قسمت 48
Update: 2025-07-11
223
Description
آنچه در این قسمت میشنویم:
- وقتی گلمحمد با مارال خداحافظی میکند
- آیا بیگ محمد زنده می ماند
مطابق با صفحات 2331 تا 2408 نسخه چاپی انتشارات فرهنگ معاصر
تهیه متن این قسمت: لعیا حسن علیزاده
لینک حامی باش:
https://hamibash.com/kelidarpodcast
لینک تلگرام : https://t.me/kelidarstory
لینک اینستاگرام: https://www.instagram.com/p/CGxbld7AFaQ/?igsh=ZDE1MWVjZGVmZQ==
In Channel
























یعنی با زیور خداحافظی نکرد🥺👊
خداخیرتان دهد که داستان به این بلندی رو خلاصه کردین زحمت کشیدید ✨🌱🤗
نه من دارم این قسمتو تو ۱۶ دی ماه ۱۴۰۴ گوش میدم. گفتی امیدوارم از تاریخ خرداد اوضاع بهتر باشه ولی نه.... با بغض گوش میدم
اقای امیدی فر از بحران جنگ خارج شدیم وبه بحران دیگه ای وارد شدیم.امروز ۱۴دیماه ۴۰۴است.
یعنی تا اینجای ماجرا رو گوش کردم ولی آخرش اسم پسر گل محمد مشخص نشد😄مثل پدر پسر شجاع ،بی نامه
عجب جمله هایی گفته این آقای سیدشرزاد
لعنت به جنگ لعنت به ظلم 😭💔
چرا کسی از زیور ستمکش یادی نمیکند؟😔😔
آخ از دل مارال😔😪
چقدر دیالوگهای این اپیزود سنگین و پر از واقعیت و تلخ بود از همون ابتدا حقایقی که شرضا گفت بعد ستار وخان عمو و بعدتر گفتمان بین مردمان و قضاوتشان تلختر از همه اینکه خر همون خر بود،فقط پالونش عوض شده بود و با به اصطلاح سوقصد رنگ و لعاب بیشتری به خر دادند و مردم نان به نرخ روز خور علیه حق شدند وما مردم بی جربزه و در بند یک لقمه نان خشکی که سق میزنیم در بند جان و نفسی که می کشیم حاضر به ترک حاشیه امن نیستیم چون هنوز باورهایمان قوی نیست و چه خوب گفت که چشم به ناجی و قدرت بزرگتر داریم و زهی خیال باطل
چقد غمگین بود این قسمت دلم گرفت داره تموم میشه
بنظرم هیچ شخصیتی به اندازه نادعلی مظلوم نبود
برام سخته که پادکست رو به پایان هست بهش عادت کرده بودم بخشی از روتین زندگی من شده بود خدا قوت بهتون خدا بهتون پاداش فراوان بده که زحمت کشیدین. برا شما آرزوی تن سالم و دل خوش رو دارم
با سلام و تشکر از کار زیبایی که انجام دادین ، با وجودی که کتاب رو قبلا خوانده بودم اگر باورتون بشه از این کتاب صوتی که شما به این زیبایی انجام دادین بیشتر لذت بردم ، براتون سلامتی ارزو میکنم ، الان دارم اخرین قسمت یعنی قسمت ۴۸ رو گوش میکنم میدونم که اخر داستان نیست ، امیدوارم هر چه زودتر قسمتهای بعد رو به زودی بتونیم بشنویم ، خدا قوت
الان شهریور ۴۰۴هست و خوشحالم ک الان گوش میدم و چه قدرررر اتفاق افتاده تو این چند سال
سلام من در هفته سوم شهریور ۱۴۰۴ در حال گوش دادن به قصه فوقالعاده کلیدر هستم ضمن سپاس فراوان و قدردانی از زحمت بی منت شما، برای آیندگان میگم هرچند جنگ طاهرا تموم شده، ما هنوز در کش و قوس جنگ و صلح با دلار ۱۰۰ هزار تومن ، در حال جمع تر کردن سفرههای کوچکمان هستیم.💔
اون موسیقی اخر هر اپیزود میشه نامشو بگید
چه خداحافظی دردناکی بود😔 گفتگوی مردم بخصوص اون آخری چقدر آشناست، تردید و دودلی که به جون مردم میوفته و تشخیص رو سخت می کنند.... و دردناک تر اینه که همچنان جوابه😞
😭💔
دلم گرفت از اینکه در همه قسمتها منتظر نقش موثر زنان بودم ،منتظر اینکه حرفی بیشتر از وجود وتاثیرش گذاری اونها بشنوم.ولی افسوس که انگار نادیده گرفتن زنها ،تاریخچه دیرینه ای داره،در قصه وروایتی که تعداد صفحات زیادی به توصیف مردی مثل عباس جان،قدیر،وووووواختصاص داده میشه،آیا نقش بلقیس ومارال وشیرو و....جایی برای نوشتن نداشت؟