Discover
شاهنامه شنیدنی .Whispers of the Shahnameh
95 Episodes
Reverse
نشست ۴۲ انجمن ایرانشهر- رزم رستم و پولادوند
نشست۴۱_رستم و دژ مردمخواران
انجمن شاهنامه خوانی ایرانشهر-داستان کاموس کشانی . پادشاهی کیخسرو_
نشست ۳۷ انجمن شاهنامه خوانی ایرانشهر- نبرد رستم و اشکبوس
نشست ۳۶ انجمن شاهنامه خوانی ایرانشهر-داستان کاموس کشانی . پادشاهی کیخسرو_ ادامه
نشست ۳۵_کوه هماون
نشست - ۳۴ شاهنامه انجمن ایرانشهر
نشست۳۳شاهنامه.جنگ هماون
نشست ۳۲ شاهنامه.رزم کاموس کشانی
نشست_۳۱_شاهنامه_دماوند_تازیانه_ی_بهرام
نشست - ۳۰ انجمن شاهنامه خوانی ایرانشهر
انجمن شاهنامه خوانی ایرانشهر . سیروس ملکی
شاهنامه در انجمن ایرانشهر دماوند -سیروس ملکی
انجمن شاهنامه خوانی ایرانشهر . سیروس ملکی
نشست ۲۶ انجمن شاهنامه خوانی ایرانشهر . سیروس ملکی
آیا تصور میکنید شاهنامه فقط داستان جنگها، پهلوانان و تراژدی رستم و سهراب است؟ 🤔 اگر پاسخ شما مثبت است، این ویدیو نگاه شما را برای همیشه به شاهکار فردوسی دگرگون خواهد کرد. شاهنامه تنها یک کتاب حماسی نیست؛ بلکه گنجینهای از حکمت، روانشناسی عمیق و ستون فقرات هویت ایرانی است.در این ویدیو، با بهرهگیری از دیدگاههای ژرف و تحلیلی دکتر میرجلالالدین کزازی در کتاب ارجمند «نامه باستان»، به ۴ نکته شگفتانگیز میپردازیم که لایههای پنهان شاهنامه را آشکار میکنند. از تفاوت بنیادین قهرمانان ایرانی با قهرمانان ایلیاد و ادیسه گرفته تا روانشناسی گامبهگام نفوذ شیطان در داستان ضحاک.✨ آنچه در این ویدیو خواهید دید:✅ ۱. نبرد برای «نام» یا «نان»؟ چرا پهلوانان شاهنامه با آشیل و هکتور در حماسههای یونانی متفاوتاند؟ بررسی برتری اخلاقی قهرمانانی که برای غارت نمیجنگند، بلکه برای شرافت و میهن شمشیر میزنند.✅ ۲. روانشناسی شر در داستان ضحاک آیا ضحاک یکشبه شیطانصفت شد؟ تحلیلی دقیق از ۴ مرحله نفوذ اهریمن در روح انسان؛ از وسوسه قدرت تا نابودی نسل بشر.✅ ۳. آیا شاهنامه «شعر» است یا فقط «نظم»؟ پاسخ به منتقدانی که سادگی زبان فردوسی را ضعف میدانند. کشف راز «شعر ناب» و اینکه چرا سادگی فردوسی، اوج هنر است.✅ ۴. کتابی که ایران را نجات داد اگر شاهنامه نبود، چه بر سر ما میآمد؟ نقش حیاتی این کتاب در حفظ ناخودآگاهی تباری و هویت ملی ایرانیان.⏳ زمانبندی ویدیو (Chapters): 00:00 - مقدمه: شاهنامه، اقیانوسی ناشناخته 01:15 - نکته اول: تفاوت اخلاقی پهلوانان ایرانی و غربی (ایلیاد و ادیسه) 04:30 - نکته دوم: تحلیل روانشناختی داستان ضحاک و نفوذ اهریمن 08:45 - نکته سوم: راز سادگی زبان فردوسی؛ شعر ناب یا نظم؟ 12:20 - نکته چهارم: شاهنامه، شناسنامه و هویت ایرانی 15:00 - جمعبندی و نتیجهگیری#شاهنامه #فردوسی #ادبیات_فارسی #دکتر_کزازی #رستم_و_سهراب #تاریخ_ایران #شعر_فارسی #حماسه #هویت_ایرانی #نقد_ادبی #ضحاک #شاهنامه_خوانی
