DiscoverThe Bard's Tales
The Bard's Tales

The Bard's Tales

Author: The Bard

Subscribed: 15Played: 637
Share

Description

در اینجا، کتاب‌هایی کمتر خوانده‌شده و ناشناخته را ورق می‌زنیم و شما را به دنیای خیال و تفکر دعوت می‌کنیم.

با صدایی آرام و روایتی صمیمی، شما را دعوت می‌کنیم تا حس و حال میان خطوط را لمس کنید.

اگر به دنبال لحظاتی آرامش‌بخش و پر از الهام و محتوایی غنی هستید، این پادکست برای شماست. سفری به اعماق کلمات و جملات، جایی که هر صفحه داستانی تازه را بازگو می‌کند.
27 Episodes
Reverse
هشدار: این قسمت حاوی محتوای صریح، زبان بزرگسالانه و توصیف جزئیات ناراحت‌کننده است که ممکن است برای همه‌ی شنوندگان مناسب نباشد. شنیدن آن به افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمی‌شود.در قسمت سوم رمان «وردی که بره‌ها می‌خوانند»، همراه با راوی وارد دو دنیای موازی و پرتناقض می‌شویم. از یک سو، او ما را به کارگاه ذهنی خود می‌برد و از رویای ساختن «سه‌تار جادویی» می‌گوید؛ سازی که بتواند تمام زخم‌های روحش را مرهم نهد. در این مسیر، شاهد تلاش وسواس‌گونه‌ی او برای آموختن فوت و فن‌های سنتی از استادکاران قدیمی و ترکیب آن با روش‌شناسی غربی هستیم، تلاشی که با نفرین درخت توت و دردی جسمانی گره می‌خورد.از سوی دیگر، در حالی که راوی در بیمارستان با اضطراب و ترس از عمل جراحی چشم دست و پنجه نرم می‌کند، ما را به گذشته‌ای دورتر و به دنیای زنانه‌ی پیرامونش می‌برد. از خلال خاطرات او، با جهان رازآمیز و پر از رنج «ننه دوشنبه»، دایه‌ی سیاه‌پوستش، و «مادام هلنا»، زن ارمنی و تنهایی که در سکوت، شالی بی‌انتها را می‌بافت و می‌شکافت، آشنا می‌شویم. این قسمت، تقابل میان رویای آفرینش و واقعیتِ فروپاشی بدن و روح است؛ جایی که راوی در جستجوی حقیقتی است که میان بنفش و خاکستری، میان اسطوره و علم، و میان بهشت و دوزخ پنهان شده.لینک تلگرام:https://t.me/thebardstalesموسیقی:رضا قاسمی - سپیده رییس سادات - ۱۴ قطعه برای رهاییکتاب:وردی که بره ها می‌خوانند - رضا قاسمیفصل‌های هفتم تا دهم
هشدار: این قسمت حاوی محتوای صریح، زبان بزرگسالانه و توصیف جزئیات ناراحت‌کننده است که ممکن است برای همه‌ی شنوندگان مناسب نباشد.شنیدن آن به افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمی‌شود.در قسمت اول از واکاوی عمیق شاهکار رضا قاسمی، «وردی که بره‌ها می‌خوانند»، با راوی داستان بر تخت بیمارستانی در پاریس آشنا می‌شویم؛ مردی که خود را «عاشق بیمارستان» می‌داند ، نه از سر خودآزاری، بلکه به خاطر پناه بردن به سکون و رخوت آن از هیاهوی زندگی. این حالت بی‌عملی و انتظار برای عملی دیگر، ذهن او را به هزارتوهای گذشته پرتاب می‌کند.