Discover
اجایل گپ | Agile Gap
اجایل گپ | Agile Gap
Author: Pedram Keshavarzi
Subscribed: 5,639Played: 130,946Subscribe
Share
© Pedram Keshavarzi
Description
در این پادکست از مدیریت کسبوکار در شرایط پیچیده و پرتغییر صحبت میکنیم. گفتگوهایی دربارهی شکافها و چالشهای اجرای تفکر اجایل و چارچوبهایی مانند اسکرام؛ مسائلی که هنگام پیادهسازی این روشها با آنها روبهرو میشویم. پدرام کشاورزی به عنوان اسکرام مستر و مدیر محصول میزبان شما در پادکست اجایل گپ است.
www.agile-gap.com
www.agile-gap.com
51 Episodes
Reverse
در این اپیزود یاد میگیرید که چطور میتوان اصول و ارزشهای اجایل (مانند اولویت دادن به نیاز واقعی مردم نسبت به بوروکراسی، و انعطافپذیری در برابر تغییرات) را فراتر از نرمافزار، در سطح کلانِ اداره یک کشور پیاده کرد؛ همچنین میشنوید که چگونه یک رئیس دولت میتواند مثل یک مدیر محصول، با اولویتبندی مبتنی بر داده، مدیریت تنوع فرهنگی و شکستن اهداف بزرگ به فازهای کوچک، رفاه شهروندان را افزایش داده و عواقب تصمیمات بزرگ را مهار کند.اجرا: پدرام کشاورزی، اسکرام مستر و مدیر محصولبرای بازدید از وبسایت پادکست اجایل گپ بر روی لینک کلیک کنید.اجایل گپ را میتوانید از طریق شبکههای اجتماعی لینکدین، اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید. This is a public episode. If you would like to discuss this with other subscribers or get access to bonus episodes, visit www.agile-gap.com
سلام، من علی سخایی هستم و با یک قسمت جدید از پادکست «اجایل گپ» در خدمت شما هستم. در ادامه مسیرمان درباره «تطبیقپذیری» و اینکه دقیقاً چه معنایی دارد و چه ارتباطی با «اجایل» دارد، با پدرام گفتوگو میکنیم. در این قسمت، به سؤالاتی که برایم فرستاده شده فکر کردهام و قرار است درباره آنها صحبت کنیم. به این نتیجه رسیدیم که خود پدرام هم در این بحث حضور داشته باشد.ماجرا از اینجا شروع شد که در دو اپیزود قبلی، من و پدرام درباره این موضوع صحبت کردیم که تطبیقپذیری در زندگی کجا کاربرد دارد. از دل آن بحث، مفهوم «تطبیقپذیری» متولد شد و به این نتیجه رسیدیم که این همان «اجایل» است، اما تصمیم گرفتیم تطبیقپذیری را بیشتر باز کنیم. در اپیزود اول، من بهصورت مونولوگ درباره اینکه تطبیقپذیری در زندگی شخصی من کجاها کار کرده صحبت کردم و مثالهایی زدم، بدون ورود به مفاهیم تخصصی. در قسمت بعدی، درباره «پلههای تطبیقپذیری» حرف زدم؛ اینکه چطور میشود آن را سنجید و چه محدودهای دارد.حالا در این قسمت، با پدرام هستیم تا به این سؤالات بپردازیم و جلو برویم.پدرام جان، سلام! ممنون که آمدی و با هم گفتوگو میکنیم.پدرام: سلام علی جان، مخلصیم! ممنون که دوباره من را به پادکست دعوت کردی و بابت پیگیری و ادیت اپیزودهای قبلی واقعاً تشکر میکنم. وقتی دیدم در لینکدین افراد دنبالکننده ما از واژه «تطبیقپذیری» بیشتر استفاده میکنند، خیلی خوشحال شدم. این نشان میدهد که داریم تأثیر میگذاریم و واقعاً باعث افتخار است.