در این ویدیو به تحلیل و تفسیر یکی از شاهکارهای ادبیات پارسی، یعنی دیباچه شاهنامه فردوسی میپردازیم. ابیات آغازین شاهنامه، «به نام خداوند جان و خرد»، تنها یک مقدمه نیستند؛ بلکه بیانیهای فلسفی و سنگبنای جهانبینی فردوسی درباره آفرینش، محدودیتهای شناخت بشری و جایگاه خرد هستند.همچنین در بخش دوم ویدیو، به این پرسش مهم پاسخ میدهیم: آیا اطلاق نام «حماسه» (Epic) به شاهنامه درست است؟ با بررسی ساختار سهگانه شاهنامه (اسطورهای، پهلوانی، تاریخی) و مقایسه آن با آثار غربی مثل ایلیاد و ادیسه، اثبات میکنیم که شاهنامه یک دانشنامه فرهنگی و هنری است که در آن حکمت، عرفان، تغزل و حتی طنز در هم تنیده شدهاند.📌 آنچه در این ویدیو خواهید دید: 00:00 مقدمه و اهمیت دیباچه 01:15 قرائت و بررسی ۱۵ بیت نخست (ستایش خداوند) 03:30 معنی واژگان کلیدی (جان، خرد، نام، جای) 05:45 تحلیل فلسفی: ناتوانی خرد در شناخت ذات خدا 08:20 چرا شاهنامه فقط یک حماسه نیست؟ (تفاوت با ایلیاد) 10:10 ژانرهای ادبی در شاهنامه (حکمت، عرفان، تغزل) 12:30 نقش شاهنامه در حفظ هویت و زبان پارسی📜 متن ابیات تحلیل شده در این ویدیو:به نام خداوند جان و خِرَد / کَزین برتر اندیشه بَرنَگذَرَد خداوند نام و خداوند جای / خداوند روزی ده رهنمای خداوند کیوان و گردان سپهر / فروزنده ماه و ناهید و مهر ز نام و نشان و گمان برتر است / نگارندهٔ بر شده گوهر است به بینندگان، آفریننده را / نیابی؛ مرنجان دو بیننده را نه اندیشه یابد بدو نیز راه / که او برتر از نام و از جایگاه سخن هر چه زین گوهران بگذرد / نیابد بدو راه، جان و خِرَد خِرَد گر سخن برگزیند همی / همان را گزیند که بیند همی ستودن نداند کس او را چو هست / میان بندگی را ببایدت بست خِرَد را و جان را همی سنجد اوی / در اندیشهٔ سَخته کی گنجد اوی بدین آلت رای و جان و زبان / ستود آفریننده را کی توان؟ به هستیاش باید که خَستو شوی / ز گفتار بیکار یکسو شوی پرستنده باشی و جوینده راه / به ژرفی به فرمانش کردن نگاه توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود ز هستی مر اندیشه را راه نیست / از این پرده برتر، سخن گاه نیست🔍 واژهنامه و مفاهیم کلیدی:خرد: قوه تمیز و تشخیص خوب از بد؛ والاترین گوهر انسانی در نگاه فردوسی.جان: نیروی حیات و زنده بودن.جای و نام: "جای" اشاره به جهان مادی و فیزیکی و "نام" اشاره به مفاهیم متافیزیکی و معنوی است.خستو شدن: به معنای معترف شدن و اقرار قلبی به وجود خداوند (بدون تلاش بیهوده برای شناخت ذات او).میان بستن: کنایه از آماده شدن و تصمیم قاطع گرفتن برای بندگی.💡 نکات برجسته تحلیل:۱. خداشناسی خردگرایانه فردوسی: فردوسی در این دیباچه مرز میان ایمان و استدلال را مشخص میکند. او معتقد است ابزارهای بشری (حواس و اندیشه) که خود مخلوق هستند، نمیتوانند بر خالق احاطه پیدا کنند. راه رسیدن به خدا در اندیشه فردوسی، "خستو شدن" یا پذیرش قلبی است، نه بحثهای کلامی بیپایان.۲. شاهنامه: فراتر از ژانر حماسه بسیاری شاهنامه را صرفاً یک اثر حماسی میدانند، اما این نگاه تقلیلگرایانه است.