Discover
فینسوف
فینسوف
Author: Ahmad Sobhani
Subscribed: 109Played: 1,693Subscribe
Share
© Ahmad Sobhani
Description
میدونی چرا دزدان دریایی موفقتر از نیروی دریایی هستن؟ چرا در طول تاریخ نیروهای دریایی به سختی تونستن دزدان دریایی رو شکست بدن؟ به خاطر نگاه متفاوتشون به دنیاست.
گنجی در این دنیا نهفته است. من در فینسوف به دنبال کشف اون گنج نهفته هستم. با من همراه شو و
جهانی را به چالش بکش ...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
21 Episodes
Reverse
در اپیزود ۲۱ فینسوف، پرده از سازوکاری برمیداریم که تعیین میکند ما چگونه جهان را ببینیم. بحث را با این سوال شروع میکنیم: چرا هر کسی که به قدرت میرسد، ادعا میکند نمایندهی «مردم» است؟ با بررسی ریشههای تاریخی واژگانی مثل Populus و Plebs، نشان میدهم که دعوای اصلی امروز نه بر سر واقعیت، بلکه بر سر «شیوه بازنمایی» (Mode of Representation) است. اینکه چگونه اقتصاد سیاسی و صاحبان ابزار تولید، با در اختیار گرفتن «آپاراتوس»های رسانهای و آموزشی، به ما دیکته میکنند که چه چیزی حقیقت است و حتی چطور وقایعی مثل جنگ یا فقر را کاملاً وارونه درک کنیم.اما تسلیم شدن در برابر این «آگاهی کاذب» تنها راه پیش رو نیست. در ادامه، چهار ابزار قدرتمند شناختی برای مقابله با این هجمهی بازنماییها معرفی میکنم. از تکنیکهای نمایشی برشت تا ایدههای رادیکال رانسیر درباره «توزیع مجدد امر محسوس»، راهکارهایی را مرور میکنیم که به ما کمک میکنند روایتهای مسلط را به چالش بکشیم و صدای کسانی باشیم که در هیاهوی رسانهها گم شدهاند. اگر میخواهید بدانید چرا مارکس میگفت «افکار حاکم، افکار طبقه حاکم است» و بودریار معتقد بود «جنگ خلیج فارس رخ نداده»، شنیدن این اپیزود را از دست ندهید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
زمان دیگر آن رودخانهی آرام و مستقلی نیست که نیوتن تصور میکرد؛ زمان در دنیای امروز، «مادهی خامِ» قدرت و ثروت است. وقتی از ارتباط زمان با سیاست حرف میزنیم، در واقع از لایههای انضباطی سخن میگوییم که میشل فوکو بهخوبی آن را ترسیم کرده است: زمانِ نیوتنی، با آن ریتم یکنواخت و مکانیکیاش، ابزاری شد تا حکومتها بدنِ انسان را در مدرسه، کارخانه و پادگان قطعهبندی و مهار کنند. این «زمانِ بیرنگ» همان بسترِ تولدِ سرمایهداری است؛ جایی که برای اولین بار، عمرِ انسان به «ساعتِ کاری» تبدیل و به بازار عرضه شد. در این پارادایم، همانطور که ماکس وبر در اخلاق پروتستانی تحلیل میکند، «وقتشناسی» نه یک فضیلت اخلاقی، بلکه یک ضرورت اقتصادی برای انباشتِ سرمایه و اعتبار شد.در این اپیزود سعی داشتهام نشان دهم در طول تاریخ، مفهوم زمان چگونه تحول پیدا کرده و این تحولات چگونه زندگی سیاسی و اقتصادی ما را تحت تاثیر قرار دادهاند. همچنین بگویم که چگونه میتوان با درک بهتر از آنچه که امروز ما به عنوان زمان در نظر میگیریم، میتوان آینده جهان را پیشبینی کرد و برنامهریزی بهتری در زمینههای مختلف سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی و سرمایهگذاری داشت.