حالا علی جان، پیشنهادم این است که یک مقدمه بگویی درباره چیزی که برایت فرستادم. وقتی اپیزودها را گوش دادم، چند بار مرور کردم تا فیدبک بدهم و کیفیت کار را بالا ببرم. به ذهنم رسید که بد نیست اینجا درباره آن صحبت کنیم. در اپیزودهای قبلی، ما بکگراند زیادی داشتیم؛ مثلاً ۴۰ دقیقه منتشر میکردیم، اما هر جلسه ۴-۵ ساعت حرف میزدیم تا ذهنمان پختهتر شود. طبیعتاً همه مطالب را نمیگفتیم. حالا اینجا فرصتی هست که آن نکات را هم مطرح کنیم.مرسی که پشت میکروفون کمک کردی تا ضبط و انتشار بهتر انجام شود. چون واقعاً اپیزود اولی که من مونولوگ داشتم، کاملاً بداهه بود، ولی برای دومی نشستم فکر کردم، سرچ کردم، نوشتم و سؤالات را آماده کردم. حالا برو سؤالات را بخوان تا مسیر گفتوگو مشخص شود.سؤالاتی که قرار است در این اپیزود بررسی کنیم:۱. در دنیای پیچیده و در حال تکامل امروز، به نظر میرسد تطبیقپذیری باید لحظهای و وابسته به شرایط باشد و انگار هیچ اصل ثابتی ندارد. آیا واقعاً اینطور است؟۲. آیا دانشی وجود ندارد که با آگاهی از آن بتوانیم همیشه تطبیقپذیر بمانیم؟۳. آیا دانشی هست که مستقل از زمان و مکان، از ازل تا ابد برای انسان معتبر باشد و به تطبیقپذیری کمک کند؟۴. دانشی که فارغ از عقاید شخصی، همیشه ضروری باشد؟۵. سرمایهگذاری عمر روی چه دانشی باید باشد تا یک تصمیم استراتژیک برای زندگی شخصی باشد و بتواند تا آخر عمر، فارغ از رشته کاری، به ما خدمت کند؟ایول! اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که وقتی درباره تطبیقپذیری حرف میزنیم، انگار باید مدام انعطافپذیرتر شویم. اما آیا این یعنی هر جا باد آمد، مثل برگ با آن حرکت کنیم؟ یا میتوانیم با اصولی محکم باشیم، مثل درختی که برگهایش تکان میخورند؟ در اپیزود قبلی، غیرمستقیم به این اشاره کردم. من اینطور میبینم که انعطافپذیری بخشی از تطبیقپذیری است، اما صرفاً منعطف بودن به معنای تطبیقپذیر بودن نیست. سازمانی که صد درصد منعطف است، لزوماً صد درصد اجایل نیست. اجایل بودن به چیزهای دیگری هم بستگی دارد. به نظر من، بسترش این است که اقدام آگاهانه انجام دهی، فیدبک بگیری و ببینی حالا چه باید بکنی. اما اینکه آیا باید خودمان را به اصولی مقید کنیم یا نه؟ من فکر میکنم گاهی لازم است، گاهی نه.با توجه به مثالهایی که زدم و روشهایی که برای سنجش تطبیقپذیری مطرح کردیم، به نظرم اینطور نیست که همیشه یک مدل ثابت برای سنجش داشته باشیم. گاهی باید انعطافپذیری را بسنجیم، گاهی میزان پایبندی به اصول را، و گاهی ببینیم چقدر به هدف نزدیک شدهایم. اما چیزی که در ذهن من هست این است که بله، یکسری اصول وجود دارند که همیشه میتوانیم به آنها پایبند باشیم.گاندی جملهای دارد که میگوید: «طوری زندگی کن که انگار امروز آخرین روز زندگیات است.» این بخش را کنار میگذارم، چون استیو جابز هم به شکلی مشابه به آن اشاره کرده. اما قسمت دوم این جمله برای من خیلی جذاب است: «طوری یاد بگیر که انگار قرار است تا ابد زندگی کنی.» این نقلقول را در گودریدز خواندم و از آن زمان در ذهنم مانده. این باعث شد فکر کنم آیا کارهایی یا دانشی وجود دارد که فارغ از زمان و مکان تولد، برای همه انسانها ارزشمند باشد؟ چیزی که بتوانیم روی آن سرمایهگذاری کنیم و همیشه کمکمان کند تا بهتر با دنیا تطبیق پیدا کنیم. این همان منشا سؤالی بود که مطرح کردم.وقتی این بحث را ادامه دادیم، به این نکته رسیدم که بعضی مخاطبان ممکن است فکر کنند تطبیقپذیری یعنی مدام خودمان را با هر شرایطی وفق دهیم، حتی اگر مخالف میلمان باشد. اما این هم برمیگردد به یک ریشه مهم: خودشناسی. چرا چیزی را دوست نداریم؟ چرا برایمان مطلوب نیست؟ اینها باید روشن شود.در مورد اصول، من اینطور میبینم: برای تطبیقپذیری، باید بدانیم «نبایدها» چیست. کتابی هست به نام «دشواریهای انتخاب» که میگوید وقتی میخواهی چیزی را انتخاب کنی، اول خط قرمزها را مشخص کن. چون در مسیر پیچیدهای که داریم، گزینهها بینهایتاند و فکر کردن به همهشان سخت است. اما اگر بدانیم چه چیزهایی نباید انتخاب شوند، چارچوب مشخص میشود. مثل رانندگی: میدانم نباید از خطکشی وسط رد شوم یا به لبه جاده نزدیک شوم، چون خطر دارد. همین نبایدها برای ما یک فریمورک شخصی میسازند.علاوه بر نبایدها، هدف هم خیلی مهم است. مثل اسکرام که «پروداکت گل» دارد، ما هم باید هدف مشخص داشته باشیم و هر چیزی که به آن کمک نمیکند را کنار بگذاریم. یکی از اصولی که همیشه باید یاد بگیریم، همین است: چطور هدف تعیین کنیم و چطور به آن پایبند باشیم. حتی باید بدانیم چه زمانی یک هدف را رها کنیم. این دانش برای زندگی ضروری است.مثلاً در مدیریت محصول، یکی از مهارتهای کلیدی این است که بکلاگ را چطور مدیریت کنیم. این دانش کمک میکند محصولی بسازیم که ارزش ایجاد کند و پایدار باشد. همین منطق در زندگی هم هست: اگر هدف داشته باشیم، تمرکزمان بیشتر میشود. بدون تمرکز، حرکت معنی ندارد؛ مثل ماشینی که همزمان گاز و ترمز را فشار میدهد، یا حتی در چند جهت مخالف حرکت میکند و درجا میزند.حالا درباره هدف کوتاهمدت و بلندمدت: من فکر میکنم هر دو لازماند. اما اگر هدف خیلی بلندمدت باشد، ممکن است چابکی و تطبیقپذیری کم شود، چون تعهد به آن هدف اجازه نمیدهد با شرایط جدید وفق پیدا کنیم. مثال اسکرام را ببین: اسپرینت کوتاهمدت است تا بتوانیم سریع بازخورد بگیریم و تغییر کنیم. در زندگی هم همین است؛ اگر هدف پنجساله داشته باشیم، باید مراقب باشیم که انعطافپذیریمان از بین نرود. البته میتوان هدف بلندمدت داشت، ولی باید جای خالی برای تغییرات بگذاریم.در نهایت، به نظرم تطبیقپذیری با پایبندی به اصول منافات ندارد؛ بلکه اصول درست، مثل تعیین نبایدها و داشتن هدف، کمک میکنند بهتر تطبیق پیدا کنیم.من تجربهای داشتم که باعث شد به نکاتی برسم که الان میخواهم بگویم. اگر هدف را خیلی دقیق و «پیکسل پرفکت» تعیین کنیم، معمولاً به چیزی گیر میدهیم که در واقعیت احتمال تحققش بسیار کم است. مثال بزنم: فرض کنید من پدرام میخواهم یک فریمورک ابداع کنم. اگر بگویم «فریمورکی برای تیمهای چابک در صنعت نرمافزار»، این هدف خیلی محدود و باریک میشود. هرچه هدف را باریکتر کنیم، احتمال رسیدن به آن کمتر میشود. این موضوع عجیب نیست؛ حتی در کتابهایی مثل «راز» یا آثار ناپلئون هیل که روی تصویرسازی کامل تأکید دارند، این خطر وجود دارد که فرصتها محدود شود و انرژی زیادی صرف کنیم، اما به نتیجه نرسیم.