تفاوت قهرمانان: پهلوانان شاهنامه برای "نام" و "داد" میجنگند (مثل رستم)، در حالی که قهرمانان حماسههای یونانی (مثل آشیل) اغلب به دنبال غنیمت و منافع شخصی هستند.تنوع ژانر: شاهنامه مجموعهای از ژانرهای ادبی است. از داستانهای عاشقانه (زال و رودابه) و مباحث عرفانی (ناپدید شدن کیخسرو) گرفته تا اندرزهای حکمی (انوشیروان) و حتی طنز موقعیت (بهرام گور).۳. ساختار سهگانه: شاهنامه تاریخ روایی یک ملت است که در سه بخش سامان یافته:اسطورهای: (کیومرث تا فریدون) شکلگیری تمدن و حکمت.پهلوان: (منوچهر تا پایان کیانیان) اوج درام، تغزل و حماسه.تاریخی: (ساسانیان) وقایعنگاری مستند.🌹 درباره کانال ادب پارسی ۳۶۵ (Adab Parsi 365): در این کانال ما به بازخوانی، تحلیل و تفسیر متون کلاسیک ادبیات فارسی میپردازیم تا پلی باشیم میان حکمت گذشتگان و زندگی امروز. اگر به شاهنامه، مثنوی معنوی، گلستان و دیوان حافظ علاقهمند هستید، با ما همراه باشید.✅ لطفاً برای حمایت از ما: 👍 ویدیو را لایک کنید. 🔔 کانال را سابسکرایب کنید و زنگوله را بزنید. 💬 نظرات و
همه ما اسکندر مقدونی را به عنوان یک جنگجوی بزرگ و کشورگشا میشناسیم؛ کسی که ایران و هند را فتح کرد. اما شاهنامه فردوسی چهرهای کاملاً متفاوت از او نشان میدهد! در شاهنامه، اسکندر فقط یک پادشاه نیست؛ او تبدیل به یک سالک و جستجوگر میشود که وارد سرزمینهای عجیب، ترسناک و سورئال میشود. جایی که شمشیرش دیگر کارایی ندارد و باید با بزرگترین دشمنش روبرو شود: مرگ و طمع! امروز میخواهیم همسفر اسکندر شویم در عجیبترین ماجراجویی تاریخ؛ از ساختن سد یعجوج و معجوج تا شنیدن خبر مرگش از درختان سخنگو. با ما همراه باشید."۲. سد اسکندر: مهندسی برای بقا(متن گفتار) "اولین توقف ما جایی است که اسکندر با موجوداتی عجیب به نام «یعجوج و معجوج» روبرو میشود. موجوداتی ویرانگر که مثل طوفان بر سر مردم آوار میشدند. اسکندر اینجا شمشیر را کنار میگذارد و مهندس میشود. او با ترکیب فلزات، دیواری چنان محکم میسازد که به ضربالمثلی در فرهنگ ما تبدیل شده: «سد سکندر». اما این تازه شروع ماجراست..."۳. کوه نفرینشده و قصر یاقوت(متن گفتار) "اسکندر پس از ترک آن سرزمین، به کوهی میرسد که بوی مرگ میدهد. تصور کنید: قصری ساخته شده از یاقوت زرد، چشمهای با آب شور و جسدی با سر گراز بر تختی زرین! اینجا برای اولین بار، جهان ماوراء مستقیماً با اسکندر صحبت میکند. صدایی از چشمه برمیخیزد و به او میگوید: «ای مرد آزمند! این همه آشوب برای چیست؟» این اولین سیلی حقیقت به صورت اسکندر بود: هشدار درباره «آز» و پایان نزدیک او. اسکندر ترسیده و لرزان، مثل دود از آنجا فرار میکند."۴. درختان سخنگو: پایان جهان(متن گفتار) "شاید عجیبترین بخش سفرنامه اسکندر، رسیدن به «پایان جهان» باشد. شهری که مردمش شاه ندیدهاند و دو درخت مقدس دارند: یکی نر و دیگری ماده که سخن میگویند. اسکندر که همیشه تشنه دانستن آینده بود، از درختان میپرسد که چه سرنوشتی دارد. درخت نر در روز و درخت ماده در شب، بیرحمانه پاسخ میدهند. آنها به اسکندر میگویند که تمام فتوحاتش بیهوده بوده و تنها رنج برای مردم باقی گذاشته. و بدتر از همه: او فقط ۱۴ سال دیگر زنده است و هرگز به خانه و نزد مادرش بازنمیگردد. این لحظهای است که دل اسکندر با «شمشیر بخت» خسته میشود."