متن برای مطالعه بیشتر:معرفی کتاب مساله یهودتاثیر خلق زمان در تحلیل گردش سرمایهداریبرای خرید کتاب دارایی امن به این لینک مراجعه کنید، Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مالکیت یکی از بدیهیترین مفاهیم زندگی روزمره به نظر میرسد، اما تاریخش نشان میدهد با نهادی کاملاً سیاسی و تاریخی طرفیم. از جوامع شکارچی–گردآورنده که مالکیتی جز تصرف موقت وجود نداشت، تا انقلاب کشاورزی، پیدایش مازاد تولید و شکلگیری نخستین سلسلهمراتبها؛ مالکیت همواره همراه با قدرت، ریسک و سیاست دگرگون شده است. روایت این اپیزود از همین بدیهیزدایی شروع میشود.در ادامه، مسیر تاریخی مالکیت در اروپا مرور میشود: از حقوق رومی و مفهوم دومینیوم، تا فئودالیسم، تیول، رانت و بازگشت مالکیت مطلق در بستر شکلگیری دولتهای مرکزی، شهرها و بازار. در کنار این روایت، دیدگاههای افلاطون، ارسطو، لاک، روسو، هگل و مارکس بهاختصار بررسی میشود تا نشان داده شود که هیچ نظریهای درباره مالکیت خارج از زمینه تاریخی و سیاسی خودش شکل نگرفته است.این اپیزود تلاشی است برای فهم مالکیت نه بهعنوان یک حق طبیعی یا اصل اخلاقی جهانشمول، بلکه بهمثابه نهادی تاریخی که میتواند هم امکان رشد ایجاد کند و هم نابرابری، هم ثبات بیاورد و هم خشونت. پرسش اصلی ساده است اما بنیادین: چرا اصلاً چیزی باید مال کسی باشد؟متنهایی برای مطالعه بیشتر:نگاهی به تاریخ اقتصادی اسلام Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
هوش مصنوعی، برج بابل یا نابودگر طبقات؟ دنیا در آستانه تغییرات بیسابقه است. نیک بوستروم میگوید: «قدرت هوش مصنوعی اگر کنترل نشود، میتواند مسیر تاریخ بشر را برای همیشه تغییر دهد.» این قدرت میتواند دانش را دموکراتیک کند، مرزها را بشکند و حتی به بازنویسی واقعیتها منجر شود؛ اما در همان حال، میتواند نابرابریها را تشدید کند و سلسله مراتب جدیدی از الیگارشها بسازد که هیچکس قادر به پایین کشیدن آنها نیست.هگل معتقد بود که تاریخ، فرآیند پیشروی روح است و انسانها در آن نقش دارند. اما وقتی ابزاری مثل هوش مصنوعی وارد میدان میشود، ممکن است کنترل این جریان از دست ما خارج شود و ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را بازنویسی کند. هر تصمیمی که امروز میگیریم، ممکن است فردا تعیینکننده مسیر زندگی نسلها باشد. آیا آمادهایم با این برج بابل مدرن روبرو شویم، یا باید نظارهگر نابودی نسل بشر باشیم؟#هوش_مصنوعی #آینده #نیک_بوستروم #هگل #پادکست #فینسوف #برج_بابل #تکنولوژی #دموکراسی_دانش #انقلاب_دیجیتال #معنا #طبقات_اجتماعیمتنهایی که میتوانید مطالعه کنید:هوش مصنوعی میتواند یکبار برای همیشه طبقات را بتنی کند، چاره چیست؟هوش مصنوعی، ماشین چاپ زمانه ماستسرمقاله اکونومیست: اگر حباب هوش مصنوعی بترکد چه میشود؟ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اپوخه یعنی ایستادن میان دیدن و داوری؛ یعنی آن لحظه نادر که ذهن تصمیم میگیرد هیچ چیز را بدیهی نگیرد. وقتی اپوخه میکنی، جهان نه آن چیزیست که همیشه میپنداشتی، بلکه جهانی تازه است که هنوز نامی ندارد. هوسرل آن را تعلیق داوری میدانست، پیرون آن را راهی به سوی آرامش، و دریدا در دل همین تعلیق، ردّی از واپاشی معنا را میجست.اپوخه تمرینیست برای زیستن آگاهانه؛ برای بازنگری در هرچیزی که تا امروز به آن ایمان داشتهای — از باورها و انتخابها گرفته تا عشق و رنج و حتی حقیقت. وقتی قضاوت را معلق میکنی، زبانت آرام میگیرد، و واقعیت فرصتی مییابد تا خودش را بیواسطه نشان دهد. اپوخه یعنی خاموش کردن سر و صدای روایتها تا صدای خود پدیده را بشنوی.در جهانی که هرکس در پی اثبات روایت خویش است، اپوخه شاید تنها شکل اصیل مقاومت باشد؛ مقاومتی در برابر شتابِ معنا دادن، در برابر وسوسه قطعیت. این تعلیق، نه انکار است و نه بیعملی، بلکه دعوتیست برای دیدنِ دوباره — دیدنی که از دل ندانستن آغاز میشود.برای مطالعه بیشتر:چگونه هر ایده محکوم به نابود با اصول خودش است؟عمل به مثابه امر اخلاقیاپوخه، چارچوبی برای اندیشیدن در زندگی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