در این اپیزود، همراه با او به سفری در «مسیرهای کج» و پر پیچ و خم حافظه می‌رویم. از تأملات فلسفی و بی‌پرده‌ی او درباره‌ی ماهیت عشق و هراسش از شکستن «دیوار شیشه‌ای» در یک رابطه خواهیم شنید. سپس به نقطه‌ی آغازین تکه‌تکه شدن جسم و روحش بازمی‌گردیم: مراسم هولناک ختنه‌ی کودکی که با دروغ «پرنده‌ای که هرگز نبوده است» آغاز می‌شود و زخمی ابدی بر روان او به جا می‌گذارد. در ادامه، با داستان «آسیه» و یک لغزش زبانی فاجعه‌بار ، شاهد شکل‌گیری ترومای دیگری هستیم که مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر می‌دهد.این قسمت، مقدمه‌ای است بر دو سفر موازی و دردناک راوی: سفرِ تکه‌تکه شدن بدن زیر تیغ جراحی، و سفرِ وسواس‌گونه برای ساختن یک «سه‌تار جادویی» که شاید بتواند روح از هم گسیخته‌اش را ترمیم کند.لینک تلگرام:https://t.me/thebardstalesموسیقی:رضا قاسمی - سپیده رییس سادات - ۱۴ قطعه برای رهاییکتاب:وردی که بره ها می‌خوانند - رضا قاسمیفصل‌های اول تا ششم
در این اپیزود، به دنیای «وردی که بره‌ها می‌خوانند»، یکی از شاهکارهای ادبیات مدرن ایران اثر رضا قاسمی سفر می‌کنیم.این قسمت به تحلیل این رمان قدرتمند با سبک جریان سیال ذهن می‌پردازد، جایی که یک موسیقی‌دان در پاریس، در انتظار یک عمل جراحی، با اشباح گذشته‌ی خود روبرو می‌شود.از خلال خاطرات تکه‌تکه شده‌ی او، داستانی از ترومای کودکی، سرکوب پدرسالارانه، و تلاش وسواس‌گونه برای ساختن یک ساز بی‌نقص را کشف می‌کنیم.با ما همراه شوید تا بفهمید چرا این داستان که حکایت بره‌ای قربانی است ، کاوشی عمیق و فراموش‌نشدنی در باب هویت، هنر و زخم‌های تاریخ به شمار می‌رود.
در قسمت پایانی، قهرمان دیروز ما، امروز در برابر قانون به دزدی متهم شده و باید برای اثبات بی‌گناهی خود بجنگد. همزمان، داستان عاشقانه ماشاالله‌خان و مریم، دختر آقای ارفاق، به سرانجام خود می‌رسد؛ آیا این عشق در میان طوفان حوادث پایدار خواهد ماند؟اما این تمام ماجرا نیست!شبکه‌ای قدرتمند از تهران تا قاهره در تلاش هستند تا انگشتر اسرارآمیزش را به هر قیمتی به دست آورند. خطر در هر گوشه‌ای در کمین است.در نهایت، چه سرنوشتی در انتظار ماشاالله‌خان است؟آیا او از این اتهامات تبرئه می‌شود؟آیا عشق پیروز خواهد شد؟ آیا می‌تواند از چنگ این گروه خطرناک جان سالم به در ببرد؟
در قسمت بیست و سوم، داستان به نقطه آغازین خود در زمان حال بازمی‌گردد: محوطه بانک.ماشاالله‌خان دیگر آن نگهبان ساده نیست، بلکه به یک قهرمان تبدیل شده که جان حدود صد نفر و سرمایه هنگفتی را نجات داده است. اما یک تضاد بزرگ و رازآلود باقی مانده است؛ او هنوز انگشتری را بر دست دارد که از سفرش به همراه آورده.این انگشتر نه تنها یک شیء واقعی است، بلکه الماسی است که در هیچ کاتالوگ امروزی یافت نمی‌شود و مرز میان رویا و واقعیت را در هم می‌شکند.داستان با این سوال که آیا سفر او حقیقی بوده یا نه، ادامه می‌یابد
