Discover
دکلمه های استاد شهریار | با صدای خودش
دکلمه های استاد شهریار | با صدای خودش
Author: شهروز کبیری
Subscribed: 803Played: 29,048Subscribe
Share
© شهروز کبیری
Description
اینجا شعرهای استاد شهریار (محمد حسین بهجت تبریزی) را با صدای خودش خواهیم شنید.
این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.
برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
برای تبلیغات صوتی و اسپانسرینگ پادکستهای فارسی، به شنوتو مراجعه کنید.
Hosted on SHENOTO
27 Episodes
Reverse
▨ نام شعر: ارغنون خدا▨ شاعر: استاد شهریار▨ با صدای: استاد شهریار▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــبرو که خُرده گرفتن به عاشقان نه رواستکه دست عقل ِ تو از نخل ِعشق ِما کوتاستقُماش ِ عشق به مقیاس ِ علم و عقل مسنجکه بارگاه ِ دل از کارگاه ِمغز جداستبه عشق اگر نه به سیمی، به ساز ِشعر مپیچ؛که شعر نغمهی عُشّاق ِ ارغنون ِ خداستبه سوز ِ سینهی ما تعبیه است، بیسیمیکه ضبط صوت ِ سخنگوی عالم بالاستچه نفحه در نی ِ داوود میدمد که هنوز به جرعهای که گرو وا ستاندنش مشکلهنوز خرقهی حافظ به رهن ِ میکدههاست▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریارـــــــــــــــــــ ▨ ـــــــــــــــــــــمتن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی داردHosted on SHENOTO
▨ نام شعر: بهار آمد (سرود ساربان)▨ شاعر: استاد شهریار▨ با صدای: استاد شهریار▨ پالایش و تنظیم: شهروز___________بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خوانَدبه گوشم نالهی بلبل هزاران داستان خوانَدقفس بگشا و پروازش ده این بَد طوطی ِ خاموشکه گلبانگ ِهمآوازش سوی هندوستان خوانَدبه مرغان ِبهاری گو که این باغ خزاندیدهدگر مرغش عزاخوان است و آواز خزان خوانَددل ِ واماندهام بس همرهانش کاروانی شدهمه رِنگی به آهنگ ِدَرای کاروان خوانَدمگر پروانه مطرح بوده و شبهای افسانهکه شمع ِداستان ما را به جمع ِدوستان خوانَد؟چه دستانیست با این گوژپشت ِپیر ِتاکستانکه دل در عالم مستیش سرو ِراستان خوانَدچه ناز-آهنگ ساز ِدل که هم دلها به وجد آرد؛اگر از تازهها گوید و گر از باستان خوانَدهنوزت غنچه پیچیده است، از این برگها چون گلکتابی کن که دل، هم بازبان هم بیزبان خوانَداگر تار ِدل و مضراب ِسوز ِ عاشقان داریبه سازی پنجه کن جانا که سیمش جاودان خوانَدبه پشت اشتران کن شهریارا بار ِ مولاناکه شمست مرحباگویان سرود ِساربان خوانَد▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار_____________این شعر توسط شاعر به آقای دکتر مرتضای شمس تقدیم شده و بعدا بیت هایی در این باره به آن اضافه شده است که در این خوانش موجود نیست..متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی داردHosted on SHENOTO
▨ نام شعر: خان ننه (شعری به زبان ترکی (آذری- آذربایجانی))▨ شاعر: شهریار▨ با صدای: شهریار▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــخان ننه، هایاندا قالدین؟ ….. خان ننه، کجا ماندی؟بئله باشیوا دولاننام. ..… دور سرت بگردمنئجه من سنی ایتیردیم ..… چطور من تو را گم کردم.دا سنین تایین تاپیلماز! ..… دیگر همتای تو پیدا نخواهد شدسن اؤلن گون، عمه گلدی .…. روزی که تو مُردی، عمه آمدمنی گؤتدی آیری کنده ….. مرا به ده دیگری آوردمن اوشاق، نه آنلایایدیم؟ ….. من بچه بودم، چه میفهمیدم؟