جهان چیزی جز روایت نیست؛ رشتهای از معناها که ما را در تار و پود خود میگیرد و رها نمیکند. نیچه وقتی از «غروب بتان» سخن میگفت، در حقیقت پرده از این برمیداشت که هیچ حقیقتی ناب و بیواسطه وجود ندارد، تنها روایتهایی هستند که خود را بهجای حقیقت مینشانند. هگل نیز از «روحی» سخن گفت که در مسیر تاریخ، با هر روایت تازه شکل میگیرد و باز خودش را در جدال با دیگری بازمیآفریند. در میان این بازی روایتها، ما نه تماشاگر، بلکه بازیگرانی هستیم که هر حرکتمان به خلق یا فروپاشی یک داستان تازه میانجامد.اما مگر میتوان بیرون از روایت زیست؟ کانت هشدار داده بود که «ذهن، جهان را آنگونه میبیند که خود ساخته است»؛ پس ما همواره در چارچوبهایی که خود ساختهایم گرفتاریم. ناچاریم روایت کنیم؛ ناچاریم به زندگی معنا بدهیم، حتی اگر بدانیم که این معنا بر روی شن روان بنا شده است. روایت همان سرنوشت ماست: میگریزیم از آن، اما هر گریز، خود به روایتی تازه بدل میشود.در این اپیزود از پادکست فینسوف به دنبال پاسخ به این پرسش هستم که آیا جهان ما چیزی جز روایتهای ما هست؟ روایتهایی که با مومنان به آنها قدرت میگیرد. و اینکه ما در این جهان روایی چه جایگاهی داریم؟معرفی کتاب بحران روایت :https://finsoph.ir/4462/معرفی کتاب روح امید:https://finsoph.ir/4653/ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
در این اپیزود از «فینسوف» به پرسشی بنیادین میپردازیم: ایران چیست و تمدن ملت ایرانی چگونه ساخته میشود؟ از اسطورههای شاهنامه و روایتهای صفوی گرفته تا ایده «تمدن ملت» فرانسوا بایار، ما به دنبال این هستیم که بفهمیم چگونه تاریخ، تخیل و سیاست در کنار هم چیزی به نام «ایران» را شکل دادهاند.اما این بحث صرفاً تاریخی یا سیاسی نیست. نگاه نیچه به تراژدی و روایت به ما یادآوری میکند که هر تمدنی در دل خود تنش میان ویرانی و آفرینش را حمل میکند. هگل هم نشان میدهد که ملتها تنها زمانی به «روح تاریخی» بدل میشوند که تضادهای خود را در یک روایت جمعی ادغام کنند. پرسش ما این است: آیا میتوان ایران را نه بهعنوان یک نوستالژی باستانی یا یک دولت-ملت محدود، بلکه بهعنوان پروژهای تمدنی و آیندهساز بازاندیشی کرد؟موزیک: علیرضا عصار- وطنمتن پیشنهادی: تفاوت در فلسفه شرق و غرب، تفاوت در سازوکار قدرت استیک قهوه مهمونم کن: حامی باش | درگاه جذب حمایت مالی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
در این اپیزود از فینسوف، به سراغ یکی از بنیادیترین مفاهیم سیاسی و هویتی دوران مدرن میرویم: وطن. مفهومی که تا پیش از سدههای اخیر، بهسختی معنایی فراتر از «زادگاه» داشت، اما با طلوع مدرنیته، ظهور صنعت چاپ، و انباشت سرمایه، تبدیل به ساختاری مقدس و گاه مرگبار شد. آنگونه که بندیکت اندرسون در کتاب جماعتهای خیالی میگوید، ملت مفهومیست که بیشتر خیالپردازی شده تا کشفشده باشد؛ امری که بهواسطه نهادهای مدرن مثل آموزش و رسانه، به حقیقتی بیرونی تبدیل شده.