DiscoverEksire Marefat | پادکست اکسیر معرفت
Eksire Marefat | پادکست اکسیر معرفت

Eksire Marefat | پادکست اکسیر معرفت

Author: PersianBMS

Subscribed: 125Played: 6,332
Share

Description

در بُن هر كنشِ تاثيرگذارِ اجتماعى يك آگاهى و بينش عميق نشسته است. در اين برنامه تلاشى خواهيم داشت براى جستجوى چشم اندازهايى در كتاب ايقان در راه دستيابى به بينش عميقترى نسبت به راههاى امكان برقرارى ديالوگى معنادار ميان فرهنگهاى مختلف. و هم در سطح فردى كوششى خواهد بود براى پديد آوردن سازشى ميان زندگانى در دوران مدرن با باور به نقش موثر دين در پيش بردن تاريخ بشرى.
177 Episodes
Reverse
برخى مطالب معضل كه در متون اديان قبل وارد شده در واقع منبعى بوده‌اند تا بينش عميقى به دست بدهند، نه مشكلى كه با انديشيدن‌هاى فراوان در پرتوى آيين جديد برطرف گردند و به زحمت توضيح داده شوند. هر يک از اديان كوشيدند تا جنبه‌اى از حقيقت را به گونه‌اى برجسته نمايند كه از نظر ما دور نماند، و بسيارى اوقات اين نكته‌هاى دقيق معرفتى، در قالبى بيان شده‌اند كه شايسته تامل فراوان‌اند. به اتكاى دو بند از كتاب ايقان بياناتى از حضرت بودا كه از آن مساله تناسخ برداشت شده را منبع ژرف‌ترين بينش‌ها يافتيم. هم‌چنين از كلام قصار حضرت بودا بهره‌اى برده شد تا در گفتگو با دوستان خداناباور برخورد همدلانه‌ترى پيش گرفته شود.
برخى انديشمندان هم‌چون اسپينوزا و زير تاثير همان افكار يكى مثل انيشتن تصورى از پروردگار به دست می‌دادند كه وجود او را با سرتاسر جهان هستى يكى می‌كرد. نيرويى، وجودى، يا هوشيارى‌اى كه در سرتاسر هستى موج می‌زند. بيرون از اين هستى نيست، بلكه با خود او يكى است. اين كه قوانين فيزيكى در همه جهان هستى هماهنگ و يكسان است نيز به خاطر همين يكى بودن وجود همه جهان هستى است. اين باور اسپنوزا، سومين لايه از وجودهاى بی‌نهايت در متون بهائى است. چنین وجود بی‌نهايتى آن‌چنان ناملموس است كه نمی‌توان انسان‌وار با او به گفتگو نشست. تنها در يك‌جاست كه می‌توان پاى سخن اين وجود نشست، لمسش كرد و حتى به چشم سر مشاهده‌اش نمود.
آن حقيقت كلى كه در پس پشت ظواهر اين عالم موج مي‌زند، هرگاه بخش‌هايى از وجود ما با آن يكى بشود، به خاطر همان يكى شدن مي‌توانيم او را درك كنيم، او را دريابيم. چون در آن صورت ديگر از ما جدا نيست. من شناخت نسبت به خودم دارم و اگر گوشه‌اى از من با آن حقيقت كلى يكى شده باشد مي‌توانم دست كم آن بخش را فهم كنم. به مرور كه گوشه‌هاى بيشترى از وجود من با آن حقيقت كلى يكى شده باشد، معرفت‌ام نسبت به كل آن نيز فزون‌تر مي‌شود.
حقيقتى در جهان هستى موج می‌زند كه هم در علم مورد گفتگو بوده، هم در فلسفه و عرفان، هم در متون مقدسه اديان. آن‌گونه كه در متون اديان بيان شده ظهور پيامبران الهى، خود تجسمى و نمود و بروزى از آن حقيقت جامع است كه در سراسر هستى بسط يافته و به عبارت دقيق‌تر هستى چيزى نيست جز بسط آن حقيقت جامع. اما بر خلاف باور رايج در دوران مدرن اين فقط علم نيست كه دريچه‌اى به سوى اين حقيقت باز می‌كند. اين گفتار گفتگويى است پيرامون دريچه‌هاى ديگرى در وجود انسان رو به سوى آن حقيقت جامع.
اين طعن شديد را زياد می‌شنويم كه درباره فردى گفته شود كه سخن او به هيچ نمي‌ارزد چون داراى تحصيلات رسمى نيست و سوادى ندارد. بازتعريف انسان در كتاب ايقان آدمى را هشيار می‌كند كه چه بسا اين فرد، پيوندى با حقيقت يافته باشد كه ديگرى از آن محروم بوده باشد.
loading
Comments