ماشالاخان برای نجات جانش، تن به تحقیر داده و نقش شیر دست‌آموز دربار را می‌پذیرد. اما در حین اجرای نمایش برای خلیفه، ورق برمی‌گردد و در اتفاقی ناگهانی، هویت واقعی او از زیر پوست شیر فاش می‌شود. این بار، حقیقت در برابر چشمان خود هارون‌الرشید و تمام حلقه وفادارانش برملا می‌گردد. خلیفه که خود را فریب‌خورده می‌بیند، دیگر قصد هیچ‌گونه مدارایی ندارد و به نظر می‌رسد این بار هیچ راه فراری برای ماشالاخان باقی نمانده است.آیا ماشالاخان این بار نیز از مهلکه جان سالم به در خواهد برد؟
در فصل بیست و یکم، سامیه که در سوگ ماشالاخان و به قصد انتقام است، برای کشتن شیر قدم پیش می‌گذارد.اینجاست که یکی از عجیب‌ترین صحنه‌های داستان رقم می‌خورد: ماشالاخان که در پوست شیر پنهان شده، مجبور می‌شود در نقش یک شیر درنده، با سامیه "فیل‌کش" روبرو شده و از خود دفاع کند.در حالی که خلیفه از تماشای این نبرد لذت می‌برد، مربی شیر با کنایه‌ای مرگبار ادعا می‌کند که می‌داند چگونه این شیر را وادار به اطاعت کند، درست مانند یک انسان. این ادعا، ماشالاخان را در برابر یک دوراهی تحقیرآمیز قرار می‌دهد: آیا برای حفظ جان خود، حاضر می‌شود نقش یک حیوان دست‌آموز یا "میمون سیرک" را برای دربار بازی کند؟
در فصل بیستم، ماشالاخان با انتخاب مرگبار خود روبرو شده و برای مواجهه با "ابوجنگل" وارد قفس می‌شود. او در اوج ناامیدی، تلاش می‌کند تا شیر را تحریک کند تا او را بدرد، اما با اتفاقی غیرمنتظره مواجه می‌شود؛ به نظر می‌رسد مشکلی برای شیر پیش آمده و ماشالاخان در این حین با نگهبان شیر آشنا می‌شودپس از مدتی، هنگامی که خلیفه به کنار قفس بازمی‌گردد، با صحنه‌ای مواجه می‌شود که ظاهراً پایانی تراژیک را برای ماشالاخان رقم زده است.خلیفه، با این باور قطعی که شیر کار خود را کرده و ماشالاخان را دریده است، رو به سامیه کرده و به او اعلام می‌کند که آخرین شوهرش طعمه ابوجنگل شده است.
در فصل نوزدهم، سرانجام دادگاه ماشالاخان برپا شده و هارون‌الرشید، بر اساس پیشنهاد کینه‌توزانه مسرور میرغضب، حکم نهایی را صادر می‌کند.این حکم اما یک مجازات ساده نیست، بلکه انتخابی بی‌رحمانه میان دو سرنوشت شوم است. به ماشالاخان دستور داده می‌شود که یکی از این دو راه را برگزیند: یا به زندگی با سامیه تن دهد، یا با بدترین کابوس دربار عباسی، فردی هولناک به نام "ابوجنگل"، روبرو شود.این دوراهی برای ماشالاخان حکم دو مسیر یک‌طرفه به سوی نابودی را دارد؛ انتخابی میان مرگ تدریجی در اسارت عاطفی و مرگ آنی به دست مخوف‌ترین چهره دربار. فصل با این انتخاب مرگبار، او را در اوج استیصال رها می‌کند.
