Discoverآوای کتابک
آوای کتابک

آوای کتابک

Author: پایگاه ترویج خواندن کتابک

Subscribed: 181Played: 4,410
Share

Description

آوای کتابک، بخشی از فعالیت‌های پایگاه ترویج خواندن کتابک است که کار خود را به مناسبت دوازده‌امین سالگرد راه‌اندازی این نهاد آغاز کرده است.
84 Episodes
Reverse
زویی و برادرش زاک، دوست داشتن که از درخت‌ها بالا برن. توی باغ پشت خونه‌شون، پنج درخت بلوط بزرگ بود که شاخ و برگ فراوانی داشتن. اون‌ها با هم مسابقه می‌دادن تا ببینن کدومشون زودتر از دیگری می‌تونه از درخت بالا بره. گاهی زویی برنده می‌شد و گاهی زاک. یکی از این درخت‌ها چندین شاخهٔ کم ارتفاع داشت. پدر زویی و زاک، روی این شاخه‌ها براشون یک تاب انداخته بود.https://ketabak.org/3q8ty
پدر، دخترش جسی رو به همراه خودش بُرد تا سوار بالُنی به رنگ قرمز و زرد و آبی راهراه بشن. بالُن از زمین برخاست و در آسمون شناور شد. اون توی بالُن بود و ابرهای سفید پنبه‌ای، پرنده‌های شکاری، اردک‌ها و غازها رو می‌دید. بعضی از این پرنده‌ها پروازکنان از کنار بالُن اون‌ها می‌گذشتن.«بابا، پرنده‌ها رو نگاه کنین! کاش من هم بال داشتم و مثل اون‌ها پرواز می‌کردم».https://ketabak.org/ka23a
تنها کاری که گارت می‌کرد، گریه کردن بود. از وقتی چشمش رو باز می‌کرد و از خواب بیدار می‌شد، تا وقتی که مادر اون رو دوباره می‌خوابوند، گریه می‌کرد. نه دلش درد می‌کرد و نه گوشش؛ گریه می‌کرد، چون چیزی نبود که اون رو خوشحال کنهیک روز، مامان از مادربزرگ گارت خواست به خونه‌شون بیاد و از گارت نگهداری کنه، تا مامان بتونه به بازار بره و برای گارت، یک اسباب‌بازی تازه پیدا کنه....https://ketabak.org/wm9ma
دانش‌آموزان کلاس خانم کرافورد همه‌چیز رو دربارهٔ غذاهایی که سالم‌اند و خوردنشون برای سلامتی خوبه، یاد گرفته بودن. خانم کرافورد به اون‌ها یاد داده بود به جای خوردن شیرینی، کیک، کلوچه و بیسکویت شکلاتی، میوه و سبزیجات بخورن.جک دستش رو بلند کرد تا سؤالی بپرسه: «خانم کرافورد، از همه بهتره که کدوم میوه رو بخوریم؟»https://ketabak.org/j82ri
«فکر می‌کنم باید برای آلبرت یک حیوون خونگی بگیریم. اون یک سالش شده. نظر شما چیه؟» این پرسشی بود که خانم اپل‌باتم از شوهرش پرسید.آقای اپل‌باتم گفت: «حیوون خونگی؟… ماهی قرمز چطوره؟»https://ketabak.org/s65r3
جولی، پنج برادر و دو خواهر داشت. جولی خواهر و برادرهاش را خیلی دوست داشت، اما یک مشکلی بود: اون‌ها همه در یک رختخواب می‌خوابیدن. هر شب بعد از این که جولی موهای خرمایی‌رنگ بلندش رو شونه می‌کرد و دندون‌هاش رو مسواک می‌زد، به رختخواب می‌رفت.https://ketabak.org/hs34p
جاکوب، جید، جیمز، جارد، جانت، جنیفر، جرمی، جسیکا، جس، جردن، جوی، جودی، جاستین، جیل، جین، جولی، جوآن، جان، جولیان و جمیما نام بیست فرزند مامان الینور بود که باید همیشه حواسش به اون‌ها می‌بود.جاکوب، بزرگ‌ترین فرزند مامان الینور تا جایی که می‌تونست به مادرش کمک می‌کرد، اما بچه‌های کوچک‌تر، جاکوب رو نمی‌خواستند؛ اون‌ها مادرشون را می‌خواستند.https://ketabak.org/445nw
