Discoverاتاق آبی
اتاق آبی

اتاق آبی

Author: Blue Room

Subscribed: 47Played: 879
Share

Description

در اتاق های آبی ما از ناگفته ها می گوییم. از آنچه جامعه ما را از فکر کردن و صحبت کردن در مورد آن دور نگه داشته است
پس اگر شما هم حرفی برای گفتن دارید به ما ملحق شوید. ما میخواهیم صداهایی که باید گشوده شوند را واضح و رسا به گوش دیگران برسانیم.
اتاق های آبی جای آنهایی است که می خواهند شنیده شوند
در اتاق آبی ما نمیخواهیم بگوییم کی خوب است و چی بد است بلکه امیدواریم همسفرهایی بیابیم که همچون ما آماده جستجو، «پرسش از خود» و مطالعه در جهت یافتن فردیت خود باشند.
چون هر تغییری در خود با «پرسش از خود» شروع می شود و تغییر در خود، تغییر در جامعه را به همراه می آورد.

https://www.bluerooms.ca
23 Episodes
Reverse
22- نوازش

22- نوازش

2024-03-2620:44

ما از بیان احساسات خود شرم میکنیم ما در دادن نوازش به یکدیگر خساست می کنیم. در فرهنگ ما فقر نوازش مرسوم است! از یک طرف، دل نگران هم هستیم، از طرف دیگر وقتی به هم می رسیم ساکت می شویم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دستان ما را بسته و مانع آن می شود که دستان هم را بگیریم و چیزی در مورد دلتنگی مان بگوییم! همدیگر را دوست میداریم اما آن قدر شهامت نداریم که دوست داشتن مان را ابراز کنیم! نوازش ها، آغوش گرفتن ها، تحسین ها، لبخند زدن ها، گوش دادن ها، گرفتن دست ها و یا دوستت دارم ها روح ما را می نوازند. نوازش موجب ترشح هورمون اکسی توسین در انسان می شود بنابراین استرس و اضطراب را کاهش داده و احساس خوشبختی و سلامت روان را در فرد ایجاد می نماید . پس باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد. باید پدر به فرزندش بگوید که چقدر دوستش دارد. باید فرزند، دست پدر را بگیرد و با هم قدم بزنند. باید فرزند در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تو را دارم. باید کسی که دوستش داریم بداند که چقدر با بودنش حال ما را خوب کرده است. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
وقتی اوضاع بر وفق مراد است، همه شاد هستند. اما وقتی مانع‌ها سر راهمان سبز می‌شود چه؟ آیا باز هم لبخند می‌زنیم؟ بازهم از جای خود بلند می‌شوید؟ آیا با رویداد شکست شجاعانه روبرو می شوید؟ شکست همیشه سخت و طاقت فرسا است. حتی فکر کردن به آن هم بسیار ترسناک است‌. درد ناشی از شکست، گاهی مثل سرمای سرد زمستان تا مغز استخوانمان نفوذ می کند. در ابتدای مواجه شدن با ناکامی همه انسان‌ها غمگین می شوند، خشمگین می‌شوند و احساس شرم، گیجی یا ناتوانی می‌کنند، لازم است به احساسات منفی اجازه ظهور و بروز بدهیم تا بتوانیم آنها را مدیریت کرده، دوباره بلند شده و ادامه دهیم. شکست تمام شدن نیست، شکست بی‌ارزش بودن و حتی ناتوان بودن هم نیست. شکست کشف آن دسته از توانایی های ماست که از وجود آنها بی اطلاع بودیم. ناکامی‌ها موقعیت‌هایی هستند که در آنها باید صبوری کرد. در چنین چالش هاست که باید به دنبال ایده‌های جدید برویم. ریسک ‌کنیم و برای رسیدن به نتیجه، خطر امتحان کردن راه‌های جدید را به جان بخریم و آن قدر تلاش ‌کنیم تا بالاخره راه درست، مانند گلی که در بیابان می روید، در برابرمان پدیدار شود. در زندگی بایستی راه‌های دشوار زیادی را طی کنیم تا بتوانیم رشد کنیم. و در این میان، تاب آوری، صبر و استقامت کلید رشد و تغییر است. انسان ها در هنگام مواجه شدن با چالش ها يكی از اين دو رويكرد را انتخاب مي كنند. آنها يا عملكرد گرا می شوند يا تسلط گرا. هدف عمده شخص عملكردگرا اثبات و نشان دادن استعدادها و توانايي های خود به ديگران است او مي خواهد تاييد ديگران را بدست آورد و از هر گونه احتمال ارزيابي منفی از جانب ديگران جلوگيری كند. هدف عمده افراد تسلط گرا اين است كه چالش را به تجربه ای آموزنده تبديل كنند آنها نيازی ندارند كه كارها به آسانی پيش رود. وقتی احساس می كنند كه از تلاش خود نتيجه ای گرفته اند ديگر شکست يا موفقيت برايشان مهم نيست. به جای اينكه نگران قضاوت ديگران در مورد خود باشند سعی می كنند با تقويت مهارت ها و تواناييهايشان، انگيزه خود را قوی تر كنند. افراد تسلط‌گرا انرژی خود را برای کسب و توسعه مهارت‌ها صرف می‌کنند و مشکلات را به تجارب آموزنده مبدل می‌کنند. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
