Discoverپادکست کتاب کست - KetabCast
پادکست کتاب کست - KetabCast

پادکست کتاب کست - KetabCast

Author: کتاب کست - KetabCast

Subscribed: 43,250Played: 1,904,911
Share

Description

📚کتاب کست - Ketab Cast ، پادکست کتاب های صوتی به زبان فارسی در ژانرهای مختلف هست که در هر فصل یک کتاب به صورت کامل قرار داده شده.

⛔کتاب‌های صوتی موجود در کتاب کست، برای همه سنین و همه افراد مناسب نیست!
🎧لطفا با به اشتراک گذاری این پادکست با دیگران، ما را در ادامه هرچه بهتر پادکست یاری کنید.
❤ همچنین با لایک کردن و دادن Rating به ما در هر پلتفرمی که کتاب کست رو از اون گوش میکنید مارو حمایت کنید.
🔰لطفا این پادکست را بر مبنای فصل Sort کنید،چون در هر فصل 1 کتاب قرار گرفته و یافتن کتاب ها بر مبنای فصل برای شما آسان تر خواهد بود.
🕐هر روز ساعت 1 ظهر به وقت ایران، منتظر قسمت های جدید باشید.

🎙 لیست کتاب های پادکست:
فصل 1 - دنیای سوفی
فصل 2- استخوان های دوست داشتنی
فصل 3 - پاپیون
فصل 4 - امپراتوری هیتلر
فصل 5 - آنا کارنینا
فصل 6 - صد سال تنهایی
فصل 7 - قلعه حیوانات
فصل 8 - بیست هزار فرسنگ زیر دریا
فصل 9 - نود و سه
فصل 10 - بینوایان
فصل 11 - پدر پولدار، پدر بی پول
فصل 12 - 1984
فصل 13 - کیمیاگر
فصل 14 - تاریخ جهان
فصل 15 - زنان زیرک
فصل 16 - مسخ
فصل 17 - مردی که هادلبرگ را به تباهی کشاند
فصل 18 - تاریخ ایران - (گزیده‌ای از تاریخ ایران)
فصل 19 - دو قرن سکوت
فصل 20 - انسان خردمند
فصل 21 - انسان خداگونه
فصل 22 - پستچي هميشه دوبار زنگ ميزند
فصل 23 - چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
فصل 24 - پاسخ به تاریخ
فصل 25 - نبرد من
فصل 26 - هملت
فصل 27 - دیوید کاپرفیلد
فصل 28 - بیشعوری
فصل 29 - روانشناسی زنان
فصل 30 - آثار صادق هدایت
فصل 31 - عقاید یک دلقک (درحال پخش)

