Discover
Hesse Moshtarak | حس مشترک
Hesse Moshtarak | حس مشترک
Author: Persian Media Production | رسانه پارسی
Subscribed: 157Played: 2,832Subscribe
Share
©Copyright Persian Media Production
Description
«تا حالا شده شعری را بخونی یا بشنوی، بعد حس کنی شاعر دقیقا دست گذاشته روی حرف دلت؟»با شاداب و پادکستش «حس مشترک»، همراه میشویم تا ضمن آشنایی با شاعرهای معاصر و خواندن شعرهایشان، از حسهای مشترکی که با آنها داریم لذت ببریم.
22 Episodes
Reverse
همیشه از خوندن شعر برای دوستانم لذت میبردم. برنامههای «حس مشترک» فرصت خوبی بود که باز هم احساس دوران نوجوانیام تکرار بشه.
حمید مصدق در دهم بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا به دنیا آمد. ابتدایی را در همان شهر، و متوسطه و دبیرستان را در اصفهان گذراند. او که از کودکی با شعر و ادبیات خو گرفته بود در ۱۶ سالگی انجمن ادبی صائب را در اصفهان راه انداخت و جلسات اولیهاش را در کنار آرامگاه صائب تبریزی برگزار کرد. در سال ۱۳۳۹ به تهران رفت و وارد دانشکده حقوق شد. بعد از فارغالتحصیلی در دانشگاه تهران، دانشگاه ملی و بعدتر دانشگاه علامه طباطبایی تدریس کرد. حمید مصدق در تهران انجمنی ادبی پایه گذاشت و آن را امید نامید که تخلص مهدی اخوان ثالث بود. حمید مصدق را میتوان از شاعران نیمایی میانهرو دانست. اشعار او در شکل و تصاویر شاعرانه ساده است و خالی از ارجاعات و نمادهای غامض و پیچیده. همین سادگی کلام و تصاویر شاعرانه سبب شده شعر او از استقبال عام و خاص، به خصوص نسل جوان برخوردار شود. با این همه اشعارش پر است از موضوعها و تصاویر سیاسی و اجتماعی. مصدق همه جا از اسطورهها و افسانههای ملی ایران میگوید و مدام عشق آتشینش را به میهن ابراز میکند. اولین دفتر شعر مصدق، درفش کاویان (۱۳۴۱)، بر اساس داستان خیزش کاوه آهنگر سروده شده بود. آبی، خاکستری، سیاه (۱۳۴۳)، دومین مجموعه شعر او هم پر بود از مضمونهای سیاسی:من اگر برخیزمتو اگر برخیزیهمه برمیخیزندمن اگر بنشینمتو اگر بنشینیچه کسی برخیزد؟چه کسی با دشمن بستیزد؟چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دونآویزدسومین دفتر شعر مصدق، در رهگذار باد (۱۳۴۷)، پر است از احساسات میهنپرستانه و ایدئولوژیهای سیاسی که در آن دوران باب بود. در این مجموعه هم شخصیتهای اسطورهای همچون رستم، سهراب و افراسیاب حضور دارند. در بخش آخر این دفتر، مصدق از نسل جوان میخواهد به پا خیزند و جهالت و بیخبری گذشتگان را جبران کنند. اما اشعار مصدق در دفاتر بعدی او، از جداییها (۱۳۵۸) و سالهای صبوری (۱۳۶۹)، لحن تغزلی بیشتری پیدا میکند. آخرین دفتر شعر او هم، شیر سرخ (۱۳۷۶)، که نامش را از بیتی از حافظ گرفته، اندوه و نومیدی عمیق شاعر و پیوند ناگسستنی او با سرزمین مادریاش را به تصویر میکشد.من نیز چون درختبا ذره ذره این خاکم پیوندی استپای گریز نیستتاوان گریز نیزحمید مصدق در ۵۹ سالگی در اثر عارضه قلبی درگذشت.مأخذ:Saeed Rezaei, "MOSADDEQ, HAMID," Encyclopædia Iranica, online edition, 2014
مدرسه ی راهنمایی می رفتم که تازه، آلبوم" دهاتی" وارد بازار شده بود. ترانه ی دهاتی با صدای شادمهر عقیلی و سرایش محمد علی بهمنی
