Discoverرواق / Ravaq
رواق / Ravaq

رواق / Ravaq

Author: فرزآن

Subscribed: 1,120,096Played: 73,441,539
Share

Description

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد.
غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه.
می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا.
دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که.
_
پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها.
هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم
566 Episodes
Reverse
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۷مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن هزار جهد بکردم که يار من باشی مرادبخش دل بی‌قرار من باشیشبی به کلبه‌ی احزان عاشقان آیی دمی ندیم دل سوگوار من باشی چراغ ديده‌ی شب‌زنده‌دار من گردی انيس خاطر اميدوار من باشیاز آن عقيق که خونين دلم ز عشوه‌ی او اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی چو خسروان ملاحت به بندگان نازند تو در ميانه خداوندگار من باشی در آن چمن که بتان دست عاشقان گيرند گرت ز دست برآيد نگار من باشیمن اين مراد ببينم به خود که نيم‌شبی به جای اشک روان در کنار من باشی شود غزاله‌ی خورشيد صيد لاغر من گر آهویی چو تو يک دم شکار من باشی سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظيفه من اگر ادا نکنی قرض‌دار من باشی من ار چه حافظ شهرم جوی نمی‌ارزم مگر تو از کرم خويش يار من باشیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۶فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلننوبهار است در آن کوش که خوشدل باشیکه بسی گل بدمد باز و تو در گل باشیچنگ در پرده همين می‌دهدت پند ولیوعظت آن گاه کند سود که قابل باشیمن نگويم که کنون با که نشين و چه بنوشکه تو خود دانی اگر زيرک و عاقل باشیدر چمن هر ورقی دفتر حالی دگر استحيف باشد که ز کار همه غافل باشینقد عمرت ببرد غصه‌ی دنيا به گزافگر شب و روز در اين فکرت باطل باشیگر چه راهی‌ست پر از بيم ز ما تا بر دوسترفتن آسان بود ار واقف منزل باشیحافظا گر مدد از بخت بلندت باشدصيد آن شاهد مطبوع‌شمايل باشیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۵فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی ای پسر جام می‌ام ده که به پيری برسی چه شکرهاست در اين شهر که قانع شده‌اند شاهبازان طريقت به مقام مگسی دوش در خيل غلامان درش می‌رفتم گفت: ای عاشق بيچاره تو باری چه کسی؟ با دل خون‌شده چون نافه خوشش بايد بود هر که مشهور جهان گشت به مشکين‌نفسی لَمَعَ البرقُ من الطّورِ و آنَستُ به فَلعلّی لَکَ آتٍ بشهابٍ قبسی کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش وه که بس بی‌خبر از غلغل چندين جرسی بال بگشا و صفير از شجر طوبی زن حيف باشد چو تو مرغی که اسير قفسی تا چو مجمر نفسی دامن جانان گيرم جان نهاديم بر آتش ز پی خوش‌نفسی چند پويد به هوای تو ز هر سو حافظ يَسَّرَ اللهُ طريقاً بک يا ملتمسیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۴مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ز کوی يار می‌آيد نسيم باد نوروزی از اين باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزی چو امکان خلود ای دل در اين فيروزه‌ايوان نيست مجال عيش فرصت دان به فيروزی و بهروزیسخن در پرده می‌گويم بهار و گل غنیمت دانکه بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی طريق جستن چيست؟ ترک کام خود گفتن کلاه سروری آن است کز اين ترک بردوزی ندانم نوحه‌ی قمری به طرف جويباران چيست مگر او نيز همچون من غمی دارد شبانروزی؟ جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين ای شمع که حکم آسمان اين است اگر سازی و گر سوزی می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عيبش خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزیبه عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم بيا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزیبه بستان شو که از بلبل رموز عشق گیری یادبه مجلس آی کز حافظ سخن گفتن بیاموزیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۳فاعلاتن مفاعلن فعلن ای که دايم به خويش مغروری گر تو را عشق نيست معذوری گرد ديوانگان عشق مگرد که به عقل عقيله مشهوری مستی عشق نيست در سر تو رو که تو مست آب انگوری روی زرد است و آه دردآلود عاشقان را دوای رنجوری بگذر از نام و ننگ خود حافظ ساغر می طلب که مخموریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۲مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن طفيل هستی عشق‌اند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری بکوش خواجه و از عشق بی‌نصيب مباش که بنده را نخرد کس به عيب بی‌هنری می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند به عذر نيم‌شبی کوش و گريه سحریچو مستعد نظر نيستی وصال مجوی که جام جم نکند سود وقت بی‌بصریتو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرين‌کار که در برابر چشمی و غايب از نظری هزار جان مقدس بسوخت زين غيرت که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری کلاه سروريت کج مباد بر سر حسن که زيب بخت و سزاوار ملک و تاج سری به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آيند صبا به غاليه‌سایی و گل به جلوه‌گری دعای گوشه‌نشينان بلا بگرداند چرا به گوشه‌ی چشمی به ما نمی‌نگری؟ بيا و سلطنت از ما بخر به مايه‌ی حسن و از اين معامله غافل مشو که حيف خوریز من به حضرت آصف که می‌برد پيغام که ياد گير دو مصرع ز من به نظم دری بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوریچو هر خبر که شنیدم رهی به حیرت داشتاز این سپس من و ساقی و وضع بی‌خبری طريق عشق طريقی عجب خطرناک است نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری به يمن همت حافظ اميد هست که باز اَریٰ اُسامرُ ليلایَ ليلةَ القمرٍSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۱مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن خوش کرد ياوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری آن کس که اوفتاد و خدايش گرفت دست گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری ساقی به مژدگانی عيش از درم درآی تا يک دم از دلم غم دنيا به دربری در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی‌ست آن به کز اين گريوه سبکبار بگذری سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج درويش و امن خاطر و کنج قلندری يک حرف صوفيانه بگويم اجازت است؟ ای نور ديده صلح به از جنگ و داوری نيل مراد بر حسب فکر و همت است از شاه نذر خير و ز توفيق ياوری حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی کاين خاک بهتر از عمل کيمياگریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۵۰فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داریمخلصان را نه به وضع دگران می‌داریگوشه‌ی چشم رضایی به منت باز نشد اين چنين عزت صاحب‌نظران می‌داری؟ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار دست در خون دل پرهنران می‌داری نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ همه را نعره‌زنان جامه‌دران می‌داریچون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ سر چرا بر من دلخسته‌ گران می‌داری؟ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور چشم سری عجب از بی‌خبران می‌داریگوهر جام جم از کان جهانی دگر است تو تمنا ز گل کوزه‌گران می‌داری؟ پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه رویطمع مهر و وفا زين پسران می‌داریکيسه‌ی سيم و زرت پاک ببايد پرداخت اين طمع‌ها که تو از سيم‌بران می‌داری گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی عاشقی گفت که ما را تو بر آن می‌داریمگذران روز سلامت به ملامت حافظ چه توقع ز جهان گذران می‌داری؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۹فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که مهجوری عشاق روا می‌داری عاشقان را ز بر خويش جدا می‌داری تشنه‌ی باديه را هم به زلالی درياب به اميدی که در اين ره به خدا می‌داری دل ببردی و بحل کردمت ای جان ليکن به از اين دار نگاهش که مرا می‌داری ساغر ما که حريفان دگر می‌نوشند ما تحمل بکنیم ار تو روا می‌داری ای مگس حضرت سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری تو به تقصير خود افتادی از اين در محروم از که می‌نالی و فرياد چرا می‌داری؟ حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند سعی‌نابرده چه امّيد عطا می‌داری؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««می‌بهـا🍷»»»»»غزل نمره ۴۴۸فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که در کوی خرابات مقامی داری جم وقت خودی ار دست به جامی داری ای که با زلف و رخ يار گذاری شب و روز فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند گر از آن يار سفرکرده پيامی داری خال سرسبز تو خوش دانه عيشی‌ست ولی بر کنار چمنش وه که چه دامی داریبوی جان از لب خندان قدح می‌شنوم بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری چون به هنگام وفا هيچ ثباتيت نبود می‌کنم شکر که بر جور دوامی داری نام نيک ار طلبد از تو غريبی چه شود تویی امروز در اين شهر که نامی داری بس دعای سحرت حارس جان خواهد بود تو که چون حافظ شبخيز غلامی داریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««می‌بهـا🍷»»»»»غزل نمره ۴۴۷مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلبيا با ما مورز اين کينه داریکه حق صحبت ديرينه دارینصيحت گوش کن کاين در بسی بهاز آن گوهر که در گنجينه داریبه فرياد خمار مفلسان رسخدا را گر می دوشينه داریوليکن کی نمايی رخ به رندانتو کز خورشيد و مه آيينه داریبد رندان مگو ای شيخ و هش دارکه با حکم خدایی کينه دارینمی‌ترسی ز آه آتشينمتو دانی خرقه‌ی پشمينه دارینديدم خوشتر از شعر تو حافظبه قرآنی که اندر سينه داریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««می‌بهـا🍷»»»»»غزل نمره ۴۴۶مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن صبا تو نکهت آن زلف مشک‌بو داری به يادگار بمانی که بوی او داری دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست توان به دست تو دادن گرش نکو داری در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان گفت جز اين قدر که رقيبان تندخو داری نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد که گوش و هوش به مرغان هرزه‌گو داری ز جرعه‌ی تو سرم مست گشت نوشت باد خود از کدام خم است اين که در سبو داری؟ به سرکشی خود ای سرو جويبار مناز که گر بدو رسی از شرم سر فرو داری دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن تو را سزد که غلامان ماه رو داری قبای حسن‌فروشی تو را برازد و بس که همچو گل همه آيين رنگ و بو داری ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق قدم برون نه اگر ميل جستجو داریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهــا»»»»»غزل نمره ۴۴۵مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال پریشان عاشقان داری؟ بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری ميان نداری و دارم عجب که هر ساعت ميان مجمع خوبان کنی ميانداری بياض روی تو را نيست نقش درخور از آنک سوادی از خط مشکين بر ارغوان داری بنوش می که سبک‌روحی و لطيف مدام علی‌الخصوص در آن دم که سر گران داری مکن عتاب از اين بيش و جور بر دل ما مکن هر آن چه توانی که جای آن داری به اختيارت اگر صد هزار تير جفاست به قصد جان من خسته در کمان داری بکش جفای رقيبان مدام و جور حسود که سهل باشد اگر يار مهربان داری به وصل دوست گرت دست می‌دهد يک دم برو که هر چه مراد است در جهان داری چو گل به دامن از اين باغ می‌بری حافظ چه غم ز ناله و فرياد باغبان داری؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۴مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن شهری‌ست پرظريفان و از هر طرف نگاری ياران صلای عشق است گر می‌کنيد کاری چشم فلک نبيند زين طرفه‌تر جوانی در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاری هرگز که ديده باشد جسمی ز جان مرکب؟بر دامنش مبادا زين خاکيان غباری چون من شکسته‌ای را از پيش خود چه رانی که‌أم غايت توقع بوسی‌ست يا کناری می بی‌غش است درياب وقتی خوش است بشتاب سال دگر که دارد اميد نوبهاری؟ در بوستان حريفان مانند لاله و گل هر يک گرفته جامی بر ياد روی ياری چون اين گره گشايم؟ وين راز چون نمايم؟ دردی و سخت دردی، کاری و صعب کاری هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی مشکل توان نشستن در اين چنين دياریSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
نور ز خورشید جوی بو که برآیدSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۳مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری خورد ز غيرت روی تو هر گلی خاری ز کفر زلف تو هر حلقه‌ای و آشوبی ز سحر چشم تو هر گوشه‌ای و بيماری مرو چو بخت من ای چشم مست يار به خواب که در پی است ز هر سويت آه بيداری نثار خاک رهت نقد جان من هر چند که نيست نقد روان را بر تو مقداری دلا هميشه مزن لاف زلف دلبندان چو تيره رای شوی کی گشايدت کاری؟ سرم برفت و زمانی به سر نرفت اين کار دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری چو نقطه گفتمش اندر ميان دايره آی به خنده گفت که ای حافظ اين چه پرگاری؟Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۲مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به جان او که گرم دسترس به جان بودی کمينه پيشکش بندگانش آن بودی بگفتمی که بها چيست خاک پايش را اگر حيات گران‌مايه جاودان بودی به بندگی قدش سرو معترف گشتی گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی به خواب نيز نمی‌بينمش چه جای وصال چو اين نبود و نديديم باری آن بودی اگر دلم نشدی پايبند طره‌ی او کی‌اش قرار در اين تيره‌خاکدان بودی به رخ چو مهر فلک بی‌نظير آفاق است به دل دريغ که يک ذره مهربان بودی درآمدی ز درم کاشکی چو لمعه‌ی نور که بر دو ديده ما حکم او روان بودی ز پرده ناله‌ی حافظ برون کی افتادی اگر نه همدم مرغان صبح‌خوان بودیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۱مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی که حال ما نه چنين بودی ار چنان بودی بگفتمی که چه ارزد نسيم طره‌ی دوست گرم به هر سر مویی هزار جان بودیعیان شدی که بها چیست خاک کویش رااگر حیات گران‌مایه جاودان بودی برات خوشدلی ما چه کم شدی يا رب گرش نشان امان از بد زمان بودی؟ گرم زمانه سرافراز داشتی و عزيز سرير عزتم آن خاک آستان بودی ز پرده کاش برون آمدی چو قطره‌ی اشک که بر دو ديده‌ی ما حکم او روان بودیاگر نه دايره‌ی عشق راه بربستي چو نقطه حافظ بیدل نه در ميان بودیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۴۰مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلنسحر با باد می‌گفتم حديث آرزومندیخطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندیدعای صبح و آه شب کليد گنج مقصود استبدين راه و روش می‌رو که با دلدار پيوندیقلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد بازورای حد تقرير است شرح آرزومندیالا ای يوسف مصری که کردت سلطنت مغرورپدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندیجهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيستز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی؟همایی چون تو عالی‌قدر حرص استخوان تا کی؟دريغ آن سايه‌ی همت که بر نااهل افکندیدر اين بازار اگر سودی‌ست با درويش خرسند استخدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندیبه شعر حافظ شيراز می‌رقصند و می‌نازندسيه‌چشمان کشميری و ترکان سمرقندیابیات الحاقی:(دل اندر زلف لیلی بند و کار از عقل مجنون کنکه عاشق را زیان دارد مقالات خردمندیبه سحر غمزه‌ی فتان دوابخشی و دردانگیزبه چین زلف مشک‌افشان دلارامی و دلبندی)Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷می‌بهـا»»»»»غزل نمره ۴۳۹مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز عکس روی او شب هجران سر آمدی تعبير چیست؟ يار سفرکرده می‌رسد ای کاش هر چه زودتر از در درآمدی ذکرش به خير ساقی فرخنده‌فال من کز در مدام با قدح و ساغر آمدی خوش بودی ار به خواب بديدی ديار خويش تا ياد صحبتش سوی ما رهبر آمدی آن عهد ياد باد که از بام و در مرا هر دم پيام يار و خط دلبر آمدی خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق دريادلی بجوی دليری سرآمدیفيض ازل به زور و زر ار آمدی به دست آب خضر نصيبه‌ی اسکندر آمدی ور ديگری به شيوه‌ی حافظ زدی قلم مقبول طبع شاه هنرپرور آمدیکی يافتی رقيب تو چندين مجال ظلم مظلومی ار شبی به در داور آمدی؟آن کو تو را به سنگدلی گشت رهنمون ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
loading
Comments (148603)

