Discoverخانه سرمایه
خانه سرمایه

خانه سرمایه

Author: khanesarmaye

Subscribed: 369Played: 7,728
Share

Description

ما در اینجا فایل های آموزشی سرمایه گذاری، آموزش بورس، آموزش ارز دیجیتال و آموزش های اقتصادی را برای شما قرار می دهیم
آموزش های بیشتر را در سایت خانه سرمایه به آدرس
https://khanesarmaye.com/
دنبال کنید
50 Episodes
Reverse
امروز قصد دارم در مورد یک تفکر نادرست در بازار بورس و کسانی که در بازار بورس نیستند و تفکری در بازار بورس دارند صحبت کنم. اما ماجرا از کجا شروع شد که تصمیم گرفتم در این قسمت در مورد آن سری از افراد صحبت کنم اینه که گاها اطرافیان، دوستان یا فامیل در وبسایت سوال می‌شود از من که آقای صابریان آیا در ایران با این همه اتفاقای سیاسی و با این همه خبرهای مختلف و مشکلات باز هم می‌شود سود کرد؟ یا دوستی آمد از من سوال کرد که آیا واقعا در بورس ایران با توجه به اخبار بد یا خوب و تغییرات ناگهانی آیا می‌شود سهمی را نگه داشت که یک وقت پولمان را از دست ندهیم؟ این‌ها سوالاتی هستند که در ذهن یک سری از افراد می‌باشد و در واقع یک سری از افراد هستند که کار را خراب می‌کنند و نمونه موردیش این بود که من در جمعی بودم که یک شخصی در مورد بازار بورس با دوستانش با لحن کارشناسانه صحبت می‌کرد که اگر شما نمی‌دانستید فکر می‌کردید که ایشان چندین سال است که کارشناس بورس می‌باشد در مورد این صحبت می‌کرد که نه در ایران به دلیل این که ما رشد قیمت سهاممان به رانت اطلاعاتی بستگی دارد و باید اطلاعات نهایی داشته باشید و برای موفقیت در بورس باید فقط باید رانت داشته باشید و هیچ راه دیگری ندارد و من از این فرد پرسیدم که آیا تا حالا شما در بورس سرمایه گذاری کردید؟ در جواب نه گفت و سپس پرسیدم خب دوره آموزشی گذارنده‌ای تو این زمینه؟ در آخر جواب داد نه و من چیزهایی را که شنیده‌ام بازگو می‌کنم.خیلی برام جالب بود، افرادی که نسبت به خیلی از مسائل بدبین هستند کارشناسانه خودشان یک سری مسائل را مطرح می‌کنند و خیلی از افرادی که مسیر درستی را در حال طی کردند از مسیر دور می‌کنند و یا یک بار دیگر در یک جمعی نشسته بودم و صحبت یک شخصی از این بود که من در بورس سرمایه گذاری کردم و من ضرر کردم و اصلا بورس ایران چیزی جز ضرر ندارد که باز برای من جالب بود و از ایشان پرسیدم که شما چگونه خرید و فروش می‌کردید، گفتند که اخبار و شایعات را می‌شنیدم و می‌خریدم و سپس گفتم که خود شما آموزشی ندیدی؟ که در جواب گفتند نه فقط سوال پرسیدم و خرید و فروش می‌کردم و باز پرسیدم مشاوری نداشتی که از ایشان سوال بپرسی؟ که در آخر گفت نه کسی نبود و خودم در حال گشت و گزار در مجله، تالار بورس، تلفنی بودم که این چند مورد برای بنده جالب بود و می‌دانم که این دغدغه خیلی از افراد هست که می‌خواهند در بازار بورس سرمایه گذاری کنند اما آن سری از افراد آن‌ها را از مسیرشان دور می‌کنند.