در پروژههای پیچیده هم همین اتفاق میافتد. ابتدای کار، وقتی مخروط عدم قطعیت را نگاه میکنیم، میبینیم هرچه جلوتر میرویم، تازه میتوانیم تخمین بزنیم چقدر به هدف نزدیک شدهایم. دلیلش این است که موجودیتی که قرار است خلق کنیم، از ابتدا کاملاً شفاف نیست. هرچه جزئیات بیشتری تعیین کنیم، احتمال تحقق پایینتر میآید. برای همین در پروژههای پیچیده، کار را خرد میکنیم و تدریجی جلو میبریم.پس علی، وقتی گفتی اهداف کوتاهمدت انعطاف بیشتری میدهند، من مخالفت کردم نه به خاطر اصل حرف، بلکه چون معتقدم حتی اهداف بلندمدت هم میتوانند مفید باشند، اگر برای خودمان جا بگذاریم و آنها را پیکسل پرفکت نبینیم. در دنیای پیچیده، پرفکت وجود ندارد. باید بگوییم «میخواهم زبان انگلیسی یاد بگیرم و بتوانم با آدمها صحبت کنم»، نه اینکه مسیر را خیلی محدود کنیم. این انعطاف به ما اجازه میدهد از راههای مختلف وارد شویم.یک نکته دیگر: اگر بتوانیم هدفی بلندمدت پیدا کنیم که ارزش سرمایهگذاری داشته باشد، نه فقط پول بلکه عمرمان را، و مطمئن باشیم تا آخر عمر به ما خدمت میکند، باید سریع به سمتش برویم. چرا؟ چون همان حرف گاندی است: «چیزهایی را یاد بگیر که تا آخر عمر به کارت بیاید.» اینها مهارتهایی هستند مثل زبان انگلیسی، رانندگی، آشپزی، مدیریت مالی. اگر اینها را بلد نباشیم، در شرایط تغییر شدید، مثل وضعیت اقتصادی ایران، آسیب میبینیم. مثلاً اگر مدیریت مالی بلد نباشیم، پولی که با زحمت به دست آوردهایم را در بانک میگذاریم، اما آیا بانک ارزشش را حفظ میکند؟ نه. پس باید درباره بازار سرمایه، کریپتو و روشهای حفظ ارزش پول بدانیم.بنابراین، با وجود اینکه اهداف کوتاهمدت مفیدند، نباید درِ اهداف بلندمدت یا استراتژیک را ببندیم. باید به سمت اهدافی برویم که حتی اگر زمان رسیدن به آنها مشخص نیست، میدانیم تا آخر عمر به ما خدمت میکنند. این همان چیزی است که در «مدیریت مبتنی بر شواهد» هم مطرح میشود: انتخاب اهدافی که ارزش واقعی دارند.در نهایت، من با این موافقم که زمان همیشه معیار خوبی برای دستهبندی اهداف نیست. بعضی اهداف مثل یادگیری زبان، زمان مشخصی ندارند. اینها زیرمجموعه مهارتهای استقلال شخصیاند؛ مهارتهایی که تا آخر عمر به ما خدمت میکنند.برای تطبیقپذیری، که همان چابکی است، باید انعطاف داشته باشیم، اما در عین حال اهداف استراتژیک را هم بشناسیم. وقتی تطبیقپذیریمان بیشتر شود، پیشبینیپذیری بالا میرود، قدرت تصمیمگیری بیشتر میشود و آگاهتر میشویم. این آگاهی از داده میآید. اگر میخواهم بهترین اسکرام مستر ایران شوم، باید ببینم چقدر داده درباره اسکرام دارم. اگر داده ندارم، این هدف منطقی نیست. مثل فوتبالیست شدن؛ اگر شرایط سنی و بدنی ندارم، نمیتوانم چنین هدفی بگذارم.یک نکته جالب هم در حرفهایت بود: ما در زندگی شخصی مثل مالک محصول هستیم. همانطور که مدیر محصول بکلاگ مینویسد، با ذینفعان صحبت میکند و اولویتها را مشخص میکند، ما هم باید برای زندگیمان بکلاگ داشته باشیم. باید بدانیم چه کارهایی ارزش دارند، چه چیزهایی را باید در اسپرینت زندگیمان بگذاریم، و چطور با تغییرات وفق پیدا کنیم. این یعنی زندگی چابک.در واقع وقتی ما برای زندگیمان هدف تعیین میکنیم و بکلاگ مینویسیم، داریم مثل یک تیم چابک عمل میکنیم. این یعنی «پوشیدن لباس اجایل» و تطبیقپذیر شدن. درست گفتی علی جان، اگر بخواهیم اسکرام را وارد زندگی شخصی کنیم، باید خودمان را مثل تیمی ببینیم که آیندهای مشخص دارد و قرار است به سمت آن حرکت کند. بعضی کارها را با کمک روابط و دوستان انجام میدهیم، اما بسیاری از کارها را خودمان باید انجام دهیم؛ یعنی هم مالک محصول هستیم، هم توسعهدهنده. نقش اسکرام مستر در این میان چیست؟ به نظر من، اسکرام مستر کسی است که بین مهارتهای مختلف ما تسهیلگری میکند؛ گاهی باید
در این اپیزود از پادکست «اجایل گپ»، علی سخایی به ادامهی مسیر بحث تطبیقپذیری میپردازد. او ابتدا مروری بر اپیزود قبلی دارد و به نکاتی اشاره میکند که در آن دربارهی چیستی تطبیقپذیری و تجربههای شخصیاش در این زمینه صحبت کرده بود. در آن اپیزود، او با مثالهایی از زندگی خود، از جمله آمادگی پیش از مصاحبه، جستوجو دربارهی مصاحبه، کنترل عواطف و استرس قبل و حین مصاحبه، تمرینات ناخودآگاه برای مواجهه با شرایط پیشبینینشده، بهروز نگهداشتن رزومه و دانش، و همچنین عدم اصرار بر مسیرهایی که دیگر مناسب نیستند، مانند کنار گذاشتن فوتبال پس از آسیبدیدگی، به تشریح مراحل مختلف تطبیقپذیری پرداخت.او همچنین به موضوع فرار از تغییر و سادهسازی دستهبندیهای انسانی اشاره کرد؛ برای مثال، در مصاحبهای از او پرسیده شده بود که آیا ADHD دارد یا نه، و این پرسش بهجای حل مسئله، به دستهبندی افراد منجر شده بود. در ادامه، پذیرش شرایط جدید، انعطافپذیری در مواجهه با چالشهای ضبط پادکست، استفاده از ابزارها برای تطبیق با شرایط، و تمرکز بر زمان حال بهجای گیر افتادن در گذشته یا آینده، از دیگر مواردی بودند که در اپیزود قبل مطرح شدند.در پایان اپیزود پیشین، او به این نکته اشاره کرد که تطبیقپذیری نیازمند بستری آگاهانه است؛ یعنی باید اقدامی انجام شود، سپس بازخوردی دریافت گردد، و بر اساس آن، مسیر اصلاح یا ادامه یابد. این فرآیند شامل پنج مرحله است:* مستندسازی و آگاهی از دلایل تطبیقپذیری: فرد باید بداند چرا در حال تطبیق با شرایط است، چرا از ابزار خاصی استفاده میکند، و هدف از این میزان انعطافپذیری چیست.* اقدام کردن: بدون اقدام عملی، تطبیقپذیری صرفاً در حد فرضیه باقی میماند و نمیتوان میزان آن را سنجید.* دستیابی به نتیجه: اقدام باید منجر به نتیجهای مشخص شود تا بتوان اثر آن را ارزیابی کرد.* دریافت بازخورد: باید بررسی شود که آیا نتیجه به هدف نزدیک بوده، مطلوب بوده یا نیاز به اصلاح دارد.* حفظ و ادامهی مسیر مؤثر: اگر بخشی از نتیجه مطلوب بوده، باید حفظ شود و بخشهای دیگر بهبود یابند. این چرخه باید بهصورت مستمر تکرار شود تا تطبیقپذیری معنا پیدا کند.