Discoverشعر با صدای شاعر
شعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

Author: Schahrouz Kabiri

Subscribed: 190,077Played: 6,755,418
Share

Description

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.

ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

347 Episodes
Reverse
▨ سه شعر کوتاه از حسین پناهی▨ شاعر: حسین پناهی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــ یک ـــبرمیگردمبا چشمانمکه تنها یادگار کودکی من‌اندآیا مادرممرا باز خواهد شناخت؟ـــ دو ـــبه من بگوییدفرزانگانِ رنگ و بوم و قلمچگونه خورشید را تصویر می‌کنیدکه ترسیمشسراسر خاک راخاکستر نمی‌کند؟ـــ سه ـــهیچ‌وقت نقاش خوبی نخواهم شدامشب دلی کشیدمشبیه نیمه‌سیبیکه به خاطر لرزشِ دستانمدر زیر آواری از رنگ‌هاناپدید ماند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ شعر: آزادی و تو - بخش اول شعر▨ شاعر: بیژن الهی▨ با صدای: شهروز▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــبه تصویر درختیکه در حوضزیر یخ زندانی‌ستچه بگویم؟من تنها سقف مطمئنم راپنداشته بودم خورشید استکه چتر سرگیج‌هام راهمچنان که فرو نشستن فواره‌هااز ارتفاع گیج پیشانی‌ام می‌کاهد –در حریق باز می‌کند؛اما بر خورشید همبرف نشست.چه بگویم به آوای دور شدن کشتی‌هاکه کالاشان جز آب نیست– آبی که می‌خاست باران باشد –و بادبان‌هاشان راخدای تمام خداحافظی‌هابا کبوتران از شانه‌ی خود رم داده‌ست؟▨بیژن الهی از کتاب شعر «جوانی‌ها»، انتشارات بیدگل، صفحه‌ی ۱۱۱───────♪ ───────بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابل‌انکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: در فروبند▨ شاعر: نیما یوشیج▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــدر فروبند که با من دیگررغبتی نیست به دیدار کسی؛فکر کاین خانه چه وقت آبادانبود بازیچه‌ی دست هوسی.هوسی آمد و خشتی بنهادطعنه‌یی لیک به بی‌سامانی،دیدمش، راه از او جستم و گفت:بعد از اینت شب و این ویرانی.گفتم: آن وعده که با لعل لبت؟گفت: تصویر سرابی بود آن.گفتم: آن پیکر دیوار بلند؟گفت: اشارت ز خرابی بود آن.گفتم: آن نقطه که انگیخته دود؟گفت: آتش زده‌ی سوخته‌ای ست،استخوان‌بندی بام و در اومرگ را لذت اندوخته‌ای‌ست.گفتمش: خنده نبندد پس از اینآفتابی، نه چراغی با من.گفت: آن به که بپوشی از شرمچهره‌ی خویش به دست دامن.دست غمناکان -گفتم- امااز پس در به زمین می‌ساید.-خنده آورد لبش- گفت: ولیکهولی استاده به ره می‌پاید.می‌درخشد گر افق، اهرمنی‌ستنیم‌سوزیش به کف دود اندود.مرد آن در که امیدش بگشادبا بیابان هلاکش ره بود. جاده خالی‌ست، فسرده‌ست امرودهرچه می‌پژمرد از رنج دراز.مرده هر بانگی در این ویرانهم‌چو کز سوی بیابان آواز.وز پس خفتن هر گل، نرگسروی می‌پوشد در نقشه‌ی خار.در فروبند دگر هیچ‌کسی،نیستش باکس رای دیدار.▨نیما یوشیجفروردین ماه ۱۳۲۷ـــــــــــــــــــــــــنشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است. اگرجه خوانش شاملو در برخی واژگان و جزییات، با این متن تفاوت دارد. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: نمیدانم کیم▨ شاعر: مشفق کاشانی▨ با صدای: مشفق کاشانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچون حبابی خانه بر دوشم، نمی‌دانم کیمخالی از دریاست آغوشم، نمی‌دانم کی‌امدود ِشمع ِکُشته‌ام، در انجمن پیچیده‌امدر عزای خود سیه‌پوشم نمی‌دانم کیمتا پیام از گوهر ِخود گیرم از گرداب وحیپای تا سر چون صدف گوشم نمی‌دانم کیمسایبان ِسایه‌ی کمرنگ خود گم کرده‌امیاد ِاز خاطر فراموشم، نمی‌دانم کیممرغ ِآتش‌بال ِ پر افشانده بر خاکسرتمخشم ِآتشگاه ِخاموشم، نمی‌دانم کیمداغ هرجا گُل کند باغِ شقایق می‌شودبر سَر ِهر داغ می‌جوشم، نمی‌دانم کیمسر به صحرا می‌گذارم تا شهیدستان ِ دوستنای ِ چوپان، بانگ ِچاووشم،، نمی‌دانم کیمزان می ِباقی که ساقی ریخت در پیمانه‌امطاقت از دل شد، ز سر هوشم، نمی‌دانم کیمگاه تبریزم کند افسون به شعر ِشهریارگاه با افسانه در یوشم، نمی‌دانم کیمرازی از عین القضاتم، رمزی از شکوی الغریبخانی از خون ِ سیاووشم، نمی‌دانم کیم▨عباس کی‌منش مشهور به مشفق کاشانی متخلص به مشفق Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
▨ نام شعر: میوه‌های ملال▨ شاعر: یدالله رویایی▨ با صدای: یدالله رویایی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــتو می‌گریزی و من، در غبار رویاهاهزار پنجره را بی‌شُکوه می‌بندمبه باغ سبزِ نوید تو می‌سپارم خویشهزار وسوسه را در ستوه می‌بندمتو می‌گریزی و پیوند روزهای درازمرا چو قافلهٔ سنگ و سرب می‌گذرددرنگِ لحظهٔ سنگینِ انتظار، چو کوهبه چشمِ خستهٔ من، پای درد می‌فشردتو می‌گریزی چونان که آب از سر سنگز سنگِ لال نخیزد نه شِکوه، نه فریادتو می‌گریزی چونان که از درخت، نسیمدرختِ بسته نداند گریختن با بادتو می‌گریزی و با من نمی‌گریزی، لیکغمِ گریز تو بالِ شکیب می‌شکندچو از نیامدنت بیم می‌کنم، با مننگاهِ سبز تو نقش فریب می‌شکندبیا که جلوهٔ بیدارِ هر چه تنهایی‌ستبه نوشخندِ گوارای مهر، خواب کنیمبه رویِ تشنگیِ بی‌گناهِ لب‌هامانهزار بوسهٔ نشکفته را خراب کنیمتو می‌گریزی اما -دریغ! می‌ماندخیال خستهٔ شب‌ها و میوه‌های ملالاگر درست بگویم، نمی‌توانم بازبه دست حوصله بسپارم آرزوی وصال▨یدالله رویاییشعر «میوه‌های ملال» از مجموعه شعر از دوستت دارم‌شامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷چاپ اول: ۱۳۴۷ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
loading
Comments