تو جلسه قبل به شما گفتم که بازار بورس ایران بازار نوپایی هست که افراد زیادی در آن نیستند و شاید در هر هزار نفر ۳ یا ۴ نفر در بورس سرمایه گذاری کنند و از این ۳ یا ۴ نفر ۱ یا ۲ نفر موفق و درست سرمایه گذاری کردند و سایر افراد به صورت اخبار و گشت و گذار سرمایه گذاری می‌کنند، در نتیجه خیلی از ماها شانس این را نداریم که یک فردی را پیدا کنیم که در بورس موفق سرمایه گذاری کرده باشد اما به واسط کاری که من انجام می‌دهم خیلی افراد مختلفی را می‌بینم که در بورس سرمایه گذاری می‌کنند که موفق هستند که دانه دانه می‌شود این‌ها را مثال زد. در زندگی بزرگان بورس در خارج از ایران هم بخوانید افرادی مثل نیکلاس دارواس و وارن بافت که ثروتمندترین فرد جهان در سال ۲۰۰۸ بود این‌ها ثروتشان را از سرمایه گذاری در بازار بورس به دست آوردند که اگر در مورد نحوه سرمایه گذاری آن‌ها بخوانید متوجه می‌شوید که در بورس آن‌ها و جاهایی که سرمایه گذاری می‌کردند تمام این موارد بوده و آن‌ها هم در بازار خودشان اخبار و شایعات و اتفاقات سیاسی و اقتصادی را دارند. در نتیجه این چیزی است که ماهیت بورس می‌باشد که اگر این اتفاقات نیافتند قیمت‌ها نوسان نمی‌کنند و اگر نوسان نکنند و قیمت‌ها پایین نمی‌آیند که شما با رقم پایین بخرید و بالاتر بفروشید. در نتیجه ذات بازار بورس در همه جای دنیا بستگی به اتفاقات اقتصادی و سیاسی دارد ولی با آموزش و درست سهام خوبی انتخاب شود قطعا هیچ جای نگرانی ندارد و قطعا می‌شود در بازار بورس موفق بود. من یکی از شرکت‌هایی که گاهی وقتا برای مشاوره به پیششان می‌روم که حدود ۱۲ سال پیش با مبلغ ۵۰ میلیون تومان شروع کردند و یک شرکت سرمایه گذاری را تاسیس کردند که در بورس سرمایه گذاری می‌کنند و الان سرمایه آن‌ها به ۵۰ میلیارد تومان رسیده است که کاملا از بازار بورس بوده و حتی خودشان گفتند:ما یک مدت وسوسه شدیم و در بازار مسکن سرمایه گذاری کردیم و ضرر کردیم و سپس دوباره به بازار بورس بازگشتیم. در نتیجه ببینید افرادی هستند که به صورت حرفه‌ای و آموزش دیده در بازار بورس سرمایه گذاری می‌کنند و یا دوستی را دارم که شغلش را کنار گذاشته که به او پیشنهادهای کاری خوب با در آمدهای بالا می‌شود ولی به آن شرکت‌ها نمی‌رود و از او پرسیدم چرا نمیری؟ و در جواب وی گفت من در بورس چند برابر مبلغ پیشنهادی آن‌ها در می‌آورم و پس انداز هم می‌کنم خیلی زندگی بهتری دارم و چرا وقتم را بر روی کاری که علاقه ندارم بگذارم. در نتیجه خلاصه صحبت‌های امروز ما این است که بدبینی افراد در قبال بازار بورس از آن‌ها سوال کنید که شما چه قدر سابقه در بازار بورس دارید و یا شما چه قدر آموزش بورس دیدید؟ اگر گفتند که ما آموزش دیدیم و تجربه داریم و بازار بورس خوب نیست سرمایه گذاری نکنید که مطمئن باشید این طوری نیست افرادی که بدبین هستند در مورد بازار بورس بد می‌گویند که یا آموزش ندیده‌اند یا مشکل داشته‌اند و نتوانسته‌اند از این بازار به درستی استفاده کنند قطعا شما با توانایی و هوشی که دارید می‌توانید در این بازار با کمی آموزش دیدن و تلاش کردن موفق باشید و خیلی از افرادی بودند که نه هوش بالایی داشتند و نه رانت اطلاعاتی داشتند صرفا با یادگیری یک سری آموزش‌ها و تجربه کردن بورس تبدیل به درآمد اول آن‌ها تبدیل شده است.