⚜لینک کانال تلگرام کتاب کست:
https://t.me/KetabCastPodcast
531 Episodes
Reverse
15. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
14. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
13. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
12. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
11. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
10. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
9. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
8. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
7. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
6. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
5 عقاید یک دلقک - هاینریش بل
4. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
3. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
2. عقاید یک دلقک - هاینریش بل
عقاید یک دلقک - هاینریش بلکتاب عقاید یک دلقک (به آلمانی: Ansichten eines Clowns)، نوشتهٔ هاینریش بل نویسندهٔ آلمانی است که در ۱۹۶۳ نوشته شده‌است.هاینریش بل با نوشتن این کتاب موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۷۲ شد. هم‌چنین در سال ۱۹۷۶ وویکش یاسنی کارگردان اهل جمهوری چک فیلمی از این رمان ساخته است.خلاصه داستاناین کتاب دربارهٔ دلقکی به نام هانس شنیر است که معشوقه‌اش، ماری، او را بابت دلایل مذهبی ترک کرده و وارد رابطه با مردی کاتولیک به نام هربرت تسوپفنر شده‌است که دارای نفوذ مذهبی و سیاسی قابل توجهی است. هانس به همین دلیل دچار افسردگی شده و مرض‌های همیشگی‌اش، مالیخولیا و سردرد تشدید یافته. از این رو برای تسکین آلام خود به مشروب رو آورده‌ است. به قول خودش «دلقکی که به مشروب روی بیاورد، زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می‌کند». فقط دو چیز این دردها را تسکین می‌دهند: مشروب و ماری. مشروب یک تسکین موقتیست ولی ماری نه؛ ولی او رفته. سراسر داستان روایت چند ساعتی است که هانس شنیر از بوخوم به زادگاهش بن باز می‌گردد و بعد از ناامیدی عاطفی و حس تنهایی و فقری که به او دست می‌دهد برای اجرا با گیتار به ایستگاه راه‌آهن بن می‌رود. در خلال این مدت او به صورت نامنظم و غیرخطی خاطراتی را تعریف می‌کند که برای خواننده روشن می‌کند که چطور وضعیت او به این‌جا کشیده است.داستان از جایی شروع می‌شود که زانوی هانس در اجرای ضعیف و رقت انگیزی که در شهر بوخوم داشته‌است مجروح می‌شود. کسی که نمایش را به او سفارش داده مردی به نام کاسترت است که برای خیریه‌های مذهبی کار می‌کند. کاسترت نه تنها دستمزد هانس را کم‌تر از مقداری که پیش‌تر با او توافق کرده‌است می‌پردازد، بلکه نقدی تند علیه نمایش ضعیف او می‌نویسد و با این کار موجی از رسوایی هنری برای هانس پدید می‌آید که منجر به کنسل شدن برنامه‌های آیندهٔ او به صورت یک‌طرفه می‌گردد.لطفا کتاب کست را به دوستان خود معرفی کنید.
42.وَغ وَغ صَحاب - صادق هدایت
چراغ نفتی که سر طاقچه بود دود می‌زد، ولی دونفر زنی که روی مخده نشسته بودند ملتفت نمی‌شدند. یکی از آن‌ها که با چادر سیاه آن بالا نشسته بود به نظر می‌آمد که مهمان است، دستمال بزرگی دردست داشت که پی درپی با آن دماغ می‌گرفت وسرش را می‌جنبانید. آن دیگری با چادرنماز تیره رنگ که روی صورتش کشیده بود ظاهراً گریه وناله می‌کرد.درباز شد هووی او باچشم‌های پف‌آلود قلیان آورد جلو مهمان گذاشت وخودش رفت پایین اطاق نشست. زنی که پهلوی مهمان نشسته بود ناگهان مثل چیزی که حالت عصبانی به او دست بدهد، شروع کرد به گیس کندن وسر و سینه زدن:– بی‌بی خانم جونم، این شوهر نبود یک پارچه جواهر بود؛ خاک برسرم بکنند که قدرش راندانستم! خانم این مرد یک تو به من نگفت……شوهر بیچاره ام. ورپرید. او نمرد، اوراکشتند.چادر ازسرش افتاد، موهای حنا بسته روی صورتش پریشان شد، خودش را انداخت روی تشک و غش کرد.بی‌بی خانم همین‌طور که قلیان زیر لبش بود روکرد به هوو:– نرگس خانم کاه‌گل وگلاب این‌‌‌جا به هم نمی‌رسد؟نرگس با خونسردی بلند شد از سر رف شیشه گلاب رابرداشت داد دست مهمان و آهسته گفت:– این غش‌ها دروغی است. همان ساعتی که مشدی چانه می‌انداخت دست کرد ساعت جیبش رادرآورد.بی‌بی خانم بازوهای ناخوش رامالش داد، گلاب نزدیک بینی او برد، حالش سرجا آمد، نشست ومی‌گفت:– دیدی چه به روزم آمد؟ بی‌بی خانم، همین امروز صبح بود، مشدی توی رختخوابش نشسته بود به من گفت: یک سیگار چاق کن بده من. سیگار دادم به دستش کشید. خانم انگار که به دلش اثر کرده بود، بعد گفت که من دیگر می‌میرم. اما چه بکنم بااین خجالت‌های تو؟ گفتم الهی تو زنده باشی. گفت ازبابت حسن دلم قرص است، می‌دانم که گلیمش را ازآب بیرون می‌کشد ولی دلم برای تو می‌سوزد، اگر برای خانه یک بخشش‌نامه بنویسی من پایش را مهر می‌کنم.بی‌بی خانم سینه‌‌اش راصاف کرد: منیجه خانم حالا بنیه‌ ات را ازدست نده. انشاالله پسرت تن درست باشد.قلیان رابی‌بی خانم داد به منیژه که گرفت و النگوهای طلا به مچ دستش برق زد.منیژه خانم: نه بعد از مشدی رجب من دیگر نمی‌توانم زنده باشم، یک زن بیچاره، بی دست و پا تا گلویم قرض، پسرم هم دراین شهر نیست. نمی‌توانم دراین خانه بمانم، جل زیر پایم هم مال بچۀ صغیر است.
«مُحَلِّل» داستان کوتاهی از صادق هدایت است که آن را در سال ۱۳۱۱ در مجموعه داستان کوتاه سه قطره خون انتشار داد. در این داستان آشنایی تصادفی مردی با محلل همسر سابقش روایت می‌شود. این دو مرد کهنسال پس از شرح زندگی خود یکدیگر و آشنایی قدیمی خود را به یاد می‌آورند.این داستان پیش از این در ۲۶ تیر ۱۳۱۰ با عنوان «درد دل میرزا یدالله» در شمارهٔ ۲۸ نشریهٔ افسانه چاپ شده بود.
از صبح زود ابرها جابجا میشدند و باد موذی سردی میوزید. پائین درختها پر از برگ مرده بود برگهای نیمه جانی که فاصله به فاصله در هوا چرخ میزدند به زمین می افتادند. یک دسته کلاغ با همهمه و جنجال بسوی مقصد نامعلومی میرفت . خانه های دهاتی از دور مثل قوطی کبریت که روی هم چیده باشند با پنجره های سیاه و بدون در دمدمی و موقتی بنظر می آمدند . خداداد با ریش و سبیل خاکستری، چالاک و زنده دل، گامهای محکم بر می داشت و نیروی تازه ای د ر رگ و پی پیرش حس می کرد . نگاه او ظاهرا روی جاده نمناک و دورنمای جلگه ممتد میشد.باد پوست تن او را نوازش می کرد . درختها به نظر او می رقصیدند . کلاغها برایش پیام شادی می آوردند و همه طبیعت به نظر او خرم و خوشرو می آمد. بغچه قلمکاری زیر بغل داشت که به خودش چسبانیده بود . چشمهایش می درخشید و هر گامی که بر می داشت، ساق پای ورزیده او از زیر شلوار گشاد سیاهش پیدا می شد .رخت او آبی آسمانی و کلاهش نمدی زرد بود. خداداد مردی شصت ساله بود. استخوان بندی درشتی داشت. بلند اندام بود و چشمهای درخشان داشت . تقریبا بیست سال بود که اهالی دماوند او را ندیده بودند، چون گوشه نشینی اختیار کرده بود بالای چشمه علا سر راه جاده مازندران خداداد برای خودش یک آلونک از سنگ و گل ساخته بود…
38.گرداب - صداق هدایت
loading
Comments (701)

