Discover8am Media | پادکست ۸صبح
8am Media | پادکست ۸صبح
Claim Ownership

8am Media | پادکست ۸صبح

Author: 8am Media

Subscribed: 109Played: 2,062
Share

Description

پادکست‌‌های ۸صبح که با حضور کارشناسان، تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و مدنی برگزار می‌گردد، مسایل عمده و اساسی جامعه افغانستان و نیز مسایل جهانی مرتبط به افغانستان به بحث گرفته می‌شود. ۸صبح، چهار پادکست تولید می‌کند که شامل دو پادکست به زبان فارسی زیر نام پادکست هفتگی، سخن زن، یک پادکست به زبان پشتو زیر عنوان ژوري خبري و یک پادکست دیگر به نام «Insights» به زبان انگلیسی است.


The 8am Media podcasts, featuring experts, analysts, and political and civil activists, discuss major and fundamental issues of Afghan society as well as global issues related to Afghanistan. 8am Media produces four podcasts, including two in Persian: the weekly podcast ”Sokhan e Zan,” one in Pashto titled ”Zhowari Khbaray,” and another in English called ”Insights.”
149 Episodes
Reverse
The Taliban's "State Capture" of Afghanistan Join Lynne O’Donnell for 8AM’s podcast series, Insights. Lynne talks with generals, diplomats, soldiers, journalists, politicians, activists, people who have front row seats for conflicts around the world, and citizens with a story to tell, happy or sad. For this first series, Afghanistan is the focus. Lynne and her guests talk about the collapse of the republic in August, 2021, and the impact since — for the people of Afghanistan, for the security of the region, for the safety of the world. It’s important, interesting and insightful. This week, Lynne is joined by Natalie Gonnella-Platts, the director of global policy at the George W. Bush Institute. Have a listen
Witness to Atrocity Join Lynne O’Donnell for 8AM’s podcast series, Insights. Lynne talks with generals, diplomats, soldiers, journalists, politicians, activists, people who have front row seats for conflicts around the world, and citizens with a story to tell, happy or sad. For this first series, Afghanistan is the focus. Lynne and her guests talk about the collapse of the republic in August, 2021, and the impact since — for the people of Afghanistan, for the security of the region, for the safety of the world. It’s important, interesting and insightful.  She's talking with the award-winning journalist, founder and publisher of Hasht-e Subh (8AM), one of Afghanistan's premier daily newspapers, Sanjar Sohail.  Have a listen
Guest: US Army General (Rtd)  David Petreaus  Join Lynne O’Donnell for 8AM’s podcast series, Insights.  Lynne talks with generals, diplomats, soldiers, journalists, politicians, activists, people who have front row seats for conflicts around the world, and citizens with a story to tell, happy or sad. For this first series, Afghanistan is the focus. Lynne talks to a range of people about the collapse of the republic in August, 2021, and the impact since — for the people of Afghanistan, for the security of the region, for the safety of the world. It’s important, interesting and insightful. Have a listen:
