Discover
مهدی اخوان ثالث | با صدای خودش
مهدی اخوان ثالث | با صدای خودش
Author: شهروز کبیری
Subscribed: 357Played: 14,394Subscribe
Share
© شهروز کبیری
Description
اینجا شعرهای مهدی اخوان ثالث را با صدای خودش خواهیم شنید.
این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.
برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
26 Episodes
Reverse
▨ نام شعر: قاصدک▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: Euan Millar McMeeken▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــقاصدک! هان، چه خبر آوردی؟از کجا وز که خبر آوردی؟خوشخبر باشی، اما، اماگِردِ بام و درِ منبیثمر میگردیانتظارِ خبری نیستمرانه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کسبرو آنجا که تو را منتظرندقاصدکدر دلِ من همه کورند و کرنددست بردار از این در وطنِ خویش غریبقاصد تجربههای همه تلخبا دلم میگویدکه دروغی تو، دروغکهفریبی تو، فریبقاصدک! هان، ولی... آخر... ای وایراستی آیا رفتی با باد؟با توام، آی! کجا رفتی؟ آیراستی آیا جایی خبری هست هنوز؟مانده خاکستر گرمی، جایی؟در اجاقی طمعِ شعله نمی بندم؛ خُردک شرری هست هنوز؟قاصدکابرهای همه عالم شب و روزدر دلم میگریند▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر: از آخر شاهنامه
▨ نام شعر: هستن▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــگفت و گو از پاک و ناپاک استوز کم و بیشِ زلالِ آب و آیینهوز سبوی گرم و پرخونی که هر ناپاک یا هر پاکدارد اندر پستوی سینههر کسی پیمانهای دارد که پرسدچند و چون از ویگوید این ناپاک و آن پاک استاین به سانِ شبنم خورشیدوآن به سانِ لیسکی لولنده در خاک استنیز من پیمانهای دارمبا سبوی خویش، کز آن میتراود خون (زهر)گفت و گو از دردناک افسانهای دارم؛ما اگر چون شبنم از پاکانیا اگر چون لیسکان ناپاکگرنگینِ تاجِ خورشیدیمورنگونِ ژرفنای خاکهرچهایم، آلودهایم، آلودهایم، ای مردآه، میفهمی چه میگویم؟ما به «هست» آلودهایم، آریهمچنان هستان هست و بودگان بودهایم، ای مردنه چو آن هستان اینک جاودانی نیستافسری زر وَش هلالآسا، به سرهامانز افتخارِمرگِ پاکی، در طریقِ پوکدر جوار رحمت ناراستینِ آسمان بغنودهایم، ای مردکه دگر یادی از آنان نیستور بود، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیستگفت و گو از پاک و ناپاک استما به هست آلودهایم، ای پاک! و ای ناپاکپست و ناپاکیم ما هستانگر همه غمگین، اگربیغمپاک میدانی کیان بودند؟آن کبوترها که زد در خونشان پرپرسربیِ سردِ سپیدهدمسبز خطانیکه الواحِ سحر را سرخرو کردندبی جدال و جنگای به خون خویشتن آغشتگان کوچیده زین تنگ آشیانِ ننگای کبوترهاکاشکی پر میزد آنجا مرغ دَردم، ای کبوترهاکه من ار مستم، اگر هوشیارگر چه میدانمبه هست آلوده مَردم، ای کبوترهادر سکوت برجِ بیکس ماندهتان هموارنیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاویدهای پاکان! های پاکان! گویمیخروشم زار▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر زمستانمنتشر شده به سال ۱۳۳۵ــــــــــپینوشت: شعر در نسخهی چاپ شده، با نسخهی این خوانش، جای واژهی «خون»، واژهی «زهر» آمده است
