غریب شهر غربت | اول
Update: 2025-10-05
49
Description
شبانه ای آرام و عاشقانه تقدیم به تمامی همسفران و همراهان نازنین رادیو جاده.
داستانی شورانگیز و عاشقانه از دلهای زخم خورده و دستهای جدا مانده از یکدیگر.
ملودرامی آرام سرشار از آهنگها و ترانه های آشنا و خاطرانگیز نسلهای سوخته ی ایران زمین.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
In Channel
























مثل همیشه عالی و حرفه ای، فقط اگه امکانش هست از همون داستانهای ترسناک بیشتر بسازین، متشکر
👏👏👏👏
چرا پیداتون نیس؟🥺
خوش برگشتین شریک لحظه های خودمونی و قشنگ ما عاشقای کتاب صوتی👌✨️🤍💫
چقدر قصه آشنا و دردناکی ... تا اینجای قصه به شدت فرزادم 💔😞😞 که قدر فرشته ام را ندونستم و اونم الان سالهاست به آلمان پناهنده شده و ماهها در کمپ ها و کشتی های یونان و ... آواره بود😞😢 با این تفاوت که من دیگه نرفتم دنبالش آلمان ... 🥺😔 چه کردی با دلم پسرخاله جان 😭
ای جانم 😍🤩 خوش برگشتید پسرخاله جان 🥹💖
کاراتون واقعا حرفه ای هست یه پیشنهاد دارم البته میدونم کار خیلی سختیه ولی با این تیم حرفه ای چرا یه سریال نمیسازید؟
نشو با من غریبه مثل نامهربونا بلاگردون چشمات زمین و آسمونا میخوام برگردم اما میترسم میترسم بگی حرفی نداری بگی عشق نمونده میترسم بری تنهام بذاری هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری عالی بود درجه یک هستید حواستون هست که هر بار دارید بهتر و خفن تر می شوید؟؟؟ دسخوش بابا لذت بردم عجب داستانی عجب اجرایی 👏🏻👏🏻👏🏻 واقعا حس اینو داشتم که صندلی بغل دست شوفر نشستم و دارم گوش میدم 🥹🥹🥹🥹
البته باید اعتراف کنم که با وجود نوشیدن یک فنجان چای پررنگ، در حالی که صدای آرام و دلنشین بازیگران در فضای تاریک و اکلیلی شب پیچیده بود، آرامآرام خواب بر من چیره شد و ادامهی اپیزود را به صبح سپردم.
« ندیدم که برگاش داره زرد میشه» تصویری تلخ از غفلت، و در عین حال یادآور این حقیقت که حتی بزرگترین عشقها هم بدون دیدهشدن و مراقبت، پژمرده میشن . «نفسش به نفس من بند بود، من شده بودم نقطه پرگار زندگیش» این ترکیب، زیباترین تصویر وابستگی و مرکزیت عشق بود کسی که تمام دایرهی زندگی دیگری با او معنا پیدا میکنه 🥺 آقای صفوی این جملات فقط از یه خالق عاشق که عشق رو در ناب ترین و کامل ترین حالت تجربه کرده، خلق میشه 🥹 درود و زنده باد بر شما 🌹❤️
چقدر جملاتی که مسافر گفت پر از حس و تصویر هستند آدم وقتی گوش میکنه، حس میکنه درون یک تابلوی نقاشی ایستاده که عشق مثل یک درخت آروم آروم قد کشیده، ریشه دوونده و سایهاش را بر سرِ معشوق گسترونده . این اپیزود عشق را فقط یک احساس گذرا نشان نمیده ؛ بلکه یک موجود زنده، تنفسکننده، وابسته و فداکار تصویر میکنه؛ موجودی که رشد میکنه نفس میکشه ، میمیره... الله اکبر
به به ببین کی اومده گوش انتظار بودیم رادیو جاده جان
دانلود کردم دلم نمیاد الان بشنوم 🥹 صبر می کنم در دل شب متمایل ب نیمه شب بعد از اینکه برای خودم یه چای مشتی دم کردم کنار پنجره ای که منظره ش برگ های خزان زده ی درخت چنار هست گوش جان بدم ب این اثر هنری و منفرد 🥰 زنده باد
چقدر با حس بود زودتر قسمتهای بعدیشو بزارید لطفا 👏👍
سلام آقا رضا از اینکه قصه هاتونوباما به اشتراک میزارین ازتون ممنونم
آخ جون اپیزود جدید🥲 خیلی چشم انتظار بودم
دیگه داشتم ناامید میشدم ک دوباره بیاید
سلااام🥰 وقت شما به خیر و شادی چه خوب که دوباره با یه داستان قشنگ برگشتین خیلی خوشحال شدم . فضای این قصه چقدر غمگین و آشناست همون غمی که همه ی ما یه گوشه دل مون داریم و فکر می کنیم دیگه نیست و لی گاه گاهی با شنیدن یه آهنگ غمگین یا تجدید خاطره ی دور و...میاد سراغ چشمامون 🥺 چرا همیشه قصه ها دقیقا همونجایی که نباید نصفه می مونن و مارا میذارن تو انتظار؟؟؟ امیدوارم قسمت بعدی خیلی سریع بیاد 🥰 دم شما آقای صفوی عزیز و گروه خوب و پر تلاش رادیو جاده گرررم الهی همیشه سلامت و شاد باشید
خیلی دیر دیر داستان میگذارید،حالا که این همه منتظر دارید چه خوب میشه اگر زود به زود داستان بذارید
درود