DiscoverAb Dar Kuze va Ma | آب در کوزه و ما
Ab Dar Kuze va Ma | آب در کوزه و ما

Ab Dar Kuze va Ma | آب در کوزه و ما

Author: PersianBMS

Subscribed: 32Played: 426
Share

Description

بهشته که مادری است جوان، و دختر خردسالی به نام شانیا دارد، بسیار نگران مشکلات تربیتی فرزند خود است. او که خود نیز در کودکی مشکلات فراوانی را تجربه کرده نمی‌خواهد فرزندش هم چون او دچار همان دغدغه‌ها یا مشکلات بیشتری شود. ولی در اولین روز مدرسه شانیا اتفاقاتی رقم می‌خورد که زندگی شانیا و حتی خود بهشته را بسیار تغییر داده و او و خانواده‌اش را با تجربیات بسیار هیجان‌انگیز و شیرین روبرو می‌کند ...
24 Episodes
Reverse
چه اتفاقات جالب و هیجان انگیزی در این چند ماهه افتاده بودنیلی که پیش دبستانی را با حسادت ورزیدن و آزار و اذیت شانیا شروع کرده بود، به چه دختر ماه و با ادبی تبدیل شده بودشاید هم بهتر است بگویم خوش اخلاقی و مودب بودن را در خودش کشف کرده بود. هر وقت به جمع سه نفره شانیا و سارا و نیلی نگاه می‌کردم که چطور شاد و خوشحالند و با محبت با هم رفتار می کنند، از این که هرگز از او ناامید نشده بودم
با این که همه چیز را از قبل به دقت آماده کرده بودم، باز هم دلشوره داشتم.به خصوص که قرار شده بود من برای اولین بار اداره جمع را به عهده بگیرم و این، با اولین باری که قرار بود بابای نیلی در جمع شرکت کند، هم زمان شده بود. نیلی همان دختری بود که  ماه‌ها بود سوء رفتارش همه ما را درگیر خود کرده بود. من و الهام...
شادی و جنب و جوش کلاس‌های شانیا به زندگی من و بهمن و علی هم رنگ و بوی تازه‌ای داده بود. محبت و همبستگی  بیشتری در خانواده ما به وجود آمده بود و همه خوشحال‌تر بودیم و بیشتر از زندگی‌مان لذت می‌بردیم. با وجود همه  دردسرها و ناراحتی‌هایی که نیلی و مادرش برای ما درست کرده بودند، از ته دل آرزو می‌کردم که کلاس اطفال برای نیلی و خانواده‌اش هم به همین اندازه خوب و مفید باشد. مرتب به یاد آن شب می‌افتادم.
پیک نیکی که برای دوستی و صمیمیت بیشتر بچه‌ها  و همین طور صحبت درباره مسائل تربیتی ترتیب داده بودیم، به خوبی پیش رفت. درباره این صحبت کردیم که در هر جامعه‌ای بچه‌ها مهم ترین امانت و گرانبهاترین گنجینه هستند. چون آن‌ها هستند که فردای آن جامعه را می‌سازند. درباره این هم صحبت کردیم که بچه ها رفتارهای خودشان را از بزرگترها یاد می‌گیرند. 
خوشبختانه دوستی با الهام درهای جدیدی را به روی من باز کرده و در واقع زندگی همه ما رو به نحو مطلوبی  تغییر داده بود.  به نظرم می‌رسید که مادر نیلی هم احتیاج به کمک داره. به همین دلیل بود که به دیدنش رفتیم تا دختر او رو هم به کلاس اطفال دعوت کنیم. اما صحبت‌ها طوری پیش رفت که فرصت چنین پیشنهادی پیش نیومد. اما...
loading
Comments