▨ نام شعر: خطبهٔ اردیبهشت▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مریم کوشا▨ موسیقی: تکنوازی کیا طبسیان در ماهور▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــمنشور فرودین چو زمان رد کند همیاردیبهشت تکیه به مسند کند همیگوید که فرودین، رضی اللهُ عَنه، رفتتا در بهشت خانۀ سرمد کند همیاو گفته بود ابر کند حیلتی که خاککافورها بَدَل به زُمرَّد کند همیفرشی لطیف گسترد و نقشهای نغزدر آن ز لعل و بُسَّد و عَسجَد کند همیدر آن شگفتفرش به بس نقش و بس نگارآذینهای دلکشِ بیحدّ کند همیاشجار را به نسبت خَود سبزجامهایزینتفزای و نقشگرِ قد کند همیبهر شکوهپوشان، هم زآن نَسیجِ وَحدجامهیْ دوم مهیا بر ید کند همیجدّم بهار گفت: که بایست فرودین«عالم بسانِ خلدِ مُخلد کند همی«اما دریغ او نتوانست کارهاچونانکه گفته بود بدو جد کند همیما آمدیم اینک و خرداد راضی استکین سلطنت برادرِ ارشد کند همیخرداد مَه، برادر من، کودکیست خُرد
▨ نام شعر: هیچیم و چیزی کم▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________هیچیمهیچیم و چیزی کمما نیستیم از اهلِ این عالم که میبینیوز اهل عالمهای دیگر همیعنی چه؟ پس اهل کجا هستی؟از عالمِ هیچیم و چیزی کم، گفتمغم نیز چون شادی برای خودخدایی، عالمی داردنورِ سیاه مبهمی داردپس زنده باشد مثل شادی، غمما دوستدارِ سایههای تیره هم هستیمو مثل عاشق، مثل پروانهاهل نمازِ شعله و شبنماماهیچیم و چیزی کم.□رفتم فراز بام خانه، سخت لازم بودشب بود و مظلم بود و ظالم بودآنجا چراغ افروختم، اطراف روشن شدو پشهها و سوسکها بسیاردیدم که اینک روشنایم خورده خواهد شدکِشتم اسیرِ بیمروت زرده خواهد شدباغِ شبم افسرده، خونِ مرده خواهد شدخاموش کردم روشنایم راو پشهها و سوسکها رفتندغم رفت، شادی رفتو هول و حسرت ترک من گفتندو اختران خفتندآنگاه دیدم آن طرفتر از سهکنجِ بامیک دختر زیباتر از رویای شبنمهاتنهاانگار روحِ آبی و آب استانگار هم بیدار، هم خواب استانگار غم در کسوتِ شادی ستانگار تصویر خدا در بهترین قاب استانگارها بگذاربیمار!او آن «نمیدانی و میدانی» ستاو لحظهٔ فرّار جادوییاو جادوانه جاودانتاب استمحضِ خلوص و مطلقِ ناب است□از بام پایین آمدیم، آرامهمراه با مشتی غم و شادیو با گروهی زخمها و عدّهای مرهمگفتیم بنشینیمنزدیک سالی مهلتش یک دممثل ظهور اولین پرتومثل غروب آخرین عیسایِ بن مریممثل نگاه غمگنانهٔ مامثل بچهٔ آدمآنگاه نشستیم و به خوبی خوب فهمیدیمباز آن چراغ روز و شب خامشتر از تاریکباز ماباز هیچیم و چیزی کم.▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیدـــــــــــپینوشت: متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با متن چاپ شده در کتاب، کم و بیشیهایی دارد.