ID170049624

فرزان جان امروز خیلی تو فکرت بودم میدونم که تهران موندی و مرکز تهرانم زندگی میکنی احتمالا دلتنگ و دل نگرانتم امیدوارم سلامت و خوب باشی.

Mar 19th
Reply

Tahereh J

ما هیچی نمیدونیم … اسفند ۱۴۰۴

Mar 19th
Reply

ID25101404

من امروز اخرین قسمت و گوش دادم فرزین جان بینظیری واقعا زندگیم به ۲ قسمت تقسیم شد قبل از رواق و بعداز رواق نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم با اون صدای دلنشینت و روایت فوقالعادت سپاسگزارم که این لطف و به جامعه فارسی زبانان کردی همیشه زندگیت به شادی و اصالت باشه❤️❤️ تنها یه خواهش این مسیر پادکستری و متوقف نکن من به صدات و روایت کردنات معتاد شدم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🌹🌹🌹🌹

Mar 18th
Reply

Hooman z

درود یه معادل سازیه آماری چهل هزار نفر از هشتاد میلیون نفر ینی « ۰/۰۵٪ » پس صدای سخن عشق که یک میلیون و یکصد هزار نفر اون رو دنبال میکنن، اگر یکصد هزار نفر رو خارج از کشور در نظر بگیریم، میمونه یک میلیون شنونده ی داخلی. ۰/۰۵٪ از یک میلیون نفر، میشه پونصد نفر. الان پونصد نفر از شنونده های شما جاویدنام شدن و دیگه قرار نیست هیچوقت گوش کنن، نظر بدن و لذت ببرن. واسه همیشه رفتن. این عدد پونصد رو چند بار تکرار در ذهنتون تکرار کنین. شما پونصد دوست رو از دست دادین که هر روز در کنار شما بودن.

