Discoverزیرزمین
زیرزمین

زیرزمین

Author: گوشه‌ی پادکست, آنالی اکبری

Subscribed: 1,351Played: 15,681
Share

Description

در زیرزمین با صدای بلند از ترس‌هایی حرف می‌زنیم که پیش از این فقط زمزمه‌شان می‌کردیم.

پادکست زیرزمین یک پادکست گفت‌وگومحور درباره ترس‌های آدم‌هاست. در هر اپیزود، مهمان درباره ترس‌های شخصی‌اش و تاثیر آن بر زندگی و حرفه‌اش صحبت می‌کند.

شنیدن ترس‌ها و تجربه‌های دیگران  باعث می‌شود بفهمیم تنها نیستیم. کافی‌ست آدم‌ها بیشتر از لایه‌های پنهان و رنج‌های خفه شده‌ و ترس‌های غیرمعمولشان حرف بزنند تا صدای «دقیقاً!» و «فکر می‌کردم فقط من اینجوری هستم!» و «من هم همین طور!» از گوشه و کنار زمین، از شهرهای بزرگ و آبادی‌های کم‌نور بلند شود. حرف زدن از قصه‌های شخصی ما را به هم نزدیک‌تر می‌کند.
5 Episodes
Reverse
ترس از رها شدن گاهی یک نفرین خانوادگی است که مثل هاله‌ای تیره دور تنت پیچیده شده و قدم به قدم همراهت می‌آید. تو بزرگ می‌شوی، از خانه‌ای که در آن قد کشیدی فاصله می‌گیری، شروع می‌کنی به کشف و ساختن دوباره‌ی جهان اما آن نفرین شوم هنوز با توست و وقت و بی‌وقت، گاه و بی‌گاه زورش را به رخت می‌کشد، دندان‌های تیز و زردش را توی گردنت فرو می‌کند و یادت می‌اندازد که تو هنوز همان کودک رنجوری هستی که در بعد از ظهر یک روز پاییز، پشت پنجره‌ی کلاس کم نور مهدکودک زانوهایش را بغل کرده و زل زده به خیابان تا ببیند مامان یا بابا کی دنبالش می‌آیند.بچه‌ها رفته‌اند، مربی‌ها وسایلشان را جمع می‌کنند، چراغ‌ها یکی یکی خاموش می‌شوند، همه به خانه برمی‌گردند و فقط تو هستی که باقی ماندی. می‌ترسی. از رها شدن. از نخواسته شدن. از تنها ماندن در دنیایی که برای جثه‌ی کوچک و استخوانی تو زیادی بزرگ و بی‌رحم است.دوره‌هایی از زندگی هست که فکر می‌کنی نفرین را باطل کردی، جای پاهایت سفت شده و دیگر نمی‌ترسی. اما کافی‌ست اویی که حضورش در زندگیت را باور کرده بودی جواب پیامت را ندهد. برای بار بیستم در آن روز به متنِ سین نشده خیره می‌شوی و یک دفعه کاناپه‌ای که رویش نشستی تبدیل می‌شود به مثلث برمودا و تو را درون خودش می‌کشد. دوباره پاهای بزرگت آب می‌روند و کوچک می‌شوند. خودت را می‌بینی که با یک جفت کفش سبز چسبی ایستادی پشت یک در بسته که هر چه زنگ می‌زنی و بهش مشت می‌کوبی، به روت باز نمی‌شود. صدای خودت را از اعماق کاناپه می‌شنوی که می‌گوید: «دوباره اتفاق افتاد. دوباره تنها موندم. هنوز هم مثل روزهای بچگی نخواستنی‌ام.» بعد صدای بسته شدن صد تا در را می‌شنوی و خیال می‌کنی پشت تک تکشان ماندی. در اپیزود پنجم پادکست زیرزمین با پدرام ابراهیمی از ترس‌های از چشم افتادن و رها شدن حرف زدیم. تهیه‌کننده: گوشه‌ی پادکستمیکس و مسترینگ: گل‌سانا احمدی رایا دیزاین استودیو حامی اپیزود پنجم پادکست زیرزمین Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