علی صابریان هستم با بورس شغل دوم درآمد اول در خدمتتان هستم این قسمت درباره چرا بسیاری از افراد در بورس سرمایه گذاری نمی‌کنند صحبت خواهیم کرد. اولا بورس ایران بسیار جوان است و درسته که قدمتش زیاد می‌باشد ولی پا گرفتن بورس و خیلی سرمایه گذارهای متنوعی که بخواهند در بورس فعالیت کنند کم کم در حال اتفاق افتادن است برای همین پدرهای ما و بسیاری از اطرافیان ما در بورس نبودند و شاید هم چندین نفر را دیدید که در بورس سرمایه گذاری کرده‌اند و همچنین موفق شدند. من خودم به شخصه به جز داستانی که در جلسه اول بورس شغل دوم درآمد اول تعریف کردم قبل از آن آشنایی با بورس نداشتم اما بیاید ببینیم مشکل داستان از کجاست و چرا خیلی از افراد هنوز وارد بورس نمی‌شوند.داستان برمی‌گردد به این که در قدیم آن قدر افراد تحصیل کرده کم بودند که یک فردی اگر تحصیل کرده بود ثروتمند می‌شد در نتیجه این در ذهن پدر مادرهای ما به جای ماند که برای ثروتمند شدن باید تحصیلات زیادی داشت چیزی که الان اتفاق افتاده است خیلی‌ها به دنبال تحصیل بیشتر برای کسب درآمد بیشتر هستند اما اتفاقی که الان افتاده است آن قدر افراد تحصیل کرده زیاد شده‌اند که دیگر این بازار اشباح شده است و دیگر یک فرد تحصیل کرده آن جایگاه قدیم در کسب درآمد ندارد چرا که رقیب‌های زیادی دارد اگر قبلا یک نفر دکترا در یک رشته خاص بود الان صدها نفر دکترا در همان رشته هستند و قطعا رقابتی بین آن افراد ایجاد می‌شود و قیمت‌ها ریزش می‌کنند و این افراد نمی‌توانند ثروتمند شوند و یا داستانی برای سرمایه گذاری در بازار مسکن خیلی از افراد و اطرافیانتان در بازار مسکن سرمایه گذاری می‌کنند حالا داستان چه بوده است؟ داستان این بوده که با رشد ناگهانی جمعیت کشور ما نیاز به مسکن بالا رفته است و این کم بود مسکن سبب افزایش رشد قیمت مسکن شده اما کم کم چه اتفاقی افتاده که پاسخی به این نیاز داده شده و دیگر آن بازار قدیم نیست اما خیلی از ماها چه خودمان و چه پدر مادرهایمان هنوز خیلی از تفکراتمان این است که برای ثروتمند شدن باید درس زیادی خواند و یا برای ثروتمند شدن باید در بازار مسکن سرمایه گذاری کرد اما الان داستان عوض شده است و الان باید به سمت بازاری بیایم که بازار جدیدی است که از جمله از این بازارها بازار بورس می‌باشد.می‌خواهم برایتان داستانی را بگویم که متوجه شوید چه قدر مثال قشنگی در مورد موضوع صحبت امروزمان است شاید شما هم کتاب چه کسی پنیر من را جا به جا کرد خوانده باشید داستان به صورت خلاصه روزی روزگاری در سرزمین‌های دور دو تا موش و دو تا آدم کوچک با هم دیگر زندگی می‌کردند این‌ها صبح‌ها لباس‌هایشان را می‌پوشیدند و در این دالان‌های مختلف در حال دویدن و پیدا کردن پنیری برای خوردن بودند و یک روز در یک جایی پنیر خیلی بزرگی پیدا می‌کنند و دیگر هر روز به دنبال پنیر نمی‌گردند و هر روز به همان جا می‌روند و پنیر می‌خورند که بعد از مدتی متوجه می‌شوند که پنیری که در حال مصرفش هستند روز به روز در حال کمتر شدن است که آن دو موش متوجه می‌شوند و آن دو آدم کوچک متوجه این قضیه نمی‌شوند و موش‌ها از آن دو آدم جدا می‌شوند و به دنبال محل جدیدی برای آذوقه می‌روند و آن دو آدم که متوجه نشده بودند چه اتفاقی در حال رخ دادن است به خودشان می‌گویند چه کسی پنیر ما را جا به جا کرده است در صورتی که خودشان پنیر را صرف می‌کردند.بعد از مدتی ذخیره پنیر به اتمام می‌رسد و چند روزی آدم کوچک‌ها صبر می‌کنند که بگویند چرا پنیرمان نیست و هیچ پنیری وجود ندارد و هر چه قدر هم صبر می‌کنند پنیری در آن جا قرار نمی‌گیرد ناچار مجبور می‌شوند به دنبال جای جدیدی برای پنیر بگردند. این داستان هم همین است تو زندگی خیلی از ماها که یک راهی را پیدا می‌کنیم فکر می‌کنند همیشه همین است که تحصیل به ما در کسب درآمد بیشتر کمک می‌کند و یا سرمایه گذاری در مسکن به ما برای کسب درآمد بیشتر کمک می‌کند، ثابت است!. ولی نه دیگر این پنیری است که در حال به اتمام رسیدن می‌باشد و باید به دنبال فرصت جدیدی برای سرمایه گذاری باشید، در همین چند سال اخیر خیلی پیش آمده که قیمت مسکن کاهش یافته چرا؟ چون که همین اتفاق افتاده است که ارزه زیاد شده و تقاضا کمتر شده و در نتیجه قیمت‌ها کاهش یافتند اما در بازار بورس قطعا بازار جدیدی است و این اتفاق‌ها نمی‌افتد و شرکت‌های جدیدی هستند و شرکت‌ها برنامه‌های جدیدی دارند و روز به روز پویایی وجود دارد و قطعا شرکت‌هایی وجود دارند که در چندین سال آینده قیمتشان ده‌ها برابر شود و ما می‌توانیم در بورس این‌ها را پیدا کنیم و از آن‌ها به عنوان منبع جدیدی برای درآمد خودمان استفاده کنیم، قطعا با کمی تلاش و آموزش در کنار تجربه‌ای که در بازار بورس به دست آوریم می‌توانید فرصت‌ها را شناسایی کنیم و از آن‌ها برای راه جدیدی جهت کسب درآمد بیشتر استفاده کنیم.https://khanesarmaye.com/the-new-cheese-of-your-life/
علی صابریان هستم با بورس شغل دوم درآمد اول در خدمتتان هستم امروز می‌خواهم در مورد یکی از عواملی که باعث می‌شود ما در زندگی مالیمان پیشرفت نکنیم و در بورس سرمایه گذاری نکنیم صحبت کنم. من اعتقاد دارم که ما چند دشمن شخصی داریم که در وجود خودمان است و مانع پیشرفت خودمان می‌شود که اولین دشمن در این زمینه شک است یعنی شک می‌کنیم که می‌تونیم موفق باشیم، شک می‌کنیم که توانایی انجام یک کار را داشته باشیم، شک می‌کنیم که آیا بورس بازار سرمایه گذاری خوبی است یا نه؟ و همین شک باعث می‌شود خیلی از کارها را انجام ندهیم یعنی فکر نکنم بشه، شما نمی‌توانید، فکر نکنم توانایی آن کار را داشته باشم و همه این حرف‌ها بر می‌گردد به توانایی‌های خودتان که با یک دقیقه فکر به این موضوع ببینید شما به چه چیزهایی در زندگیتان شک دارید و چه چیزهایی را کنار گزاشتید و بعدا یک سری از افراد با کمتر از توانایی‌های شما توانستند آن کارها را انجام بدهند و موفق باشند.ترس از شکستیکی از عواملی که باعث می‌شود ما در انجام کاری شک کنیم این است که ما از شکست می‌ترسیم. داستانی است که درباره روستایی در کویرهای ایران می‌باشد و کارشان یا شغلشان تنها تولید نمک هست و به سختی زندگی می‌کنند و چندین کیلومتر آن طرف روستایی است که کشاورزی و دامپروری دارند و در آمد خوبی دارند. وقتی با گروهی که کارشان تولید نمک هست صحبت می‌کنند، می‌پرسند که چرا شما تغییر شغل نمی‌دهید و به کشاورزی و دامپروری نمی‌پردازید، جواب می‌دهند که ما می‌ترسیم کار و زندگیمان خراب شود. در خیلی از کارها در زندگیمان همین است یعنی خیلی از کارها را انجام نمی‌دهیم به خاطر این که از شکست می‌ترسیم برای شما حتما پیش آمده که در حال رانندگی پشت چراغ قرمز جوان‌هایی را می‌بینید که از شما درخواست می‌کنند که از آن‌ها چیزی بخرید. شما پیش خودتان فکر می‌کنید این جوان خیلی کارهای بهتری می‌تواند انجام بدهد که حداقل عزت نفسش حفظ شود و آن قدر غرورش شکسته نشود ولی خب این افراد همه داستانشان به ترس از شکست بر می‌گردد که این موضوع در انسان‌های مختلف درجه‌اش فرق دارد و در هر فردی وجود دارد ولی به هر میزانی که این مسئله را کنترل کنید، می‌توانید خودتان را رشد دهید و پیشرفت نمایید.یادم می‌آید اولین باری که در بورس سرمایه گذاری را شروع کردم و خیلی از مسائل را در بورس نمی‌دانستم و خیلی از افرادی را می‌دیدم که اطلاعات خوبی را در بازار داشتند و وبسایت بورس را می‌دیدم و اطلاعات مختلف سهام را مشاهده می‌کردم که اطلاعاتی مثل EPS، آخرین قیمت، قیمت پایانی این‌ها همه خیلی گنگ بودند و نمی‌دانستم چگونه از این اطلاعات استفاده کنم ولی شک نکردم و تصمیم خودم را برای وارد شدن به بازار بورس گرفتم و پس از مدتی آن قدر موفق شدم که علاوه بر این که خودم موفق هستم می‌توانم به خیلی از افراد هم کمک کنم که موفق شوند.