Discoverخوانش‌های گنجوربیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۵ با خوانش فاطمه زندی
بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۵ با خوانش فاطمه زندی

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۵ با خوانش فاطمه زندی

Update: 2025-11-30
Share

Description

غزل شمارهٔ ۱۸۱۵ از (بیدل دهلوی » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.


فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 3.75 مگابایت) دریافت کنید.


متن خوانش:


ز برق بی‌نیازی خنده‌ها دارد گلستانش



شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش




دل و آیینهٔ رازش معاذالله چه بنماید



کف خاکی‌که درکسب صفاکردند بهتانش




درین صحراگل آسوده رنگی نقد مجنونی



که شد مژگان چشم آبله خار مغیلانش




درین بزم آبرو خواهی زآیین ادب مگذر



که اشک آخرتپیدن می‌کند با خاک یکسانش




گشاد دل که از ما جوهر تدبیر می‌خواهد



گره باقی‌ست در کار گهر تا هست دندانش




جنون آزادیی دارد چه پیراهن چه عریانی



صدا یک دامن افشانده‌ست بر بیداد پنهانش




چه می‌دانند خوبان قیمت دلهای مشتاقان



به‌کف جنسی‌که مفت آمد نباشد قدر چندانش




ندانم واصل بزم یقین‌کی می‌شود زاهد



هنوز از سبحه می‌لغزد به صد جا پای ایمانش




مخور جام فریب از محفل‌کمفرصت هستی



شرار کاغذ است آیینهٔ عرض چراغانش




زخون هرچند رنگی نیست تیغ قاتل ما را



قیامت می‌چکد هرگه بیفشارند دامانش




هجوم خط نشد آخر حجاب شوخی حسنت



که آتش در طلسم دود نتوان‌کرد پنهانش




به رنگ بیضهٔ طاووس چشم بسته‌ای دارم



که یک مژگان گشودن می‌کند صد رنگ حیرانش




تو هم بیدل خیال چند سوداکن به بازاری



که چون آیینه تمثالست یکسر جنس دکانش

Comments 
In Channel
loading
00:00
00:00
x

0.5x

0.8x

1.0x

1.25x

1.5x

2.0x

3.0x

Sleep Timer

Off

End of Episode

5 Minutes

10 Minutes

15 Minutes

30 Minutes

45 Minutes

60 Minutes

120 Minutes

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۵ با خوانش فاطمه زندی

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۵ با خوانش فاطمه زندی

فاطمه زندی