Discoverشعر | با صدای شاعر
شعر | با صدای شاعر

شعر | با صدای شاعر

Author: Schahrouz

Subscribed: 1,973Played: 112,749
Share

Description

شعرهای معاصر ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید
ــــــــــــــ♬ــــــــــــــ
برای شنیدن شعرها به تفکیک شاعر، در ساندکلاد ما، بخش پلی‌لیست‌‌ها را ببنید.
برای دانلود شعرها، در تلگرام ما عضو شوید.

🔁 لینک کانال تلگرام
https://t.me/schahrouzk

🔁لینک ساندکلاد
https://soundcloud.com/shah-rouz
400 Episodes
Reverse
▨ نام شعر (ترانه): پرسش (غایب ِ همیشه حاضر)▨ شاعر: اردلان سرفراز▨ با صدای: اردلان سرفراز▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتو بزرگ‌ترین سوالیکه تا امروز بی‌جوابهنه تو بيداری، نه تو خوابنه تو قصه و کتابهبرای دونستن ِ توهمه‌ی دنيا رو گشتماز ميون ِ آتش و بادخشکی و دريا گذشتمآسمون شولای خواب وفرشِ من خاکِ زمین بودمرهم زخمای پاهامهفتا کفش آهنین بودتو رو پرسيدم و خواستماز همه عالم و آدمبی‌جواب اومدم اماحالا از خودت مي‌پرسم؛تو رو بايد از کدوم شباز کدوم ستاره پرسيداز کدوم فال و کدوم شعرپرسيد و دوباره پرسيدتو رو بايد از کدوم گلاز کدوم گلخونه بویيدتو رو بايد با کدوم اسباز کدوم قبيله دزديدغايب ِ هميشه حاضرتو رو بايد از کی پرسيدتو و باید از چی پرسیداز ته ِدره‌ی ظلمتيا نوک ِ قله‌ی خورشيداونور ِاين‌جا و اون‌جااونور ِامروز و فرداعمق ِ روح ِ آبی آبته ِ ذهن ِ سبز ِ صحرامثل زندگی مث ِ عشقتو هميشه جاری هستیتو صراحت طلوع وذات ِ هر بيداری هستیمثل خورشيد مثل درياروشنی و با صراحتتو صميميت ِ آبیواسه شستن جراحتغايب ِ هميشه حاضرتو رو بايد از کی پرسيداز ته دره‌ی ظلمتيا نوکِ قله‌ی خورشيدتو رو از صدای قلبملحظه‌به‌لحظه شنيدمتو رو حس کردم تو نبضممن تو رو نفس کشيدممثل حس کردن گرمايا حضور ِ يه صدايیبه تو اما نرسيدمندونستم تو کجاییتو رو بايد از کی پرسيدتو رو بايد با چي سنجيدتو رو حس می‌کنم اماکاشکی چشمام تو رو می‌ديدغايب ِ هميشه حاضرکاشکی چشمام تو رو می‌ديد▨شاعر: اردلان سرفرازآهنگساز: فرید زلاندتنظیم کننده: آندرانیکخواننده: گوگوش
▨ نام شعر: زمستان▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــسلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران رانگه جز پیشِ پا را دید نتواندکه ره تاریک و لغزان استوگر دست محبت سوی کس یازیبه اکراه آوَرَد دست از بغل بیرونکه سرما سخت سوزان استنفس کز گرم‌گاهِ سینه می‌آید برون، ابری شود تاریکچو دیوار ایستد در پیشِ چشمانتنفس کاین است پس دیگر چه داری چشمز چشم دوستان دور یا نزدیک؟مسیحای جوان مردِ منای ترسای پیرِ پیرهن‌چرکینهوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...دمت گرم و سرت خوش بادسلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!منم من میهمان هر شبت لولی‌وشِ مغموممنم من سنگ تیپا‌خورده‌ی رنجورمنم، دشنام پست آفرینش نغمه‌ی ناجورنه از رومم نه از زنگم همان بیرنگِ بیرنگمبیا بگشای در بگشای دلتنگمحریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزدتگرگی نیست مرگی نیستصدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان استمن امشب آمدستم وام بگذارمحسابت را کنار جام بگذارمچه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمدفریبت می‌دهد برآسمان، این سرخیِ بعد از سحرگه نیستحریفا! گوشِ سرما برده است اینیادگار سیلی سرد زمستان استو قندیل سپهر تنگ‌میدان مرده یا زندهبه تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ اندود پنهان استحریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان استسلامت را نمی خواهند پاسخ گفتهوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دست‌ها پنهاننفس‌ها، ابر دل‌ها خسته و غمگیندرختان اسکلت‌های بلورآجینزمین دل‌مرده سقف آسمان کوتاهغبار آلوده مهر و ماهزمستان است▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر زمستانمنتشر شده به سال ۱۳۳۵