شیرین عبادی، حقوق‌دان، فعال حقوق بشر، نویسنده و نخستین قاضی زن در ایران است که به مقام ریاست دادگاه رسید. او نخستین ایرانی برندهٔ جایزهٔ صلح نوبل است. خانم عبادی سال‌ها در حوزهٔ حقوق بشر فعالیت کرده و آثار متعددی از او منتشر شده است. در این‌ گفت‌وگو، ا‌و از تجربه‌های زیستهٔ خود، نوشتن در بستر یک نظام سرکوب‌گر، دین و مسأله‌ی زنان در جوامعی چون افغانستان و موضوعات دیگر سخن می‌گوید. این گفت‌وگو در جنوری 2025 ضبط شده است. 
پراکنده‌گی مخالفان طالبان؛ چالش‌ها و فرصت‌های هم‌بسته‌گی مردمی چیست؟ با گذشت نزدیک به سه سال از سلطه‌ طالبان بر افغانستان هنوز اقوام، جریان‌های سیاسی، احزاب، جبهات نظامی و گروه‌های اعتراضی و مدنی، نتوانسته‌اند زبان مشترکی در مبارزه با این گروه تعریف کنند. با این‌که همه باور دارند که طالبان یک گروه بنیادگرا است و باید از آن عبور کرد، اما آن‌چه در آن توافق نظر نیست، شیوه‌ مبارزه با این گروه و تعیین چشم‌انداز پس از آن است. نبود چشم‌انداز روشن مبنی بر ساختار سیاسی و اقتصادی آینده، باعث شده که هر گروه تنها تصویر خودش را در آینده ببیند. احزاب سنتی در رویای نجات اسلام میانه‌رو هستند؛ نسل جدید و معترض، خواهان حکومت سکولار؛ چپ‌ها رویای جامعه‌ بی‌طبقه را در سر دارند و عده‌ای هم به دنبال تغییر ساختاری قدرت، بحث فدرالیسم را به عنوان نسخه نجات افغانستان پیش می‌کشند. در این پادکست پراکنده‌گی نیروهای سیاسی مخالف طالبان مورد بحث قرار گرفته است. روزنامه ۸صبح شما را به شنیدن آن دعوت می‌کند.
روزمرگی زنِ افسری که به طالب داده شد زنِ افسر، زنِ طالب شده ‌است. فرزندی به بغل و فرزندی در شکم دارد. از قامت بلندش شانه‌های خمیده‌اش مانده و از صورت زیبایش حزنی مانده که در خطوط آن نمایان است. می‌گوید در دنیا چیز دیگری نمانده که او را غمگین‌تر از آنی هست، بکند. نه رفیقی دارد که با او درد دل کند و نه حق داشتن رفیق را. حق دید و بازدید از همسایه‌ها را هم ندارد. او زن دوم مردی است که طالب است؛ طالبی که مردانه‌گی‌اش را با ستم و ظلم علیه این زن به نمایش می‌گذارد. همه می‌دانند که او خوب نیست، خوش نیست؛ اما هیچ‌ کس در موردش حرف نمی‌زند. او هم حرف نمی‌زند و حتا حق حرف زدن را ندارد. زنده‌گی برای او روزمرگی است.
صدای خفه شده زنان در حاکمیت طالبان؛ «کسی نیست صدای مرا بشنود» او بارها قصد می‌کند از شوهرش جدا شود و از او به‌خاطر شکنجه و بی‌تفاوتی‌اش در قبال فرزندش شکایت کند، اما پس از حاکمیت طالبان هیچ نهادی نیست که به او کمک کند و هیچ دادگاهی نیست که برای دادخواهی حقش به آن مراجعه کند؛ زیرا گروه طالبان همه نهادهایی که از زنان حمایت می‌کنند را بسته است. او مجبور است به تنهایی جور روزگار را بر دوش بکشد: «فعلاً دستم از همه جا کوتاه شده، کسی نیست صدای مرا بشنود. می‌خواهم از شوهرم جدا شوم، اما هیچ راهی نیست که بتوانم این کار را کنم. حتا نمی‌توانم از خانواده‌ام کمک بگیرم؛ زیرا این ازدواجی بود که خودم خواسته بودم و هیچ کسی به ازدواج من با این مرد راضی نبود، نه پدر و مادرم و نه برادرانم. بارها پدرم مانع شد، اما فکر