Discover
غزل معاصر ایران
غزل معاصر ایران
Author: شهروز کبیری
Subscribed: 68Played: 2,534Subscribe
Share
© شهروز کبیری
Description
اینجا تعدادی از برجستهترین غزلهای معاصر ایران را با صدای خود شاعر خواهیم شنید.
این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است، جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.
در کنار غزلها، گاهی قطعه و قصیده و... نیز منتشر میشود. ضمنا، قصیدهها در یک پادکست جداگانه منتشر میشود که میتوانید آنرا هم دنبال کنید.
برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
برای تبلیغات صوتی و اسپانسرینگ پادکستهای فارسی، به شنوتو مراجعه کنید.
Hosted on SHENOTO
49 Episodes
Reverse
▨ نام شعر: دالان سمن ها▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــخفتنی شد به خدا بسترِ سرسبزِ چمنهاگفتنی شد به خدا، با تو در آن سبزه سخنهاخزه شد مخملِ رنگین به گریبانِ طبیعتلاله شد دکمهٔ یاقوت به سردستِ دمنهاوه! چه خوش وسوسهٔ بوسه و آغوش فزایدمستیِ عطر هوسپرور و نمناکِ گونهاخلوتی خواسته بودی که ببوسی لبِ ما راوعده در سایهٔ دالانِ فلکفامِ سمنهاباد از برگِ گل آنجا فکنَد روکشِ اطلستا به آسودگی آریم برون جامه ز تنهامرغسان بر سرِ هر شاخه بر آریم نواهاقو صفت در دلِ هر چشمه بشوییم بدنهابه رسنهای وفا پایِ گریزِ تو ببندمهمچو تاکی که ز هر شاخه او رسته رسنهاآه سیمین! دل آن دوست به دست آر و مرنجانزان که آمد ز همه خلقِ جهان، سوی تو تنها▨سیمین بهبهانیHosted on SHENOTO
▨ نام شعر: آه عشق ورزیدم▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری_________آه! عشق ورزیدم با چگونه حیوانیدر چگونه کابوسی با چگونه هذیانی:خواب بود و بیداری، اشتیاق و بیزاریدر جدال و آمیزش دستی و گریبانینفرت و محبت بود، انزجار و لذّت بودبا غزال خوشنقشی مرده در بیابانی.وای! حال قی دارم- تا چه شد که در مستیآبِ گند نوشیدم در بلور فنجانی.تاب شعله میشاید تا پلید پالایدتن فکندنم باید در تنور سوزانی.کاش مار میگشتم، پوستوار میهشتممی گریختم از خود با تن درخشانی.آه، نه! که شمشیری زنگ خورده را مانمبا خلاف ممزوجی، از غلاف عریانیمی گریزم اما تن پیش میدود با منتن من است و من از تن خستهای، گریزانی...آه! عشق ورزیدم، سکّه را دو رو دیدم:روی، نقش جبریلی، پشت، شکل شیطانی.▨سیمین بهبهاتیHosted on SHENOTO
▨ شعر: نگاه▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــــــــــنگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان داردچه خواهشها در این خاموشیِ گویاست، نشنیدی؟تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان داردبیا تا آنچه از دل میرسد بر دیده بنشانیمزبانبازی به حرف و صوت معنی را زیان داردچو همپرواز خورشیدی مکن از سوختن پرواکه جفت جان ما در باغِ آتش آشیان دارداَلا ای آتشینپیکر! بر آی از خاک و خاکسترخوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان داردزمانفرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدمزهی این عشق عاشقکش که عهد بیزمان داردببین داس بلا ای دل، مشو زین داستان غافلکه دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارددرونها شرحهشرحه است از دم و داغ جداییهابیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارددهان سایه میبندند و باز از عشوهی عشقتخروش جان او آوازه در گوش جهان دارد▨هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)Hosted on SHENOTO
▨ شعر: هر چند عمر در غم و حرمان گذاشتم▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــهرچند عمر در غم و حرمان گذاشتمهرگز دل از محبت او برنداشتمجان و دل است هیمهی آن آتشی که منهمت به زندهداشتنش برگماشتمدر داوِ عشق دستِ تهی نیست عذرِ مردمن از میانِ مدعیان جان گذاشتمدر خاک و خون میان علَمهای سرنگونبا رایتِ وفای تو سر برفراشتمبیرون ز هرچه صورت بیداری است و خوابنقشی که از خیالِ تو در دل نگاشتمبیحاصل است فرصتِ فصلِ سیاهکارسرسبز باد بذرِ امیدی که کاشتمعشقی به دست کردم و چون سایه در رهشصد ره سرم زدند و ز سر، پای داشتم▨هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)تهران، تیر ماه ۱۳۸۶Hosted on SHENOTO
▨ شعر: زمان میان من و او جدایی افکندهست▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــــــزمان میان من و او جدایی افکندهستمن ایستاده در اکنون و او در آیندهستچه مایه گشتم و آینده حال گشت و گذشتهنوز در پی آینده، حال گردندهستبه هر قدم قدَری گفتم از زمان کَندمکنون چو مینگرم او ز عمر من کَندهستبه آرزو نرسیدیم و دیر دانستیمکه راه دورتر از عمرِ آرزومندستتو آن زمان به سرم سایه خواهی افکندنکه پیشِ پای تو، ترکیب من پراکندهستبه شاهراه طلب، بیم نامرادی نیستزهی امید که تا عشق هست پایندهستز دورباشِ حوادث دلم ز راه نرفتبیا که با تو هنوزم هزار پیوندستبه جان سایه که میرنده نیست آتش عشقمبین به کشتهی عاشق، که عاشقی زندهست▨هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)تهران، خرداد ۱۳۸۵Hosted on SHENOTO








