DiscoverBedoone Tamr Bedoone Tarikh | پادکست بدون تمبر بدون تاریخ
Bedoone Tamr Bedoone Tarikh | پادکست بدون تمبر بدون تاریخ

Bedoone Tamr Bedoone Tarikh | پادکست بدون تمبر بدون تاریخ

Author: PersianBMS

Subscribed: 29Played: 179
Share

Description

این برنامه حاوی نامه هایی است خطاب به فرد یا افرادی که در عرصه های گوناگون علمی، هنری، اجتماعی و… بر زندگی انسان ها تاثیر مثبت و ماندگاری گذاشته اند. نامه هایی صمیمانه به جهت معرفی و قدردانی از آنان. افرادی که شاید امروز دیگر در این دنیا زندگی نمی کنند اما کماکان زندگی دیگران را از تاثیر حضور خود در این دنیا، بهره مند می سازند. شنبه ها از PersianBMS
52 Episodes
Reverse
آخرین نامه از مجموعه نامه‌های بدون تمبر بدون تاریخ خطاب به هنرمندی نوشته شده است که ترانه نوین ایران با او آغاز شده است. مردی که برای اولین بار در ترانه‌هایش قصه گفت و کلماتی را در ترانه‌هایش گنجاند که قبل از آن هیچ بار شاعرانه‌ای نداشتند. اما کار به همین جا ختم نشد.
نامه این هفته خطاب به هنرمندی نوشته شده است که حقایق مهمی را از دل اسطوره بیرون کشیده و به ما یادآوری کرده است. او امکان ساختن زیاد نداشته است. اما به جای آن، فراسوی طاقت و توانش نوشته است. آثار او میراث امروز و فردای ایرانیان است.
مخاطب نامه این هفته همسر یکی از شهیرترین نویسنده‌های روسیه و جهان است. او علاه بر این که زندگی این مرد را عاشقانه و با سرسختی حفظ کرد، برای آثار ادبی همسرش نیز زحمت فراوان کشید. به حرمت زحمت‌ها و محبت‌هایش، این نامه خطاب به او نوشته شد
نامه این هفته خطاب به مردی نوشته شده که در فیلم‌های صامت‌اش گویاترین حرف‌ها را زد. حرف‌هایی که گاه در میان قهقهه تماشاگران به آسانی به گوش نرسید. این نامه با احترام خطاب به چارلی چاپلین نوشته شده است.
این هفته خطاب به انسانی نامه نوشته شده که اگر نبود، یا اگر بود و تا این حد شجاع نبود، واقعیت‌های بی‌شماری که در هزاران هزار عکس ثبت کرده است برای جهان و جهانیان باقی نمی‌ماند. مردی که اکثر عکس‌هایش در رویارویی با واقعیت‌های تلخ و دردناک اجتماع را با چشمانی اشک‌بار گرفته است.
نامه این هفته در واقع ادامه نامه هفته قبل هست خطاب به بانو سیما بینا. در این نامه به یکی از خاطرات جالب دوران کودکی او پرداخته شده است و با شنیدن صدای خوش او پایان می‌پذیرد. سایه بلندش بر سر همه ترانه‌ها و لالایی‌های ایران زمین، مستدام.
نامه این هفته خطاب به بانویی نوشته شده که به حق می‌توان او را مادر همه ترانه‌های محلی و لالایی‌های ایران‌زمین دانست. کسی که ترانه‌های محلی ایران را در همه جای دنیا می‌تواند بخواند جز خود ایران. بانویی که همه ایرانیان او را همشهری یا هم‌ ولایتی خویش می‌پندارند.
در پیوند با نامه هفته قبل، این نامه نیز به یکی از نام آوران خطهء خراسان در عرصه ادبیات نوشته شده است. شاعری که الفتی پایدار بین شعر کلاسیک و شعر نو به وجود آورد و کتاب‌های شعرش بسیاری از کسانی که با شعر نو مخالفت می‌کردند را به پذیریش این تحول قانع کرد.
نامه این هفته را خطاب به یکی از شاعران همشهری خودم نوشتم. شاعری که وقتی برای ادامه تحصیل از مشهد عازم طهران بود، دبیر ادبیاتش او را نصیحت کرد که مبادا از راه به در بشوی و شعر نو بسرائی و خودش می گوید به محض رسیدن به طهران و ملاقات با مهدی اخوان ثالث از راه به در شدم و شعر نو سرودم.