می‌کردم هیچ کسی بهتر از همین مرد نیست. چه می‌دانستم اشتباه می‌کنم. فعلاً در افغانستان هیچ کس و کویی ندارم. پس از آمدن طالبان همه رفتند حتا خانواده‌ام. اگر می‌بودند و در این وضعیت مرا می‌دیدند قطعاً مرا نجات می‌دادند. من هم جرئت ندارم به آنان در مورد وضعیت بد خود بگویم. بعد از فتن برادرانم تندخویی شوهرم هم زیاد شده و کسی نیست دست و لگدش را بگیرد تا مرا لت‌وکوب نکند. حالا هم برایش کار می‌کنم و هم شکنجه می‌شوم. همان که می‌گوید، «خود کرده را نه درد است و نه درمان».
استوار می‌مانیم تا نشان دهیم که «قصه درس مفت» نمی‌شود ما دو تا فرق داشتیم. هنوز هم فرق داریم. هر جا ما را می‌بینند، حرفی در مورد ما یا علیه ما می‌گویند. هنوز شوهر نکرده‌ایم. بچه‌های قریه را یا ما انتخاب نمی‌کنیم یا آن‌ها ما را نمی‌گیرند. دیگرانی هم اگر گاهی آمدند، ما جواب کردیم که درس می‌خواهیم بخوانیم. حال خانواده می‌گوید که «قصه درس مفت» شد؛ اما برای ما هنوز مفت نشده ‌است. ما می‌مانیم تا دروازه مکتب و دانشگاه باز شود. ما می‌مانیم امیدوار و استوار تا آزادی و تا نشان دهیم که «قصه درس مفت» نمی‌شود.
من دیگر بی‌وطن شده‌ام بعد از آن طالبان همه‌جا را گرفتند. ا‌ولین کارشان هم بسته کردن مکاتب بود. با این کارشان، تمام رویاهای دختران افغانستان باد شد و به هوا رفت و من دانستم که دیگر این خاک وطن نمی‌شود. طالبان تمام شهر ما را گرفتند. مکتب را که برایم همچو بهشت بود، از من دزدیدند و رویا‌هایم را با خاک یک‌سان کردند. ما دختران را خانه‌نشین کردند. این هم بس نبود که به چادر و لباس ما هم گیر می‌دهند و بازداشت و اختطاف می‌کنند.
زنده‌گی در سایه وحشت؛ لبخند پر‌رذالت طالبان در حین بازجویی آرامشم را گرفت بعد از ظهر بود. نمی‌دانم چرا همیشه بعد از ظهرها این‌قدر برایم دلگیر است. نمی‌توانم در خانه بمانم؛ چون حس خفقان دارم. از سویی، نمی‌توانم بدون ترس و دلهره خانه را ترک کنم، چون از طالبان می‌ترسم. آن‌ها بارها مرا به خاطر بیرون رفتن با شوهرم تهدید و تحقیر کرده‌اند. آن روز اما دلم به‌شدت گرفته بود، ولی تنها بیرون رفتن برایم بیش‌تر ترسناک بود. برای همین از شوهرم خواستم با من و پسرم بیرون برویم. همان‌طوری که سه‌نفره جاده را پرسه می‌زدیم و از زنده‌گی پر از دغدغه و آینده فرزندم با هم صحبت می‌کردیم، ناگهان موتری با سرعت زیاد به سمت ما آمد. کنار ما که رسید، توقف کرد. با دیدن سرنشینان آن موتر که هر کدام با سر و وضع ژولیده و موهای دراز چهارچشمه به سمت ما نگاه می‌کرد، فهمیدم که جنگ‌جویان طالبان هستند.
در همین هیاهو، زنی میان‌سال با دستان ترک‌خورده و چشمان خسته کنار کراچی کوچکش لم داده است. وسایل اندکش را یکی‌یکی از کیسه پاره‌اش بیرون می‌آورد: چند بسته دستمال کاغذی، چند عدد آفتابه پلاستیکی و چند جوره دست‌کش. هر بار که جنسی را روی کراچی می‌گذارد، گویی تکه‌ای از امید را در دلش زنده می‌کند؛ امید برای این‌که روز تازه، نانی تازه برایش بیاورد.
 حرف‌هایی که چند روز قبل شنیدم: «کسی بی‌سواد نمی‌ماند. فقط تو مکتب رفته نمی‌توانی، دیگران زنده‌گی خوبی دارند.» عجیب است که در یک کشور میلیون‌ها دختر از آموزش محروم باشند و به هر یک بگویند فقط تو. فقط ما؟ پس نسل بعد از ما چه؟ دخترانی که امسال صنف ششم هستند؟ آن‌هایی که دو ماه قبل به جمع ما پیوستند؟ فقط من؟ پس دخترک سیاه‌پوش مقابلم چه؟ لینک روایت: https://8am.media/fa/its-not-just-me/