▨ نام شعر: چاووشی▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: کارن همایونفر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــبه سانِ رهنوردانیکه در افسانهها گویندگرفته کولبارِ زادِ ره بر دوشفشرده چوبدستِ خیزران در مشتگهی پُرگوی و گه خاموشدر آن مِهگون فضای خلوتِ افشانگیشان راه میپویندما هم راه خود را میکنیم آغازسه ره پیداستنوشته بر سرِ هریک به سنگاندرحدیثی کهش نمیخوانی بر آن دیگرنخستین: راه نوش و راحت و شادیبه ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادیدو دیگر: راه نیماش ننگ، نیماش ناماگر سر برکُنی غوغا، و گر دم درکِشی آرامسه دیگر: راه بیبرگشت، بیفرجاممن اینجا بس دلم تنگ استو هر سازی که میبینم بدآهنگ استبیا رهتوشه برداریمقدم در راهِ بیبرگشت بگذاریمببینیم آسمانِ هرکجا آیا همین رنگ است؟تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیستسوی بهرام، این جاویدِ خونآشامسوی ناهید، این بدبیوهگرگِ قحبهٔ بیغمکه میزد جامِ شومش را به جامِ حافظ و خیامو میرقصید دستافشان و پاکوبان به سانِ دخترِ کولیو اکنون میزند با ساغرِ مک نیس* یا نیماو فردا نیز خواهد زد به جامِ هرکه بعد از ماسوی اینها و آنها نیستبه سویِ پهندشتِ بیخداوندیستکه با هر جنبشِ نبضمهزاران اخترش پژمرده و پرپر به خاک افتندبِهِل کاین آسمانِ پاکچراگاه کسانی چون مسیح و دیگران باشدکه زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبانپ
▨ نام شعر: لحظهی دیدار نزدیک است (نسخه دوم)▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــلحظهی دیدار نزدیک استباز من دیوانهام، مستمباز میلرزد، دلم، دستمبازگویی در جهان دیگری هستمهای! نخراشی به غفلتگونهام را، تیغهای! نپریشی صفایزلفکم را، دستآبرویم را نریزی، دلای نخورده مستلحظهی دیدار نزدیک است▨مهدی اخوان ثالث (متخلص به م. امید)از دفتر شعر «زمستان»منتشر شده به سال ۱۳۳۵
▨ نام شعر: تکیهگاه (غزل ۳) ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای فروغ فرخزاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــای تکیهگاه و پناهزیباترین لحظههایپر عصمت و پر شکوهِتنهایی و خلوت منای شطِ شیرینِ پر شوکتِ منای با تو من گشته بسیاردر کوچههای بزرگِ نجابتظاهرنهبنبستِ عابرفریبندهی استجابتدر کوچههای سرور و غمِ راستینی کهمان بوددر کوچهباغِ گلِ ساکتِ نازهایتدر کوچهباغِ گلِ سرخِ شرممدر کوچههای نوازشدر کوچههای چه شبهای بسیارتا ساحل سیمگونِ سحرگاه رفتندر کوچههای مهآلودِ بس گفتوگوهابی هیچ از لذتِ خواب گفتندر کوچههای نجیبِ غزلها که چشم تو میخواندگهگاه اگر از سخن باز میماندافسون پاکِ مَنَش پیش میراندای شطِ پر شوکتِ هر چه زیباییِ پاکای شطِ زیبای پر شوکتِ منای رفته تا دوردستانآنجا بگو تا کدامین ستارهستروشنترین همنشینِ شب غربت تو؟ای همنشینِ قدیم شبِ غربتِ منای تکیهگاه و پناهغمگینترین لحظههای کنون بینگاهت تهی مانده از نوردر کوچهباغِ گلِ تیره و تلخِ اندوهدر کوچههای چه شبها که اکنون همه کورآنجا بگو تا کدامین ستاره استکه شبفروزِ تو خورشید پارهست؟▨مهدی اخوان ثالث (متخلص به م. امید)از دفتر شعر «آخر شاهنامه»منتشر شده به سال ۱۳۳۸ــــــــــــــــپینوشت: این شعر با صدای شاعر، یعنی مهدی اخوان ثالث نیز موجود است و قبلا منتشر شده است.