در ادامه، او به بررسی تأثیرات تطبیقپذیری میپردازد و معیارهایی برای سنجش آن ارائه میدهد:* افزایش کیفیت خروجیها: این افزایش ممکن است بهصورت محسوس یا بر اساس دادههای قابل اندازهگیری باشد. اگر خروجیها به اهداف تعیینشده نزدیکتر شدهاند، نشاندهندهی بهبود کیفیت است.* کاهش بار روانی: تطبیقپذیری میتواند به کاهش فشار ذهنی فرد یا تیم کمک کند. اگر اقدامات انجامشده باعث کاهش مشغلهی ذهنی شدهاند، این نشانهای از اثربخشی تطبیقپذیری است.* حذف حواشی: در هر مرحله، باید بتوان حواشی را کنار گذاشت و بر اصل موضوع تمرکز کرد.* قابلیت اندازهگیری نتایج: اگر نتایج اقدامات قابل سنجش باشند، میتوان اثر تطبیقپذیری را بهتر ارزیابی کرد.* شفاف شدن اشکالات و خرابیها: در هر مرحله از چرخهی تطبیقپذیری، باید بتوان اشکالات را بهتر شناسایی کرد و برای اصلاح آنها اقدام نمود.* شناسایی نقاط اثر اقدامات: باید مشخص شود که هر اقدام در کدام بخش از فرآیند اثر گذاشته است و این اثر چگونه بوده است.* افزایش سرعت در انجام کارهای تکراری: با استفاده از ابزارها و تجربهی قبلی، میتوان سرعت انجام امور مشابه را افزایش داد و آنها را بهصورت نیمهاتوماتیک یا کاملاً اتوماتیک انجام داد.* ایجاد ساختار ذهنی برای انجام امور: برای مثال، در نگارش نامهی رسمی، فرد در دفعات بعدی با ساختاری مشخص و ذهنی اقدام میکند و دیگر نیازی به آزمون و خطا ندارد. جای عنوان، مقدمه، تاریخ، موضوع، متن، امضا و تقدیر و تشکر همگی مشخص و شفاف هستند.در مجموع، تطبیقپذیری بهعنوان یک فرآیند پویا و قابل سنجش معرفی میشود که با تکرار، بازنگری و بهبود مستمر، میتواند به رشد فردی و سازمانی منجر شود.او با اشاره به اینکه چرخهی تطبیقپذیری را مستندسازی کرده و در اختیار دارد، تأکید میکند که این چرخه نباید از ابتدا تکرار شود، بلکه باید به مدلهای بعدی و تأثیرات آنها پرداخته شود.یکی از اثرات مهم تطبیقپذیری، تأثیر آن بر تمرکز است. برای مثال، در نگارش نامهی رسمی، در دفعات ابتدایی ذهن فرد ممکن است پراکنده عمل کند؛ زیرا نمیداند تمرکز خود را باید بر متن، ساختار، فونت یا اندازهی آن معطوف کند. تطبیقپذیری به مرور باعث میشود تمرکز دقیقتری شکل بگیرد.اثر دیگر، تأثیر بر فرهنگ کار تیمی است. زمانی که تیمی با یک مدل مشخص فعالیت میکند، باید در هر مرحله شاهد رشد و بلوغ کار تیمی باشیم. اگر پس از گذر از چندین مرحله، همچنان رفتارها و تعاملات تیمی بدون تغییر باقی ماندهاند، این نشاندهندهی ضعف در تطبیقپذیری تیم است.در ادامه، به موضوع ذهنیت پرداخته میشود. در مراحل ابتدایی، فرد یا تیم با چه منطقی به مسائل نگاه میکند؟ آیا نتیجهگرا، اصلگرا یا حقیقتگراست؟ یا صرفاً به رضایت کوتاهمدت مخاطب (که ممکن است خود فرد، مشتری، تیم یا مدیران باشند) بسنده میکند؟ این نگرشها تعیینکنندهی مسیر تطبیقپذیری هستند.