در این درس با معکوس‌کردن همان فرایند به ایده‌های جدیدتری خواهیم رسید؛ ایده‌هایی که از نقصان، کمبود، نداشتن و فقدان به‌دست می‌آیند. در حقیقت ما در این شیوه چیزی را از شخصیت اصلی یا از فضای داستانی می‌گیریم و با شکل‌گیری این کمبود، بحران اولیه داستانی اتفاق خواهد افتاد.https://ketabak.org/w21b9
مادر اندرو برای انجام کارهاش از خونه بیرون رفت و اندرو را یک ساعت در خونه تنها گذاشت. اندرو می‌دونست وقتی که در خونه تنهاست چه چیزهایی رو باید رعایت کنه: او باید در خونه بمونه، پشت میز آشپزخونه بنشینه و نقاشی بکشه، اون رو رنگ کنه، و گِل‌بازی کنه. یکی از چیزهایی که مامان فراموش کرد به اندرو بگه این بود که نباید از کیک شکلاتی که مادر تازه درست کرده، بخوره.https://ketabak.org/it057
قانون ترکیب در ساختن فضاهای داستانیِ تازه، بسیار به کمک هر نویسنده‌ای می‌آید. جادوگرِ داستان، کلبه را با خوردنی‌های خوشمزه کودکان ترکیب کرد. تو هم می‌توانی آزمایش کنی، فضاها و اشیاء مختلف را با هم ترکیب کنی و موقعیت‌ها و مکان‌های داستانی تازه بسازی.https://ketabak.org/q4931
ابیگل، ورونیکا و ناتالی به جشن تولد دوست‌شون کاتارین رفته بودند.اون‌ها با هم بازی کردند و کیک و بستنی خوردند. وقتی کاتارین هدیه‌های تولدش رو باز کرد، همهٔ روبان‌های هدیه‌ها رو به موهاش بست. ابیگل، ورونیکا و ناتالی از این کار او خنده‌شون گرفت.https://ketabak.org/ra2ip
حقیقت این‌جاست که گاهی ما فکر می‌کنیم نویسنده‌ها موجودات عجیب‌وغریب، کمیاب و آن‌جهانی هستند و هرگز به گرد پایشان هم نخواهیم رسید، چرا که آن‌ها ایده‌های نابی دارند و ما هیچ‌وقت چنین ایده‌های بکر و شگفت‌انگیزی به ذهن‌مان نخواهد رسید. در صورتی که بسیاری از ایده‌ها از قانون‌های ثابتی پیروی می‌کنند و با اندکی کلنجار و تلاش به آن‌ها دست پیدا خواهیم کرد. یکی از این قانون‌ها، قانون ترکیب است.https://ketabak.org/gd72w
کاری که برادلی خیلی دوست داشت این بود که روی تختش بالا و پایین بپره. مادر همیشه به اون می‌گفت: «برادلی روی تخت نپر. یک بار پرت می‌شی و می‌افتی روی چیزی و آسیب می‌بینی.»اما برادلی اصلاً به حرف‌های مادرش گوش نمی‌کرد. هر روز صبح، بعد از بیدار شدن از خواب، روی تخت خوابش بالا و پایین می‌پرید. گاهی بالشش و گاهی هم پتوهاش روی زمین می‌افتاد.https://ketabak.org/343tc
همه‌ی ما این جمله را شنیده‌ایم که بعضی‌ها می‌گویند: «من اگر سرم را بگذارم زمین و بمیرم، حسرت چیزی را نمی‌خورم. برای مرگ آماده‌ام.»معنای «برای مرگ آماده بودن» یعنی چه؟ کدام‌یک از ما انسان‌ها برای مرگ آماده‌ایم؟https://ketabak.org/js7em
زیردریایی توی آب پایین و پایین و پایین‌تر رفت… اون قدر پایین که رنگ آب، آبی تیره شده بود… نزدیک به رنگ سیاه. سارا و چاد از پنجرهٔ زیردریایی بیرون رو نگاه کردند. سارا گفت: «بابا من که هیچی نمی‌تونم ببینم. فکر نمی‌کنم ماهی‌ها بتونن در چنین عمقی زندگی کنن.»https://ketabak.org/qp9xf
