Discoverپادکست فارسی فیکشن Fiction Podcastقسمت دوازدهم: من میترسم
قسمت دوازدهم: من میترسم

قسمت دوازدهم: من میترسم

Update: 2020-12-21152
Share

Description

گاهی نباید معامله کرد، گاهی نباید از کسانی که نمی‌شناسیم لطفی قبول کنیم شاید قرار باشد هزینه‌ی آن را بعدها پرداخت کنیم.


در این اپیزود «من می‌ترسم» باز هم به سراغ یک داستان دیگر از شما رفتیم.


حامی این قست از فیکشن کارنامه است.


کارنامه به عنوان یک دستیار مطمئن، برای خرید و فروش خودرو است. کارشناسان مجرب کارنامه در هر زمان و هر مکان خودروی مدنظر شما را کارشناسی کرده و گزارش آن را با تضمین ارائه می‌کند.


آدرس اینستاگرام کارنامه: اینجا کلیک کنید


وبسایت کارنامه: اینجا کلیک کنید


کد تخفیف 20 درصدی: fiction


تهیه و روایت: امین اردانی، مرضیه صادقی


تدوین: مجید آقایی | وبسایت


کاور: مریم صابری | اینستاگرام


توییتر، اینستاگرام و تلگرام پادکست را دنبال کنید.


میتوانید از اینجا فیکشن را حمایت کنید.

Comments (83)

Yalii H

وای چقد فک میکردم ترسناکه😑

May 14th
Reply

Fatemeh M❤️

من حتی تبلیغات میکنید ترس میفته به جونم... 🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺 اما نوع تعریف کردنتون عالیه ❤️

May 3rd
Reply

BFG

بازگشت آنابل به خانه😄

Apr 25th
Reply

yasi SS

وقتی من دم غروب و اول شب دارم تو یه پارک بزرگ و پر درخت و خلوت این پادکست رو گوش میدم و راه میرم .... یعنی رسما خود ازاری دارم 😅

Apr 9th
Reply (3)

sara

ما هیچ ما غش😂😥

Apr 9th
Reply

Mohsen Khavari

کسایی که میگن چیزی غیر ازما وجود نداره از دو حالت خارج نیستند یا آدمایی بسیار بسیار ترسو هستند که حتی دوست ندارند به چیزی بغیرازخودشون فکر کنند وازترس میگن دروغه نه وجود نداره ،یا درک نمیکنند که جهان هستی چقدر عظیم و بزرگه، نودوپنج درصد هستی از ماده تاریک وانرژی تاریک تشکیل شده که اصلا قابل مشاهده نیست،امواج رادیویی که تاثیر زیادی روی زندگی مادارند قابل مشاهده نیستند،پس میتونیم بگیم وجود ندارند؟صد ها میلیارد کهکشان بینهایت بینهایت بینهایت ستاره و سیاره ما مثل گردی از غبار توی نور می مونیم هرجور فکرکنیم غیر ممکنه غیر از ماچیزی وجود نداشته باشه

Apr 8th
Reply

פוווטּ

بابای من یه داستان اینطوری تعریف میکرد که تو یه روستای آدینه مسجد یه جایی تو استان مرکزی زندگی میکردن و یک روز که با عموم از یه قبرستان قدیمی رد میشدن پاش سر میخوره و میره تو گوشه ی یه قبر فرسوده و بعد از اون ماجرا یه دختر رو می دیده که وقتی نگاش میکرده دچار سر درد و ناراحتی میشده. بابام اون زمان خیلی جوان بوده و خدمت نرفته بوده. بعد از مدتی هم تو خواب میدیده که همون دختر بهش میگه با من بیا هرچی که بخوای تو شهر ما هست و برات فراهمه و از این حرفا ولی صبحش که بیدار میشده همون سردرد و اذیت شدن ناراحتش میکرده لاغر شده بود و بیمار و کسی سر از بیماریش در نمیاورده تا بردنش پیش یه دعا نویس و روی ناخن هاش دعا نوشته بوده و بعد از اون دختره با ناراحتی از دور توی خوابهاش می اومده ولی دیگه بابام رو اذیت نمیکرد. البته داستانش طولانیه و من خیلی جزیاتشو بیاد نمیارم پدرمم سه سالی میشه که فوت کرده. در ضمن در باره اون موجوداتی که گفتین جنسیت ندارن .. یه اقایی هست بنام کارلوس کاستاندا که به ملاقات یه جادوگر یا خواب بین مکزیکی میره و چیزهایی ازش یاد میگیره که خیلی عجیب و هولناک هستن. چندین جلد کتاب هم ازش موجوده ولی اونی که من خوندم اسمش هنر خواب بینی بود و به موجودات غیر ارکانیک و نیازشون به انسان ها بعنوان منبع انرژی فوق العاده زیاد اشاره شده که اون موجودات علاقه زیادی به معامله کردن با ادمها دارن. کتاب جالبیه.

