Discoverرواق / Ravaq
رواق / Ravaq

رواق / Ravaq

Author: فرزآن

Subscribed: 1,119,871Played: 73,400,251
Share

Description

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد.
غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه.
می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا.
دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که.
_
پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها.
هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم
566 Episodes
Reverse
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۷مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن هزار جهد بکردم که يار من باشی مرادبخش دل بی‌قرار من باشیشبی به کلبه‌ی احزان عاشقان آیی دمی ندیم دل سوگوار من باشی چراغ ديده‌ی شب‌زنده‌دار من گردی انيس خاطر اميدوار من باشیاز آن عقيق که خونين دلم ز عشوه‌ی او اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی چو خسروان ملاحت به بندگان نازند تو در ميانه خداوندگار من باشی در آن چمن که بتان دست عاشقان گيرند گرت ز دست برآيد نگار من باشیمن اين مراد ببينم به خود که نيم‌شبی به جای اشک روان در کنار من باشی شود غزاله‌ی خورشيد صيد لاغر من گر آهویی چو تو يک دم شکار من باشی سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظيفه من اگر ادا نکنی قرض‌دار من باشی من ار چه حافظ شهرم جوی نمی‌ارزم مگر تو از کرم خويش يار من باشیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۶فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلننوبهار است در آن کوش که خوشدل باشیکه بسی گل بدمد باز و تو در گل باشیچنگ در پرده همين می‌دهدت پند ولیوعظت آن گاه کند سود که قابل باشیمن نگويم که کنون با که نشين و چه بنوشکه تو خود دانی اگر زيرک و عاقل باشیدر چمن هر ورقی دفتر حالی دگر استحيف باشد که ز کار همه غافل باشینقد عمرت ببرد غصه‌ی دنيا به گزافگر شب و روز در اين فکرت باطل باشیگر چه راهی‌ست پر از بيم ز ما تا بر دوسترفتن آسان بود ار واقف منزل باشیحافظا گر مدد از بخت بلندت باشدصيد آن شاهد مطبوع‌شمايل باشیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۵فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی ای پسر جام می‌ام ده که به پيری برسی چه شکرهاست در اين شهر که قانع شده‌اند شاهبازان طريقت به مقام مگسی دوش در خيل غلامان درش می‌رفتم گفت: ای عاشق بيچاره تو باری چه کسی؟ با دل خون‌شده چون نافه خوشش بايد بود هر که مشهور جهان گشت به مشکين‌نفسی لَمَعَ البرقُ من الطّورِ و آنَستُ به فَلعلّی لَکَ آتٍ بشهابٍ قبسی کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش وه که بس بی‌خبر از غلغل چندين جرسی بال بگشا و صفير از شجر طوبی زن حيف باشد چو تو مرغی که اسير قفسی تا چو مجمر نفسی دامن جانان گيرم جان نهاديم بر آتش ز پی خوش‌نفسی چند پويد به هوای تو ز هر سو حافظ يَسَّرَ اللهُ طريقاً بک يا ملتمسیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۴مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ز کوی يار می‌آيد نسيم باد نوروزی از اين باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزی چو امکان خلود ای دل در اين فيروزه‌ايوان نيست مجال عيش فرصت دان به فيروزی و بهروزیسخن در پرده می‌گويم بهار و گل غنیمت دانکه بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی طريق جستن چيست؟ ترک کام خود گفتن کلاه سروری آن است کز اين ترک بردوزی ندانم نوحه‌ی قمری به طرف جويباران چيست مگر او نيز همچون من غمی دارد شبانروزی؟ جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين ای شمع که حکم آسمان اين است اگر سازی و گر سوزی می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عيبش خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزیبه عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم بيا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزیبه بستان شو که از بلبل رموز عشق گیری یادبه مجلس آی کز حافظ سخن گفتن بیاموزیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۳فاعلاتن مفاعلن فعلن ای که دايم به خويش مغروری گر تو را عشق نيست معذوری گرد ديوانگان عشق مگرد که به عقل عقيله مشهوری مستی عشق نيست در سر تو رو که تو مست آب انگوری روی زرد است و آه دردآلود عاشقان را دوای رنجوری بگذر از نام و ننگ خود حافظ ساغر می طلب که مخموریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۲مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن طفيل هستی عشق‌اند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری بکوش خواجه و از عشق بی‌نصيب مباش که بنده را نخرد کس به عيب بی‌هنری می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند به عذر نيم‌شبی کوش و گريه سحریچو مستعد نظر نيستی وصال مجوی که جام جم نکند سود وقت بی‌بصریتو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرين‌کار که در برابر چشمی و غايب از نظری هزار جان مقدس بسوخت زين غيرت که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری کلاه سروريت کج مباد بر سر حسن که زيب بخت و سزاوار ملک و تاج سری به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آيند صبا به غاليه‌سایی و گل به جلوه‌گری دعای گوشه‌نشينان بلا بگرداند چرا به گوشه‌ی چشمی به ما نمی‌نگری؟ بيا و سلطنت از ما بخر به مايه‌ی حسن و از اين معامله غافل مشو که حيف خوریز من به حضرت آصف که می‌برد پيغام که ياد گير دو مصرع ز من به نظم دری بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوریچو هر خبر که شنیدم رهی به حیرت داشتاز این سپس من و ساقی و وضع بی‌خبری طريق عشق طريقی عجب خطرناک است نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری به يمن همت حافظ اميد هست که باز اَریٰ اُسامرُ ليلایَ ليلةَ القمرٍSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۱مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن خوش کرد ياوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری آن کس که اوفتاد و خدايش گرفت دست گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری ساقی به مژدگانی عيش از درم درآی تا يک دم از دلم غم دنيا به دربری در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی‌ست آن به کز اين گريوه سبکبار بگذری سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج درويش و امن خاطر و کنج قلندری يک حرف صوفيانه بگويم اجازت است؟ ای نور ديده صلح به از جنگ و داوری نيل مراد بر حسب فکر و همت است از شاه نذر خير و ز توفيق ياوری حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی کاين خاک بهتر از عمل کيمياگریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۰فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داریمخلصان را نه به وضع دگران می‌داریگوشه‌ی چشم رضایی به منت باز نشد اين چنين عزت صاحب‌نظران می‌داری؟ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار دست در خون دل پرهنران می‌داری نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ همه را نعره‌زنان جامه‌دران می‌داریچون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ سر چرا بر من دلخسته‌ گران می‌داری؟ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور چشم سری عجب از بی‌خبران می‌داریگوهر جام جم از کان جهانی دگر است تو تمنا ز گل کوزه‌گران می‌داری؟ پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه رویطمع مهر و وفا زين پسران می‌داریکيسه‌ی سيم و زرت پاک ببايد پرداخت اين طمع‌ها که تو از سيم‌بران می‌داری گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی عاشقی گفت که ما را تو بر آن می‌داریمگذران روز سلامت به ملامت حافظ چه توقع ز جهان گذران می‌داری؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۹فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که مهجوری عشاق روا می‌داری عاشقان را ز بر خويش جدا می‌داری تشنه‌ی باديه را هم به زلالی درياب به اميدی که در اين ره به خدا می‌داری دل ببردی و بحل کردمت ای جان ليکن به از اين دار نگاهش که مرا می‌داری ساغر ما که حريفان دگر می‌نوشند ما تحمل بکنیم ار تو روا می‌داری ای مگس حضرت سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری تو به تقصير خود افتادی از اين در محروم از که می‌نالی و فرياد چرا می‌داری؟ حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند سعی‌نابرده چه امّيد عطا می‌داری؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««می‌بهـا🍷»»»»»غزل نمره ۴۴۸فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که در کوی خرابات مقامی داری جم وقت خودی ار دست به جامی داری ای که با زلف و رخ يار گذاری شب و روز فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند گر از آن يار سفرکرده پيامی داری خال سرسبز تو خوش دانه عيشی‌ست ولی بر کنار چمنش وه که چه دامی داریبوی جان از لب خندان قدح می‌شنوم بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری چون به هنگام وفا هيچ ثباتيت نبود می‌کنم شکر که بر جور دوامی داری نام نيک ار طلبد از تو غريبی چه شود تویی امروز در اين شهر که نامی داری بس دعای سحرت حارس جان خواهد بود تو که چون حافظ شبخيز غلامی داریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««می‌بهـا🍷»»»»»غزل نمره ۴۴۷مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلبيا با ما مورز اين کينه داریکه حق صحبت ديرينه دارینصيحت گوش کن کاين در بسی بهاز آن گوهر که در گنجينه داریبه فرياد خمار مفلسان رسخدا را گر می دوشينه داریوليکن کی نمايی رخ به رندانتو کز خورشيد و مه آيينه داریبد رندان مگو ای شيخ و هش دارکه با حکم خدایی کينه دارینمی‌ترسی ز آه آتشينمتو دانی خرقه‌ی پشمينه دارینديدم خوشتر از شعر تو حافظبه قرآنی که اندر سينه داریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««می‌بهـا🍷»»»»»غزل نمره ۴۴۶مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن صبا تو نکهت آن زلف مشک‌بو داری به يادگار بمانی که بوی او داری دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست توان به دست تو دادن گرش نکو داری در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان گفت جز اين قدر که رقيبان تندخو داری نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد که گوش و هوش به مرغان هرزه‌گو داری ز جرعه‌ی تو سرم مست گشت نوشت باد خود از کدام خم است اين که در سبو داری؟ به سرکشی خود ای سرو جويبار مناز که گر بدو رسی از شرم سر فرو داری دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن تو را سزد که غلامان ماه رو داری قبای حسن‌فروشی تو را برازد و بس که همچو گل همه آيين رنگ و بو داری ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق قدم برون نه اگر ميل جستجو داریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهــا»»»»»غزل نمره ۴۴۵مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال پریشان عاشقان داری؟ بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری ميان نداری و دارم عجب که هر ساعت ميان مجمع خوبان کنی ميانداری بياض روی تو را نيست نقش درخور از آنک سوادی از خط مشکين بر ارغوان داری بنوش می که سبک‌روحی و لطيف مدام علی‌الخصوص در آن دم که سر گران داری مکن عتاب از اين بيش و جور بر دل ما مکن هر آن چه توانی که جای آن داری به اختيارت اگر صد هزار تير جفاست به قصد جان من خسته در کمان داری بکش جفای رقيبان مدام و جور حسود که سهل باشد اگر يار مهربان داری به وصل دوست گرت دست می‌دهد يک دم برو که هر چه مراد است در جهان داری چو گل به دامن از اين باغ می‌بری حافظ چه غم ز ناله و فرياد باغبان داری؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۴مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن شهری‌ست پرظريفان و از هر طرف نگاری ياران صلای عشق است گر می‌کنيد کاری چشم فلک نبيند زين طرفه‌تر جوانی در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاری هرگز که ديده باشد جسمی ز جان مرکب؟بر دامنش مبادا زين خاکيان غباری چون من شکسته‌ای را از پيش خود چه رانی که‌أم غايت توقع بوسی‌ست يا کناری می بی‌غش است درياب وقتی خوش است بشتاب سال دگر که دارد اميد نوبهاری؟ در بوستان حريفان مانند لاله و گل هر يک گرفته جامی بر ياد روی ياری چون اين گره گشايم؟ وين راز چون نمايم؟ دردی و سخت دردی، کاری و صعب کاری هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی مشکل توان نشستن در اين چنين دياریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
