این حسرت ماندند که من در جاده‌ای قدم گذارم که قبل از من دیگران آن را طی کرده باشند. نقادان و خصمان من نمی‌دانند شعری که خمیرمایه‌اش رنج و مصیبت آدمی است تقلید نمی‌پذیرد. حتی اگر در زمهریر تنهایی شاعر جان ببازد.»روی دیوار سفید خونمون من با رنگ سبز یه جاده کشیدم جاده ای پر از درخت و گل و یاس جاده ای پر از بهار و عطر یاس رنگ سبزم کم اومد باد اومد پاییز اومد روی جاده ی قشنگ ابر اومد بارون اومد من نوشتم بارون من نوشتم بارون روی دیوار سفید خونمون من با رنگ آبی دریا کشیدم توی دریای قشنگ رو دیوار من با رنگ آبی قایق کشیدم رنگ آبی کم اومد موج اومد بارون اومد روی دریای قشنگ ابر اومد بارون اومد من نوشتم بارون من نوشتم بارون.
حسین منزوی در سال ۱۳۲۵ در زنجان متولد شد.  او بیشتر به غزل‌سرایی معروف است اما در شعر نیمایی و سپید هم تبحر دارد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در زادگاهش، زنجان، می‌گذراند. در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران می‌شود اما بعد از مدتی آن را رها می‌کند و در رشته جامعه‌شناسی ثبت‌نام می‌کند. آن را هم ناتمام می‌گذارد. در سال ۱۳۵۰ اولین دفتر شعرش را با عنوان «حنجره زخمی تغزل»‌ منتشر می‌کند. با این دفتر جایزه «فروغ فرخزاد» را در بخش «شعر جهان»‌ دریافت می‌کند.حسین منزویبعد از آن وارد رادیو و تلویزیون ملی ایران می‌شود و در گروه ادب امروز در کنار نادر نادرپور شروع به فعالیت می‌کند. برای مدتی مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بوده و در سال نخست انتشار مجله سروش هم با این مجله همکاری داشته. حسین منزوی در سال‌های پایان عمرش به زادگاهش زنجان بازمی‌گردد و تا زمان مرگ در این شهر باقی می‌ماند. حسین منزوی در اثر نارسایی قلبی و ریوی در آذر ۱۳۸۳ فوت می‌کند. شناخت‌نامه حسین منزوی در کتابی با عنوان «از ترانه و تندر»‌ به همت مهدی فیروزیان در سال ۱۳۹۰ به چاپ رسیده. این شاعر آثار بسیاری دارد. از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲ مجموعه غزلی را سروده با عنوان «با عشق در حوالی فاجعه»‌؛ در بررسی شعر شهریار کتاب «این ترک پارسی‌گوی» را نوشته؛ «از شوکران و شکر»‌ مجموعه غزل‌های اوست از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۷. در «با سیاوش از آتش»‌ و «از ترمه و تغزل» گزیده از اشعارش را منتشر کرده است. «از کهربا و کافور»‌، «با عشق تاب می‌آورم» اشعار سپید و آزاد او از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۷۲ را در بر می‌گیرد. و «به همین سادگی» مجموعه شعرهای سپید او را می‌شود پیدا کرد. حسین منزوی علاوه به شعر ترانه هم می‌سرود. در ترانه‌هایش هم به مانند اشعارش نگاه و توجه اصلی‌اش به عشق است و به قول خودش عشق هویت اصلی آثارش است.
کتاب تاسیان از آثار هوشنگ ابتهاج جزو بهترین هدیه‌هایی بود که برای تولدم گرفتم؛ به خصوص که اسمم رو توی اولین شعری که چاپ شده بود، دیدم.
ژاله اصفهانی با نام شناسنامه‌ای اطل سلطانی در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد. از هفت سالگی شعر می‌سرود. هنوز در دبیرستان بود که اشعارش در نشریات اختر، سپنتا، و باختر به چاپ رسید. در ۱۳۲۴ اولین مجموعه شعرش با عنوان گل‌های خودرو در تهران منتشر شد. شعرهای ابتدایی او تصاویر عاشقانه و لحنی تغزلی دارد. مرا ای ابر سرگردان به روی بال خود بنشانبده یک لحظه پروازم برون زین گنبد گردانبرو جایی که جان من شود فارغ ز درد و غمنبیند دیده‌ام چیزی به غیر از چهره جاناناصفهانی جوان‌ترین شاعری بود که در اولین کنگره نویسندگان ایران شرکت کرد. در سال ۱۳۲۵ به شوروی رفت و در دانشگاه باکو به تحصیل زبان روسی، ترکی آذری و ادبیات فارسی پرداخت.  در سال ۱۳۴۰ از دانشگاه لاماناسوف در مسکو دکترای ادبیات گرفت. پایان‌نامه‌اش درباره زندگی و آثار ملک‌الشعرا بهار بود. حدود ۲۰ سال از اقامتش در شوروی، در مؤسسه ادبیات ماکسیم گورکی مشغول به تحقیق درباره وجوه گوناگون شعر فارسی و تدریس زبان و ادبیات فارسی بود. در این سال‌ها شعر او از تغزل دور و دورتر شد و رنگ و بوی ایدئولوژی‌های سیاسی گرفت. ژاله اصفهانیبا وقوع انقلاب اسلامی در ایران، اصفهانی تصمیم گرفت بعد از ۳۲ سال دوری به وطن بازگردد اما بیش از یک سال و اندی در ایران نماند. به لندن رفت و تا پایان عمر در آنجا بود. در لندن چندین مجموعه شعر و همین‌طور خودزندگی‌نامه‌اش را با عنوان سایه سال‌ها منتشر کرد. ژاله اصفهانی در شعری با عنوان «زن ایرانی» زنان بعد از انقلاب را چنین خطاب قرار می‌دهد:مبادا ای زن ایرانی، ای زن بیدارکه سرنوشت تو در دست دیگران باشدبه قرن فتح فضاکه زن به جای فرشته به آسمان رفته استچرا وجود تو در چادری نهان باشدبا چند استثناء، شعر اصفهانی را می‌توان ادامه سنت شهر کهن فارسی شمرد. او اغلب ایماژهایی را از شاعران کلاسیک ایران وام می‌گیرد و آن را با ملزومات شعر سیاسی خود منطبق می‌سازد. با اینکه در روزگار شکوفایی شعر نیما می‌زیست و همچون بسیاری از همعصران خود به درجه‌ای از او پیروی می‌کرد، به عقیده کامیار عابدی، تأثیر نیما بر شعر او محدود به شکستن خطوط و تغییر قافیه ماند. 
محمدرضا شفیعی کدکنی در مهرماه ۱۳۱۸ در کدکن یکی از روستاهای نیشابور به دنیا آمد. هرگز به دبستان و دبیرستان نرفت و از پدر و مادرش خواندن و نوشتن آموخت. فارسی و مقدمات عربی را در حد جامع‌المقدمات از پدرش فرا گرفت. بعد به حوزه علمیه خراسان رفت و فقه، کلام و اصول خواند.آمد و شد شفیعی کدکنی به حوزه‌های علمیه ۱۵ سالی طول کشید. بعد از آن به پیشنهاد دکتر علی‌اکبر فیاض به دانشگاه فردوسی مشهد رفت و زبان و ادبیات فارسی خواند. دکترایش را در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. شفیعی کدکنی از نوجوانی شعر می‌سرود. با این همه، با وجود شعرهای ناب و نغزی که سروده، مرجعیت او در نقد شعر برتر از جایگاه او در شاعری است. عبدالحسین زرین‌کوب در مطلب کوتاهی که برای سفرنامه باران: نقد و تحلیل اشعار دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی نوشته است می‌گوید: «حق آن است که کمتر دیده‌ام محققی راستین در شعر و شاعری هم پایه‌ای عالی احراز کند و خرسندم که این استثنا را در وجود آن دوست عزیز کشف کردم.» محمدرضا شفیعی کدکنی در تحلیل شعر مدرن ایران می‌گوید: «تمام تحولات و بدعت‌ها و بدایع شعر مدرن ایران تابعی است از متغیر ترجمه در زبان فارسی. آنچه شعر اخوان و فروغ و سپهری و شاملو را در نمایشگاه بین‌المللی شعر جهان به حدی رسانده است که مایه سرشکستگی ما ایرانیان نباشد، همین پیوندی است که زبان فارسی، در شعر اینان، با جهان شعری مغرب زمین برقرار کرده است.»‌ (با چراغ و آینه، ص۲۵)یکی از اشعار او در ذهن جامعه ماندگار شده، «سفر به خیر» از مجموعه در کوچه باغ‌های نشابور است:به کجا چنین شتابان؟گون از نسیم پرسیددل من گرفته زین جاهوس سفر نداریز غبار این بیابان؟همه آرزویم اماچه کنم که بسته پایمبه کجا چنین شتابان؟به هر آن کجا که باشدبه جز این سرا، سرایمسفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا راچو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتیبه شکوفه‌ها، به بارانبرسان سلام ما را
مدرسه ی راهنمایی می رفتم که تازه، آلبوم" دهاتی" وارد بازار شده بود. ترانه ی دهاتی با صدای شادمهر عقیلی و سرایش محمد علی بهمنی
loading
Comments (11)