اما آیا ما، در جهان غیرغربی، صاحب همان معنایی از وطن هستیم که در فرانسه یا آمریکا شکل گرفت؟ سید جواد طباطبایی در خوانش خاص خود از «تجربه دولت در ایران» بر شکاف عمیقی تأکید میکند که میان صورتبندی تاریخی وطن در غرب و تقلید ناقص آن در شرق وجود دارد. این اپیزود تلاشیست برای کاوش در این شکاف: از وطنِ قبیلهای تا وطنِ قراردادی، از دولتِ مطلقه تا ملتِ همبسته شده. آیا وقت آن نرسیده که پرسش بنیادینتری مطرح کنیم: وطن چیست، و چرا باید دوستش داشت؟ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
کار، برخلاف آنچه نظامهای سرمایهداری و ایدئولوژیهای مدرن القا کردهاند، نه تنها ابزار رهایی نیست، بلکه بهتعبیر کارل مارکس، شکلی از بیگانگی است. انسان در روند تولید سرمایهداری، از محصول کار خود جدا میشود و به ابژهای در زنجیرهی ارزش تبدیل میگردد؛ نه خودش را در کار بازمییابد، نه در آن آزاد میشود. هگل گرچه کار را در فرایند دیالکتیکی بهعنوان ابزار آگاهیِ برده میدید، اما این آگاهی، در جامعهای که کار با مالکیت و قدرت گره خورده، هرگز به رهایی نمیرسد. نیچه حتی یک گام فراتر میرود: کار را اخلاق بردگان میداند؛ نوعی ارزشگذاری تحمیلی برای حفظ وضع موجود و سرکوب غریزهی آفرینش و خویشتنسازی اصیل.در نگاه جورجو آگامبن، انسان معاصر نه کارگر صرف، بلکه به وضعیت «زیست برهنه» تقلیل یافته؛ انسانی که در نظم بایگانیشدهی نهادها تنها مجاز است زنده بماند، نه زیستن را تجربه کند. حتی کانت که بر خودآیینی انسان تأکید داشت، نمیتوانست بپذیرد که در جامعهای که ارزش فرد از طریق بهرهوریاش تعریف میشود، آزادی اخلاقی ممکن باشد. کار، در شکل امروزش، نه بستر آفرینش، که مکانیزم مهار است. به قول نیچه، «بیشتر کار برای این است که فکر نکنیم». پس شاید رهایی نه در کار، که در امتناع از آن باشد.در این اپیزود سعی کردم بحث کار را باز کنم و بگویم چگونه کار در طول تاریخ به ابزار استثمار تبدیل شده و چگونه میتوان از این استثمار خودخواسته رها شد. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
در طول تاریخ هر زمان که تورم ایجاد شده است، بهرهکشی و استثمار همراه آن آمده است. دلیل این امر در ذات پول نهفته است.یک گزاره منتسب به هنری کسینجر هست که میگوید:« هرکس جریان غذا را کنترل کند، مردم را کنترل میکند، هرکس جریان انرژی را کنترل کند، قارهها را کنترل میکند و هرکس پول را کنترل کند، جهان را کنترل میکند.»اما ما امروز در مورد پول میپرسیم. نه فقط ما در ایران، بلکه ما مردم جهان. با ظهور بیت کوین و تورمها شدید در جهان امروز زمان آن رسیده است که در مورد سیستم پولی خودمان پرسش کنیم. این اپیزود تلاشی برای رویاپردازی در مورد آیندهای است که از سیستم پولی خودمان انتظار داریم.برای درک بهتر موضوع میتوانید دو نوشته زیر را نیز مطالعه کنید:هرآنچه باید در مورد نرخ ارز، تورم و نرخ بهره بدانیدرابطه بین ارز دیجیتال، بلاکچین، اقتصاد و دولت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