۵. نبرد خرد با فغفور چین(متن گفتار) "اسکندر با دلی شکسته به سمت چین میرود، اما این بار نه با لشکر، بلکه با حیله. او خودش را به عنوان سفیر جا میزند و نامهای تهدیدآمیز به امپراتور چین (فغفور) میدهد. اما فغفور با خردمندی و آرامش، اسکندر را خلع سلاح میکند. او به اسکندر یادآوری میکند که پیروزیهایش لطف خدا بوده نه زور بازو. وقتی هویت اسکندر فاش میشود، فغفور با فرستادن هدایایی سنگین و جملهای کنایهآمیز که «بیشتر از ظرفیت و منش تو برایت هدیه فرستادم»، اسکندر را شرمنده میکند. اینجا خرد بر شمشیر پیروز میشود."۶. نتیجهگیری و پیام نهایی"سفرهای اسکندر در شاهنامه، داستان یک پادشاه نیست؛ داستان انسان است در برابر فناپذیری. فردوسی به زیبایی نشان میدهد که حتی اگر نیمی از جهان را هم بگیری، در نهایت در برابر مرگ و گذر زمان ناتوانی. اسکندر رفت تا جاودانگی را بیابد، اما تنها چیزی که یافت، درک پوچیِ «آز» و طمع بود."۷(متن گفتار) "به نظر شما کدام بخش از سفرهای اسکندر عجیبتر بود؟ پیشگویی درختان یا برخوردش با موجودات عجیب؟ نظراتتون رو برام بنویسید و اگر این ویدیو رو دوست داشتید، لایک و سابسکرایب یادتون نره تا داستانهای بیشتری از شاهنامه رو با هم مرور کنیم.": در این ویدیو به بررسی بخشهای رازآلود و سورئال زندگی اسکندر مقدونی در شاهنامه فردوسی میپردازیم. از ساخت سد سکندر تا رویارویی با درختان سخنگو که مرگ او را پیشبینی کردند. اسکندر در شاهنامه نماد انسانی است که با «آز» و «مرگ» دست و پنجه نرم میکند.فصلبندی (Chapters): 00:00 مقدمه: اسکندر متفاوتِ شاهنامه 01:30 سد سکندر و یاجوج و معجوج 03:15 کوه نفرینشده و هشدار مرگ 05:45 درختان سخنگو در پایان دنیا 08:20 اسکندر در برابر فغفور چین 10:00 پیام فلسفی فردوسیتگها (Tags): #شاهنامه #اسکندر_مقدونی #فردوسی #ادبیات_فارسی #داستانهای_تاریخی #یعجوج_و_معجوج #رازهای_تاریخ #سد_سکندر #ایران_باستان #افسانه_ها
@adabparsi365 در صدویازدهمین نشست شاهنامهخوانی انجمن ایرانشهر (۲۳ آذر ۱۴۰۴)، ادامه داستانهای شگفتانگیز اسکندر در شاهنامه فردوسی را پی میگیریم. در این بخش، اسکندر در جستجوی جاودانگی راهی سرزمین ظلمات میشود تا «آب حیات» (آب حیوان) را بیابد، اما این خضر است که به این راز دست مییابد.همچنین در این نشست به ماجرای عجیب قوم یأجوج و مأجوج و ساختن سد معروف اسکندر برای جلوگیری از هجوم آنها میپردازیم و نمادشناسی این داستانها، از جمله «درخت سخنگو» و مفهوم حسرت و مرگ را بررسی میکنیم. در این گفتار، آقای ملکی ما را از میدانهای نبرد و فتوحات نظامی دور کرده و به تاریکترین و مرموزترین بخش از سفر اسکندر در شاهنامه میبرد. اسکندر که جهان را به زیر فرمان خود درآورده، اکنون به روایت آقای ملکی، به دنبال تسخیر چیزی فراتر از زمین است: مرگ. او با شنیدن راز «آب حیات» از زبانی پیری خردمند، سفری پرخطر را به سوی «ظلمات» آغاز میکند؛ جایی که خورشید غروب میکند و هرگز طلوع نمیکند.