▨ نام شعر: تلخ▨ شاعر: نیما یوشیج▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــپای آبله ز راه بیابان رسیده‌امبشمرده دانه‌دانه کلوخ خراب اوبرده به سر به بیخ گیاهان وآب تلخدر بر رخم مبند که غم بسته بر درمدل‌خسته‌ام به زحمت شب زنده داریم ویرانه‌ام زهیبت آباد خواب تلخعیبم مبین که زشت و نکو دیده‌ام بسیدیده گناه کردن شیرین دیگرانوز بی‌گناه دل‌شدگانی ثواب تلخدر موسمی که خستگی‌ام می‌برد ز جایبا من بدار حوصله، بگشای در ز حرفاما در آن نه ذره عتاب و خطاب تلخچون این شنید بر سر بالین من گریستگفتا: «کنون چه چاره؟» بگفتم «اگر رسدبا روزگار هجر و صبوری، شراب تلخ»▨نیما یوشیج - آبان ماه ۱۳۲۷ـــــــــــــــــــــــــنشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.
▨ نام شعر: تصویرهای بامدادی ۱۵▨ شاعر: کاظم سادات اشکوری▨ با صدای: کاظم سادات اشکوری▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــباران هزار بار از این بوته‌هاصدای خشک‌ شدن را شنیده استاما سکوت می‌کند این بارو با نسیم و تبسمبه انتظار ِ پیک ِ مشرقی بامداد می‌ماندتا در حضور رودخانه ونوری که در کنار ِچمن‌های شُسته سرگردان استخاکستر ِ هوا را بشکافدو یال رنگ رنگی رابر تپه‌ی مقابل بنشاندباران هزار بار از این تخته سنگ‌هاخاطرات سفرهای سختِ درّه‌های سنگلاخی ِ کوهستانی را شنیده استاما درنگ می‌کند این بارتا باد ابرهای تازه‌نفس رااز قله‌ها براند و با اوبر تخته‌سنگی بنشینددر انتظار صبح ▨
▨ نام شعر: آذربایجان▨ شاعر: استاد شهریار▨ با صدای: استاد شهریار▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پر می‌زند مرغ ِ دلم با یاد آذربایجان خوش‌باد وقت ِ مردم ِ آزاد آذربایجان دیری‌ست دور از دامن ِ مهرش مرا افسرده دل باز ای عزیزان زنده­ام با یاد آذربایجانآزادی ایران ز تو، آبادی ایران ز توآزاد باش ای خطّه­ی آباد آذربایجان تا باشد آذربایجان، پیوند ِایران است و بساین گفت با صوتی رسا؛ فریاد ِ آذربایجان در بیستون ِ انقلاب، از شور ِ شیرین ِ وطن بس تیشه بر سر کوفته، فرهاد ِ آذربایجان در مکتب ِ عشق ِ وطن، جان‌باختن آموخته یارب که بودست از ازل استاد آذربایجان؟شمشاد ِ ری را تا بُوَد آزادی از جلاد ِ دیدر خاک و خون غلتیده بس شمشاد آذربایجانآوخ که نیرنگ ِعدو، با دست ِ ناپاک ِ خودیبگسیخت طوق ِ طاعت از اکراد آذربایجاناشک ارومی بین که با، خون دل سلماس و خویدریا شد و برمی‌کَنَد بنیاد ِآذربایجان ضحاکیان ِمرکزی بیرون برند از حد ستم تا سر برآرد کاوه‌ی حداد ِآذربایجان خون شد دل ِ آزادگان یارب پس از چندین ستمکام ستمگر می‌دهی؛ یا داد ِ آذربایجان؟ جان داده آذربایجان امداد ِ ایران را و، نیست ایران‌مداران را سَر ِ امداد ِآذربایجانتا چند در هر بوم و بر آواره‌اید و دربه‌دردستی به هم ای نامور اولاد آذربایجاناز آتش ِ پاشیدگی تا چند خاکسترنشینآباد باید خانه‌ی بر باد ِ آذربایجانبر زخم آذرباییان هان شهریارا مرهمی تا شاد گردانی دل ِ ناشاد ِ آذربایجان▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
loading
Comments