در فصل هجدهم، فشار روانی حضور در فضای ممنوعه حمام حرمسرا، سرانجام ماشالاخان را در هم می‌شکند و باعث می‌شود هویت واقعی او فاش گردد.تمام تلاش‌های او برای حفظ ظاهر و پنهان‌کاری بی‌نتیجه می‌ماند و درباریان سرانجام به شخصیت حقیقی و رازهای او پی می‌برند.با برملا شدن همه چیز، دیگر راه فراری وجود ندارد و مجازات او حتمی به نظر می‌رسد.اما فصل با سوالی تأمل‌برانگیز و هراس‌آور به پایان می‌رسد: ماشالاخان دقیقاً چند جرم مرتکب شده است؟از فریب خلیفه و ورود به حرم گرفته تا تمام ماجراهای فرار و نافرمانی‌هایش؛ به نظر می‌رسد طومار بلندبالایی از اتهامات در انتظار اوست که مجازات هرکدام می‌تواند مرگ باشد.
در فصل هفدهم، مخفیگاه ماشالاخان در قصر دوامی نمی‌آورد و او بار دیگر با سامیه روبرو می‌شود.در حالی که او مذبوحانه تلاش می‌کند از خنجر سامیه‌ی خشمگین جان سالم به در ببرد، سرنوشت بازی عجیب‌تری را برایش رقم می‌زند. درست در اوج این کشمکش، او برای یک ماموریت فوق‌العاده امنیتی و فوری از سوی محسنه، خواهر خلیفه، احضار می‌شود.مکان ماموریت، حیرت و وحشت او را دوچندان می‌کند: حمام حرمسرا!این فرمان غیرمنتظره، ماشالاخان را از چاله خطر سامیه به چاه عمیق‌تر و ناشناخته‌تری می‌اندازد و او را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید برای یک ماموریت مرموز در ممنوعه‌ترین نقطه قصر آماده شود.
در فصل شانزدهم، ماجرای فرار ماشالاخان و اکبر ایرانی از چنگ ابومقصور موصلی، آن‌ها را به شکلی طعنه‌آمیز به نقطه آغاز بازمی‌گرداند.آن‌ها برای نجات جانشان، چاره‌ای جز ورود به قصر هارون‌الرشید نمی‌بینند؛ همان قصری که روزی رویای ماشالاخان بود، سپس در آن به مقام خواجه‌باشی رسید و در نهایت پس از فاش شدن رازش مجبور به فرار از آن شد.اما سرنوشت، بازی خطرناک‌تری برایشان تدارک دیده است، زیرا مخفیگاه آن‌ها اتاقی است درست در کنار خوابگاه عباسه، خواهر پرنفوذ خلیفه.این همجواری مرگبار با زنی که پیشتر به او دل باخته بود، خطر شناسایی شدن را برای ماشالاخان به اوج می‌رساند و او را در قلب خطرناک‌ترین مکان ممکن زندانی می‌کند.
در فصل پانزدهم، فشارها ماشالاخان و همراهش، اکبر ایرانی، را به دل خطرناک‌ترین مهلکه می‌کشاند.آن‌ها چاره‌ای جز این نمی‌بینند که مستقیماً به لانه گرگ، یعنی مقر ابومقصور موصلی، بروند؛ همان دشمنی که از مدت‌ها پیش در پی گرفتن سر ماشالاخان است.نقشه آن‌ها ورود به این مقر با لباس مبدل برای پنهان کردن هویت و یافتن راهی برای فرار است. اما این نقشه با یک چالش حیاتی و عجیب گره خورده است؛ به نظر می‌رسد ماشالاخان در لباس یک زن باردار است و حالا با این سوال مرگ و زندگی روبروست: وقتی نمی‌تواند کودکی به دنیا بیاورد، چگونه می‌تواند این نقش را بازی کند و جان خود را نجات دهد؟این فصل، بقای آن‌ها را به موفقیت در این فریب غیرممکن وابسته می‌کند.