اگر نویسنده باشی، گاهی بعد از خواندن بعضی از کتاب‌ها این جمله را خواهی گفت: «اَاَاَ... این ایده‌ چه جوری به سر نویسنده‌ش رسیده؟»در این درس و چندین درس آینده درباره این صحبت خواهیم کرد که نویسنده‌ها ایده‌هایشان را از کجا پیدا می‌کنند؟https://ketabak.org/ux9f4
این درس هفتم از این سلسله درس‌های نوشتن برای کودکان است و هنوز بحث‌های مقدماتی‌مان ادامه دارد و وارد عناصر داستان و ساخت‌و‌ساز آن نشده‌ایم. حقیقت اینجاست که این درس‌های اولیه و پیش‌گفتارها ضروری بود، چرا که فکر می‌کنم لازمه‌ی هر کاری جدی‌بودن است و ضرورت دارد که از همین ابتدا، مسیر راه را بشناسیم و اگر می‌خواهیم به‌شکلی جدی و حرفه‌ای وارد شاخه‌ی نوشتن برای کودکان شویم، بدانیم که با کار بسیار پیچیده، زمان‌بَر، طاقت‌فرسا و البته لذت‌بخشی روبه‌رو هستیم. در این درس هم همچنان به مقدمات و پیش‌نیازهای نوشتن برای کودکان می‌پردازیم.https://ketabak.org/9a0ds
در دوردست شمال، جایی که باد، نفس یخ‌آلودش رو بر زمین می‌دمید، پسر کوچکی به نام کیمو زندگی می‌کرد. اون و خونواده‌اش در یک ایگلو زندگی می‌کردن که از قطعات بریده‌شدهٔ برف یخ‌زده ساخته شده بود. اون‌ها لباس گرم به تن می‌کردند و همیشه، هر وقت که بیرون می‌رفتند دستکش، چکمه، و پالتوی کلفت می‌پوشیدند.https://ketabak.org/vc1hf
 تصویر رویایی من از نویسنده این است: انسانی محصور در میان انبوهی کاغذِ مچاله!اما اهمیت کاغذهای مچاله در چیست؟حقیقت این است که قبل از هر آموزشی به نویسندگانِ جوان، باید به آن‌ها یاد بدهیم که دور بریزند، پاره کنند، خط بزنند و مچاله کنند.https://ketabak.org/ae9tw
گونه‌های ویولت سرخ می‌شد. وقتی که کسی در بارهٔ چشم‌ها، لبخند، یا لپ‌های گوشتالود ویولت به او چیزی می‌گفت، سرخ می‌شد. گونه‌هاش مثل آتش، گل می‌انداخت و مژه‌هاش می‌لرزید.مامان ویولت برای اون یک کلاه زیبا و یک لباسِ زرشکی قشنگ خرید. ویولت برای امتحان، اون‌ها رو پوشید و وقتی که دید چقدر به موهای تیره‌رنگش می‌آد، از خوشحالی لبخند زد.https://ketabak.org/858zp
loading
Comments (4)

Somaye Akhshik

عالی بود و کاربردی

Oct 28th
Reply

Farshad m

ممنون از محتوای خوبتون خیلی دارم استفاده می کنم.

Apr 14th
Reply

Daniyal Mozafarpur

من این صدا رو خیلی میپسندم تمرکز هم دارم

Apr 1st
Reply

Nazboo

مرسی از اقدام خوب و موثرتون. فقط کاش گوینده‌تون رو عوض کنید. صدای رادیویی و زیبایی دارند اما نیاز پادکست صدای طبیعی‌تریه. هیجان صدا انقدر زیاده که تمرکز رو از متن می‌بره و آدم رو یاد گوینده‌های صبحت بخیر جوان ایرانی می‌اندازه. این صدا برای انتقال محتوای جدی و مهمی که نیاز به تمرکز داره هماهنگ نیست.

Feb 22nd
Reply
Download from Google Play
Download from App Store