Discoverمهدی اخوان ثالث | با صدای خودش
مهدی اخوان ثالث | با صدای خودش
Claim Ownership

مهدی اخوان ثالث | با صدای خودش

Author: شهروز کبیری

Subscribed: 520Played: 20,903
Share

Description

اینجا شعرهای مهدی اخوان ثالث را با صدای خودش خواهیم شنید.

این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.

برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk


برای تبلیغات صوتی و اسپانسرینگ پادکست‌های فارسی، به شنوتو مراجعه کنید.

Hosted on SHENOTO

29 Episodes
Reverse
مصاحبه با مهدی اخوان‌ثالثــــــــــــــــــــــــــ▨ مصاحبه کننده: احمد کسیلا▨ مصاحبه شونده: مهدی #اخوان_ثالث▨ زمان و مکان مصاحبه: ۱۳۶۴ تهرانHosted on SHENOTO
▨ سخنران: مهدی اخوان ثالث▨ میزبان: تلویزیون ملی ایران▨ موضوع: عقل و جنون در شعر عطار▨ تاریخ سخنرانی: (احتمالا) ۱۳۵۱▨ پالایش: شهروز کبیریHosted on SHENOTO
.Hosted on SHENOTO
▨ نام شعر: قاصدک▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: Euan Millar McMeeken▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــقاصدک! هان، چه خبر آوردی؟از کجا وز که خبر آوردی؟خوش‌خبر باشی، اما،‌ اماگِردِ بام و درِ منبی‌ثمر می‌گردیانتظارِ خبری نیستمرانه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کسبرو آنجا که تو را منتظرندقاصدکدر دلِ من همه کورند و کرنددست بردار از این در وطنِ خویش غریبقاصد تجربه‌های همه تلخبا دلم می‌گویدکه دروغی تو، دروغکهفریبی تو، فریبقاصدک! هان، ولی... آخر... ای وایراستی آیا رفتی با باد؟با توام، آی! کجا رفتی؟ آیراستی آیا جایی خبری هست هنوز؟مانده خاکستر گرمی، جایی؟در اجاقی طمعِ شعله نمی بندم؛ خُردک شرری هست هنوز؟قاصدکابرهای همه عالم شب و روزدر دلم می‌گریند▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر: از آخر شاهنامهHosted on SHENOTO
▨ نام شعر: هستن▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــگفت و گو از پاک و ناپاک استوز کم و بیشِ زلالِ آب و آیینهوز سبوی گرم و پرخونی که هر ناپاک یا هر پاکدارد اندر پستوی سینههر کسی پیمانه‌ای دارد که پرسدچند و چون از ویگوید این ناپاک و آن پاک استاین به سانِ شبنم خورشیدوآن به سانِ لیسکی لولنده در خاک استنیز من پیمانه‌ای دارمبا سبوی خویش، کز آن می‌تراود خون (زهر)گفت و گو از دردناک افسانه‌ای دارم؛ما اگر چون شبنم از پاکانیا اگر چون لیسکان ناپاکگرنگینِ تاجِ خورشیدیمورنگونِ ژرفنای خاکهرچه‌ایم، آلوده‌ایم، آلوده‌ایم، ای مردآه، می‌فهمی چه می‌گویم؟ما به «هست» آلوده‌ایم، آریهمچنان هستان هست و بودگان بوده‌ایم، ای مردنه چو آن هستان اینک جاودانی نیستافسری زر وَش هلال‌آسا، به سرهامانز افتخارِمرگِ پاکی، در طریقِ پوکدر جوار رحمت ناراستینِ آسمان بغنوده‌ایم، ای مردکه دگر یادی از آنان نیستور بود، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیستگفت و گو از پاک و ناپاک استما به هست آلوده‌ایم، ای پاک! و ای ناپاکپست و ناپاکیم ما هستانگر همه غمگین، اگربی‌غمپاک می‌دانی کیان بودند؟آن کبوترها که زد در خونشان پرپرسربیِ سردِ سپیده‌دمسبز خطانیکه الواحِ سحر را سرخ‌رو کردندبی جدال و جنگای به خون خویشتن آغشتگان کوچیده زین تنگ آشیانِ ننگای کبوترهاکاشکی پر می‌زد آنجا مرغ دَردم، ای کبوترهاکه من ار مستم، اگر هوشیارگر چه می‌دانمبه هست آلوده مَردم، ای کبوترهادر سکوت برجِ بی‌کس مانده‌تان هموارنیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاویدهای پاکان! های پاکان! گویمی‌خروشم زار▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر زمستانمنتشر شده به سال ۱۳۳۵ــــــــــپی‌نوشت: شعر در نسخه‌ی چاپ شده، با نسخه‌ی این خوانش، جای واژه‌ی «خون»، واژه‌ی «زهر» آمده استHosted on SHENOTO
loading
Comments