Discoverیادداشت‌های عآمش
یادداشت‌های عآمش

یادداشت‌های عآمش

Author: استودیو عآمش | Amesh Studio

Subscribed: 5Played: 50
Share

Description

گهگاه دست به قلم می‌شوم و از زندگی مینویسم.

حالا شما میتونید نوشته های من رو با صدای خودم گوش بدید.


برای تبلیغات صوتی و اسپانسرینگ پادکست‌های فارسی، به شنوتو مراجعه کنید.

Hosted on SHENOTO

3 Episodes
Reverse
پشتِ سر

پشتِ سر

2025-01-0802:113

شما هرکسی باشید اول و آخر پشت سرتان حرف میزنند، چه بخواهید چه نخواهید.من خودم هم گهگاه اگر حرفی کم بیارم ناگاه پشت سر یک نفر شروع به صحبت کردن میکنم. آنوقت چطور باید انتظار داشته باشم که کسی پشت سرم حرفی رو نزنه؟قبل تر ها خیلی برام مهم بود که اگر کسی پشتم حرفی زده بفهمم که در راجب من چی گفته، بعد تر ها فهمیدم که اصلا نیازی به این کار نیست، به چند دلیل:۱. انرژی زیادی باید صرف بکنم تا به نتیجه‌ای برسم [که شاید قابل قبولم هم نباشه]۲. اگر اون حرف ارزش چندانی داشت قطعا خودِ اون شخص حرفشو با من درمیون می‌ذاشت. ۳. اگر من برای اون شخص ارزشمند بودم هیچگاه حرفی رو از من پنهان نمی‌کرد، مگر اینکه به نفع من باشه.۴. حرف های آدم ها در راجب من رفرنس قوی‌ای از حقیقت تام نیست و هرکسی از منظر خود حرف میزنه.۲۰ام مهر ماه ۱۴۰۳عآمش فرهیخته پیانو: پارسا سلیمیHosted on SHENOTO
معنایِ زندگی

معنایِ زندگی

2025-01-0403:073

کلیدواژه ها: تمشک/ جاده/ منوچهر سخایی/ مامان/ معنای زندگیجایم تنگ بود و خستگی تمام وجودم رو گرفته بود، از بین خوابیدن و نگاه کردن به جاده یک حق انتخاب بیشتر نداشتم. کوله سبز رنگم رو به آغوش کشیدم و خوابیدم.من در سفر خوابیدم.خوابم، اما صدای یکی از بهترین آهنگ ها به گوشم میرسه. [1:04]"می‌دونم می‌دونم، قد رعنا داری چشمای زیبا داری خیلی تماشا داری..."مامان: - «بیداری؟»+ «خواب نبودم که!»- «تمشک می‌خوری؟»+ «آره، آره حتماً »مامان بهم یک لیوان داد که توش پُر از تمشک بود.- «روی لباست نریزه.»من در اون لحظه هم خوابیده بودم، هم داشتم جاده رو نگاه می‌کردم، هم موسیقی مورد علاقه‌م پخش می‌شد و یک لیوان تمشک وحشی هم توی دستام بود.به خودم گفتم: «مگر من از زندگی چیز دیگری هم میخوام؟» [پاسخی برای این سوال نداشتم].اما این لحظه باید ثبت می‌شد. هرچه سریعتر، تمشک ها نباید تمام شوند. پس با شاتر موبایلم اون رو ثابت نگهش داشتم.حال هرگاه که معنای زندگی رو فراموش کنم، به این عکس نگاه خواهم کرد. و به خودم خواهم گفت: «مگر تو، آن لحظه، چیز دیگری هم از زندگی می‌خواستی؟»اردبیل، ۶ مردادِ ۱۴۰۳ / در مسیر سرعین.عآمش فرهیخته.موسیقی: Bru - IdayHosted on SHENOTO
متن یادداشت:امروز جامعه کنونی بهم نشون داد که در خودش نوعی از اشخاصِ بی‌شعوری را جای داده. این اشخاص نه که خواهان شعور نباشد، نه؛ بلکه نمی‌دانند شعور چیست و به همین خاطر هیچ وقت به دنبالش نخواهند رفت.- [و چون چیستی شعور را نمیدانند گاه امکان دارد که به شعور شما هم بی احترامی کنند که از خواسته آنها نیست!]انسان هایی هستند در سطحی پایین تر از شما و شما نباید از نادانی آنها به خود خورده بگیرید؛ همچنین نباید مثل آنها برخورد کنید چون آن موقع شما با آنها هم سطح می‌شوید.اگر در توانتان هست آنها را آگاه سازید در غیر این صورت بگذارید به حال خودشان.نُهِ دَهِ صِفرْ دوعآمش فرهیختهموسیقی: کیهان کلهرHosted on SHENOTO
Comments