▨ نام شعر: زمستان▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــسلامت را نمیخواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران رانگه جز پیشِ پا را دید نتواندکه ره تاریک و لغزان استوگر دست محبت سوی کس یازیبه اکراه آوَرَد دست از بغل بیرونکه سرما سخت سوزان استنفس کز گرمگاهِ سینه میآید برون، ابری شود تاریکچو دیوار ایستد در پیشِ چشمانتنفس کاین است پس دیگر چه داری چشمز چشم دوستان دور یا نزدیک؟مسیحای جوان مردِ منای ترسای پیرِ پیرهنچرکینهوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...دمت گرم و سرت خوش بادسلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!منم من میهمان هر شبت لولیوشِ مغموممنم من سنگ تیپاخوردهی رنجورمنم، دشنام پست آفرینش نغمهی ناجورنه از رومم نه از زنگم همان بیرنگِ بیرنگمبیا بگشای در بگشای دلتنگمحریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزدتگرگی نیست مرگی نیستصدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان استمن امشب آمدستم وام بگذارمحسابت را کنار جام بگذارمچه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمدفریبت میدهد برآسمان، این سرخیِ بعد از سحرگه نیستحریفا! گوشِ سرما برده است اینیادگار سیلی سرد زمستان استو قندیل سپهر تنگمیدان مرده یا زندهبه تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ اندود پنهان استحریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان استسلامت را نمی خواهند پاسخ گفتهوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهاننفسها، ابر دلها خسته و غمگیندرختان اسکلتهای بلورآجینزمین دلمرده سقف آسمان کوتاهغبار آلوده مهر و ماهزمستان است▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر زمستانمنتشر شده به سال ۱۳۳۵
▨ نام شعر: کتیبه (تخته سنگ)▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: رامین جوادی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــفتاده تختهسنگ آنسویتر، انگار کوهی بودو ما اینسو نشسته، خستهانبوهیزن و مرد و جوان و پیرهمه با یکدیگر پیوسته، لیک از پایوَ بازنجیراگر دل میکشیدت سوی دلخواهیبه سویش میتوانستی خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بودتا زنجیرندایی بود در رویای خوف و خستگیهامانو یا آوایی از جایی، کجا؟ هرگز نپرسیدیمچنین میگفت:فتاده تختهسنگ آنسوی، وز پیشینیان پیریبر او رازی نوشته است، هرکس طاق هرکس جفتچنین میگفت چندین بارصدا، و آنگاه چون موجی که بگریزد ز خود در خامشی میخفتو ما چیزی نمیگفتیمو ما تا مدتی چیزی نمیگفتیمپس از آن نیز تنها در نگهمان بود اگر گاهیگروهی شک و پرسش، ایستاده بودو دیگرسیل و خیلِ خستگی بود و فراموشیو حتی در نگهمان نیز خاموشیو تختهسنگ آن سو اوفتاده بودشبی که لعنت از مهتاب میباریدو پاهامان ورم میکرد و میخاریدیکی از ما که زنجیرش کمی سنگینتر از ما بودلعنت کرد گوشش را و نالان گفت: باید رفتو ما با خستگی گفتیم لعنت بیش بادا گوشمان را چشممان را نیزباید رفتو رفتیم و خزان رفتیم تا جایی که تختهسنگ آنجا بودیکی از ما که زنجیرش رهاتر بود، بالا رفت، آنگه خواند:کسی راز مرا داندکه از اینرو به آنرویم بگرداندو ما با لذتی بیگانه این رازِ غبارآلود را مثل دعایی زیر لبتکرار می کردیمو شب شطّ جلیلی بود پر مهتابهلا، یک... دو... سه.... دیگر بارهلا، یک... دو... سه.... دیگر بارعرقریزان، عزا، دشنام، گاهی گریه هم کردیم...