در این فصل، ماشالاخان سرانجام نقشه فرار از قصر سامیه را عملی می‌کند تا خود را از این ازدواج ناخواسته برهاند. اما این اقدام او را وارد دالانی از مرگ می‌کند؛ او نه تنها با سامیه، بلکه با چندین گروه از دشمنان قسم‌خورده‌اش روبرو می‌شود که از طرف افراد مختلف فرستاده شده و همگی خواهان سر او هستند.این رویارویی مرگبار، ماشالاخان را در برابر یک انتخاب بی‌رحمانه قرار می‌دهد: ماندن و پذیرش زندگی با سامیه به عنوان تنها پناهگاه ممکن، یا تلاش برای فرار و روبرو شدن با مرگ حتمی از شمشیر دشمنان.سوال این است که او چگونه می‌تواند از این وضعیت غیرممکن جان به در ببرد؟آیا راهی جز انتخاب میان زندگی در اسارت عاطفی و مرگ وجود دارد؟
در فصل سیزدهم، تلاش‌های ماشالاخان برای رهایی از ازدواج اجباری وارد مرحله جدیدی می‌شود.او که اکنون به عقد سامیه درآمده، مذبوحانه به دنبال راهی برای طلاق می‌گردد، در حالی که سامیه بی‌صبرانه برای رفتن به حجله بی‌قراری می‌کند و عرصه را بر او تنگ‌تر می‌نماید.در اوج این درماندگی، ماشالاخان با فردی به نام اکبر آشنا می‌شود که به نظر می‌رسد تنها راه نجات اوست، اما سامیه او را فردی شیاد و بدذات توصیف می‌کند.ماشالاخان که در این مخمصه چاره‌ای جز اعتماد ندارد، خود را به دست سرنوشت و نقشه‌های این غریبه مشکوک می‌سپارد.سوال اصلی این است: آیا ماشالاخان، که در اجبار به پای سفره عقد نشست، در اجبار به حجله نیز خواهد رفت؟
در فصل دوازدهم، ماشالاخان خود را پای سفره عقد با سامیه فیل‌کش، زنی قدرتمند و مصمم، می‌بیند و از هر سو در تنگنا قرار گرفته است.او که به هیچ عنوان تن به این ازدواج نمی‌دهد، در اوج استیصال به دنبال راه فراری می‌گردد و حتی نقشه‌های خطرناکی همچون کشتن حاجی فیروز و خود سامیه به ذهنش خطور می‌کند و برای عملی کردنشان تلاش‌هایی نیز انجام می‌دهد. اما چالش بزرگتر اینجاست که این مراسم در خانه مسرور میرغضب، رئیس جلادان خلیفه، در جریان است.حال سوال اینجاست که آیا یک هفت‌تیر، تنها سلاحی که ماشالاخان در اختیار دارد، برای نجات او از میان این مجلس پرمخاطره و فرار از چنگال سرنوشت در خانه چنین میزبان ترسناکی کافی خواهد بود؟
فصل یازدهم کتاب، ماشالاخان را در تلاش برای رهایی از تعهد سنگینی که در پی کمک سمیه بر دوشش افتاده، نشان می‌دهد. او سعی می‌کند با برادر سمیه وارد گفتگو شود تا شاید بتواند او را از این تصمیم منصرف کرده و خود را از این مهلکه عاطفی برهاند. اما درست در میانه این تلاش‌ها، خبری غیرمنتظره توسط جارچیان در سراسر شهر اعلام می‌شود: هارون‌الرشید فرمان عفو ماشالاخان را صادر کرده است. این بخشودگی ناگهانی، قهرمان داستان را در یک دو راهی سرنوشت‌ساز قرار می‌دهد؛ دوراهی میان عشقی که شاید در حال جوانه زدن است و وفاداری به آن، و یا فرصت بازگشت به قصر پر زرق و برق خلیفه و ماجراهای پیشین. انتخاب میان دل و بازگشت به دربار، چالش اصلی این فصل برای ماشالاخان است.
