سمانه
Update: 2025-05-30
282
Description
داستان فرزند آخر یک خانواده که در کودکیء فشار مالی و ترک خونه توسط پدر شرایط دشواری رو برای اون به وجود آورد...
میزبان : سامان دادمندیان
-------
اگر مایل هستید مهمان این پادکست باشید خلاصه ای از داستان زندگی خودتون رو به شکل ویس به پیج اینستاگرام آدمیزاد ارسال کنید :
------
اسپانسر این اپیزود: استودیو هوک
که در زمینه تولید محتوای خلاق برای کسب و کارهای مختلف فعالیت میکنه
In Channel



















لذت بردم💫 آخرش رو خیلی قشنگ گفتید سمانه خانم، موفق باشید همیشه🌻
میشه اسم اهنگ ها رو هم بنویسید
الان تا اخر گوش دادم! تو یا تروماهاتو سانسور کردی مثلا مامانت داستانش پیچیده بوده نخواستی بگی یا چیزایی که گفتی هیچکدوم در اندازه ای نیست که کنار باقی زندگینامه ها پادکست شه.... چون یه داستان تکراریه پدری که مجبور بوده واسه دراوردن نون راه دور کار کنه مامانی که مجبور بوده تنهایی سعی کنه از پس زندگی بربیاد جالب نیست ولی انقدر هم عجیب نیست پادکست شه پادکست صدف منو میخکوب کرد الان حس میکنم وقتم تلف شد
من وسطای اپیزودم این همه بغض واسه اینکه بابات راه دور بوده؟ درصد خیلی زیادی از بچه ها باباهاشون شهر دیگه کار کردن ماموریتی بودن. دیگه یکم لوس بازیه دیگه عین اینکه بگی من بچه بودم انقد بدبخت بودم لخت میرفتم حموم
ایکاش موزیکهای داخل پادکستها کم تر یا کلا قطع شن
چقدر موزیکهای رو مخ و صدای بلند و غیر لازم
من نمیدونم مشکل زندگی این خانم چی بوده؟این مشکلاتی که داشته؛نرمال ترین اتفاقات زندگی آدما بوده....
خیلی خوب بود نیاز داشتم به شنیدنش
لعنت لعنت به موجودات کثیفی که فقققط توانایی تولیدمثل داشتند.میدونستند خودشون چی دوست دارن چطوری خوشن ولی این خوشیو برای حتا بچشون هم نمیخان....چقدددددر پست فطرت
آماده بودن برای تغییر نظرات . جالب بود
من هنوز هم تایید مامانم برام مهمه وقتی یه کاری میکنم یاچیزی میخرم مامانم تایید نمیکنه یه حس بد بهم میده واین قسمت از حرفات و واقعا لمس کردم👍 ولی یه چیزی که هست نبودن اقتدار پدر خانواده مادر وکل اعضا روبه فنا میده
اجازه بدید من این قصه را صد درصد باور نکنم . تناقص گویی بیداد میکنه
وقتی نه گفتم همه چیز سخت تر شد
بهتر از اینکه دروغ بگی ،پنهان کاری کنی شفاف نباشی...و به ازای هر شفاف نبودن هزار تا چیز و حس واقعی رو از دست بدی
من از این اپیزود یاد گرفتم که شفاف باشم و محکم نه بگم
ولی خیلی ریز نشد تو مسائل کاش بیشتر میگفت از زندگیش و کاری که انتخاب کرد و زندگی ها خیلی شبیه هست من استفاده میکنم
کاش حالا که از بیمارستان و اون رییست خارج شدی،به اون مرتیکه یاغی شدن رو نشون میدادی ...
دیالوگ برتر:من هر بار که تصمیم به خودکشی کردم،جسمم اقدام نکرده،اون آدم قبلی رو کشتم. _شک نسبت به همه چیز باعث ایمان قوی میشه _شکل گیری هویت از جایی شروع میشه که نه گفتن ها شروع میشه _شفاف زندگی کردن،باعث میشه تو لحظه زندگی کنی و لحظات بخاطر پنهان کاری از بین نمیره
بیمارستانهای استان بوشهر تک تک رئیسهاشون یک از یک بی خاصیت ترن
لطفا وسط گفتگو موزیک پخش نکنید .اصلا کار ۹جالبی نیست