Mar 12th
Reply (2)

Asana Ebadi

وای این خیلی وحشتناک بود😬😬😬

Mar 6th
Reply

Nina Hazegh

چرا مردها تو حمام جن نمی‌دیدن؟ 🤔

Feb 17th
Reply (2)

Shabnam 1989

تا جایی که من می دونم آل یا جن مربوطه به افسانه ی لیلیت همسر اول آدم که به خاطر نافرمانی از خدا و تن ندادن به رابطه با آدم،از خدا و آدم قهر می کنه و می ره ساکن دریای سرخ می شه البته این بخش مربوط به افسانه های آشوریه و همین زن در داستان های مذاهب ابراهیمی تبدیل می شه به شیطان که حوا و آدم رو هم فریب می ده و باز هم تو روی خدا وامی سته و از درگاهش رونده می شه و قسم می خوره که انتقام این رانده شدن رو از فرزندان آدم بگیره.

Jan 19th
Reply

Abolfazl

خیلی ترسناک بود، بدنم داره میلرزه😣😣😣

Jan 18th
Reply

Mostafa k13

دمتون گرم ولی لطفا زمانی که دارین تبلیغ میکنین حداقل موزیک پس زمینه رو قطع کنین آدم تا چندثانیه فکر میکنه اونم جز ماجراست🤦‍♂️🤦‍♂️🤦‍♂️

Jan 17th
Reply

⚜مــــــــیــــــــنــــــــا⚜

تشکر و تقدیر برای شماست که همواره لطفتان رابه من ارزانی داشتید. از زحماتتان بی‌نهایت تشکر میکنم.ممنون بابت پادکست خوبتون و صدای دلچسبتون.از شما و تیمتون آرزوی موفقیت همیشگی دارم✌🌹

Jan 16th
Reply

mehdi bakhshi jalal

دمتون گرم

Jan 9th
Reply

Shiva A

صرفنظر از راست بودن یا توهم بودنش، من از بچگی عاشق این ژانر بودم، یه مادربزرگ داشتم تو روستا بزرگ شده بود و بشدت اعتقاد داشت و کلی ماجراهای اینجوری که دور و برش اتفاق افتاده بود برام تعریف میکرد، به بچه های الان بگی کودک آزاری محسوب میشه :)))))))

Jan 8th
Reply (2)

me mine

من چرا نمیتونم این اپیزودو گوش بدم

Jan 8th
Reply

Momayez0_0

حال کردم انصافا ماشالا

Jan 5th
Reply

Sahand Arfaei

حقیقتا مسخره بود. انگار یه بچه ۵ ساله قصه ترسناک نوشته باشه. میتونم بگم یکی از افتضاح ترین اپیزودهایی بود که در کل پادکستها شنیده بودم.

Jan 4th
Reply

Sahand Arfaei

شبیه قصه های تخیلی و ترسناک برای بچه های دبستانی بود. بچه منم ۸ سالشه ، اگر از این خزعبلات بنویسه اپیزود میکنید؟!!! این افتضاح ترین اپیزودی بود که در تمام پادکست ها شنیده بودم.

Jan 2nd
Reply (1)

مه سا

میشه فعال تر باشین؟ من پادکستتون رو خیلی دوست دارم

Jan 1st
Reply
00:00
00:00
x

0.5x

0.8x

1.0x

1.25x

1.5x

2.0x

3.0x

Sleep Timer

Off

End of Episode

5 Minutes

10 Minutes

15 Minutes

30 Minutes

45 Minutes

60 Minutes

120 Minutes

قسمت دوازدهم: من میترسم

قسمت دوازدهم: من میترسم

Amin Ardani, Marzieh Sadeqi