«دقیقاً در دهم ثور سال ۱۴۰۱ بود که به‌همراه خانواده‌ام راهی کشور ایران شدیم. آن لحظه‌های تاریک خداحافظی از بلخ، در پیش چشمانم همیشه روشن می‌ماند؛ زیرا برای نخستین‌ بار بود که آن حجم از ترک‌گفتن و خداحافظی را تجربه می‌کردم. ترک می‌کردم و بر زبانم بیت اول از شعر قهار عاصی را که در صنف هشتم خوانده بودم، پشت‌ سر هم تکرار می‌کردم: «به کدام دل از این‌جا به مسافرت برایم که در این جزیره‌ خون، رگ و ریشه کرده پایم». لینک روایت: https://8am.media/fa/the-end-of-the-line-the-end-of-a-fruitless-chapter-of-migration/
گفت‌وگو با منیژه رامزی منیژه رامزی، نویسنده، پژوهش‌گر و یکی از زنانی است که دغدغه‌ی عدالت، آزادی و برابری دارد و در این زمینه کارهای فراوانی انجام داده‌ است. او در این گفت‌و‌گو مسیر زیسته‌ و تجربیات‌اش را روایت می‌کند. همچنین، از کتاب اخیرش «تا امر ثانی؛ حقایق ناگفته از مقاومت زنان افغانستان برای آزادی» سخن می‌گوید.
  حمیرا قادری، نویسنده، پژوهش‌گر و کنش‌گر حقوق زنان، از تجربه‌های زیسته‌ی خود و نسل‌اش روایت می‌کند؛ از قصه‌ها و غصه‌هایی که در دل تاریخ افغانستان جا مانده‌اند. او از نخستین دوره‌ی سلطه‌ی طالبان، بازگشت دوباره‌ی این گروه و نقش و اهمیت ادبیات در زمانه‌ی خفقان و امکان‌های رهایی در چنین شرایطی سخن می‌گوید. این گفت‌وگو در اکتوبر 2024 ضبط شده است.
پس از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان و اعمال محدودیت‌های دست و پاگیر بر تمام جنبه‌های زنده‌گی زنان مشکلات صحت روان در میان زنان و دختران افغانستان افزایش یافته است. در مدت نزدیک چهار سال تسلط طالبان، زنان از همه حقوق خود محروم شده و روزهای دشواری را در چهار دیواری خانه‌ها سپری می‌کنند. گزارش‌های متعدد و به خصوص گزارش اخیر بخش زنان سازمان ملل نشان می‌دهد که شصت و نه درصد زنان در حاکمیت طالبان احساس اضطراب، انزوا و افسرده‌گی می‌کنند. همچنان، در تازه‌ترین مورد، یافته‌های گزارش تحقیقی روزنامه ۸صبح از هفت ولایت کشور نشان می‌دهد که پس از اعمال ممنوعیت‌های آموزشی، تحصیلی و کاری زنان توسط طالبان زنان و دختران به انواع داروهای اعتیادآور و دخانیات رو آورده‌اند.  این زنان به‌دلیل بازماندن از تحصیل، عدم دسترسی به فرصت‌های شغلی، محدودیت‌های روزافزون، مهاجرت، تجربه زندان طالبان، فشارهای خانواده‌گی و ازدواج‌های اجباری از دخانیات و داروهای آرام‌بخش، خواب‌آور و ضد اضطراب استفاده می‌کنند.  شماری از روان‌شناسان، پزشکان و مالکان داروخانه‌ها با تایید این موضوع گفته‌اند که در یک‌ سال گذشته شمار زیادی از مراجعان جوان و نوجوان دختر داشته‌اند که به دلیل افسرده‌گی حاد به استفاده از سیگار، تابلیت کی و تابلیت زیکپ روی آورده‌اند. یافته‌های روزنامه ۸صبح در شش ماه نشان می‌دهد که شماری از زنان و دختران در ولایت‌های کابل، هرات، بلخ، تخار، جوزجان، غزنی و سرپل، از دخانیات مانند سیگار، تابلیت کی، تابلیت زیکپ و قلیان برقی برای رهایی از رنج و فشار روحی و روانی استفاده می‌کنند. بسیاری از آنان، به‌دلیل عدم پذیرش استفاده از دخانیات در میان زنان در جامعه افغانستان، از انواع داروهای آرام‌بخش، خواب‌آور و ضد اضطراب استفاده می‌کنند و استفاده از این داروها نسبت به دخانیات  در میان دختران بازمانده از تحصیل به ‌طور گسترده‌ مشاهده می‌شود.  در این گزارش با ۳۰ تن از دختران بازمانده از آموزش و تحصیل، زنان که تجربه زندان طالبان را داشتند و زنانی که در تبعید به سر می‌برند، صحبت شده است. آنان گفته‌اند که بسیاری از دوستان‌شان نیز پس از استفاده مداوم از دارو و دخانیات به آن‌ها اعتیاد پیدا کرده‌اند. این دختران دلیل استفاده از دارو و دخانیات را کنترل فشار روحی روانی، سر درد شدید، دلتنگی، حس خفه‌گی و فکر نکردن به خودکشی عنوان می‌کنند و می‌گویند که در صورت استفاده کردن از دارو و دخانیات حس آرامش و خواب برای شان دست می‌دهد.  در این پادکست روزنامه ۸صبح، به بررسی پیامدهای استفاده از داروها و دخانیات، تاثیرات استفاده از آن، گسست زنان از اجتماع، چگونگی پوشش رسانه‌یی این پدیده، و به ارائه راه حل‌ها و استراتیژی‌هایی برای بهبود سلامت روان دختران، خواهیم پرداخت. در این بحث، علاوه بر چشم‌دیدها و تجربیات‌ مهمانان، خواهیم پرسید که پیامدهای روانی و اجتماعی استفاده از دخانیات و داروهای اعتیادآور چیست؟ چه راهکارهای عملی برای کاهش و حل این بحران باید گرفته گرفته شود؟ نگاه جامعه  نسبت به زنانی که دچار افسرده‌گی یا اعتیاد هستند چگونه است؟ و نقش رسانه‌ها در بازتاب وپوشش این پدیده در این شرایط چیست؟ برای دریافت پاسخ به این پرسش‌ها، ۸صبح شما را به شنیدن این پادکست دعوت می‌کند.
گریه‌ کودکی مکان‌مان را لو داد. دستگیر شدیم. از نیمه‌شب تا سه صبح، زیر برف و سرما ایستادیم. صدای گریه‌ کودک گم‌شده، دل شب را می‌درید. مادرها دنبال فرزندان‌شان می‌گشتند. پولیس بالای سرمان اسلحه گرفته بود؛ چشم‌ها پر اشک، لب‌ها بسته، پاها بی‌جان. یکی از ماموران مردی را زیر برف با مشت و لگد می‌زد. زار زدم، فریاد کشیدم: «بس است، لطفاً!» اما گوش کسی بدهکار نبود. بکس‌های‌مان را آتش زدند تا برای کودکان یخ‌زده گرما بسازند. تمام دارایی‌مان خاکستر شد. ما را پیاده تا پاسگاه بردند. سرما چنان به پاهای‌مان چنگ انداخته بود که گام برداشتن ناممکن بود. یک کودک شش‌ماهه، یخ‌زده، در آغوشم بود. نفس نمی‌کشید. مادرش از حال رفته بود. باورم نمی‌شد… تا این‌که زن هراتی آمد، کودک را در بغل گرفت و با دست‌هایش سینه‌اش را فشرد. ناگهان کودک نفس کشید. بلند گفتم: «خدایا شکرت!» اما رهایی در کار نبود. ما را به گاوخانه کوچکی با سقف کوتاه بردند. زمین پر از ریگ و دیوارها پوشیده از سیم‌ خاردار بود. حدود هشتاد نفر در یک اتاق تنگ و تاریک فشرده شده بودیم؛ جایی که نفس کشیدن هم دشوار بود. درها بسته شد. هیچ نوری نبود. تا ساعت ۱۲ ظهر زندانی بودیم. سپس ما را به اردوگاه چالدران در شهر منتقل کردند. آن‌جا مجبور شدیم کفش‌ها، کمربندها و هرچه داشتیم را تحویل دهیم. حتا بوت‌های مردان را گرفتند. بعد، مقصد اردوگاه ارومیه بود. آن‌جا بدترین روزهای زنده‌گی‌ام را دیدم.
زن و رنج چند بعدی؛ «دوازده سال زیر انواع شکنجه و ظلم شوهرم مقاومت کردم» مروه نیز جز همان زنان است؛ زنی که پس از دوازده سال ازدواج‌ هنوز نمی‌داند برای جدایی از شوهرش به کجا مراجعه کند و چگونه خواهان حق خود شود؛ زیرا هر بار که حرفی از جدایی و طلاق برده نه‌تنها شوهرش، بلکه خانواده‌اش نیز او را ترسانده و گفته‌اند که طلاق کار ساده‌ای نیست. اگر او خواستار جدایی شود شوهرش فرزندان را از او می‌گیرد و همه او را تنها می‌گذارند.