عتیاد به رابطه جنسی و سکس یک نوع اعتیاد رفتاری است که با تمرکز بیش از حد بر فعالیت جنسی و ازدست‌دادن کنترل بر تمایلات جنسی و رفتارهایی در این زمینه همراه است. در واقع رابطه جنسی و اندیشیدن به آن، افکار معتاد را تحت سیطره خود قرار می‌دهد و نیاز به انگیختگی جنسی جای نیاز به صمیمیت را می‌گیرد. محققان بر این باورند که باید ریشه اعتیاد و خصوصا اعتیاد جنسی را در بخش پاداش‌دهی ذهن بررسی کرد. زمانی که فعالیت جنسی انجام می‌گیرد، میزان مشخصی از هورمون دوپامین در مغز ترشح می‌شود که باعث ایجاد سرخوشی می‌شود. اما مغز کسانی که به اعتیاد دچار هستند، به اشتباه این لذت را به عنوان عاملی برای بقا تشخیص می‌دهد. به همین دلیل است که فرد به طور مداوم این رفتار را تکرار می‌کند. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
آیا برای اینکه یک ایرانی خوب به حساب بیاییم باید حتما نژادپرست باشیم؟ آیا باید حتما افسانه نژاد آریایی را باور داشته باشیم تا یک ایرانی وطن پرست به حساب بیاییم؟ برای همه آدم ها سخته که معمولی باشند. انگار یه آدم معمولی بودن به قدر کافی خوب نیست. باید در یه چیزی ویژه باشی حالا هرچی که باشه. باید باهوش ترین باشی یا زیباترین باشی یا اینکه پولدارترین باشی یا تحصیل کرده ترین باشی یا دیگه حداقل گردن کلفت محل تون باشی…. اما اگه هیچ کدوم از این ها نبودی چی؟ اگر تو اون آدم بازنده ای باشی که تا گردن هم تو قرض و بدهی فرو رفته باشی چی؟ اونوقت موقعیت تو میشه موقعیت آلمانی ها بعد از جنگ جهانی اول… یک کشور بازنده که به شدت نیاز داشت یه چیز ویژه ای داشته باشه اون هم درست در شرایطی که به قهقرا سقوط کرده بود. اون موقع بود که آلمانی ها تصمیم گرفتند افسانه ای خلق کنند به نام نژاد برتر آریان و اعلام کنند:«آی مردم شما نمیدونید اما ما دارای ژن ویژه ای هستیم که باعث میشه از نظر هوش و خلاقیت و قدرت رهبری از بقیه شما بهتر باشیم..» معمولی بودن خیلی سخته، بازنده بودن از اون هم سخت تره اما به خودت دروغ گفتن از اون هم وحشتناک تره آلمان نازی افسانه نژاد آریایی رو خلق کرد چند تا ژورنالیست هم بدون تحقیق کافی این تئوری رو وارد ایران کردند و به دلیل تشابه اسمی لغت آرین به آریا، ورژن ایرانی افسانه نژاد آریایی خلق شد و حتی الان که این نژاد افسانه ای در کشوری که در آن خلق شده، کاملا مردود و نادیده گرفته میشه، ما ایرانی ها باید دو دستی به این افسانه بچسبیم تا عرق ملی خود را به نمایش بگذاریم. من ایرانی هستم و همین برام کافیه. نیازی نیست به نژاد خاصی تعلق داشته باشم تا خوب بودن من ثابت بشه. نیازی ندارم دیگران رو تحقیر کنم تا خودم دوست داشتنی تر باشم. نیازی نیست به خودم دروغ بگم تا خوب به نظر بیام. من ایرانی هستم و همین برام کافیه. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
آدمی هرگز آنقدر که ادعا می کند مالک محتوای ذهن خود نیست. افراد اغلب به طرز ناآگاهانه ای پیرو چیزی هستند که جامعه و محیط به آنها دیکته کرده است. اصطلاح «سرقت روانی» توسط روانکاو برجسته ­­ای به نام کریستوفر بولاس ارائه شده است. سرقت روانی، تراژد‌ی بسیار تلخی است که اکثر ما آن را تجربه کرده ایم اگرچه بیشتر ما حتی نمیدانیم قربانی این تجاوز روانی هستیم. سرقت روانی شامل انواع مختلفی از دستبرد زدن به داشته­ های غیرمادی افراد است. این داشته های غیر مادی در برگیرنده طیف گسترده ­ای از داشته های روانی، مانند ایده ­ها، باورها، امیدها، اشتیاق ­ها، آرزوها، خواسته ها، استقلال، حق­ انتخاب، اصالت، خودانگیختگی، قاطعیت، خلاقیت، آزادی، بی همتایی،فردیت، خویشتن (هویت) … می باشد. اما چطور ممکن است این دارایی هااز ما ربوده شوند؟ برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
17- ما و شما