اپیزود چهارم پادکست زیرزمین | ترس‌های از دست‌دادن حریم خصوصیبا متین فکرآزاد.حتماً نباید شخصیتی منزوی، خجالتی یا ضداجتماعی داشته باشی تا از مهمان سر زده، زنگ تلفن یا حضور طولانی مدت دیگران در خانه‌ات به وحشت بیفتی. بعضی از ما برای تنهایی، استقلال، فضای شخصی و کنترل شرایط اهمیت زیادی قائل هستیم و فکر این که کسی یا چیزی ناخواسته وارد حریممان شود و کنترل قلمرو را از دستمان درآورد مضطربمان می‌کند.احساس تماشا یا دید زده شدن یکی از ترس‌هایی است که شاید خیلی از ما تجربه‌اش کرده باشیم. کسی که در خیابانی خلوت، بدون هیچ حرفی تعقیبمان می‌کند. کسی که از پشت شکافی روی دیوار، روزمرگی‌هایمان را تماشا می‌کند. کسی که گفت‌وگوهایمان را شنود می‌کند یا می‌کوشد سر از افکارمان در آورد.در چهارمین اپیزود از پادکست زیرزمین با متین فکرآزاد از ترس‌های از دست دادن حریم خصوصی حرف زدیم: «لطفاً تا وقتی آماده نیستم و خودم نخواسته‌ام تماشایم نکن.»----------------------------------میزبان: آنالی اکبریمیکس‌ومسترینگ: مسعود طیبیتهیه‌شده در «گوشه‌ی پادکست» Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
بعضی آدم‌ها به تدریج وارد میانسالی می‌شوند اما عده‌ای یک‌باره از پرتگاهی نادیده سقوط می‌کنند و ته دره‌ی میانسالی می‌افتند؛ با چشم‌هایی که دیگر به خوبی گذشته نمی‌بیند، موهایی که تسلیم سفیدی شده، خطوطی عمیق که زیر چشم و دور لب‌ها را احاطه کرده و مغزی که تنظیماتش به هم ریخته و مثل سابق کار نمی‌کند.میانسالی دوره‌ای است که در آن حضور شدید مرگ و از دست دادن فرصت‌ها بیش از قبل احساس می‌شود و گذشت سریع زمان، انسان را دچار اضطراب می‌کند.یک دفعه به خودت می‌آیی و می‌بینی دیگر هیچ چیز شبیه قبل نیست. نه صورتت، نه بدنت، نه مفصل و استخوان‌هایت و نه حتی تصور بیرونی‌ای که از خودت داشتی. شاید این سوال را با صدای بلند بپرسی و شاید آن را آهسته با خودت مرور کنی: «چرا دیگر کسی به من نگاه نمی‌کند؟ نکند نامرئی شده‌ام؟»میانسالی از آن مراحلی است که احتمالاً از دور برای بیشتر مردم ترسناک به نظر می‌رسد اما می‌تواند تبدیل به دوره‌ای برای تعریف دوباره‌ی هویت خود شود.در این اپیزود از زیرزمین، با میرا درباره‌ی ترس‌های مواجهه با میانسالی، احساس بی‌مخاطب شدن، تنهایی، مرگ و احساس رهایی حرف زدیم. Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
میلیون‌ها سال است که انسان و اجدادش بر روی زمین زندگی کرده‌اند و مرده‌اند. تولد و مرگ. آمدن و رفتن‌های پیوسته. آغاز و پایان‌های پی در پی. مردن انسان اتفاق تازه‌ای نیست اما عجیب است که هیچ وقت عادی نمی‌شود. به قول سیمون دوبوار در کتاب مرگ آرام «چیزی به نام مرگ طبیعی وجود ندارد. همه باید بمیرند، اما مرگ برای هر فرد شبیه یک حادثه است. حتی اگر آن را بشناسد و انتظارش را بکشد، باز هم مرگ چون ضربه‌ای ناگهانی بر او فرود می‌آید.»