نکات کلیدی در تحلیل آقای ملکی:همسفر مرموز و نقش خضر: آقای ملکی به نقش کلیدی خضر نبی به عنوان راهنما اشاره میکند و تقابل خرد معنوی او را در برابر جاهطلبی دنیوی اسکندر تشریح مینماید. چنانکه در ادبیات ما نیز بر این همراهی تأکید شده است:۱ قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن | ظلمات است بترس از خطر گمراهی ۱دو راهی سرنوشت: در روایت آقای ملکی میشنویم که چگونه در دل تاریکی مطلق، مسیر خضر و اسکندر جدا میشود. خضر به چشمه میرسد، تن میشوید و جاودانه میشود؛ اما اسکندر، با تمام سپاه و مهرههای درخشانش، راه را گم میکند. آقای ملکی این رویداد را نمادی از برتری «بصیرت درونی» بر «قدرت بیرونی» میدانند.ملاقات با فرشته مرگ: نکتهٔ تکاندهندهای که در این بحث مطرح میشود، رویارویی اسکندر با اسرافیل است. به جای آب زندگی، اسکندر با فرشتهای روبرو میشود که صور در دست، منتظر پایان جهان است و با فریادی سهمگین، پوچیِ آرزوی جاودانگی جسمانی را به اسکندر نهیب میزند.حکایت سنگهای پشیمانی: آقای ملکی با بیانی شیرین، تمثیل «سنگهای پشیمانی» را بازگو میکنند. سپاهیان در تاریکی با ندایی غیبی روبرو میشوند که میگوید از سنگهای زیر پایتان بردارید، اما چه بردارید و چه برندارید، پشیمان خواهید شد! وقتی به روشنایی میرسند، میبینند سنگها جواهر بودهاند؛ آنان که برنداشتند پشیمانند و آنان که برداشتند، حسرت میخورند که چرا بیشتر برنداشتند. این حکایت، استعارهای عمیق از فرصتهای محدود زندگی است.از جاودانگی فردی تا مسئولیت مدنی (سد سکندر): در نهایت، آقای ملکی توضیح میدهند که چگونه اسکندر پس از شکست در کسب عمر ابدی، با ساختن سدی عظیم در برابر یأجوج و مأجوج، مسیرش را تغییر میدهد. او میآموزد که به جای «عمر جاوید»، باید با خدمت به خلق و ایجاد امنیت، «نام جاوید» از خود به یادگار بگذارد.سد سکندر و مقابله با یأجوج و مأجوج اسکندر به شهری میرسد که مردمانش از هجوم قومی وحشی به نام «یأجوج و مأجوج» در امان نیستند. این موجودات اینگونه توصیف شدهاند:• ظاهر: چهرهای چون شیر، زبانی سیاه، چشمانی چون خون، دندانهایی چون گراز، و بدنی پر از موی سیاه.• ویژگی فیزیکی: گوشهایی بسیار بزرگ دارند که یکی را بستر و دیگری را لحاف خود میکنند.• تولید مثل: هر ماده از آنها هزار بچه میزاید.• عادات: با آمدن بهار و طوفانهای دریایی (تنین) به سرزمینها هجوم میآورند. ابتدا از موجودات دریایی و سپس از گیاهان تغذیه میکنند. صدایشان در زمستان نازک و در بهار کلفت میشود.ساخت سدمردم شهر از اسکندر برای رهایی از این قوم کمک میخواهند. اسکندر با این شرط که گنج و هزینه از او باشد و کار و رنج از مردم، ساخت سدی عظیم را آغاز میکند.• مصالح: آهن، روی، مس، سرب، گچ، سنگ، هیزم، گوگرد، نفت، روغن و حتی گوهرهای قیمتی.