نور ز خورشید جوی بو که برآیدSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۳مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری خورد ز غيرت روی تو هر گلی خاری ز کفر زلف تو هر حلقه‌ای و آشوبی ز سحر چشم تو هر گوشه‌ای و بيماری مرو چو بخت من ای چشم مست يار به خواب که در پی است ز هر سويت آه بيداری نثار خاک رهت نقد جان من هر چند که نيست نقد روان را بر تو مقداری دلا هميشه مزن لاف زلف دلبندان چو تيره رای شوی کی گشايدت کاری؟ سرم برفت و زمانی به سر نرفت اين کار دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری چو نقطه گفتمش اندر ميان دايره آی به خنده گفت که ای حافظ اين چه پرگاری؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۲مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به جان او که گرم دسترس به جان بودی کمينه پيشکش بندگانش آن بودی بگفتمی که بها چيست خاک پايش را اگر حيات گران‌مايه جاودان بودی به بندگی قدش سرو معترف گشتی گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی به خواب نيز نمی‌بينمش چه جای وصال چو اين نبود و نديديم باری آن بودی اگر دلم نشدی پايبند طره‌ی او کی‌اش قرار در اين تيره‌خاکدان بودی به رخ چو مهر فلک بی‌نظير آفاق است به دل دريغ که يک ذره مهربان بودی درآمدی ز درم کاشکی چو لمعه‌ی نور که بر دو ديده ما حکم او روان بودی ز پرده ناله‌ی حافظ برون کی افتادی اگر نه همدم مرغان صبح‌خوان بودیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۱مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی که حال ما نه چنين بودی ار چنان بودی بگفتمی که چه ارزد نسيم طره‌ی دوست گرم به هر سر مویی هزار جان بودیعیان شدی که بها چیست خاک کویش رااگر حیات گران‌مایه جاودان بودی برات خوشدلی ما چه کم شدی يا رب گرش نشان امان از بد زمان بودی؟ گرم زمانه سرافراز داشتی و عزيز سرير عزتم آن خاک آستان بودی ز پرده کاش برون آمدی چو قطره‌ی اشک که بر دو ديده‌ی ما حکم او روان بودیاگر نه دايره‌ی عشق راه بربستي چو نقطه حافظ بیدل نه در ميان بودیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۰مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلنسحر با باد می‌گفتم حديث آرزومندیخطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندیدعای صبح و آه شب کليد گنج مقصود استبدين راه و روش می‌رو که با دلدار پيوندیقلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد بازورای حد تقرير است شرح آرزومندیالا ای يوسف مصری که کردت سلطنت مغرورپدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندیجهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيستز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی؟همایی چون تو عالی‌قدر حرص استخوان تا کی؟دريغ آن سايه‌ی همت که بر نااهل افکندیدر اين بازار اگر سودی‌ست با درويش خرسند استخدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندیبه شعر حافظ شيراز می‌رقصند و می‌نازندسيه‌چشمان کشميری و ترکان سمرقندیابیات الحاقی:(دل اندر زلف لیلی بند و کار از عقل مجنون کنکه عاشق را زیان دارد مقالات خردمندیبه سحر غمزه‌ی فتان دوابخشی و دردانگیزبه چین زلف مشک‌افشان دلارامی و دلبندی)Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۳۹مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز عکس روی او شب هجران سر آمدی تعبير چیست؟ يار سفرکرده می‌رسد ای کاش هر چه زودتر از در درآمدی ذکرش به خير ساقی فرخنده‌فال من کز در مدام با قدح و ساغر آمدی خوش بودی ار به خواب بديدی ديار خويش تا ياد صحبتش سوی ما رهبر آمدی آن عهد ياد باد که از بام و در مرا هر دم پيام يار و خط دلبر آمدی خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق دريادلی بجوی دليری سرآمدیفيض ازل به زور و زر ار آمدی به دست آب خضر نصيبه‌ی اسکندر آمدی ور ديگری به شيوه‌ی حافظ زدی قلم مقبول طبع شاه هنرپرور آمدیکی يافتی رقيب تو چندين مجال ظلم مظلومی ار شبی به در داور آمدی؟آن کو تو را به سنگدلی گشت رهنمون ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
loading
Comments (148562)