17- ما و شما

2024-02-0625:551

برای اینکه با ما بیشتر آشنا بشین حتما این قسمت رو گوش کنید منتظر نظرات و صحبت های شما عزیزان هستیم برای اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
برای بسیاری از ما، فرهنگ به واژه‌ای تحسین‌برانگیز تبدیل شده است. اگر بتوان چیزی را به فرهنگ وصل کرد، دیواری از قداست اطرافش را فرا می گیرد. بارها شنیده اید که وقتی می خواهند از آیینی دفاع کنند، می‌گویند این سالهاست که بخشی از فرهنگ ما بوده است. فرهنگ درواقع نظام پیچیده و پویای اجتماعی است که در روند تکامل وجود اجتماعی انسان برای انطباق و سازگاری هر چه بهتر و بیشتر با محیط طبیعی و اجتماعی و ادامه زندگی هر چه غنی تر از سوی انسان جمعی آفریده و پرورده می شود و از نسلی به نسل دیگر به عنوان میراثی اجتماعی انتقال می یابد... برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
در گذر از یک فرهنگ سنتی به یک فرهنگ مدرن خیلی چیزها رو باید یاد بگیریم که قواعد قرار گذاشتن هم یکی از اونهاست. قرار گذاشتن میتونه یه تفریح خوشایند باشه قرار گذاشتن میتونه به کار دلهره آور باشه بسته به اینکه ما چه رابطه ای با خودمون داشته باشیم و چقدر بخواهیم موقع قرار خود واقعی مون باشیم, قرار گذاشتن برای ما با نگرانی کمتری همراه میشه قرار گذاشتن لازمه شروع یک رابطه است و قواعد خاص خودش رو هم داره چون تو قرار اول ما هنوز طرف مقابل رو نمی شناسیم پس بهتره محتاط باشیم و از هرگونه تماس فیزیکی بدون اجازه خودداری کنیم... برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
یکی از حماقتهای گروهی که در جوامع مذهبی به فرهنگ تبدیل شده است، انتظار برای رسیدن یک منجی است. مردم همواره بدنبال یک رهبر نجات دهنده بوده اند و سعادت را آمدنی دانسته اند و نه ساختنی. مردم ایران هم با چنین فرهنگی بزرگ شده اند و به همین دلیل هم از افرادی انتظار نجات دارند. روزی از مصدق نجاتشان را می طلبند و روزی از خمینی. روزی از سید خندان خاتمی و روز دیگر از موسوی! این اواخر هم روحانی خود را بعنوان منجی به مردم ایران غالب کرد! حتی گروهی ترامپ را منجی کشور ایران می دانستند. سلطنت طلبان هم ناخودآگاه فرزند شاه را منجی ایران می دانند. عادت داریم به بت ساختن از افراد و این عادت هزار ساله است. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
دختر بودن در ایران سخت است … باید چشمانت را به زمین بدوزی، باید آرام گام برداری، باید نامرئی باشی … نکند که لب هایت به خنده گشوده شود! نکند که به پسر همسایه سلام کنی! نکند که کفش های قرمزت را بپوشی! نکند که موهایت را به دست باد بسپاری! «مردم چه می گویند؟» برادرها فریاد می زنند. پدر و عمو برادرها را همراهی می کنند و مادر… مادر در گوشه اتاق نشسته و به تارهای فرش زل زده، نمی بیند که دیگران سر دخترش فریاد می زنند. مادر سالهاست که چشم هایش را بسته، گوش هایش را بسته، هیچ نمی گوید.. تو به مادر نگاه می کنی و تصمیم می گیری که مثل او نباشی، تصمیم می گیری که متفاوت عمل کنی، که زنده باشی و زندگی کنی… اما زن بودن در ایران سخت است… سخت است که خودت باشی، که بخواهی روی پای خودت بایستی، باید شوهر کنی، باید تابع شوهر باشی، نکند برخلاف میل شوهر حرف بزنی؟ نکند برخلاف نظر شوهر رفتار کنی؟ نکند به جدائی فکر کنی؟ «مردم چه می گویند؟» دختر بودن در ایران سخت است. اما تو حالا خودت دختر داری و میخواهی که دخترت دختری کند، کفش قرمز بپوشد، شادمانه بخندد، برقصد و عاشق شود… باید جسور باشی، باید بجنگی، باید سخت کار کنی، باید در مقابل همه بایستی، باید وطنت را ترک کنی… تو بلند شدی، یک‌تنه جنگیدی و ذره ذره موفق شدی. مبارزه کردی تا دخترانت هرگز نگران حرف مردم نباشند… دختر بودن در ایران سخت است … برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