Mar 18th
Reply

Tahereh J

باید از عطر اقاقی تو رو آغاز کنم …

Mar 18th
Reply

Tahereh J

با چند روز وقفه ، ادامه میدم همراهی با صدای سخن عشق و از ابتدا امروز ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، تهران و خیلی شهرهای دیگه زیر بمبارون اسراییل و امریکا ، روزهای سختی رو میگذرونن اما من من اینجا تو امریکا ، باید زندگی عادی خودم و ادامه بدم ( در ظاهر) تنها چیزهایی که کمک میکنه بهم همین فضاهاس فرزآن ، دیروز بهت فک میکردم، تهران موندی؟ یا رفتی سمنان؟ در چه حالی ؟ . . برگرد برگرد و گوش کن گوش کن به صدای پرنده هایی که درونم پر گرفتند . . از شعری که در این اپیزود خوندی

Mar 17th
Reply

Pouya

خیلی دلتنگم 😢😭

Mar 17th
Reply

Étoile

امشب حدودا سه هفته شد که ایران زیر بمباران و جنگ است، نیت کردم برای پایان جنگ و به حضرت حافظ تفال زدم این شعر آمد در حالیکه ۴ روز دیگر عید نوروز و پیان ماه رمضان است و در بیت آخر این شعر آمد: حافظ! منشین بی‌مِی و معشوق، زمانی کایَّامِ گُل و یاسمن و عیدِ صیام است

Mar 17th
Reply

LiaqatAli Khan

سلام و درود من از رواق تا اینجا این برنامه را از پاکستان می‌شنوم و حالا هم خیلی دچار افسردگی شدیدی هستم و این برنامه مرا خیلی کمک میکند، که با درد و رنج هایم کنار بیایم خیلی خیلی ممنون فرزن عزیز

Mar 16th
Reply

Shamsi Madahi

عالی بود

Mar 16th
Reply

lili M

و شجاع دل امروز تقدیم به تمام جوانان ایران و جان فدایان میهن که ایستاده در راه آزادی همه ما جان دادند . تا ابد مدیون شما هستیم و قسم به خونتون که ایستاده ایم تا پایان . نور بر تاریکی پیروز می‌شود ✌️🥺✌️

Mar 16th
Reply

Somaye

اصلا دست و دلم نمیرفت تو این شرایط پیغام بذارم، امیدوارم همتون سلامت باشید، دلتنگ همتون هستم، داشتم فکر میکردم فرزان همیشه میگفت مثال های سر حدی (مثل حمله مغولها) رو بذارید کنار! کی فکرش رو میکرد تو آینده خیلی نزدیک بهش برسیم! و منی که وقتی ایرانم رو تو آتیش و ویرانی میبینم بازنده ترینم! پذیرش این ایام خیلی برام دشوارئه! انگار منم درسام رو خوب یاد نگرفته بودم...

Mar 16th
Reply

Reza

Mamnon❤️🌱 (1st time)

Mar 15th
Reply

Mercen

آیندگان بدانند پادکستر‌مورد علاقه ی ما پس از مرگ خیلی از مخاطبان پادکست اش حتی یک کلمه ابراز همدردی نکرد

Mar 15th
Reply

Molood

یادش بخیر چقدر اینجا حالمون خوب بود….

Mar 14th
Reply

Behnoosh

همیشه حق با مشتریه 😅

Mar 14th
Reply

Batoul Banihashemi

شاید ما این زندگی را انتخاب کردیم، و ما هیچ نمی‌دانیم. فرزآن سلامت باشی

Mar 13th
Reply

Kimia taheri

امروز روز ۱۴ام جنگه و نمیدونم که آیا این طبیعیه که اینقدر دلم برای عزیزانم توی ایران تنگ شده که میام اینجا فقط کامنتای شما رو بخونم که با حرفاتون حس خونه بودن رو به یاد بیارم …

Mar 12th
Reply

Shamsi Madahi

ممنون عالی بود

Mar 12th
Reply

Shamsi Madahi

عالی بود ممنون

Mar 12th
Reply
loading