عجیب است که آدم‌ها می‌روند اما اشیا باقی می‌مانند؛ لباس‌هایشان آویزان در کمد، دست‌نوشته‌هایشان ته کشو، فنجان شخصی و کاسه‌ی محبوبشان گوشه‌ی کابینت. آدم‌ها می‌روند اما می‌شود تصویر ضبط شده‌شان در یک جشن عروسی را تا ابد نگه داشت و بارها و بارها رقص‌شان با یک ترانه‌ی فراموش شده را تماشا کرد و باز مجبورشان کرد به رقصیدن، به چرخیدن، به خندیدن در شبی که از آن سی و هفت سال می‌گذرد. عجیب است که آدم‌ها می‌روند اما شناسنامه‌ی سوراخ شده‌شان تا سال‌ها ته پاکتی مقوایی به بودن ادامه می‌دهد. جداً عجیب است که آدم‌ها زودتر از وسایل‌شان می‌‌روند. با ماندانا فریدنی درباره‌ی سرطان، مرگ، ترس از دست دادن و سوگ حرف زدیم؛ از احساس گناهی دائمی که روی شانه‌های بازماندگان سنگینی می‌کند. ----------------------------------میزبان: آنالی اکبریمیکس‌ومسترینگ: مسعود طیبیتهیه‌شده در «گوشه‌ی پادکست» Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
ریچل کاسک در کتاب «یک عمر کار درباره مادر شدن» می‌نویسد: «زایمان زنان را صرفاً از مردان جدا نمی‌کند، زایمان زنان را از خودشان هم جدا می‌کند. به طوری که درک زن از چند و چون هستی عمیقاً دگرگون می‌شود. شخص دیگری درون مادر وجود داشته است و بعد از تولد هم در قلمرو ذهن او به حیاتش ادامه می‌دهد. مادر زمانی که با فرزند است خودش نیست؛ زمانی که بدون اوست هم خودش نیست و بدین ترتیب ترک فرزندان به اندازه ماندن در کنارشان بغرنج و دشوار می‌شود. با کشف این موضوع حس می‌کنید زندگی‌تان به شکلی بی‌بازگشت و جبران‌ناپذیر در باتلاق تنش و کشمکش فرو رفته یا توی یک تله افسانه‌ای گیر کرده که تا ابد بیهوده در آن دست و پا خواهید زد.» اینستاگرام پر است از تصاویر مادر و کودکانی شاد که در خانه‌ای مرتب و پر نور، فرو رفته در لباسی سفید و آراسته رو به دوربین لبخند می‌زنند. مادرهایی که نور اریب روز روی موهای بلند و پرپشت درخشانشان می‌افتد و در آرامش به نوزادشان شیر می‌دهند و در پس زمینه‌ی تصویر می‌شود صدای چه چه پرندگان و شر شر جویبار را شنید. جایی خبری از تصویر خانه‌های زیر و رو شده، پوشک‌های بدبوی مچاله، موهای چربِ بالای سر گوجه کرده و زیر چشم‌های سیاه از بی‌خوابی‌های ادامه‌دار و صدای گریه‌های بلند و کشدار نوزاد نیست. مادرها رو به دوربین لبخند می‌زنند و کلافگی یا افسردگی‌شان را زیر فیلترهای براق می‌پوشانند. مادرها قاب‌ها را کراپ می‌کنند و آشفتگی و کثیفی و لباس‌های چرکِ تلنبار در سبد و کوه پارچه‌ایِ تازه شسته شده را از کادر بیرون می‌اندازند. مادرها عرقِ تن گُر گرفته‌شان را پاک می‌کنند، سینه‌ی زخمی و شکم ترک‌خورده‌شان را هُل می‌دهند زیر تیشرتی گشاد، گونه‌ی فرزندشان را می‌بوسند و می‌گویند: «همه چیز عالی ست. بهتر از این نمی‌شود.» با هاجر رزم‌پا از ترس‌های مادر بودن حرف زدیم. از حقیقت‌هایی که همه باید می‌دانستیم، اما هیچکس ما را برایش آماده نکرده بود. میزبان: آنالی اکبریمهمان اپیزود اول: هاجر رزم‌پامیکسومسترینگ: مسعود طیبیتهیه‌شده در گوشه‌ی پادکست Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
Comments (93)

