Discoverشعر کست | SherCast
شعر کست | SherCast

شعر کست | SherCast

Author: Boutigha Podcast

Subscribed: 5,008Played: 141,589
Share

Description

پادکستی برای شنیدن اشعار خوب و درجه یک و معروفِ شعر و ادبیات فارسی

(محتوای تکمیلی در بوطیقا)


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

143 Episodes
Reverse
‌مجیر بیلقانی‌گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت‌با باد صبا حکایتی گفت و بریخت‌بدعهدی عمر بین که گل در ده روز‌سر بر زد و غنچه کرد و بشکفت و بریخت ‌انوری ابیوردی‌با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت‌گل دیده پر آب کرد از باران گفت‌آری نتوان گرفت با گیتی جفت‌بنمای گلی که ریختن را نشکفت‌‌انوری ابیوردیبا گل گفتم ابر چرا می‌گریدماتم زده نیست بر کجا می‌گریدگل گفت اگر راست همی باید گفتبر عمر من و عهد شما می‌گرید انوری ابیوردیبا گل گفتم چون به چمن برگذریمچون از همه باغ آرزوی تو بریمگل گفت مرا چو نیک درمی‌نگریماز روی بقا برابر یکدیگریم  عبید زاکانیای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمنهیچ دانی که سحرگاه چرا می‌خنددبا وجود گره غنچه و آن تنگ‌دلیحکمتی هست نه از باد هوا می‌خنددچون ثبات فلک و کار جهان می‌بیندبر بقای خود و بر غفلت ما می‌خندد لینک های پادکست‌‌‌پادکست بوطیقا - قسمت سی و سوم‌شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا‌حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمتمعرفی پادکست : ویرادیوتماس : [email protected]  Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
‌صائب تبریزی‌ مَریز آبِ رُخِ خود مَگَر بَرایِ شَرابکه در دو نَشأَه بُوَد، سُرخ‌رو، گِدایِ شَرابمَن این سُخَن زِ فَلاطونِ خُم‌نِشین دارَمعِلاجِ رِخنَهِ دِل نیست غِیرِ لایِ شَرابهزار سالِ دِگَر مانده اَست ریزَد آبزُلالِ خِضر به آن روشنی به پایِ شَرابحُباب‌وار سَرِ فَردی، از جَهان دارَمبَر آن سَرَم که کُنم در سَرِ هَوایِ شَراببه اِحتیاط زِ دَستِ خَضر پیالِه بِگیرمَباد آبِ حَیاتَت دَهَد به جایِ شَرابگِره زِ غُنچَهِ پیکان گُشودَن آسان اَست:نَسیمِ نَی چو شَوَد جَمع با هَوایِ شَرابهمان گروه که ما را زِ بادِه مَنع کُنندکه عَقل را نتوان داد رونَمایِ شَراب:کُنند سادِه زِ خَطّ ِ کَتابه مَسجِد رااَگَر کِتاب بِگیرَند در بَهایِ شَرابکُنم به وَصفِ شَراب آنقَدَر گُهَرباریکه زُهدِ خُشک شَوَد تِشنَه‌ی لِقایِ شَرابکُدام دَرد به این دَرد می‌رَسَد صائِب؟که در بَهار نَدارَم به کَف بَهایِ شَراب‌ لینک های پادکست‌‌‌پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم‌شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا‌حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمتمعرفی پادکست : یکی مثل توتماس : [email protected]  Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
‌صائب تبریزی‌‌‌سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را‌کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را‌دشمنِ خونخوار را کوته به احسان ساز، دست‌هیچ زنجیری به از سیری نباشد شیر را‌حسن را خطِ غبارش بی‌نیاز از زلف کرد‌احتیاجِ دام نبود خاکِ دامنگیر را‌ریشهٔ نخلِ کهنسال از جوان افزون‌ترست‌بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را‌عقلِ دوراندیش بر ما راهِ روزی بسته است‌ور‌نه هر انگشت پستانی است طفلِ شیر را‌باد‌پیمایی است