پرنسس و شاهزاده راهی خانه می‌شوند. و اینجا تازه آغاز کار است… بیایید امیدوار باشیم ازدواج این عروس و داماد مبادله بدن زن در مقابل پول مرد نبوده باشد.. بیایید امیدوار باشیم عروس و داماد با عشق و برای یافتن همسفری برای سفر زندگی با هم ازدواج کرده باشند…. و حالا عروس خانم میخواد به شغل مورد علاقه اش مشغول بشه اما آقا داماد خیلی به همکارهای خانم اعتماد نداره . اعتراض های آقا داماد بالا می گیره و تازه عروس خانم میفهمه اگه همسرش اجازه نده حق کار کردن نداره. عروس خانم دوست داره بره کلاس نقاشی اما آقا داماد اجازه نمیده آخه آقا داماد دوست نداره معلم زنش مرد باشه. تازه آقا داماد از دوست های صمیمی عروس خانم هم خوشش نمیاد یکی شون بلند می خنده و دیگری لباس هایی با رنگ روشن می پوشه. غرغرهای آقا داماد شروع میشه و ارتباط عروس خانم با دوست هاش کم رنگ و کم رنگ تر میشه. عروس خانم حالا متوجه می شه که اصل تمکین چه محکم دست و پای او رو بسته و آقای داماد حق خودش میدونه بر خانواده اش ریاست کنه برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
فرد قربانی دائما درباره ی اتفاقی که برای او افتاده، صحبت می کند گویی اگر از این موضوع صحبت نکند موضوعی برای صحبت کردن در مورد آن ندارد. این تمرکز دائمی و تکرار دائمی احساس قربانی بودن را در نظر او و دیگران تثبیت می کند و باعث می شود که این احساس به نوعی به هویت او تبدیل شود و آن وقت عبور از آن و ترک کردن آن و درمان کردنش بسیار مشکل می شود. فرد قربانی با مظلوم‌نمایی و بازی‌کردنِ نقشِ یک قربانی از دیگران بهره کشی کرده و با جلبِ ترحم دیگران، به صورت غیر مستقیم دیگران را کنترل می کند. او به هر روشی سعی دارد نظر و توجه دیگران را به خود جلب کند. حتی اگر این رفتارشان به نگران کردن و ترساندن دیگران منجر شود. دروغ گویی، نقش بازی کردن و… برخی از رفتارهای اوست. معمولا در کنار فرد قربانی دچار خستگی وفرسودگی روانی میشویم. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
نقش جنسیتی شامل نگرش‌هایی است که برای مردان و زنان در فرهنگ خاص مناسب قلمداد می‌شود. تمایز نقش جنسیتی معمولاً بلافاصله پس از تولد کودک شروع می‌شود یعنی از زمانی که برای کودک نام انتخاب می‌شود. و بعدا نقشه‌ی کلی زندگی این نوزاد بدون کمترین دخالتی از جانب او در مقابلش ترسیم می‌شود و بعدتر از او انتظار می رود که مطابق با آنچه که جامعه برای جنسیتش مناسب میداند، رفتار کند، لباس بپوشد، صحبت کند، شغل انتخاب کند.… اینجا اولین چیزی که از کودک سلب می شود آزادی اش در انتخاب آنچه دوست دارد است چرا که یک پسر نمی تواند آنچه دخترانه است را انتخاب کند و برعکس، و اگر هم دختر یا پسر جرات کند و خلاف هنجارها و توقعات اجتماعی متناسب با جنس خود (متناسب از نظر جامعه) رفتار کند از سوی جامعه و افراد دیگر طرد شده و یا در بهترین حالت به عنوان یه فرد غیرعادی دیده می شود.. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
9- عشق آگاهانه