مفهوم «اتوماتیک شدن» نیز از دیگر ابعاد مهم تطبیقپذیری است. برای مثال، در جلسات تیمی، در ابتدا نیاز به یادآوری و هماهنگی وجود دارد؛ اما در مراحل بعدی، این فرآیند باید خودکار شود. اگر پس از چندین جلسه هنوز نیاز به یادآوری دستی وجود دارد، این نشانهای از ضعف در تطبیقپذیری است.قابلیت برونسپاری یا واگذاری کارها نیز مطرح میشود. برخی وظایف بهقدری تکرار شدهاند که حتی افراد فاقد دانش فنی نیز میتوانند مراحل آن را درک کنند. در این شرایط، تیم میتواند با اطمینان مذاکره کرده و وظایف را به افراد یا سازمانهای دیگر واگذار کند. این امر مستلزم وجود ساختار مناسب در تیم است. برای مثال، ساختار کار حضوری، ریموت یا هیبریدی هرکدام نیازمند تطبیقپذیری خاص خود هستند.در نهایت، به موضوع توانمندی پرداخته میشود. اینکه فرد، تیم یا سازمان تا چه اندازه در انجام صفر تا صد یک فرآیند توانمند شدهاند. اگر با ورود یا خروج اعضا، کیفیت کار دچار نوسان شود، نشاندهندهی ضعف در تطبیقپذیری تیم است. تیمی که بتواند با تغییر اعضا همچنان عملکرد باکیفیت خود را حفظ کند، از تطبیقپذیری بالایی برخوردار است.در پایان، علی سخایی از مخاطبان بابت همراهیشان تشکر میکند و اشاره میکند که لینک و توضیحات اپیزود در بخش توضیحات پادکست قرار خواهد گرفت. همچنین از مخاطبان دعوت میکند تا در لینکدین بازخورد خود را ارائه دهند تا مسیر ادامهی اپیزودها بر اساس نیاز مخاطبان شکل گیرد. This is a public episode. If you would like to discuss this with other subscribers or get access to bonus episodes, visit www.agile-gap.com
در این اپیزود علی سخایی با آوردنهای مثالهایی از زندگی شخصیاش سعی در تعریف درست و شهودی از تطبیقپذیری را دارد.کارگردان: پدرام کشاورزی، اسکرام مستر و مدیر محصولبرای بازدید از وبسایت پادکست اجایل گپ بر روی لینک کلیک کنید.اجایل گپ را میتوانید از طریق شبکههای اجتماعی لینکدین، اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید. This is a public episode. If you would like to discuss this with other subscribers or get access to bonus episodes, visit www.agile-gap.com
اجایل، ریاضیِ فرمولمحور نیست؛ مهارت زیستن کنار تغییر است. تطبیقپذیر بودن یعنی ظرفیت ساختن برای تصمیم مناسب در زمینهی مناسب:گاهی فوری، وقتی بقا یا ایمنی در خطر است. گاهی تأملی، وقتی مسیر آینده شکل میگیرد. گاهی برنامهمند و متمرکز، وقتی کار سخت اما قابلپیشبرد است.امید که زندگی همهمان ـ بهویژه ایرانیها ـ بیخطر باشد و اگر روزگار سخت شد، آمادگی ذهنیِ تطبیقپذیر داشته باشیم تا از پسش برآییم.اجرا: پدرام کشاورزی، اسکرام مستر و مدیر محصولمهمان: علی سخایی، اسکرام مستربرای بازدید از وبسایت پادکست اجایل گپ بر روی لینک کلیک کنید.اجایل گپ را میتوانید از طریق شبکههای اجتماعی لینکدین، اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید.برای ثبت نام در رویداد اجایلکافهگپ روی لینک کلیک کنید. This is a public episode. If you would like to discuss this with other subscribers or get access to bonus episodes, visit www.agile-gap.com