• فرآیند ساخت: اسکندر فیلسوفان و استادکاران را گرد میآورد. دو دیوار در دو سوی کوه ساخته میشود و فضای میان آن را با لایههایی از فلزات، زغال (انگشت)، گوگرد و سایر مصالح پر میکنند. سپس با کمک دم آهنگریِ صدهزار آهنگر، آتش را در آن میدمند تا تمام مواد گداخته شده و با هم درآمیزند و آلیاژی یکپارچه و نفوذناپذیر پدید آورند.• ابعاد سد: ارتفاع دیوار به ۵۰۰ رَش (حدود ۳۰۰ متر) و پهنای آن به ۱۰۰ باز (بیش از ۱۰۰ متر) میرسید.با ساخت این سد، راه یأجوج و مأجوج برای همیشه بسته شد و آن سرزمین به آرامش رسید. این داستان نیز از افسانههای مشهور در ادبیات فارسی است که در آثار دیگر، از جمله دیوان حافظ، به آن اشاره شده است
تدبیر اسکندر، صلح اندلس و حکمت برهمنان شاهنامه با سیروس ملکیخلاصه و نکات کلیدی: داستان اسکندر، قیدافه و برهمنانبر اساس روایت و تحلیل جناب آقای سیروس ملکی نشست ۱۰۹ شاهنامهخوانی انجمن ایرانشهر دماوند (۳ نوامبر ۲۰۲۵ / ۹ آبان ۱۴۰۴)این نوشتار تحلیلی است بر صد و نهمین نشست شاهنامهخوانی که با گویندگی و تفسیر سیروس ملکی برگزار گردید. تمرکز این نشست بر ادامه لشکرکشیهای اسکندر، حلوفصل هوشمندانه مناقشه با دربار اندلس، و رویارویی فلسفی با برهمنان بود. نکات برجسته شامل بررسی مفهوم «پیمان» در شاهنامه، نقد عمیق مادیگرایی، و معرفی «آز» به عنوان ریشه رنجهای بشری است. همچنین به ناهماهنگیهای تاریخی متن (مانند سوگند اسکندر به آیین مسیح) و توجیهات آن پرداخته شد.بخش اول: اسکندر در اندلس - دیپلماسی و سوگند۱. پیشزمینه و خطر تینوش: اسکندر که در لباس مبدل شناسایی و سپس توسط قیدافه (شهبانوی اندلس) بخشیده شده بود، با چالشی بزرگ روبرو شد: تینوش، پسر قیدافه و داماد «فور هندی»، به خونخواهی پدرزنش تشنه خون اسکندر بود. اسکندر برای رهایی، به تینوش (که هنوز او را نمیشناخت) وعده داد که اسکندر را دستبسته به او تحویل دهد و با این ترفند او را به سمت اردوگاه خود کشاند.۲. ناهماهنگی تاریخی (سوگند به مسیح): جناب ملکی به یک اشکال تاریخی در متن اشاره کردند: اسکندر به «دین مسیح»، «صلیب» و «روحالقدس» سوگند میخورد، در حالی که قرنها پیش از مسیحیت میزیسته است. دو احتمال مطرح شد:امانتداری فردوسی: انتقال عین روایات از منابع تاریخی نه چندان دقیق.تفاوت شخصیتها: فرضیه دکتر کزازی مبنی بر اینکه «اسکندر شاهنامه» لزوماً همان الکساندر مقدونی تاریخی نیست.۳. تفاوت اخلاقی اسکندر: نکته قابل تأمل در تحلیل آقای ملکی، تعهد اخلاقی اسکندر بود. او قسم خورد که نه خود و نه «به فرمان او» کسی به تینوش آسیب نرساند. این رفتار در تضاد با پادشاهان بعدی (مانند غزنویان) قرار دارد که خود به عهد وفا میکردند اما با اشاره به «نیروهای خودسر»، مخالفان را حذف میکردند.۴. تدبیر قیدافه: قیدافه با شعار «همه گنج گیتی نیرزد به رنج»، راه صلح را برگزید و هدایای عظیمی شامل تاج زرین، تخت ۷۰ تکه، هزاران شمشیر و پوستهای گرانبها به اسکندر پیشکش کرد تا کشورش را از گزند جنگ حفظ کند.