Monireh Shirvani

خیلی خوب بود برای منی که دقیقاً ترس از رهاشدگی دارم مرسی مرسی از پدرام و جملات دقیقش

Jan 3rd
Reply

Shima Araghi

چقد پادکستتون خوبه و چقد صداتون دلنشینه

Jan 1st
Reply

Shima Araghi

یوتیوب ندارین

Jan 1st
Reply

Noushin Rafati

از همین تریبون از آنالی ، پدرام، نسیم و تراپیست پدرام تشکر می کنم که باعث شدند یک ساعت لذت بخش و مفید سپری کنم.

Dec 31st
Reply

mahbobeh kiani

چه کپشن فوق العاده ای داشت .میرم برای دل سپردن به صداتون

Dec 29th
Reply

Afsane Kalantari

قشنگ بود و از شنیدنش لذت بردم. آموزنده بود.

Dec 29th
Reply

Farideh shahbazi

اپیزود جالبی بود، از شنیدنش لذت بردم.

Dec 28th
Reply

bahare shokri

ما هم همینطور 🫂 خیلی اپیزود خوبی بود

Dec 27th
Reply

negarankarimi

یکی از قشنگ ترین قسمت ها بود. چقدر همه‌چیز واقعی و شفاف بود و چقدر باهاشون همدلی کردم🩵 مرسی از آنالی عزیزم و آقای پدرام ابراهیمی عزیز 💙 خدا حافظ و نگهبان شما و نسیمِ دل‌انگیز بهاری تون باشه:)

Dec 26th
Reply

ثریا تیموری

نمیدونم چرا گریم گرفته . شاید چون با عمق جان لحظاتیشو درک کردم و عزیزانمو توش دیدم . امیدوارم آنقدر شادی و خوشبختی تو زندگی آقای ابراهیمی و همسر گرامیشون سرازیر بشه که همین رنجهایی که باهاش رشد کردن بشن خاطره هایی که دیگه خاطره باشن نه زخم . ممنون بابت این پادکست عمیق

Dec 24th
Reply

reza khavas

یاد گرفتم ازتون آقای ابراهیمی؛ مثل سر کلاس. درجه یک بود❤️ خداقوت به تیم زیرزمین

Dec 24th
Reply

ثریا تیموری

به به استاد ابراهیمی بزرگوار . عالی . امیدوارم بیشتر از ایشون بشنویم .

Dec 23rd
Reply

Nazila Rahimi

منم در 40 سالگی مادرم رو ازدست دادم و جدا شدم بعد از 10 سال رنج

Dec 13th
Reply

Nazila Rahimi

درسته زمان درمان درد هاست

Dec 13th
Reply

Nazila Rahimi

و بشینی و نگاه کنی

Dec 13th
Reply

Nazila Rahimi

زندگی داره می ره تو باید باهاش بری

Dec 13th
Reply

Nazila Rahimi

من کم‌ آوردم اقا

Dec 13th
Reply

Nazila Rahimi

دیگه بسه

Dec 13th
Reply

Nazila Rahimi

بخدا من خسته شدم از رنج بردن

Dec 13th
Reply

Mohammadreza Kazemi

عالی بود. بی نظیر 👌کاش اسم آهنگهایی که پخش شد هم در توضیحات مینوشتید

Dec 13th
Reply