Discoverتو را نیز عاشوراییست
تو را نیز عاشوراییست

تو را نیز عاشوراییست

Author: کارگروه پادکست هیئت هنر

Subscribed: 67Played: 760
Share

Description

«کارگروه پادکست هیئت هنر» تقدیم می کند:

▪️مجموعه پادکست "تو را نیز عاشوراییست..!"


و تو ...ای آنکه در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بودی و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید نشو!

که تو را نیز عاشوراییست...



▪️بر اساس کتاب فتح خون

نوشته سید  مرتضی  آوینی


10 Episodes
Reverse
سیاره رنج

سیاره رنج

2023-08-0606:14

بسم الله الرحمن الرحیمفصل نهمراوی:روز بالا آمده بود که جنگ آغاز شد و ملائك به تماشاگه ساحتِ مردانگی و وفای بنی آدم آمدند. مردانگی و وفا را کجا می توان آزمود، جز در میدان جنگ، آنجا که راه همچون صراط از بطن هاویه آتش می گذرد؟ ... دیندار آن است که درکشاکش بلا دیندار بماند، وگر نه، درهنگام راحت و فراغت و صلح و سلم ، چه بسیارند اهل دین، آنجا که شرط دینداری جز نمازی غراب وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند برگرد خانه ای سنگی نباشد .چه باید گفت؟ جنگ در کربلا درگیر است و این سوی و آن سوی ، مردمانی هستند در سرزمینهایی دور و دورتر که هیچ پیوندی آنان را به کربلا و جنگ اتصال نمی دهد. آنجا بر کرانه فرات ، در دهكده عَقر... دورتر در کوفه ، درمكه، مدینه، شام، یمن ... زنگبار، روم، ایران، هندوستان و چین ... طوفان نوح همه زمین را گرفت ،اما این طوفان تنها سفینه نشینان عشق را درخود گرفته است. چه باید گفت با سبكباران ساحل ها که بی خبر از بیم موج و گردابی اینچنین هایل ، آنجا بر کرانه های راحت و فراغت و صلح و سلم غنوده اند؟ آیا جای ملامتی هست؟بر اساس کتاب فتح خون نوشته سید مرتضی آوینی
غربال دهر

غربال دهر

2023-08-0606:14

بسم الله الرحمن الرحیمفصل هشتمراوی:تن چهره ای است که جان را ظاهرمی کند ، اما میان این ظاهر و آن باطن چه نسبتی است؟ آنان که روح را مرکبی می گیرند در خدمت اهوای تن ، چه می دانند که چرا اهل باطن از قفس تن می نالند؟ تن چهره جان است، اما از آن اقیانوس بی کرانه نَمی بیش خو ندارد، و اگر داشت که آن دلباختگان صنم ظاهر ، حسین را می شناختند.محتضران را دیده ای که هنگام مرگ چه رعشه ای بر جانشان می افتد؟ آن جذبه عظیم را که از درون ذرات تن، جان را به آسمان لایتناهای خلد می کشاند که نمی توان دید... اما تن را از آن همه ، جز رعشه ای نصیب نیست . این رعشه، رعشه مرگ است ؛ مرگی پیش از آنكه اجل سر رسد و سایه پردهشت بال های ملك الموت بر بستر ذلت حُر بیفتد ... موتوا قبل ان تموتوا. اینجا دیگر این حُر است که جان خویش را می ستاند، نه ملك الموت...بر اساس کتاب فتح خون نوشته سید مرتضی آوینی
بسم الله الرحمن الرحیمفصل هفتمراوی:فجر صادق دمید و مؤذن آسمانی در میان زمین و آسمان ندا در داد: سبوح قدوس رب الملائكه و الروح . امام به نماز فجر ایستاد و اصحاب به او اقتدا کردند و ظاهر و باطن و اول و آخر به هم پیوست.میان ظاهر و باطن ، وادی حیرتی است که عقل درآن سرگردان است. تن در دنیاست و جان در آخرت: این یك به سوی خاك می کشاند و آن یك به سوی آسمان ، و چشم حس ظاهربین است. درمیان لشكر عمرسعد نیز بسیارند کسانی که به نماز ایستاده اند . وا اسفا! چگونه باید به آنان فهماند که این نماز را سودی نیست اکنون که تو با باطن قبله سر جنگ گرفته ای؟ بر اساس کتاب فتح خون نوشته سید مرتضی آوینی
بسم الله الرحمن الرحیمفصل سومراوی:صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد . خدایا ، چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند ، و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی ؟ راهی که آن قافلۀ عشق پای درآن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر می خیزد . و اگر نه ، این راحلان قافله عشق ، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند ؟الرحیل! الرحیل! بر اساس کتاب فتح خون نوشته سید مرتضی آوینی
ناشئه الیل

ناشئه الیل

2023-08-0606:14

بسم الله الرحمن الرحیمفصل ششمراوی:اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته که غروب کند فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی که با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است ، و می دانی ، رازها را همه ، در خزانه مكتومی نهاده اند که جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود . بر اساس کتاب فتح خون نوشته سید مرتضی آوینی
loading
Comments