بخش دوم: وفای به عهد و بازی با کلماتزمانی که اسکندر و تینوش به نزدیکی اردوگاه یونانیان رسیدند، اسکندر هویت خود را فاش کرد. تینوش او را به پیمانشکنی متهم نمود، اما اسکندر با زیرکی پاسخ داد:«بگفتم که من دست شاه زمین / به دست تو اندر نهم همچنین»او استدلال کرد که قول داده بود دست «شاه جهان» را در دست تینوش بگذارد و اکنون که دست خودش (به عنوان شاه) در دست تینوش است، به پیمان عمل کرده است. نکته کلیدی: آقای ملکی بر این بیت تأکید ورزیدند: «نخوباید از شاه گفتار خام». این درس مدیریتی بیانگر آن است که سخن نسنجیده رهبران میتواند بهای سنگینی داشته باشد.بخش سوم: در محضر برهمنان - نبرد فلسفیپس از صلح با اندلس، اسکندر برای یافتن پاسخهای هستیشناسانه به سرزمین برهمنان رفت.۱. سبک زندگی برهمنان: مردمانی برهنه، گیاهخوار و بینیاز از تعلقات دنیوی که تنها داراییشان «دانش» و «شکیبایی» بود. آنان معتقد بودند انسان برهنه میآید و برهنه میرود.۲. پرسش و پاسخهای بنیادین: اسکندر سوالاتی مطرح کرد که پاسخهای برهمنان نشاندهنده جهانبینی خاص آنان بود:زندگان یا مردگان؟ مردگان؛ چرا که به ازای هر زنده، صد هزار مرده در خاک خفتهاند.گناهکارترین کیست؟ کسی که خردش مغلوب «آز» و «کین» باشد.پادشاه جان چیست؟ «آز» (طمع) که ریشه تمام گناهان است.۳. نقد کشورگشایی: اوج گفتگو زمانی بود که برهمنان از اسکندر «نامیرایی» خواستند. چون اسکندر اظهار ناتوانی کرد، او را سرزنش کردند که چرا برای دنیایی فانی اینقدر میجنگد و رنج میبرد؟ آنان «آز» (زیادهخواهی) و «نیاز» (فقر و کمبود) را دو دیو ویرانگر بشر معرفی کردند.۴. دفاعیات اسکندر: اسکندر در پاسخ به نقد برهمنان، اعمال خود را نه از سر طمع، بلکه ناشی از «تقدیر الهی» دانست و مدعی شد که مأمور مجازات ظالمان و اجرای عدالت خداوندی است.چشمانداز آیندهدر پایان نشست، آقای ملکی به سفرهای شگفتانگیز پیشرو اشاره کردند که مسیر داستان را از جنگ به سوی عرفان و کشف ناشناختهها تغییر میدهد:سفر به شهر زنان (حروم)جستجوی آب زندگانی (حیات)گفتگو با اسرافیل و دیدن درخت سخنگوبستن سد یأجوج و مأجوجپایان کار اسکندر در بابل























درود جناب ملکی دست خوش نفس تون گرم
جناب ملکی عالی بود. 👍👍👍
این صدای هوش مصنوعی بود؟! چون مشخص بود با خیلی از کلمات فارسی و متن شاهنامه آشنا نبودند، تلفظ چندین واژه اشتباه بود.
درود جناب سیروس خان ملکی ، دست خوش ، صفا کردیم استاد گرامی نفست گرم دستمریزاد
درود جناب ملکی ، نفست گرم شیر مرد دماوند 🧿چشم بد دور باد ، 🫀منی
درود جناب ملکی، نفست گرم استاد گران سنگ ، دستمریزاد
دستمریزاد جناب سیروس خان ملکی
درود جناب ملکی دستمریزاد نوم خدا به این خوانش و گزارش
درباره موضوع آب زَرَه، شاید این اطلاعات بکار آید؛ «گود زَرَه یا هامون ِگود زَرَه شوره زاری در ولایت نیمروز افغانستان است که سرریز هامون هیرمند در زمان پرآبی از طریق رود شیله بدان وارد میشود.»