▨ نام شعر: سر کوه بلند▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــسر کوه بلند آمد سحر بادز توفانی که میآمد خبر داددرخت و سبزه لرزیدند و، لالهبه خاک افتاد و مرغ از چهچه افتادسر کوه بلند ابر است و بارانزمین غرق گل و سبزهی بهارانگل و سبزههی بهاران خاک و خشت استبرای آنکه دور افتد ز یارانسر کوه بلند آهوی خستهشکسته دست و پا، غمگین نشستهشکستِ دست و پا درد است، امانه چون دردِ دلش کز غم شکستهسر کوه بلند افتان و خیزانچکان خونش از دهانِ زخم و ریزاننمیگوید پلنگِ پیرِ مغرورکه پیروزید از ره، یا گریزانسر کوه بلند آمد عقابینه هیچش نالهای، نه پیچ و تابینشست و سر به سنگی هشت و جان دادغروبی بود و غمگین آفتابیسر کوه بلند از ابر و مهتابگیاه و گل گهی بیدار و گه خواباگر خوابند اگر بیدار، گویندکه هستی سایهی ابر است، دریابسر کوه بلند آمد حبیبمبهاران بود و دنیا سبز و خرمدر آن لحظه که بوسیدم لبش رانسیم و لاله رقصیدند با هم▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر آخر شاهنامه
▨ نام شعر: سگها و گرگها▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــ(راوی ـ بخش اول)هوا سرد است و برف آهسته باردز ابری ساکت و خاکستری رنگزمین را بارش ِ مثقال مثقالفرستد پوشش ِ فرسنگ فرسنگسرود ِکلبهی بیروزن ِ شبسرود ِبرف و باران است امشبولی از زوزههای باد پیداستکه شب مهمان ِتوفان است امشبدوان بر پردههای برفها؛ بادروان بر بالهای باد؛ باراندرون کلبهی بیروزن شبشب ِتوفانی ِسرد ِزمستان▨(آواز سگها)زمین سرد است و برفآلوده و تَرهوا تاریک و توفان خشمناک استکشد -مانند گرگان- باد، زوزهولی ما نیکبختان را چه باک است؟کنار ِمطبخ ِ ارباب، آنجابر آن خاک ارههای نرم خفتنچه لذتبخش و مطبوع است، و آنگاهعزیزم گفتم و جانم شنفتنوز آن ته ماندههای سفره خوردنوگر آن هم نباشد استخوانیچه عمر ِ راحتی، دنیای خوبیچه ارباب ِ عزیز و مهربانیولی شلاق! این دیگر بلایی ستبلی، اما تحمل کرد بایددرست است اینکه الحق دردناک استولی ارباب آخر رحمش آیدگذارد چون فروکش کرد خشمشکه سر بر کفش و بر پایش گذاریمشمارد زخمهامان را و ما اینمحبت را غنیمت میشماریم▨(راوی ـ بخش دوم)خروشد باد و بارَد همچنان برفز سقف ِکلبهی بیروزن ِشبشب ِتوفانی ِسرد ِزمستانزمستان ِسیاه ِمرگمرکب▨(آواز گرگها)زمین سرد است و برفآلوده و تَرهوا تاریک و توفان خشمگین استکشد -مانند سگها- باد، زوزهزمین و آسمان با ما به کین استشب و کولاک رعبانگیز و وحشیشب و صحرای وحشتناک و سرمابلای نیستی، سرمای پر سوزحکومت میکند بر دشت و بر مانه ما را گوشهی گرم کُنامیشکاف کوهساری، سر پناهینه حتی جنگلی کوچک، که بتواندر آن آسود بیتشویش، گاهیدو دشمن در کمین ماست دایمدو دشمن میدهد ما را شکن
▨ نام شعر: ای درخت معرفت▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: قطعه طُرقه از کیهان کلهر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــای درخت معرفت! جز شک و حيرت چيست بارت؟يا که من باری نديدم غير از اين بر شاخسارت؟بر زمينت کِشت و بردت سر به سوي آسمانهاباغبانِ شوخ چشمِ پير و پنهان آبيارتيا بر آی از ريشه و چون من به خاکِ مرگ در شوتا نبينم سبز زين سان هم زمستان هم بهارتيا از آن سر شاخههای دور و پنهان از نظرهاميوهای ديگر فرو افکن برای خواستارتحاصلي جز حيرت و شک، ميوهاي جز شک و حيرتچيست جز اين؟ نيست جز اين؛ ای درختِ پير، بارتعمرها خوردی و بردی غير از این باری ندادیحيف، حيف از اين همه رنجِ بشر در رهگذارتچند و چونِ فيلسوفان چون بَرِ ديوارِ ندبه استپيرک چندی زنخزن* ريشجنبان در کنارتاي کلاغ صبحهای روشن و خاموش برفیخوشتر از هر فيلسوفی دوست دارم قار قارتچیستی و از کجایی ای گیاه ریشه در گمو ای بنفشهی اطلسی، ديگر شناسم من تبارتشهرِ افلاطونِ ابله ديده تا پس کوچههايشگشته وز آن بازگشتم میکند شربش خمارتما غلامانيم و شاعر در فنون جنگ ماهرسنگ چون اردنگ میسازيم، ای ابله! نثارتوعدههای اين همه نقل است و عقلِ دیرباورشاخهای از توست؛ چون بپذيرد اين شعر و شعارت؟پال پال* و کور مالان من چو عمری خرج کردمزير سردِ بیمروتسایهات؛ يعنی حصارتچون گشودم چشمِ عبرت ناگهان ديدم که بیگهپردهای برفينه پوشيده سرم؛ يعنی غبارتمن غبارِ گردباد آسا بسی در دور و نزديکديدهام اما نديدستم که آيد زان سوارتسوی شهرِ خويش آيم باز و ديوار از هوايشزان که ديوار آهنين مُلکیست هيچستان ديارتگلبُن داوودیِ پاييز روشن خواهد اميدکآی درختِ معرفت جز شکّ و حيرت نيست بارت▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیدتهران -
▨ نام شعر: خسروانی▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: Michal Smorawinski▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــ۱آبِ زلال و برگِ گل بر آبمانَد به مَه در برکهی مهتابوین هر دو چون لبخندِ او در خواب▨۲گل از خوبی به مَه گویند مانَد؛ ماه با خورشیدتو آن ابری که عطر سایهات چون سایهی عطرتتوانَد هم گل و هم ماه، هم خورشید را پوشید▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیدـــــــــــپینوشت: خسروانی یک فرم شعری باستانی است و شاید ساختار اولیهای باشد که بعدا با شکل «دو بیتی» کاملتر شده و شکل متقارن پیدا کرده است. خسروانی از حیث ساختاری، از سه مصرع تشکیل شده؛ دو مصرع اول و آخر آن و گاه هر سه مصرع ِآن، همقافیهاند. فرم شعری خسروانی، هم از نظر ساختار ظاهری و هم از حیث موضوعی، به شعر کوتاه ژاپنی (هایکو) شباهتهایی دارد. تذکر این نکته نیز مهم است که خسروانی الزامی به رعایت وزن و عروض ندارد و میتواند مانند شعر سپید باشد. خسروانی در دوران ساسانی وجود داشته و گفته میشود که باربد اشعار ِترانههایش را به صورت خسروانی میسروده. مهدی اخوان ثالث جز معدود شاعرانی است که در راه احیا و معرفی این فرم شعری به دوران معاصر، تلاش فراوان کرده است. برای مطالعهی بیشتر در این زمینه، به میتوانید رجوع کنید به مقالهی «خسروانی و لاسکوی» در کتاب بدعتها و بدایع نیما یوشیج، نشر زمستان، به قلم مهدی اخوان ثالث.
▨ نام شعر: چون سبوی تشنه (نسخهی اول)▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــاز تهی سرشار،جویبارِ لحظهها جاریست.چون سبویِ تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ،دوستان و دشمنان را میشناسم من.زندگی را دوست میدارم؛مرگ را دشمنوای امّا –با که باید گفت این؟- من دوستی دارمکه به دشمن خواهم از او التجا بردن.جویبارِ لحظهها جاری.▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر آخر شاهنامهمنتشر شده به سال ۱۳۳۸
