دیگرینامه، اپیزود بیستوسوم: خورشید دو نیم میشود
Description
سیه گشت رخشنده روز سپید / گسستند پیوند از جمشید
بر او تیره شد فره ایزدی / به کژی گرایید و نابخردی
پدید آمد از هر سویی خسروی / یکی نامجویی ز هر پهلوی
سپه کرده و جنگ را ساخته / دل از مهر جمشید پرداخته
یکایک ز ایران برآمد سپاه / سوی تازیان برگرفتند راه
شنودند کانجا یکی مهتر است / پر از هول شاه، اژدهاپیکر است
سواران ایران همه شاهجوی / نهادند یکسر به ضحاک روی
به شاهی بر او آفرین خواندند / ورا شاه ایران زمین خواندند
کی اژدهافش بیامد چو باد / به ایران زمین تاج بر سر نهاد
از ایران و از تازیان لشکری / گزین کرد، گرد از همه کشوری
سوی تخت جمشید بنهاد روی / چو انگشتری کرد گیتی بروی
چو جمشید را بخت شد کندرو / به تنگ اندر آمد جهاندار نو
برفت و بدو داد تخت و کلاه / بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه
چو صد سالش اندر جهان کس ندید / بر او نام شاهی و او ناپدید
صدم سال، روزی به دریای چین / پدید آمد آن شاه ناپاکدین
نهان گشته بود از بد اژدها / نیامد به فرجام هم، زو رها
چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ / یکایک ندادش زمانی درنگ
به ارهش سراسر به دو نیم کرد / جهان را از او پاک بیبیم کرد
اولین روزهای فروردین با نقل اسطوره جمشید، پادشاه پیشدادی مناسبت دارد و بههمینعلت ما در اپیزود قبل با نام «خنک آنکه دل شاد دارد به نوش»، با نقل ابیاتی از فردوسی به این اسطوره کهن میان اقوام هند و ایرانی پرداختیم. همینطور این فرصت را داشتیم که یادآور شویم جمشید در حقیقت تجسم خورشید است. شما در اپیزود قبل شنیدید که:
«اسطوره جمشید در حقیقت، به اصطلاح اسطورهشناختی، یک اسطوره خورشیدیست یعنی یک Solar Myth است. این نوع اسطورهها که در تمامی فرهنگهای قدیمی نمونه دارد، در واقع خورشید را روایت میکند و میتوان دید که خورشید در این نوع اسطورهها، شخصیت پیدا کرده است. شمشون در کتاب داوران از مجموعه عهد عتیق، یک نمونه عبرانی از اسطوره خورشیدیست. چون به نظر میرسد که شمشون خود تجسم خورشید باشد و نام عبری شمشون با نام عربی خورشید، یعنی شمس همریشه است. شمشون دوران اوج و فرود دارد و از نهایت قدرت، به حضیض ذلت میافتد و در ته گودالی کور میشود. همینطور، حماسه مشهور راما در افسانههای کهن هندو، یک اسطوره خورشیدیست. آپولون در اسطورههای یونانی چنین جایگاهی دارد و همانطور که از روایت شاهنامهها پیداست، جمشید هم از اوج قدرت و شوکت، به حضیض ذلت میافتد و فره ایزدی از او میرود. پژوهشگران، در تمامی اسطورههایی که به نظر میرسد حرکت خورشید در آسمان روایت شده است، این اوج و فرود قهرمان داستان را که در واقع چیزی جز تجسم خورشید نیست، میبینند.»
داستان جمشید در شاهنامه، با برآمدن حکومت ضحاک تمام میشود. ضحاک یا در صورت قدیمیتر این نام، آژیدهاک، خود یک دیگری اهریمنی در شاهنامه است که به نظر میرسد نه فقط در شاهنامه، بلکه در متون کهنتر ایرانی یعنی در مجموعه اوستا، شخصیتی از او اهریمنیتر وجود ندارد. او اگرچه به نظر میرسد که یک انسان است و چنانکه در ابیات آغاز برنامه از فردوسی شنیدید، حتی با استقبال ایرانیان، شاه ایرانزمین میشود، اما در حقیقت ذاتی اهریمنی دارد و مهمترین نشانه این وجه فراانسانی اما مطلقا منفی او، مارهای زهرآگینیست که بر دوش او میرویند. میتوانید حدس بزنید که این دیگری مطلق و کاملا تیره و تاریک جهان ایرانی، که در تقابل با جمشید قرار میگیرد، تجسمی از تاریکی شب در غیاب خورشید است. مطابق با شاهنامه، رونق کار جمشید رو به افول میگذارد و چون راه بیدادگری در پیش میگیرد، فره ایزدی از او میرود و درست در این وقت است که ایرانیان سردرگمشده، رو به تازیان میکنند و سپاهی از ایرانیان و تازیان به سرکردگی ضحاک، به تخت جمشید حمله میکنند. جمشید تاج و تخت را رها کرده و به دریای چین میگریزد. در سنت شاهنامهنگاری، چین، رمزی از دوردستهاست. در واقع معنای فرار جمشید به دریای چین، فرار به نقطهای دور است تا از دست ضحاک در امان بماند. اما در روایت شاهنامه آنچه بسیار جالب است زمانی رخ میدهد که جمشید نهایتا به دست ضحاک اسیر میگردد. این روایت میگوید که ضحاک، جمشید را با اره به دو نیم میکند. این تصویریست که خورشید وقتی به افق میرسد از خود بجامیگذارد: گوی تابناک بزرگ آسمان چنان در افق فرو میرود که گویی با خط افق، به دو نیم شده باشد. این آغاز تاریکی، یعنی آغاز شب است.
صفحه اینستاگرام گفتوشنود:
http://Instagram.com/dialogue1402
کانال تلگرام گفتوشنود:
https://t.me/Dialogue1402
#دیگری #پادکست
جالب بود