9- عشق آگاهانه

2023-11-2715:581

هریک از ما از زمانی که متولد می‌شیم ناآگاهانه شروع به شکل دادن داستانی از اینکه عشق چه باید باشد، می کنیم. درون مایه های این داستان ها ریشه در کودکی ما دارند. آنها حاصل تعامل ما با والدین، خواهر و برادرهایمان و دوستانمان هستند. خصوصا دردناک ترین تعامل ها در خلق این درونمايه ها تأثیر می گذارند. از آنجا که این تجارب در افراد مختلف متفاوت است، هرکسی برداشت خاص خود را از عشق دارد و برداشت هیچ دو انسانی کاملا یکسان نیست. درست است که این ماییم که قصه ها را می سازیم اما آداب فرهنگی محیطی که در آن زندگی می کنیم هم در شکل گیری قصه ها نقش بسزایی دارد. شاید ما از دیدگاه و طرز فکرمان نسبت به عشق آگاه نباشیم و ندانیم که چه قصه‌ای داریم، ولی آنها را به عنوان ویژگی‌های درست و واقعی از چیزی که عشق هست یا باید باشد تلقی بکنیم. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
ریشه تعارف ها برمی گردد به ترس از غریبه ها که به نظر می رسد از دیر باز در جامعه ما حاکم بوده است. در حکومت طبقاتی ارباب و رعیتی که ترس از دیگران زیربنای ساخت آن بوده، تملق و چاپلوسی تنها سلاح ممکن برای بقا بوده و باعث شده که پدران ما یاد بگیرند که با به زبان راندن عبارات دروغین امنیت خود و خانواده خود را تامین کنند. استفاده ازاین عبارات در طی نسل های متمادی آنقدر متعارف شده که عده ای به اشتباه آنها را نمادی از ادب گوینده ونشانه احترام به طرف مقابل می دانند. همین ترس از غریبه ها سبب شده که ما همیشه نگران این باشیم که دیگران دارند به نوعی ما را قضاوت می کنند. به همین دلیل هم هست که همیشه موقع هر تصمیم گیری و هر انتخاب یکی هست که بگوید:«وای اگه مردم بفهمند چی می گن؟؟» وای ازاین حرف مردم. به عبارت بهتر وای ازاین ترس از حرف مردم که بارها و بارها باعث شده ما تصمیمی بگیریم که نمی خواستیم. اما مگر می توان به سادگی با این ترس کنار آمد. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
به نظر می رسد رقص در جایی تغییر هويت داد که زن به ناموس بدل شد و تن و بدن او می بایست از دید اغیار پنهان می ماند اینجا بود که رقص تبدیل شد به شغل کنیزان و خواجه ها و هدف آن شد سرگرم نمودن شاهان. از این رو رقاصان سعی می‌کردند رقص را در حرکاتی که باعث نشاط صاحبان زر و زور می‌شد خلاصه کنند و همین رقص را به شغلی سخیف تقليل داد و به كلمه رقاص بار منفى داد. ... برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
غول‌های صنعت زیبایی، بدن ایده آل را تعریف می‌کنند وانسان ها نیز از این شکل‌ها و معیارها تبعیت می‌کنند. همه گیر شدن رسانه های مجازی این صنعت را شدیداً به تاخت و تاز واداشته ، همزمان تکنولوژی و علم پزشکی نیز بیشتر به خدمت این صنعت درآمده اند. دست‌کاریِ پول در سبک و سیاق زندگی انسان‌ها، از چند دهه پیش به دست‌کاری در اندام‌ها و چهره رسیده و با تعریف شدن بدن ایده آل، اندام‌ها و چهره‌ها دست‌کاری و یا به اصطلاح جراحی زیبایی می‌شوند تا انسان دارای بدنی نزدیک تر به بدن ایده آل شده و احساس بهتری از خود داشته باشد و همچنین در بازار مبادله و مصرف بین انسان‌ها، قدرت عرضه و قدرت به دست آوردنِ بیشتری کسب کند. این دست‌کاری به زبان ساده تر همان تقلیل و کاهش انسان‌ها به شی ای که قابلیت عرضه‌ی بیشتری دارد، می باشد. پس امروز پول نه تنها «چه قدر داشتن » بلکه «چگونه به نظر رسیدن» را هم عامل تعیین جایگاه انسان‌ها در جوامع می‌کند. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
در سال ۱۹۹۰ بیش از ۲۳ درصد زنان ایرانی ۱۵ ساله و بیشتر، خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند. خشونت خانگی رفتارهای تهاجمی و سرکوبگرانه است که می تواند به صورت حملات جسمی، جنسی، روانی و فشارهای اقتصادی نسبت به شریک جنسی یا عاطفی بروز داده شود. علاوه بر عدم وجود اقدامات پیشگیرانه کافی برای مواجهه و مقابله با مردانی که از زنان سواستفاده می کنند، دلیل دیگر اینکه زنان همیشه قربانی سورفتار مردان هستند، ضدارزش هایی است که در قالب دختر خوب به در وجود زن ها پرورش داده می شود. دختر خوب در ساختاری که دلبستگی‌های عاطفی، وابستگی روانی و گاهی اقتصادی و کارکردهای عرف مانند آبروداری، پنهانکاری را تقویت می‌کند، تنها راه پیش پایش را سازگارکردن خود با خشونتی که بر او روا می‌رود، می‌بیند. برای عبور از جامعه سنتی به جامعه مدنی لازم است به جای دختر خوب، دختر توانمند تربیت کنیم. دختران ما باید به جای نیازمندی به ناجی و قهرمان در زندگی خود، به خود اتکایی برسند، عوض ترس و خودسانسوری باید در انتقاد و ابراز عقاید شجاعت لازم را کسب کنند و به جای اعتقاد به قضا و قدر و تسلیم در برابر آن به این درک برسند که انسان خویش سرنوشتش را می­‌سازد. برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
4- پدرسالاری