▨ نام شعر: تسلی و سلام▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــدیدی دلا که یار نیامد؟گرد آمد و سوار نیامد بگداخت شمع و سوخت سراپایوآن صبحِ زرنگار نیامد آراستیم خانه و خان راوآن ضیفِ نامدار نیامد دل را و شوق را و توان راغم خورد و غمگسار نیامد آن کاخها ز پایه فرو ریختوآن کردهها به کار نیامد سوزد دلم به رنج و شکیبتای باغبان! بهار نیامد بشکفت بس شکوفه و پژمرداما گلی به بار نیامد خوشید چشم چشمه و دیگرآبی به جویبار نیامد ای شیرِ پیرِ بسته به زنجیرکز بندت ایچ عار نیامد زی تشنه کشتگاهِ نجیبتجز ابر زهربار نیامد یکّی از آن قوافل پر بار-- ران گهرنثار نیامد ای نادر نوادر ایامکت فرّ و بخت یار نیامد دیری گذشت و چون تو دلیریدر صف کارزرار نیامد افسوس کاین سفاین حرّیزی ساحل قرار نیامد وآن رنج بی حساب تو درداکچون هیچ در شمار نیامد وز سفله یاوران تو در جنگکاری بجز فرار نیامد من دانم و دلت که غمان چندآمد ور آشکار نیامد چندان که غم به جان تو باریدباران به کوهسار نیامد▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیدتهران - فروردین ۱۳۳۵
▨ نام شعر: باغ من (باغ بی برگی)▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکشباغِ بیبرگی،روز و شب تنهاست،با سکوت پاکِ غمناکشسازِ او باران، سرودش بادجامهاش شولای عریانیستور جز اینش جامهای بایدبافته بس شعلهی زر، تار و پودش بادگو بروید، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمیخواهدباغبان و رهگذران نیستباغ نومیدانچشم در راه بهاری نیستگر ز چشمش پرتوِ گرمی نمیتابد،ور به رویش برگ لبخندی نمیروید؛باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟داستان از میوههای سربهگردونسایِ اینک خفته در تابوتِ پستِ خاک میگویدباغ بیبرگیخندهاش خونیست اشکآمیزجاودان بر اسب یالافشانِ زردش میچمد در آنپادشاه فصلها، پاییز▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر زمستانمنتشر شده به سال ۱۳۳۵________پینوشت: بر این باورم که مراد اخوان از واژهی باغ، همان «ایران» است.
▨ نام شعر: اندوه (زیر بارانی که ساعت هاست میبارد)▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــنه چراغِ چشمِ گرگی پیرنه نفسهای غریبِ کاروانی خسته و گمراهمانده دشتِ بیکرانه، خلوت و خاموشزیر بارانی که ساعتهاست میبارددر شبِ دیوانه و غمگینمانده دشتِ بیکران در زیر باران، آه، ساعتهاستهمچنان میبارد این ابر سیاهِ ساکتِ دلگیرنه صدای پای اسب رهزنی تنهانه صفیر باد ولگردینه چراغِ چشمِ گرگی پیر▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به میم امید
▨ نام شعر: آواز کرک▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــبَده … بَد بَدچه امیدی؟… چه ایمانی؟…کَرَک جان خوب میخوانیمن این آواز پاکت را در این غمگینخرابآبادچو بوی بالهای سوختهات پرواز خواهم دادگَرَت دستی دهد با خویش، در دنجی فراهم باشبخوان آواز تلخت راولیکن دل به غم مسپارکَرَک جان! بندهی دم باشبَده … بَد بَدره هر پیک و پیغام و خبر بستهستنه تنها بال و پر، بالِ نظر بستهستقفس تنگ است و در، بستهستکَرَک جان! راست گفتی، خوب خواندی، نازِ آوازتمن این آوازِ تلخت رابَده … بَد بَد …دروغین بود هم لبخند و هم سوگنددروغین است هر سوگند و هر لبخند!و حتی دلنشینآوازِ جفتِ تشنهی پیوندمن این غمگینسرودت راهم آوازِ پرستوهای آهِ خویشتن، پرواز خواهم دادبه شهر آواز خواهم دادبَده … بَد بَد … چه پیوندی؟ چه پیمانی؟کَرَک جان! خوب میخوانیخوشا با خود نشستن، نرمنرمک اشکی افشاندنخوشا پیمانهای دور از حریفانِ گرانجانی▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر زمستانمنتشر شده به سال ۱۳۳۵ــــــــــپینوشت: شعر در نسخهی چاپ شده، با نسخهی این خوانش، کم وبیش تفاوتهایی دارد