باشیمی قاتیب اوشاقلار ….. بچه ها سرگرمم کردندنئچه گون من اوردا قالدیم. ….. من چند روزی آنجا ماندمقاییدیب گلنده باخدیم ….. وقتی برگشتم، دیدمیئرینی ییغیشدیریبلار. ….. رختخوابت را جمع کردهاندنه اؤزون، و نه یئرین وار ….. نه خودت ماندهای و نه رختخوابت«هانی خان ننهم؟» سوروشدوم. ….. پرسیدم: خان ننهام کو؟دئدیلر کی: خان ننهنی، ….. گفتند که: خان ننه راآپاریبلار کربلایه ….. بردهاند به کربلاکی شفاسین اوردان آلسین. ….. که شفایش را از آنجا بگیردسفری اوزون سفردیر ….. سفرش سفری طولانی است!بیر-ایکی ایل چکر گلینجه ….. یکی دو سال تابرگشتنش طول میکشدنئجه آغلارام یانیقلی ….. چه گریه جانسوزی میکردمنئچه گون ائله چیغیردیم. ….. چند روزی فقط داد و فریاد کردمکی سسیم، سینهم توتولدو. ….. که صدا و سینهام گرفتاو، من اولماسام یانیندا ….. او اگر من کنارش نباشماؤزو هئچ یئره گئدنمز. ….. خودش هیچجا نمیتواند برودبو سفر نولوبدو، منسیز ….. چه شده که این سفر بدون مناؤزو تک قویوب گئدیبدیر؟ ….. خودش تنها گذاشته و رفته؟هامیدان آجیق ائدرکن ….. در حالی که با همه قهر کرده بودمهامییا آجیقلی باخدیم. ….. به همه با اخم نگاه کردمسونرا باHosted on SHENOTO
▨ شعر: نوای نای عراقی▨ شاعر: شهریار▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________رهی از نوای نایم بزن و هوای ناییکه دمی چو نی بنالم به نوای بینواییبه همان فریبِ طفلی، طربِ جوانی از منبه چه جادویی جُدا شد که امان از این جداییچه دلی که بر جبینش همه داغِ بینصیبیچه گلی که بر نگینش همه نقش بیوفاییبه طبابتی که دانی بفرست دردِ عشقمبه علاجِ بیطبیبی و دوای بیدواییبه خلوصِ خلوت شب، که بر آر سر ز خوابمبه صفای اصفیا و به ولای اولیاییدرِ بارگاهِ نازم بگشا به رخ که آنجانه نیازِ خودفروشی نه نمازِ خودنماییچه مقامِ کبریایی که فقیرِ خاکساریسرِ سروری برآرد بهمقامِ کبریاییمن اگر چه بندگی را بهخدا رسانده باشمهمه بندهام خدایا به تو میرسد خداییبه کمند خود که صیدِ دل عاشقان مسکینبنواز از آن اسیری! برهان از این رهایی!بهستارهای سحر کن رهِ وادیِ شب منکه سپیده سر بر آرم به دیارِ روشناییبه نویدِ آشنا و به صدای پایِ عاشقدر و دشت، نینوا کن به نوای آشناییبه طوافِ کعبه، سنگِ محکِ ریاضتت بودکه جدا شدیم از هم من و زاهدِ ریاییبکشان به عاشقانم که کشی به جرم عشقممگرم نه وعده دادی که کشی و بر سر آیی؟غزل عراقی ای دل! نه چنان دمی گرفته استکه تو دم زدن توانی دگر از غزلسراییشب هجر بود و شمعم به زبانِ شعله میگفتتو بسوز شهریارا که تو سازگار مایی▨سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریارHosted on SHENOTO
▨ نام شعر: شهریاری که من شناختهام▨ شاعر: استاد شهریار▨ با صدای: استاد شهریار▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکبک ِ من، آن فرشتهی زیباوه خدایا چه نفس پاکی بودبه بدی هرگز اعتقاد نداشتهمهی مردمان دنیا راخوب میدید و خوب میدانستدر جهانی که او به سر میبُرد-آن جهان ِصفای ِباطن ِاو-راستی هم بدی وجود نداشتهر کسی در درون خود زندهست▨دیگرم عمر نوح اگر بخشندور دهندم دوباره عشق و شباباگرم حوری از بهشت آرندوانگهم ثروت ِجهان بدهندشهریاری که من شناحتهامشوهری بیوفا نخواهد بودهمسر دیگری نخواهد داشت▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریارHosted on SHENOTO