عاجز‌نالی آهن‌دِلان‌نیست در دلها سرایت، نالهٔ زنجیر را‌جوی شیر از قدرتِ فرهاد می‌بخشد خبر‌می‌توان در زخم دیدن جوهرِ شمشیر را‌کشورِ دیوانگی امروز معمور از من است‌من بپا دارم بنای خانهٔ زنجیر را‌خنده کز دل نیست چون سوفار، نتواند گشود‌عقدهٔ پیکانِ زهرآلود از دل تیر را‌می رسد آزارِ بدگوهر به نزدیکان فزون‌نوبرِ زخم از نیامِ خود بود شمشیر را‌در‌گذر از چشم‌بوسیدن که شد دور از کمان‌تیر تا بوسید چشم حلقهٔ زهگیر را‌در حرم هر کس گناهی کرد، حَدَّش می‌زنند‌نگذراند عشق از همصحبتان تقصیر را‌عالَمی را کُشت و دست و تیغِ او رنگین نشد‌تیزیِ شمشیر، پاک از خون کند شمشیر را‌سالها شد با گرفتاری بهم پیچیده‌ایم‌چون کند آب‌ِ روان از خود جدا زنجیر را؟‌عقل کامل می‌شود از گرم و سردِ روزگار‌آب و آتش می‌کند صاحب‌برش شمشیر را‌برنمی‌گردد براتِ قسمتِ حق، خون مخور‌نیست ممکن باز‌گردیدن به پستان شیر را‌نیست ممکن صائب از دل عقدهٔ غم وا‌شود‌ناخنی تا هست در کف پنجهٔ تدبیر را‌لینک های پادکست‌‌‌پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم‌شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا‌حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمتمعرفی پادکست : یکی مثل توتماس : [email protected]  Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
‌مولانا‌چون جانْ تو می‌سِتانی چون شِکَّر است مٌردن‌با تو ز جانِ شیرین شیرین‌تر است مٌردن‌بردار این طَبَق را زیرا خلیلِ حق را‌باغ است و آبِ حیوان گَر آذر است مردن‌این سَر نشانِ مُردن وآن سَر نشانِ زادن‌زان‌سَر کَشی نمیرد، نی، زین مراست مردن‌بُگذار جسم و جان شو, رَقصان بِدان جهان شو‌مَگریز اگر چه حالی, شور و شَر است مردن‌والله به ذاتِ پاکش, نُه چرخ گشت خاکش‌با قندِ وَصل, همچون حلواگر است مردن‌از جان چرا گریزیم؟ جان است جان سپردن‌وز کان چرا گُریزیم کان زر است مردن‌چون زین قَفس بِرَستی در گلشن است مَسکن‌چون این صَدَف شکستی, چون گوهر است مردن‌چون حق تو را بخواند, سوی خودت کشاند‌چون جنت است رفتن, چون کوثر است مردن‌مرگ آیِنه‌ست و حسنت در آینه دَرآمَد‌آیینه بَربگوید: خوش مَنظَر است مردن‌گر مؤمنی و شیرین, هم مؤمن است مرگت‌ور کافریّ و تلخی, هم کافر است مردن‌گر یوسفیّ و خوبی، آیینه‌ات چنان است‌ور نی در آن نِمایش هم مُضطَر است مردن‌خامش که خوش‌زبانی چون خضر جاودانی‌کز آب زندگانی کور و کر است مردنلینک های پادکست‌‌‌پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم‌شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا‌‌حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا‌ معرفی پادکست : عشق داندتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
‌‌سعدی‌روزی که زیرِ خاک تنِ ما نهان شود‌وانها که کرده‌ایم یکایک عیان شود‌یارب به فضلِ خویش ببخشای بنده را‌آن دم که عازمِ سفرِ آن جهان شود‌بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال‌مهلت بیابد از اجل و کامران شود؛‌هم عاقبت چو نوبتِ رفتن بدو رسد‌با صدهزار حسرت از اینجا روان شود‌فریاد از آن زمان که تنِ نازنینِ ما‌بر بسترِ هوان فِتد و ناتوان شود‌اصحاب را ز واقعهٔ ما خبر کنند‌هر دم کسی به رسمِ عیادت روان شود‌و آن کس که مشفق‌ است و دلش مهربانِ ماست‌در جستنِ دوا به برِ این و آن شود‌وانگه که چشم بر رخ ما افکند طبیب‌در حال ما چو فکر کند، بدگمان شود‌گوید «فلان شراب طلب کن که سود تست»‌ما را بدان امید بسی