4- پدرسالاری

2023-10-2315:381

وقتی من به دنیا آمدم علاوه بر سر، دو دست، دو پا، مغز و قلب، دارای آلت تناسلی زنانه هم بودم. مرا در یک پتوی صورتی پیچیدند و بلا فاصله من از مقام یک انسان به یک زن تبدیل شدم. مادرم به من آموزش داد که چگونه از بدنم خجالت بکشم، از پدرم اطاعت کنم و از جامعه بترسم. موقعیتم مشخص بود باید در خانه می ماندم، تبعیت از مردها را تمرین می کردم، ظرف شستن و غذا پختن یاد می گرفتم. در مدرسه به من آموختند که چگونه بدن اهریمنی من مردان را به گناه وا میدارد. بدنم ، بدن زنانه من منشا گناه بود و بایستی پنهان می ماند. در یک جامعه مردسالار زیستن در یک بدن منتسب به زن به راستی دردناک است... برای متن کامل و اطلاعات بیشتر به وبسایت مراجعه کنید https://www.bluerooms.ca/
جر و بحث درباره هر موضوعی شروع می‌شود و کم‌کم صداها بالاتر می‌رود. خواهر، عمه و مادرِ دو طرف در دعوا حاضر نیستند و طرفین هم بدون شناخت از این سه عضو خانواده یکدیگر، پای آنها را هم به میان می‌آورند و توهین‌ها و فحش‌ها نثار این سه نفر می‌شود و حتی به درگیری خیابانی، زندان و قتل هم منجر می‌شود..
loading
Comments