Shad Mehr

نمی‌توانم تقدیر خود را از گویش زیبا با کمترین اشتباه در بیان کلمات پنهان کنم ، بدینوسیله از شما خانم محترمی که این کتاب را خوانده اید و همه دست اندر کاران و تهیه کنندگان سپاسگزاری میکنم، امیدوارم تنتان سالم و دلتان شاد باشد و صد سال دیگر همچنان پرتوان به فرهنگ این سرزمین خدمت کنید

Jun 22nd
Reply

Fatemeh Vardi

کتاب قشنگیه ولی واقعا این صداهای اضافه افتضاحه .

Jun 22nd
Reply (1)

Emad

خیلی خوب بود عالی خیلی ممنون به خصوص آرمان سلطان زاده عزیز و حرفه ای👌🏼🙏🏼📙

Jun 22nd
Reply

Forogh Zandvakili

بسیاااار عالی ، خوانش محشر و خیلی ممنونم و سپاسگزارم

Jun 21st
Reply

Mohammadali Rakhshan

چقدر این پادکست قشنگگگ بود

Jun 21st
Reply

Roya Karimi

سلام لطفاً پادکست هایی با صدای زنان زیرک انتشار بدید.صدا و لحن خوندنشون عالی بود

Jun 21st
Reply

Roya Karimi

ممنون از صدای خوبتون واقعا لذت بردم

Jun 21st
Reply

Shad Mehr

در ابتدا این اپیزود ترجمه شده سرهنگ خرینلدو مارکز و آمارانتا ساعتها بدون اینکه حرف بزنند از « مصاحبت» هم لذت می‌بردند ، وقتی حرف نمی‌زند چطور مصاحبت میکردند باید ترجمه میشد از « موانست» هم لذت میبردند

Jun 20th
Reply

Shiva Ghassemi

چقدر روای این قسمت ضعیف و ناتوان است .آخه بابا اتکابه نفس کاذب هم حدی داره . خوب یه دور قبلش از روش بخووووووون ، اینقدر کلمات رو کشیدی گوش ما هم کش اومد

Jun 20th
Reply (2)

Alireza Moghadas

صدای آرمان سلطان زاده❤️ >>>>>>

Jun 18th
Reply

Roya Kakavand

صداتون خیلی گوشنوازه و خیلی روون و زیبا خوندید.کتابم حرف نداشت واقعا

Jun 18th
Reply

احمد احراري

کیمیاگر محسن نامجو فصل چنده الان

Jun 18th
Reply (1)

DUMAN Gəncəli

düşünürəm siz ən yaxçı lanal castboxdasız. çox gözəl və dəyərli.👌👍💚

Jun 18th
Reply

Alireza Moghadas

صدا گذاری و خوانش فوق العاده ❤️❤️❤️ مرسی

Jun 17th
Reply

احمد احراري

سلام چطور قسمتها مرتب سازی کنم

Jun 17th
Reply (1)

Sina Sariaslany

ازین چندتا کامنت منفی متاسفم. اشتباهات خوانش واقعن در برابر زحماتشان قابل چشم پوشی است. شخصا بسیار سپاسگزارم⁦🙏🏻⁩

Jun 16th
Reply (1)

Maryam Ghorbani

علاقمندان به کتاب صوتی کتاب‌خوان را در پروفایل من دنبال کنید، بزودی کتابهای بیشتری آپلود می‌شود

Jun 16th
Reply

hosein Shoaee

پس بی دلیل اثار شوپن پخش نمیشه!!!خیلی کار تمیزی ارائه دادید.مرسی ازتون

Jun 16th
Reply

فرزانه امینی

چقدر زیبا بود

Jun 16th
Reply

Nora

چقدر خوب بود😍

Jun 15th
Reply
Download from Google Play
Download from App Store