نامه این هفته هیچ مخاطبی ندارد جز خود تو که به نامه گوش می‌دهی. منتظر فرصتی بودم تا مستقیما از دلم با دلت حرف بزنم. امیدوارم این نامه را از آن خودت بدانی و احساس کنی دوستت برایت نامه‌ای نوشته است
نامه این هفته خطاب به بانویی نوشته شده که در ترکیه به دنیا آمد و در ترکیه از دنیا رفت اما در این میان، سال‌های زیادی از عمر پر ثمرش را در ایران گذراند و برای موسیقی ایران زحمت بسیار کشید. او عروس خانواده‌ای شد که حق بزرگی بر گردن فرزندان ایران زمین داشته و دارند.
نامه این هفته خطاب به انسانی نوشته شده که زندگی را والاترین جلوه برای درک و دریافت و تخیل می‌دانست و همه آثار هنریش را با الهام از زندگی ساخت. تنهایی را ستایش می‌کرد و معتقد بود اثر هنری را باید فارغ از هرگونه جهت گیری سیاسی ساخت تا تاریخ مصرف نداشته باشد.
نامه این هفته طبق قول هفته قبل، خطاب به مهندس و معمار شهیر ایرانی فریبرز صهبا نوشته شده و بخش‌هایی از سخنرانی ایشان تحت عنوان «تعبیر عاشقانه فضا» را با خود ایشان و با مخاطبان برنامه در میان می‌گذارد
سی و نهمین نامه از مجموعه نامه‌های بدون تمبر بدون تاریخ، خطاب به معماری نوشته شده که آثارش تفاوتی بنیادین با بسیاری از ساختمان‌ها دارد. طرح‌های او سال‌ها در مسابقات مختلف معماری رد می‌شد، چون کارشناسان آن‌ها را غیر قابل ساخت تشخیص می‌دادند. امروز نزدیک به هزار طرح از او در چهل و چهار کشور به یادگار مانده است.
این نامه خطاب به مردی نوشته شده که تاریخ کمتر کسی شبیه او را به خود دیده است. کسی که پاک‌ترین گل‌های نیلوفر آبی را از دل گنداب‌ها و مرداب‌ها رویاند. مردی که برای حس شنوایی انسان‌ها، والاترین و ارزشمندترین آثار را خلق کرد، در حالی که خودش ناشنوا بود و برای درک آن چه خلق می‌کرد راهی متفاوت یافته بود. او با دندان‌هایش می‌شنید.
بعد از چندین و چند هفته، نامه امروز دوباره خطاب به ترانه‌ سرای نامدار و تاثیرگذار ایران، ایرج جنتی عطائی نوشته شده. تحلیل مختصر یکی از ناب‌ترین ترانه‌های او که شاید کمتر شنیده شده محتوای اصلی نامه امروز است. خواننده این اثر تنها همین کار را از ایرج جنتی عطائی اجرا کرده و عجب سروده‌ای را در کارنامه خویش دارد.
نامه این هفته خطاب به یک آهنگساز و خواننده جوان بوشهری نوشته شده که بعد از سال‌ها زحمت و تلاش، کارهایش به مرور جای خود را در میان مخاطبان گوناگون باز کرده است. او ملودی‌هایش را از لالایی‌های مادرش الهام می‌گیرد
شاید به جرئت بتوان گفت که این فرد، هر آن چه از تجربه و درد و درک و رنج و گنج در آثار خود خلق کرد، خود به تمامی آن‌ها را زیست و تجربه کرد. این نامه خطاب به مردی نوشته شده که زندگی و آثارش بسیار شبیه به هم هستند و از دل هر بحران زندگی‌اش، یک پیروزی نصیب دنیای هنر شد.
چندین نسل با آهنگ‌هایی که او سراینده متن ترانه‌هایشان بوده زندگی کرده‌اند. بی آن که شاید نامش را بدانند. در این نامه به او پرداخته شده و به مرور خاطره‌هایی که پشت ترانه‌هایش پنهان است.
درختی کهن‌سال در خاطرات کودکی‌اش هست که بخشی از ریشه‌هایش روی زمین رشد کرده بودند و او در عالم بچه‌گی صدای فریاد آن ریشه‌ها را می‌شنید. ریشه‌هایی که در بزرگ‌سالی نماد زندگی خود او شدند. انسانی با یک زندگی پربار که آن قدرها دیده و شنیده نشده است. مثل ریشه درخت.
loading
Comments (1)

Pasha Azad

Bravo 👏

Aug 28th
Reply
Download from Google Play
Download from App Store