محمدرضا شفیعی کدکنی در مهرماه ۱۳۱۸ در کدکن یکی از روستاهای نیشابور به دنیا آمد. هرگز به دبستان و دبیرستان نرفت و از پدر و مادرش خواندن و نوشتن آموخت. فارسی و مقدمات عربی را در حد جامعالمقدمات از پدرش فرا گرفت. بعد به حوزه علمیه خراسان رفت و فقه، کلام و اصول خواند.آمد و شد شفیعی کدکنی به حوزههای علمیه ۱۵ سالی طول کشید. بعد از آن به پیشنهاد دکتر علیاکبر فیاض به دانشگاه فردوسی مشهد رفت و زبان و ادبیات فارسی خواند. دکترایش را در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. شفیعی کدکنی از نوجوانی شعر میسرود. با این همه، با وجود شعرهای ناب و نغزی که سروده، مرجعیت او در نقد شعر برتر از جایگاه او در شاعری است. عبدالحسین زرینکوب در مطلب کوتاهی که برای سفرنامه باران: نقد و تحلیل اشعار دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی نوشته است میگوید: «حق آن است که کمتر دیدهام محققی راستین در شعر و شاعری هم پایهای عالی احراز کند و خرسندم که این استثنا را در وجود آن دوست عزیز کشف کردم.» محمدرضا شفیعی کدکنی در تحلیل شعر مدرن ایران میگوید: «تمام تحولات و بدعتها و بدایع شعر مدرن ایران تابعی است از متغیر ترجمه در زبان فارسی. آنچه شعر اخوان و فروغ و سپهری و شاملو را در نمایشگاه بینالمللی شعر جهان به حدی رسانده است که مایه سرشکستگی ما ایرانیان نباشد، همین پیوندی است که زبان فارسی، در شعر اینان، با جهان شعری مغرب زمین برقرار کرده است.» (با چراغ و آینه، ص۲۵)یکی از اشعار او در ذهن جامعه ماندگار شده، «سفر به خیر» از مجموعه در کوچه باغهای نشابور است:به کجا چنین شتابان؟گون از نسیم پرسیددل من گرفته زین جاهوس سفر نداریز غبار این بیابان؟همه آرزویم اماچه کنم که بسته پایمبه کجا چنین شتابان؟به هر آن کجا که باشدبه جز این سرا، سرایمسفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا راچو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتیبه شکوفهها، به بارانبرسان سلام ما را
ژاله اصفهانی با نام شناسنامهای اطل سلطانی در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد. از هفت سالگی شعر میسرود. هنوز در دبیرستان بود که اشعارش در نشریات اختر، سپنتا، و باختر به چاپ رسید. در ۱۳۲۴ اولین مجموعه شعرش با عنوان گلهای خودرو در تهران منتشر شد. شعرهای ابتدایی او تصاویر عاشقانه و لحنی تغزلی دارد. مرا ای ابر سرگردان به روی بال خود بنشانبده یک لحظه پروازم برون زین گنبد گردانبرو جایی که جان من شود فارغ ز درد و غمنبیند دیدهام چیزی به غیر از چهره جاناناصفهانی جوانترین شاعری بود که در اولین کنگره نویسندگان ایران شرکت کرد. در سال ۱۳۲۵ به شوروی رفت و در دانشگاه باکو به تحصیل زبان روسی، ترکی آذری و ادبیات فارسی پرداخت. در سال ۱۳۴۰ از دانشگاه لاماناسوف در مسکو دکترای ادبیات گرفت. پایاننامهاش درباره زندگی و آثار ملکالشعرا بهار بود. حدود ۲۰ سال از اقامتش در شوروی، در مؤسسه ادبیات ماکسیم گورکی مشغول به تحقیق درباره وجوه گوناگون شعر فارسی و تدریس زبان و ادبیات فارسی بود. در این سالها شعر او از تغزل دور و دورتر شد و رنگ و بوی ایدئولوژیهای سیاسی گرفت. ژاله اصفهانیبا وقوع انقلاب اسلامی در ایران، اصفهانی تصمیم گرفت بعد از ۳۲ سال دوری به وطن بازگردد اما بیش از یک سال و اندی در ایران نماند. به لندن رفت و تا پایان عمر در آنجا بود. در لندن چندین مجموعه شعر و همینطور خودزندگینامهاش را با عنوان سایه سالها منتشر کرد. ژاله اصفهانی در شعری با عنوان «زن ایرانی» زنان بعد از انقلاب را چنین خطاب قرار میدهد:مبادا ای زن ایرانی، ای زن بیدارکه سرنوشت تو در دست دیگران باشدبه قرن فتح فضاکه زن به جای فرشته به آسمان رفته استچرا وجود تو در چادری نهان باشدبا چند استثناء، شعر اصفهانی را میتوان ادامه سنت شهر کهن فارسی شمرد. او اغلب ایماژهایی را از شاعران کلاسیک ایران وام میگیرد و آن را با ملزومات شعر سیاسی خود منطبق میسازد. با اینکه در روزگار شکوفایی شعر نیما میزیست و همچون بسیاری از همعصران خود به درجهای از او پیروی میکرد، به عقیده کامیار عابدی، تأثیر نیما بر شعر او محدود به شکستن خطوط و تغییر قافیه ماند.