«دلار پول ماست اما مشکل شماست» این جمله معروفی است که در سال ۱۹۷۱، وزیر خزانهداری ایالات متحده جان کانلی گفت. از آن زمان تا به امروز دلار تبدیل به بزرگترین ارز جهانی در تاریخ شده است که توانسته هژمونی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی ایالات متحده را تامین مالی کند. امروز ایالات متحده میتواند بدون مشکل هزاران میلیارد دلار پول چاپ کرده و به مردم جهان بفروشد و در ازای آن هزاران میلیارد دلار سرمایهگذاری بر روی محصولات فرهنگی، تکنولوژیهای روز دنیا، توسعه تسلیحات نظامی و... انجام دهد.از این جهت امپراتوری ایالات متحده با هیچ یک از امپراتوریهای گذشته در تاریخ بشر قابل مقایسه نیست. ایالات متحده بزرگترین سلاح بشر یعنی پول را در کنترل خود دارد. اما برای درک بهتر این هژمونی و از آن مهمتر عبور از آن باید بدانیم چگونه به این نقطه از تاریخ رسیدیم. در قسمت اول از اپیزود «مساله پول» به سراغ تاریخچه پول رفتم. اینکه ماهیت پول در گذشته چه بوده است و تحولات آن چگونه امتداد یافته است. همچنین نقش بانکهای تجاری در این میان چه بوده است. اگر محتوای پادکست مفید بود حتما برای دوستان خود به اشتراک بگذارید.برای درک بهتر موضوع میتوانید دو نوشته زیر را نیز مطالعه کنید:هرآنچه باید در مورد نرخ ارز، تورم و نرخ بهره بدانیدرابطه بین ارز دیجیتال، بلاکچین، اقتصاد و دولت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
تمام زندگی ما مملو از ریسک است. در واقع هر انتخابی که میکنیم، هر اقدامی که میکنیم و هر تصمیمی که میگیریم نشان دهنده ریسک است. نسیم نیکلاس طالب میگوید :« زندگی بیش از آنچه که ما فکر میکنیم تصادفی است. هزارتویی که ما را در معرض رخدادهای بدون ساختار قرار میدهد و اشتباهات ما ناشی از عدم درک ما از این پیچیدگی است.»بنابراین اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهیم این است که خاصیت مدیریت ریسک را متوجه شویم. مدیریت ریسک یک ابزار نیست که با استفاده از آن بتوانیم خود را در مقابل ریسکها مقاوم کنیم. یک ذهنیت است که باید با کمک نه به دنبال کاهش ریسکها بلکه به دنبال زندگی با آنها و پذیرفتن ریسکها باشیم.در این پادکست سعی کردم که مقوله ریسک را کمی باز کنم. در مورد وجوه مخلف آن صحبت کنم و در نهایت توصیههایی برای زندگی در کنار ریسکها داشته باشم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
کارل مارکس دو جمله کلیدی دارد که نحوه رابطه بین دولت و ملت را نشان میدهد. جمله اول این است که «ایدههای طبقه حاکم در هر دورهای ایدههای حاکم بر جامعه است.» اگر طبقه حاکم در مناسبات خود دزدی را ترویج کند، جامعه دزد میشود، اگر طبقه حاکم تجارت را ترویج کند، جامعه تاجر میشود.بحث بعدی مارکس در مورد شیوه تولید مادی است. شیوه تولید مادی و شیوهای که مازاد تولید در جامعه شکل میگیرد، به طور کلی زندگی اجتماعی، سیاسی و فکری جامعه را مشروط میکند. اگر شیوه تولید در جامعه (چه تولید کالا و چه خدمات) به سمت موقتی سازی جامعه حرکت کند، زندگی اجتماعی، سیاسی و فکری جامعه نیز موقتی میشود.بنابراین کارل مارکس ۲۰۰ سال پیش به خوبی متوجه شده بود که تا چه حد حاکمان میتوانند بر اخلاق جامعه به طور کلی تاثیر بگذارند. در این اپیزود از پادکست فینسوف قصد دارم در این مورد بحث کنم که چگونه اقدامات دولت و قوانین میتوانند جامعهای کوتاه مدت ایجاد کنند و چگونه میتوان با برخی قوانین، اخلاق اجتماعی را به سمت برد که مردم این جامعه به جای اینکه به منافع کوتاه مدت خود فکر کنند، منافع بلندمدت جامعه را ببینند. میتوانید به وبسایت فینسوف هم سر بزنید: Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
چرا مدرسه، زندان و پادگان تا این حد به هم شبیه هستند؟ آلبرت اینیشتین میگوید :«هرآنچه بعد از فراموش کردن آنچه در مدرسه آموختهایم، باقی میماند، همان آموزش است». نیچه نیز میگوید «مدرسه به جای اینکه بیاموزد چگونه فکر کنیم، به ما میآموزد که به چه چیز فکر کنیم.» اما بعد از نزدیک به ۳۰۰ سال که از احداث اولین مدارس مدرن میگذرد چرا همچنان مدارس تا این حد شبیه زندان است؟ شاید از ابتدا مدرسه محل یادگیری و تربیت نبوده است. شاید از ابتدا مدرسه برای آن ساخته شده است که جامعه را یکدست کرده و یک جامعه کنترلی ایجاد کند.شاید مدرسه، زندان و پادگان اشکال مختلف اعمال نظر بر کنشهای فردی و اجتماعی اعضاء جامعه بوده است. شاید ما از ابتدا داخل یک پیله زیبا از فریب زندگی میکردیم که فکر میکردیم قرار است زندانی پس از مدت زندان تربیت شود، یا کودک پس از گذراندن مدرسه فرد بهتری شود. در این اپیزود تلاش کردم به این سوالات پاسخ دهم و باب صحبت در مورد مفهوم تنبیه، تربیت و قانون را باز کنم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
میشل فوکو در جایی میگوید: «قدرت در زبان نهفته است و کسانی که قدرت دارند، زبان را کنترل میکنند» از طرفی خود زبان هم به نوعی سازوکار قدرت را شکل میدهد، ادبیات باعث ایجاد نوع خاصی از ساختار سیاسی و سازوکار قدرت میشود. اما رابطه بین زبان و سیاست چیست؟ چه رابطهای بین فرهنگ زبانی ایرانیان و ساختار سیاسی آن وجود دارد و شاید از آن مهمتر، چگونه میتوان با تغییر زبان، ساختارهای سیاسی را تغییر داد یا با تغییر سازوکار قدرت، زبان را عوض کرد؟در این پادکست سعی کردهام به این سوالات پاسخ دهم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
نیچه در کتاب فراسوی نیک و بد میگوید: «شما دانشمندان، هنگامی که به اعماق چیزها مینگرید، همیشه به خودتان مینگرید» آیا نیچه نمیخواهد بگوید که علم به جای اینکه به جهان خارج اشاره کند به اراده دانشمند اشاره دارد؟ نیچه در غروب بتان، به دنبال شکستن بت علم نیز هست. اما شاید کمی با دقت اینکار را میکند. شاید خود نیچه هم میداند شکستن بت علم چقدر سختتر از شکستن بتهای دیگر است. چرا که بت علم در دل خود فریبی دارد. فریب علم آن است که خود را در لباس منطقیترین گزارههای جهان پنهان میکند. منطق علیت.در این پادکست قصد دارم در این مورد صحبت کنم که فریب بزرگ خدای دنیای مدرن چیست و چرا آن چیز که قرنهای پس از رنسانس همه آن را یگانه راه رسیدن به حقیقت میپنداشتند جز فریبی نبوده است.این پادکست رو گوش کنید و برای دوستان خودتون هم بفرستید.آدرس وبسایت فینسوف:https://finsoph.ir/کانال تلگرام فینسوف:https://t.me/Ahmadsobhani Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
احتمالا در مورد تسلا و ادیسون زیاد شنیدید. اما در مورد جنگ جریانها هم چیزی شنیده بودید؟ توی این اپیزود خیلی خلاصه در مورد زندگینامه تسلا و ادیسون صحبت کردم و سعی کردم بعضی اسطورهها در مورد این دو شخصیت رو کنار بزنم. همینطور در مورد جنگ جریانها و روند این جنگ هم صحبت کردم.وبسایت فینسوف:finsoph.ir Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بعد از انتخابات سال ۱۴۰۳ و مشارکت ۴۰ درصدی مردم، خیلی ها تلاش کردن این مشارکت پایین رو تفسیر کنن. اما تا این لحظه تفسیر درستی از این مشارکت پایین ندیدم.توی این اپیزود تلاش کردم تبیین و تفسیر خودم از این مشارکت پایین رو بیان کنم. محتوای این اپیزود ابدا سوگیری سیاسی نداره.