Marjan Jabalameli

کاش فقط یه "شجاع دل" بیادشون پخش می‌شد...

Mar 4th
Reply

sRah saneE

امیدوارم حالت خوب باشه 🌱😓

Mar 3rd
Reply

shadi nayyeri

امروز در زمانی که جنگ جمهوری اسلامی با امریکاست این اپیزود رو تموم کردم، باهاش گریستم .. به جان و وجود داشتن که فکر میکنم دلم میگیره به یاد هزاران جانی که گرفته شد .. هزاران زندگی.. #جاویدنام #دی_ماه_۱۴۰۴

Mar 3rd
Reply

Behnaz hosseini

اسفند نهم اسفند پیزوزی

Mar 2nd
Reply

Behnaz hosseini

مرسی خامنه ای کشته شد🕊️🩵👑

Mar 2nd
Reply

Shamsi Madahi

ممنون

Mar 2nd
Reply

Aida Karabi

اسفند1404 گوش میدم و برام خیلی جالبه و به دوستانم معرفی کردم مرسی خیلی خوبه هم مطالب وهم خوانش

Mar 2nd
Reply

Batoul Banihashemi

ما حالا هزاران بار‌ بیشتر اهل دلتنگی هستیم

Mar 2nd
Reply

samira sabz

دلم برات خیلی تنگ شده بود، تنت در سلامت ☕️

Mar 1st
Reply

Mana Razeghi

آیندگان بدانند که ما داریم در جنگ ، زیر بمب و‌موشک برای آرامش روح و روان این پادکست و گوش میکنیم 🥺

Mar 1st
Reply

sh🌸kufeh.khajouei

ادمی که موضع مشخصی تو این شرایط نداشته باشه خیلی بزدله

Mar 1st
Reply

Elaheh Daneshvar

آخه این چه حرفیه که یاد گرفتین و مدام هم تکرار می‌کنین! ..."چون من شما رو خیلی دوس دارم" دست و پامو گم میکنم و عود میسوزه و "این تقصیر شماست"...!!!

Mar 1st
Reply

Mahyar Mirkeshvari

فرزین جان بهت تسلیت میگم.آخرِ غم‌ت باشه

Mar 1st
Reply

Molood

تبریک ❤️🥳🥳🥳🥳

Mar 1st
Reply

Flora Fasihi

آیندگان بدانند که امروز نهم اسفند ۱۴۰۴ ایران از شر دیکتاتور بزرگ خلاص شد. اسپانسر اصلی برنامه دیگه نیست.

Mar 1st
Reply

Mahdi, Hastam

فرزآن بیا زن قشنگم، بیا فیلم امروز مهدکودک رو باهم ببینیم و بخندیم. بیا بشین کنارم و ببین چجوری این کوچولوها دارن با موشکهاشون با هم بازی میکنن! عجب مهدکودکی شده این دنیا.

Feb 28th
Reply

samira sabz

ممنونم که در این شرایط سخت، باز هم حضور دارین تو برنامه و تمام تلاش خودتون میکنین که به بهترین نحو معناها رو انتقال بدین، سپاس فراوان

Feb 28th
Reply

samira sabz

من همیشه سپاسگزار شما خواهم بود ❤️

Feb 28th
Reply

Behnoosh

من امروز دارم به این غزل گوش میدم، روزی که بعد از چند هفته از کشتار ج ا، بهش حمله شد…

Feb 28th
Reply

Tahereh J

و شنبه ای که فرزآن نیومد ، ۹ اسفند ۱۴۰۴ و جنگ شروع شد … خدا ایران و مردمانش و گلهاش و در امن و آسایش و رفاه قرار بده

Feb 28th
Reply