▨ نام شعر: لحظهی دیدار نزدیک است (نسخه اول)▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــلحظهی دیدار نزدیک استباز من دیوانهام، مستمباز میلرزد، دلم، دستمبازگویی در جهان دیگری هستمهای! نخراشی به غفلتگونهام را، تیغهای! نپریشی صفایزلفکم را، دستآبرویم را نریزی، دلای نخورده مستلحظهی دیدار نزدیک است▨مهدی اخوان ثالث (متخلص به م. امید)از دفتر شعر «زمستان»منتشر شده به سال ۱۳۳۵
▨ نام شعر: گرگِ هار▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــگرگِ هاری شدهام،هرزهپوی و دلهدوشب درین دشت زمستانزدهی بیهمهچیزمیدوم، برده ز هر باد گرو.چشمهایم چو دو کانون شرار،صف تاریکی شب را شکَنَد.همه بیرحمی و فرمانِ فرار.گرگ هاری شدهام، خونِ مرا ظلمتِ زهرکرده چون شعلهی چشمِ تو سیاهتو چه آسوده و بیباک خرامی به بَرَم!آه، میترسم، آه!آه، میترسم از آن لحظهی پر لذت و شوقکه تو خود را نگری،مانده نومید ز هرگونه دفاع،زیر چنگِ خشنِ وحشی و خونخوارِ منی.پوپکم! آهوکم!چه نشستی غافل؟کز گزندم نرهی، گرچه پرستار منی.پس از این درهی ژرفجای خمیازهی جادوشدهی غارِ سیاهپشت آن قلهی پوشیده ز برفنیست چیزی، خبری،ور تو را گفتم چیز دگری هست، نبود جز فریبِ دگریمن از این غفلتِ معصومِ تو، ای شعلهی پاک!بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم.منشین با من، با من منشینتو چه دانی که چه افسونگر و بیپا و سرم؟تو چه دانی که پسِ هر نگهِ سادهی من،چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست؟یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز،بر من افتد، چه عذاب و ستمیست.دردم این نیست ولی،دردم این است که من بیتو دگراز جهان دورم و بیخویشتنم.پوپکم !آهوکم!تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم.مگرم سوی تو راهی باشد،چون فروغِ نگهتورنه دیگر به چه کار آیم منبی تو؟ چون مردهی چشمِ سیهت.منشین اما با من منشینتکیه بر من مکن ای پردهی طنازِ حریر!که شراری شدهامپوپکم! آهوکم!گرگ هاری شدهام.▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر زمستانمنتشر شده به سال ۱۳۳۵ــــــــــپینوشت: شعر در نسخهی چاپ شده، با نسخهی این خوانش تفاوت هایی دارد، این خوانش، در آخرین سالِ زندگی اخوان انجام شده و از نسخهی چاپ شدهی قدیمی، طولانیتر و کاملتر است.
























نمیدونم چی بگم از ته دل حالم خراب از دنیا از زندگی فقط باید رفت شاید بهتر از بودنم باش
سلام من یاسرم میزبان "پادکست رادیو وای" در هر اپیزود این پادکست به یه موضوع جالب می پردازیم و با کمک ادبیات، فیلم و موسیقی داستانمون رو جذاب تر می کنیم.اینم بگم که روان پزشکان و متخصصین علوم انسانی پیشنهاد میکنن که برای خوب شدن حالتون حتما رادیو وای رو بشنوین...📻 https://castbox.fm/ch/4961737
بی نظیر این شعر
گر تیر بلا بارد، دیوانه نپرهیزد
عالی عالی عالی
این صدا اصلان برای این دنیای خاکی نیستش خوشبحال روح بزرگ و دل قشنگش که این مرحله از زندگیش رو چقدر زیبا گذروند و گذر کرد
امکانش هست کاوه یا اسکندر رو قرار بدین ؟
لعنت 😫
اندوهی دیگرم اید پس از اخوان ها و سهراب ها
ممنون❣
آقا سلام،یک شعر از اخوان هست با مطلعِ: (پوستین کهنهای دارم یادگار از رورگارانی قبار آلود مانده میراث از نیاکانم مرا این روزگار آلود....) و در آن به مرگِ رستم و رخش به دستِ شغاد اشاره میکنه و بسیار غمناک هست این مرثیه, من روی نوار کاست داشتم الان دربدرِش هستم،اگه بشه
این شعر از بی نظیر ترین اشعار ادبیات فارسی است، از آغاز سرایش خسروانیها تا قرنها پس از امروز.
اخوان ثالث شاهکار شعر نو