متنهای مرتبط با اپیزود:خودفرمانی چیست و سوژه خودفرمان کیست؟https://finsoph.ir/3288/نگاهی به اتفاقات اخیر: آیا انقلابی در راه استhttps://vrgl.ir/KiaN8خیزش پانزده سالههای: داستان فروپاشی یک رویاhttps://vrgl.ir/AwhRe Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شاید این جمله براتون عجیب بیاد. از زمانی که یادتونه بهتون گفتن که تاریخ ۲۵۰۰ ساله دارید اما من توی این اپیزود میخوام بگم که چرا ما تاریخ نداریم بلکه مجموعهای از رویدادهای ناپیوسته در طول تاریخ داریم. ما یک فهم مشترک و یک روایت منسجم از تاریخ نداریم بلکه صرفا چند رویداد جزیرهای از تاریخهای مختلف داریم.تاریخمندی به این معنی هست که گذشته و آینده انسان در حال حضور داشته باشه. یعنی فرد تمام تجربیات گذشته رو جمعآوری کرده باشه و آینده رو هم در حال حاضر کنه تا بتونیم بهش بگیم موجود تاریخ مند.اما چرا ما نتونستیم تاریخ داشته باشیم یا بهتر بگم، چرا ما موجوداتی تاریخمند نیستیم؟ توی این اپیزود سعی کردم به این سوال پاسخ بدم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
توهم «سیاست درست» یکی از بدترین توهماتی هست که سیاستمدارها و مردم میتونن دچارش بشن. توهم اینکه یک سیاست درست وجود داره که اگر اون سیاست اتخاذ بشه یا یک قانون استثنایی و جهانشمول وجود داره که اگر اون پیاده بشه همه چیز حله.کاندیداهای ریاست جمهوری توی مناظرات انتخاباتی مدام میخوان به شما بگن که اگر اونها رای بیارن چوب جادوشون رو حرکت میدن و با قوانینی که میذارن همه ایرانی ها به یک اندازه خوشبخت میشن. اما واقعا اینطور نیست. سیاست درست و غلط نداره.توی این اپیزود در این مورد صحبت کردم و تلاش کردم موضوع رو تا حد امکان فرمول بندی کنم تا مردم عادی هم بتونن اون رو متوجه بشن و تفکراتشون کمی به تفکرات منطقی نزدیکتر بشه. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.


























عالی مثل همیشه
👏🏻👏🏻👏🏻
عالی بود
عجب اپیزودی بود! یک نفس همشو گوش کردم☀️🍃 «هر کاری رو که انجام میدی به بهترین شکل و با بالا ترین کیفیت انجام بده » منو یاد این جمله انداخت این اپیزود و اصلا فکر نمیکردم مقوله ریسک به این نتیجه برسه. ممنون از محتوای خوبتون استفاده کردم 🌻
به به بالاخره اپیزود جدید👌عالی بود
نمیدونم ارتباط اپوخه کردن با تفکر نقاد چیه ولی با این اپیزود خیلی یاد این مورد افتادم و نگاه به یک موضوع از دور تر و بدون تعصب. حالا سوالم اینه تفاوت اپوخه کردن و تفکر نقاد چیه ؟
خدا قوت احمد جان
خیلی خوب بود👌
پس نباید گفت کدام فرد برای ریاست جمهوری بهتر است باید گفت کدامشان من را برنده می کنند
مجاب نشدم که ما تاریخ نداریم.ما به خاطر بعد مسافت زمینه قیام های فراگیر نداشته ایم.قیام ها محلی بوده مثل سربداران
متأسفانه دوستی ندارم که از این مباحث خوشش بیاد تا براش شیر کنم.چه میشود کرد ؟کوهها با همند و تنهایند
عالی بود.مثل همیشه👌
عالی بود.ممنون👌
کارو دراوردی تو این اپیزود خود اسم اپیزود دنیا دنیا حرفه
هرچیزی که بهش باور داری یک روایته...🌻
کاور این اپیزود چه خوبه
همه چیز توی این دنیا روایته، ما میتونیم معنا بدیم. این اپیزود چه جملههای خوبی داشت
خیلی خیلی لذت بردم و واقعا حرفایی که زدین جای تامل داره...
همه چی عالی بود👌
این اپیزود هم واقعاشنیدنی بود