فصل دهم ماشالاخان را در برابر پیامدهای ناگوار شب پیش و خشم هارون‌الرشید قرار می‌دهد.در حالی که او در تنگنایی سخت گرفتار شده، سامیه، با پیشنهادی یاری‌دهنده اما پربها، به کمکش می‌آید تا او را از غضب خلیفه برهاند. بهای این نجات اما چیزی نیست که به سادگی بتوان از عهده‌اش برآمد؛ بهایی که گفته می‌شود حتی قلب سرسخت‌ترین و قوی‌ترین مردان جنگی آن دوران را نیز نرم و ذوب می‌کند.این فصل، ماشالاخان را در برابر یک دوراهی عاطفی و معامله‌ای چالش‌برانگیز قرار داده و این پرسش را برای خواننده مطرح می‌کند که آیا او قادر است با این بهای سنگین و دل‌گداز کنار بیاید و خود را از این مخمصه نیز برهاند؟
فصل نهم کتاب، ماشالاخان را در مقام جدیدش به عنوان آغاباشی محبوب خلیفه نشان می‌دهد که بساط جشن و سروری شاهانه برای هارون‌الرشید برپا می‌کند. با این حال، در این بزم، افراط در نوشیدن کار دست ماشالاخان می‌دهد و او مست و لایعقل می‌شود. هارون‌الرشید نیز که شاید خود حال خوشی از باده دارد، این فرصت را غنیمت شمرده و با کنجکاوی خاصی تلاش می‌کند تا در عالم مستی، به رازهای مگو و اسرار اندرونی ماشالاخان (و یا آنچه ماشالاخان از حرم خود خلیفه می‌داند) پی ببرد. این صحنه، رویارویی خطرناک اما طنزآمیزی را رقم می‌زند که در آن ماشالاخانِ از خود بی‌خود، در برابر پرسش‌های کاوشگرانه‌ی خلیفه قرار می‌گیرد و هر لحظه امکان دارد با حرفی نسنجیده، خود را به مهلکه اندازد.
در فصل هشتم کتاب "ماشالا خان در بارگاه هارون‌الرشید"، ماشالاخان با یکی از جدی‌ترین و هولناک‌ترین پیامدهای حضورش در دربار، یعنی خطر قریب‌الوقوع خواجه شدن، مواجه می‌گردد.این تهدید، او را بیش از پیش با لایه‌های پنهان سیاست، بازی‌های قدرت در دربار خلیفه و نفوذ اطرافیان او آشنا می‌سازد.در بخش دیگری از فصل، داستان به درون حرمسرا راه می‌یابد، جایی که زنان درباری با شور و هیجان درباره "آغاباشی" جدید صحبت می‌کنند؛غافل از هویت واقعی او و ماجراهایی که بر سرش آمده، و از قضا، این "آغاباشی" جدید، سخت مورد لطف و توجه شخص خلیفه نیز قرار گرفته است، که این خود بر پیچیدگی و طنز تلخ موقعیت ماشالاخان می‌افزاید.
loading
Comments (17)

Gsm Fix

👏🏻

Dec 26th
Reply

Farzaneh Beygi

👌👌👌

Sep 29th
Reply

Farzaneh Beygi

👍👍

Aug 25th
Reply

Farzaneh Beygi

👍👍👍

Aug 13th
Reply

Farzaneh Beygi

عالی👍

Aug 7th
Reply

Farzaneh Beygi

👍😄عالی بود

Jul 31st
Reply

Farzaneh Beygi

👍👍👍

Jun 6th
Reply

Z Arabian

🌹👌👌👌

May 23rd
Reply

Farzaneh Beygi

چقدر منتظر این فصل ماشالله خان بودیم🤩👍

May 21st
Reply

Z Arabian

👌👌👌

May 20th
Reply

Z Arabian

👌👌👌

May 20th
Reply

Z Arabian

فصل اول و این همه خنده؟

May 19th
Reply (1)

Farzaneh Beygi

👍👍

May 9th
Reply

Farzaneh Beygi

عالی بود👍

Apr 10th
Reply

Vanilla

Absolutely fabulous 😍🤍❤️‍🔥

Mar 29th
Reply

Farzaneh Beygi

👍👍

Mar 29th
Reply