ناموس‌پنداری زنان؛ سنتی مقدس یا توجیهی برای زن‌کشی؟ ناموس‌پنداری زنان یکی از ابزارهای نیرومند و پنهان مردسالاری است؛ نیروی که نه‌تنها از طریق کنترل و تملک بدن زن، بلکه از رهگذر تقدیس زن به‌عنوان «ناموس»، نظم مردمحور را بازتولید و تقویت می‌کند. در افغانستان، ناموس‌‌پنداری به مفهومی بدل شده است که سالانه صدها زن را قربانی می‌گیرد، بی‌آن‌که جامعه آن را به‌عنوان مساله یا بحران اجتماعی جدی به‌رسمیت بشناسد و روی آن درنگ انتقادی کند. در پرتو این گفتمان، مردان حیات نمادین آبرو و اعتبار خویش را بر بدن، زنده‌گی و سرنوشت زنان بنا می‌نهند. زمانی که زن به مثابه «ناموس» تعریف می‌شود، از عاملیت، فاعلیت و هویت مستقل انسانی از او سلب می‌گردد. در چنین تصویری، زن نه به‌عنوان سوژه‌ای مختار و کنشگر، بلکه به مثابه‌ ابژه‌ای برای اعمال و پاسداری از ارزش‌های مردسالارانه تلقی می‌شود. بدین‎گونه، زن از جایگاه یک انسان دارای فردیت و حق انتخاب، به مکانی برای عینیت یافتن و بازنمایی هنجارهای مردانه تقلیل می‌یابد. یکی از مصادیق عینی، خشونت‌بار و نظام‌مند این تفکر، «قتل‌ ناموسی» است؛ قتل‌هایی که عمدتا به دست مردان خانواده با هدف حفظ حیثیت و آبروی خانواده‌گی صورت می‌گیرند. این جنایت اغلب سرپوشیده و در سکوت باقی می‌ماند و تنها موارد انگشت‌شماری از آن‌ها رسانه‌یی می‌شود. در این پادکست روزنامه ۸صبح، به بررسی ابعاد مختلف ناموس‌پنداری، زن‌کشی، جلوه‌ها، دلایل و راه‌کارهای آن می‌پردازیم. از مهمانان در این بحث می‌پرسیم که مصادیق عینی و روزمره‌ ناموس‌پنداری در جامعه‌ ما کدام‌اند؟ چه زبان، گفتمان و روایتی این پدیده را نهادینه و عادی‌سازی کرده‌اند؟ ساختارهای قدرت اجتماعی‌ای که به بازتولید و بقای این خشونت دامن می‌زنند، کدام‌اند؟ و مهم‌تر از همه، چرا با وجود گسترده‌گی و عمق این بحران، ناموس‌پنداری هنوز به‌مثابه‌ یک مساله اجتماعی نیازمند واکاوی جدی مطرح نشده است؟ برای دریافت پاسخ به این پرسش‌ها، ۸صبح شما را به شنیدن این پادکست دعوت می‌کند.
دختران روستا و آرزوهای ممنوعه  او دیگر یازده‌ساله شده بود و مثل دیگر دختران حق رفتن به مکتب را نداشت و نمی‌توانست درس بخواند و داکتر شود. باید آرزوها و رویاهایش را کنار می‌گذاشت؛ چون حق آرزو کردن را نداشت. می‌گفتند همین که خواندن و نوشتن را یاد گرفتید، کافی است. دیگر بزرگ شده‌اید و باید حجاب کنید و از مردها رو بگیرید. پس از این حرف‌ها، آن‌قدر ناامید شد که دیگر هیچ‌وقت دلش نخواست شعر بخواند و آزاد باشد و مثل زن‌هایی که در تلویزیون می‌دید، داکتر شود. او آرزوهایش را به کسی نگفته بود. حتا کسی به آرزوهای او اهمیت نمی‌داد.
loading
Comments (7)

یاقوت

تو افغانستان حرف ش رو اینقد با ادا و عشوه میگن

Dec 23rd
Reply

behi mjavid

بخاطر لهجه اصلا نتونستم بهش گوش بدم و پاکش کردم.

Mar 11th
Reply

Unknow Bh

صدایتان و اهنگ بک گراند یک غربت خاسی را به من تحمیل میکند

Nov 29th
Reply

Unknow Bh

#افغانستان وطنم

Nov 29th
Reply

Unknow Bh

خیلی عالی

Nov 29th
Reply

Unknow Bh

سلام از قصه ی خوبتان متشکرم من هیچوقت افغانستان وطنم را ندیدم با اینکه در مشهد زندگی میکنم و ۳۰ سال سن دارم

Nov 29th
Reply

marzie

تازه با پادکست شما آشنا شدم ،از ایران ، استمرار شما در این پادکست عالی ست

Nov 14th
Reply