یادم هست بچه بودم این بچه‌ای که بودم به اوایل دانشگاهم بر می‌گردد و به خاطر ظاهری که دارم یک مقدار جوان‌تر به نظر می‌رسم اولین کاری که می‌خواستم انجام بدهم، قصد داشتم یک سرمایه گذاری در بازار املاک بکنم، یادم هست حدود ۲۰ روز من دنبال زمین خوب در اطراف شهر بودم و هر مشاور املاکی که می‌دیدم، می‌رفتم سر می‌زدم آن قدر آن زمان برام سخت بود که از مشاورین املاک سوال می‌پرسیدم آخر سر ازم سوال می‌شد که پدرتون برای بازدید تشریف نمی‌آورند؟ خب ولی باز آن اعتماد به نفس را داشتم و کارم را انجام می‌دادم یادم هست در نهایت بعد از کلی گشت و گزار بهترین فرصت سرمایه گذاری را که پیدا می‌کردم بین دو سه مورد شک داشتم و از دایی خودم نظر می‌خواستم و به او می‌گفتم که بین این زمین‌ها شک دارم که کدام یک را انتخاب کنم و یادم می‌آید که آن جا دایی‌ام به من گفت علی تو اگر در زندگیت شک کردی یعنی باختی و من آن جا شک را کنار گذاشتم و سریعا اقدام کردم و به هر حال بر روی آن زمین سود خوبی کردم، بیاید شک کردن را کنار بگزاریم و تبدیل به عمل کردن کنیم، نهایتش این است که ما شکست‌های کوچکی می‌خوریم و خودمان را برای پیروزی اصلی آماده می‌کنیم. پس شک و تردید را کناب بگزارید و اولین قدم خودتان را در بازار بورس بردارید.
علی صابریان هستم با قسمت دیگری از بورس شغل دوم درآمد اول در خدمت شما می‌باشم، امروز می‌خواهم در مورد موضوعی با نام عصر طلایی صحبت کنم و رابطش را با بورس به شما بگویم، قصد دارم به شما بگویم به عصر طلایی خوش آمدید به عصری که شما می‌توانید تنوعی در روش‌های کسب ثروت داشته باشید، اصلا چرا عصر طلایی؟ من اول برای شما در این مورد صحبت می‌کنم که روند رشد کسب و کارها به چه شکل بوده در دوران بسیار قدیم زمانی که فرمانروایی و رایت بوده شما تنوعی در کسب و کارتان نداشتید و شما باید برای آن فرمانروا کار می‌کردید که سپس در عصرهای جدیدتر کسب و کارهای محلی شروع شدند و ویژگی آن‌ها این بود که تنوع کمی داشتند و در سطحی بودند که نیازهای اولیه مردم را برطرف می‌کردند. اما در عصر کنونی که به این مسئله عصر طلایی می‌گوییم که کسب و کارها جهانی شده‌اند و به قولی به عصر کارفرمایی تبدیل شده و نیازهای جدیدی در افراد ایجاد شده و افراد به این نیازها پاسخ می‌دهند و کسب و کارهایی برای پاسخ دادن به این نیازها ایجاد شده‌اند. اگر شما بخواهید در یک کاری شراکت کنید برای مثال اگر شما با شرکتی که در حال فعالیت هست سهمش را خریداری کنید و شریک شوید در این سه تا دورانی که گفتم شراکت به چه روش بوده؟ در دوران فرمانروایی و رایت چیزی به نام شراکت نبوده و بعد از این دوران شراکت‌ها به صورت کارهای کوچک بوده یعنی ۲ یا ۳ نفر کارهایی را با هم دیگر تقسیم می‌کردند و خیلی محدود به جغرافیا شهر و منطقه بودند و امکان گسترشش وجود نداشته بعد از آن در عصر طلایی که در آن هستیم اتفاقی که افتاده کسب و کارها گسترده شده‌اند و تنوع افزایش یافته است و مثلا بورس ساز و کار قانونی را برایتان فراهم کرده تا بتوانید در انواع مختلف شرکت‌ها که نیازهای مختلف جامع‌های امروزی را برطرف می‌کنند، سرمایه گذاری نمایید.حالا می‌خواهیم این را بررسی کنیم که چه کسی در این سه دوران ثروتمند می‌شده است. دوران اول که عصر فرمانروایی و رایت بود اگر شما رایت خوبی بودی ثروتمندتر نسبت به سایر افراد بودی و در دوران بعد یعنی کسب و کارهای کوچک، کسی ثروتمند بود که بیشتر کار می‌کرد اما به محض این که عصر طلایی اتفاق افتاد آن بیشتر کار کردن با توجه به نیازهای جدیدی که پیش آمد تبدیل به باهوش بیشتری کار کردن رفت و یعنی به سمتی رفت که فرصت‌های طلایی را بشناسید و روی آن‌ها کار کنید و یا به سمتی رفت که دیگر ملاک ثروتمند شدن بیشتر کار کردن نبود هوشمندانه کار کردن بود. هوشمندانه یعنی چی؟ یعنی فرصت‌های مختلفی وجود دارد برای این که شما در آن فعالیت کنید و نیازهای مختلفی در جامعه هست که برای آن باید فعالیت کنید برای مثال ما نیاز داریم کارخانه تاسیس بشود، نیاز داریم ساختمان تاسیس شود، نیاز داریم پتروشیمی تاسیس بشود، نیاز داریم پالایشگاه تاسیس بشود و نیاز داریم پالایشگاه تاسیس بشود که برایمان بنزین تولید کند این‌ها نیازهایی هستند که شرکت‌هایی جهت برطرف سازی نیازها تاسیس شده‌اند و خیلی از این شرکت‌ها در بازار بورس ما همین الان وجود دارند شما هم باید بروید در یک جایی از این داستان قرار بگیرید و هوشمندانه یکی از این نیازهایی که تقاضای زیادی برایش است و خیلی‌ها به سمت آن می‌روند، سرمایه گذاری نمایید.یک سوال ذهن شما راه ثروتمند شدن را چه می‌داند؟ مشکل اغلب ما این است که فکر می‌کنیم راه ثروتمند شدن یعنی بیشتر کار کردن! که در واقع هنوز ذهن ما در دوران قدیم است و هنوز به جلو نیامده که بفهمیم در حال حاضر باید با هوش بیشتری در بازار کار کرد تا ثروت بدست آورد که باید گزینه‌های بهتری انتخاب کرد. شخصی که صبح تا شب دو شیف سه شیفت کار می‌کند فردی نیست که موفق باشد شاید از دور وقتی به زندگیش نگاه کنید زندگی ناراضی داشته باشد و مادام در حال کردن باشد و حتی نتواند اجاره خانه‌اش را بدهد. پس ما در تفکر نوع اول یعنی خیلی از ما فکر می‌کنیم که باید بیشتر کار کنیم که در تفکر جدیدی که وجود دارد اشاره به هوشمندانه کار کردن دارد و یعنی باید حداقل کار را انجام بدهید و حداکثر بهره‌وری را داشته باشید، تفکر قدیم بازهمچنان می‌گوید کار بیشتری انجام بدهید تا ثروتمند شوید ولی تفکر جدید می‌گوید شما بروید نیازهای جدید را ببینید و آن‌هایی که می‌توانید برطرف کنید بر روی آن‌ها سرمایه گذاری نمایید که حالا در بورس شرکت‌های مختلفی هستند که نیازهای مختلف جامعه را برطرف می‌کنند و باید برویم ببینیم که کدام شرکت‌ها روی نیاز بهتری دست گذاشته‌اند و کدام شرکت‌ها روی نیاز بهتری دست گذاشته و رشد بهتری دارند و به جای این که خودمان آن شرکت را تاسیس کنیم بر روی آن‌ها سرمایه گذاری کنیم. یک عکسی را من به صورت کاریکاتوری می‌دیدم که چند فرد را نشان می‌داد که قرار به انتقال سنگ مکعبی از یک قسمتی به قسمت دیگر ببرند در این عکس نکته‌ای که جالب است که سه نفر از این افراد از چهار نفر در حال حول دادن مکعب می‌باشند اما یک نفر از چهار نفر سنگ مکعبی را تبدیل به یک گوی کرده که با یک حول دادن ساده توانسته از بقیه به راحتی عبور کند که این امر هوشمندانه کار کردن است. خب خلاصه این جلسه بدین صورت می‌باشد که ما باید به سمتی برویم که هوشمندانه کار کنیم به چه شکل؟ در بورس شرکت‌های مختلفی هستند که هر کدام از شرکت‌ها با کلی پرسنل در حال برطرف سازی یکی از نیازهایمان می‌باشند. بعضی از این شرکت‌ها دست بر روی نیازهایی گذاشته‌اند که نیازهای طولانی مدتی هستند که سبب افزایش روز به روش رشدشان می‌شود فرض کنید یک شرکت خودروسازی روز به روز تقاضا برای خودرو بیشتر می‌شود و سود آوری شرکت خودروسازی هم افزایش خواهد یافت یا یک شرکت داروسازی با توجه به این که رشد جمعیت داریم داروهای جدیدتری تولید می‌کند و ما را از داروهای خارجی بی‌نیاز می‌کند و شما هم می‌توانید صاحب قسمتی از این شرکت در بورس شوید و به جای این که شرکتی تاسیس کنید که تولید دارو کند شما می‌توانید خودتان بر روی شرکتی سرمایه گذاری کنید که در حال تولید دارو می‌باشد و تمام تلاش‌ها را آن‌ها انجام می‌دهند و شما صرفا سهام دار آن می‌باشید و از سودی که آن‌ها می‌کنند شما هم سود می‌کنید.