Farina Mohamadi

ادامه بدید لطفا بانو صداتون گرم و گیراست🥰🌹🌿

Dec 7th
Reply

Rest

چقدر قشنگه بیان حس های غریبگی

Nov 22nd
Reply

Rest

اگر به این پادکست گوش می کنید پیشنهاد میدم پادکست نامه های شاداب دخت زو هم گوش بدید

Nov 21st
Reply

Rest

این پادکست یه خوبی داخلش داره یه حس خوب جالب یه حسی مثل بوی عطر قدیمی ولی آشنا من پادکست های شما رو گوش دادم مثل اسمتون شاداب پادکست هاتون هم شاداب هست

Nov 21st
Reply

Bita Mtd

کاش الانم فعالیت میکردین🥲

Aug 12th
Reply

Bita Mtd

چقد شما شیرینید بانو🥲💜

Aug 11th
Reply

Aliakbar vafaei

من دیر روز پیدایت کردم و تمام ۲۴ قسمت را ظرف دو روز و قسمتهایی را بارها و بارها شنیدم . در این ۲ روز هر بار گفتی شاداب هستم شاداب شدم الان بعد ۳ سال که از ضبط برنامه شادابت میگذره برای من گلی شاداب هستی . گل دو روزه ی من

Jan 13th
Reply

Narsis.sh

الان داستان کوتاه آخر تعزیه رو با صدای خانم امیرشاهی گوش دادم ،چه صدای گیرا و‌نثر قوی و محکمی دارن مرسی از شما بابت اشتراک گذاری حس مشترکتون❤️

Oct 24th
Reply

Yasamin Farahani

خیلی خوبه بذار باز هم لطفا💕

Sep 30th
Reply

محمد

بازهم ادامه بدع ❤

Sep 17th
Reply

Faeze

لذت بخش بود ممنون از شما❤

Sep 13th
Reply
loading