در زیان شود؛‌شاید که یک دو روزِ دگر مانده عمر ما‌وآن یک دو روز بر سر سود و زیان شود‌یاران و دوستان همه در فکر ِعاقبت‌کاحوال بر چگونه و حال از چه سان شود؛‌تا آن‌زمان که چهره بگردد ز حالِ خویش‌و آن رنگِ ارغوانیِ ما زعفران شود‌و آن رنج در وجود به نوعی اثر کند‌کز لاغری بسان یکی ریسمان شود‌در ورطهٔ هلاک فِتد کشتیِ وجود‌نیز از عمل بماند و بی‌بادبان شود‌آمد شدِ ملائکه در وقتِ قبض روح‌‌چون بنگریم، دیدهٔ ما خون‌فَشان شود‌ آوازه در سرای در افتد که «خواجه مرد»وز بمّ و زیر، خانه پر آه و فغان شوداز یک طرف غلام بگرید به های هایوز یک طرف کنیز به زاری‌کنان شوددُر یتیمِ گوهرِ یکدانه را ز اشکجَزْعِ دو دیده پر ز عَقیقِ یَمان شودتابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شویاورادِ ذاکران ز کران تا کران شودآرند نعش تا به لبِ گور و هر که هستبعد از نماز باز سرِ خانمان شودهر کس رود به مصلحتِ خویش و جسمِ مامحبوس و مستمند در آن خاک‌دان شودپس مُنکَر و نَکیر بپرسند حال ماوین جمله حُکمها ز پیِ امتحان شودگر کرده‌ایم خیر و نماز و خلافِ نفسآن خاک‌دانِ تیره به ما گلْسِتان شودور جرم و معصیت بوَد و فسق کارِ ماآتش در اوفتد به لَحَد هم دُخان شودیک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شامبا گریه، دوستْ همدم و هم‌داستان شودحلوا سه چار صَحن شبِ جمعه چند باربهرِ ریا به خانهٔ هر گورخوان شودوان همسرِ عزیز که از عِدّه دست داشتخواهد که باز بستهٔ عقدِ فُلان شودمیراث‌گیرِ کم خرد آید به جست   و جویپس گفت و گوی بر سرِ باغ و دکان شودنامی ز ما بمانَد و اجزای ما تمامدر زیرِ خاک با غم و حسرت نهان شودو آنگه که چند سال برین حال بگذردآن نام نیز گم شود و بی‌نشان شودو آن صورتِ لطیف، شود جمله زیر خاکو آن جسمِ زورمند کفیّ استخوان شوداز خاک گورخانهٔ ما خشتها پزندو آن خاک و خشت دست کش گل گران شوددورانِ روزگار به ما بگذرد بسیگاهی شود بهار و دگرگه خزان شودتا روزِ رستخیز که اصنافِ خلق راتن‌ها ز بهرِ عَرض قرینِ روان شودحکمِ خدای عَزّ وَجَل کائنات رادر فصلِ هر فَصیله به کلّی روان شوداز گفتن و شنیدن و از کرده‌های بددر مَوقِفِ محاسبه یک یک عیان شودمیزانِ عدل نصب کنند از برای خلقیک‌ سر سبک برآید و یک سر گران شودهر کس نگه کند به بد و نیکِ خویشتنآنجا یکی غمین و یکی شادمان شودبندند باز بر سرِ دوزخ پلِ صراطهر کس ازو گذشت، مُقیمِ جِنان شود؛و آن کس که از صراط بلرزید پایِ اودر خواری و عذابِ ابد جاودان شوداشرار را حرارتِ دوزخ کند قبولو احرار را عنایتِ حق سایبان شودبس رویِ همچو ماه ز خجلت شود سیاهبس قدّ‌ِ همچو تیر ز هیبت کمان شودبس شخص بینوا که وُرا از عُلُّوّ ِ قَدْرْعشرت‌سَرایِ جَنَّتِ اَعلیٰ مکان شودبس پیرِ مستمند که در گلشنِ مرادبوی بهشت بشنود و نوجوان شودمسکینْ اسیرِ‌نفس و هوا، کاندران مَقامبا صد هزار غصه قرین هَوان شودبرگی که از برای مطیعان کشد خدایعاصی چگونه در خورِ آن برگ‌خوان شودخرّم دلی که در حرم‌آبادِ امن و عیشحق را به خوانِ لطف و کرَم میهمان شوداین کار دولتست، نداند کسی یقینسعدی! یقین به جَنَّت و خُلدَت چه سان شود‌‌‌لینک های پادکست‌‌‌پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم‌شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا‌‌حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا‌ معرفی پادکست : تاریخ از بیختماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
loading
Comments