علی صابریان هستم، یک بار دیگر با قسمت دیگری از بورس شغل دوم درآمد اول در خدمت شما هستم. امروز می‌خواهم در مورد دو راه اصلی ثروتمند شدن صحبت کنم، در بحث موفقیت مالی و روانشناسی ثروت دو راه اصلی برای ثروتمند شدن وجود دارد دو راهی که تمام کارهایی که وجود دارند زیر شاخه این دو راه می‌باشند راه اول این است که شما یک کسب و کار شخصی داشته باشید یعنی یک شرکت، یک کارخانه، تولیدی داشته باشید و راه دوم سرمایه گذاری است که در واقع امروز می‌خواهیم در مورد این دو راه صحبت کنیم و یک مقایسه‌ای کنیم که این دو راه کدام نتیجه بهتری دارد. راه اول داشتن کسب و کار شخصی است که قطعا هر فردی یک کسب و کار شخصی دارد ولی ممکن است یک فرد در یک کسب و کار شخصی فعالیت داشته باشد و در آن کارمند باشد در یک کسب و کار چه کار انجام می‌دهند؟ در واقع می‌آیند یک نیاز را پیدا می‌کنند و سپس یک راه حلی برایش پیدا کرده و به مخاطب آن راه حل را می‌فروشند و شرکت در نتیجه سود خواهد کرد.داستان در گفتن ساده می‌باشد ابتدا باید یک نیاز را بشناسید دوم در مورد آن راه حل بدهید و سوم ببینید آیا می‌توانید آن را بفروشید یا نه و در آخر آیا آن قدر بازار دارید که فروشتان را افزایش بدهید؟ قبل از این که وارد جزییات بشوم من از شما چند سوال می‌کنم. آیا شما کارمند جایی هستید و تا حالا به این فکر کرده‌اید که خب من برای خودم یک کسب و کاری را راه اندازی کنم و به نتیجه‌ای نرسیدید یا تا به امروز کسب و کاری را شروع کرده‌اید و به نتیجه دلخواهتان دستیابی پیدا نکرده‌اید یا تا به حال در اطرافتان شده شخصی را دیده‌اید که کارخانه یا تولیدی داشته و بر اثر تغییرات اقتصادی یا حالا مشکلات شرکت ورشکست شده و زندگیش از بین رفته یا در اقوامتان فردی را دیدید که بعد از سال‌ها تلاش و سختی‌های بسیاری نسبتا با رفاه بیشتری نسبت به افرادی که این کار را نکردند زندگی می‌کند ولی کل دوران جوانی و دورانی که می‌توانسته از آن بهتر استفاده کند صرف صرفا کار کرده است که این قضیه قابل تحسین است اما همیشه کار آفرینان گاهی یک مقدار افسوس این مسئله را می‌خورند که چرا در دوران جوانیشان زیاد کار کرده‌اند هر چند که این کار شیرین می‌باشد و جزئی از زندگیشان محسوب می‌شود و مشکل این داستان کجاست و در چه زمانی اتفاق می‌افتد؟نگاه کنید در کسب و کار شما باید یک کسب و کار جدید راه اندازی کنید و بر روی چیزی سرمایه گذاری کنید یعنی سرمایه گذاری صرفا پول نیست و بر روی چیزی سرمایه گذاری کنید که اصلا مشخص نیست در واقع شما می‌گویید من یک نیازی را پیدا می‌کنم مثلا من فکر می‌کنم مردم به این دارو نیاز دارند و با تاسیس یک کارخانه آن دارو را تولید می‌کنم و راه حل را به مردم می‌دهم که بعد از این مسئله به مرحله فروش می‌رسیم آیا مردم از شما می‌خرند؟ می‌بینید نه! مثلا یک مشابه خارجی دارد که کیفیت و قیمتش بهتر است و یا می‌فروشید اما آن قدری که باید بفروشید، نمی‌فروشید که در نهایت باعث دلسردی شما می‌شود. ما یک آماری داریم که در این آمار می‌گویند که تقریبا ۹۰ درصد از شرکت‌هایی که ثبت می‌شوند و شروع به کار می‌کنند بعد از یک سال ورشکست می‌شوند و یا به کارشان ادامه نمی‌دهند که تنها ۱۰ درصد آن‌ها باقی می‌ماند که باز هم دوباره در سال‌های آینده تنها ۵ درصدشان ادامه خواهند داد. این نشان می‌دهد که یک کسب و کار شخصی کسب و کار آسانی نیست و نیاز به یک تلاش بسیار سنگین دارد تا در نهایت به کسب و کار دلخواهتان برسید الان به شرکت‌هایی که موجود هستند نگاه کنید متوجه می‌شوید بارها در زندگیشان شکست خوردند و بازهم ادامه دادند.در یک جمعی از کار آفرینان بودیم که یک ضمانت بانکی می‌خواستند گفتند که شما برید برای این فرد ضمانت کنید خیلی جالب بود که هر ۱۵ نفر از کار آفرینان نمی‌توانستند ضمانت کنند چون که هر کدام از آن‌ها یک چک برگشتی داشتند چرا؟ زیرا که این نشان می‌دهد خیلی از این افراد در بحران مالی گیر افتاده‌اند و شکست خورده‌اند. اما حالا بیایم بر روی سرمایه گذاری صحبت کنیم که ما گفتیم دو راه برای ثروتمند شدن وجود دارد که یکی این که کسب و کاری داشته باشیم که پول زیادی به ما بدهد همانند کارخانه‌ای که فعال است و فروش زیاد دارد حالا که با کسب و کار آشنا شدیم لازم است درباره سرمایه گذاری صحبت کنیم. خوبیه سرمایه گذاری این است که اولا شما بر روی چیزی سرمایه گذاری در بورس می‌کنید که مشخص است اگر شما یک شرکت دارویی بخواهید بزنید نمی‌دانید که آیا نیاز آن دارو است که باید تحقیقات کنید و هیچ اطلاعاتی درباره فروش ندارید اما روی سرمایه گذاری چیست؟ در بورس شرکت‌هایی وجود دارند که دارو تولید می‌کنند و طرح‌های توسعه مختلفی دارند و تیم توسعه و تحقیق، تیم بازاریابی دارند و شرکت‌ در حال رشد می‌باشد و در واقع بر روی چیزی سرمایه گذاری می‌کنید که دارید رشدش را می‌بینید.خیلی جالب است بدانید که این شرکت‌ها جزء شرکت‌هایی هستند که جزء آن ۹۰ درصد شرکت‌ها نبودند و سختی‌های زیادی را تحمل کرده‌اند و آماده جلویتان هستند و شرکت‌هایی می‌باشند که به راحتی می‌توانید بر رویشان سرمایه گذاری کنید که سختی‌هایش برای کار آفرینان یا مدیر آن شرکت بوده است که حالا تبدیل به یک شرکت شده که می‌توایند بر رویشان سرمایه گذاری نمایید. شرکت ابعاد، فروش، افزایش فروش، فروش‌های آینده و قبل، رشد اقتصادی، نیازهای مردم در آن مشخص هستند و کار بورس همین است شرکت‌هایی که خوب و فعال هستند را به شما معرفی می‌کند که به شما این امکان را می‌دهد تا با خرید سهام آن‌ها بخشی از شرکت می‌شوید که اگر سهام آن شرکت دو برابر شود سرمایه و سهام شما هم ارزشش دو برابر خواهد شد. در بازار بورس شرکت‌هایی را داریم که در یک سال دو برابر، سه برابر، چهار برابر رشد می‌کنند و همچنین شرکت‌هایی داریم که در یک ماه ۵۰ درصد سود می‌کنند که با یک کسب و کار و سود بانکی مقایسه کنید متوجه می‌شوید چه قدر با یک دیگر فرق دارند.
loading
Comments